آیت الله محمود رجبی:
علامه مصباح یزدی مستحکم در مقابل انحرافات فکری که با مبانی اسلام مغایرت داشت ایستاد/ اهداف ایشان بلند مدت و آینده نگرانه و در عین حال واقع بینانه و قابل وصول بود

0 ۱۰۴

آیت الله محمود رجبی از شاگردان برجسته علامه مصباح و عضو هیات علمی و استاد تمام موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره می باشند. ایشان در سال های متمادی به تحقیق و پژوهش مشغول بوده و تا به امروز، خدمات علمی و فرهنگی بسیاری از خود برجای نهاده است. او علاوه بر بارها تدریس متون درسی فقه و اصول در حوزه با تدریس تفسیر و علوم قرآن، جامعه شناسی اسلامی و نظام تفکر دینی در مراکز آموزش عالی حوزه و دانشگاه برای طلاب، دانشجویان، دبیران و اساتید دانشگاه، شاگردان فراوانی را تربیت کرده است. ایشان با توجه به رشته تحصیلی خود در مؤسسه در راه حق (جامعه شناسی) و مطالعات و تحقیقات فراوان در علوم قرآنی و تفسیر، سال ها به تدریس در آن دو مؤسسه و نیز دانشگاه های تهران، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، آزاد و مرکز تربیت معلم آموزش و پرورش در رشته های جامعه شناسی، علوم قرآنی و تفسیر اشتغال داشته است. تهیه متون و منابع درسی در دو رشته «تفسیر و علوم قرآن» و «جامعه شناسی» نیز یکی دیگر از فعالیت های چشمگیر ایشان است و از این رهگذر کتاب های متعددی را تألیف کرده که از آن جمله می توان «روش تفسیر قرآن»، «شناخت قرآن»، «اعجاز قرآن»، «انسان شناسی» منطق فهم قرآن، چند درس درباره ایدئولوژی اسلامی، چند درس پیرامون شناخت قرآن یاد کرد. همچنین می توان از کتاب «قرآن شناسی» – که حاصل تلاش ایشان در تحقیق و تدوین درس های استاد مصباح یزدی می باشد – را نام برد او همچنین کتاب های «درآمدی به جامعه شناسی اسلامی»، «تاریخچه جامعه شناسی»، «مبانی جامعه شناسی» و «تاریخ تفکرات اجتماعی» را در قلمرو علوم اجتماعی به رشته تحریر درآورده است. ایشان در زمینه ترجمه نیز کتاب «عوامل ضعف المسلمین» نوشته سمیح عاطف الزین را به فارسی ترجمه کرده است. و کتاب های روش تفسیر و انسان شناسی ایشان به زبان های عربی و اردو ترجمه شده است. این استاد برجسته حوزه نزدیک به ۳۰ مقاله علمی در مجلات علمی – پژوهشی وعلمی ترویجی و کنفرانس های ملی و بین المللی ارائه کرده است. حجت الاسلام والمسلمین محمود رجبی از مؤسسان دفتر همکاری حوزه و دانشگاه و مسؤول گروه علوم اجتماعی این دفتر است، وی همچنین ضمن عضویت در شورای عالی بررسی متون درسی دانشگاه ها، معاونت پژوهشی مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) را نیز بر عهده دارد. وی در طی سال های تحقیق و تدریس خود به عنوان مدیر گروه علمی برتر، پژوهشگر برتر استان، استاد نمونه و پژوهشگر نمونه انتخاب شدند. مبارزه با اندیشه های التقاطی و الحادی گروهک منافقین و کمونیست ها در سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۱ و حضور در جبهه های حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس بخشی دیگر از فعالیت استاد آیت الله محمود رجبی است. ایشان هم اکنون از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، عضو شورای عالی حوزه های علمیه، عضو هیات امنای دانشگاه قم و قائم مقام آیت الله مصباح (مدظله العالی) در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) است. در طی این مصاحبه آن چه بیش از هر چیز، توجه ما را جلب کرد تواضع و فروتنی، رعایت ادب، وقار، ساده زیستی و نکته سنجی ایشان بود.

حضرت علامه مصباح یزدی دارای ابعاد گوناگونی است یکی از آن ابعاد، شخصیت علمی ایشان می باشد در این مصاحبه در نظر داریم از محضر شما در خصوص این بُعد از شخصیت ایشان استفاده کنیم. با شروع نهضت اسلامی در برخی از بزرگان این احساس به وجود آمد که ساختارسازی و اداره جامعه نیازمند به تولید علم در حوزه های مختلف علوم انسانی است و تولید این محتوا نیز نیازمند به تحول علمی در حوزه هاست با توجه به این مقدمه، نقش حضرت علامه در این تحول را توضیح بفرمایید؟
آیت الله رجبی: برای پاسخ به این سؤال باید به قبل از انقلاب برگردیم. با شروع نهضت در دهه ی۴۰، ابتدائا کسی باورش نمی شد که انقلاب به این زودی ها به پیروزی برسد. حضرت علامه در این باره می فرمودند که آیت الله بهشتی که بسیار روشن بین بودند معتقد بودند که بیش از بیست سال دیگر شاید انقلاب شکل گیری شود، اگر چه از همان ابتدا این موضوع به ذهن ایشان خطور کرده بود که انقلاب نیازمند به پشتوانه علمی است. لذا استاد می فرمودند که ما در آن دوره احساس کردیم که محتوای آموزشی و نظام آموزشی حوزه در پاسخ به نیازهای جامعه توان لازم را ندارد. بنابراین باید یک تحول علمی در حوزه رخ می داد و به تعبیر دیگر یک مکملی برای برنامه های حوزه نیاز بود، تا بتواند پا به پای تحولات پاسخگوی نیازها باشد. چنانکه مقام معظم رهبری می فرمایند، «اگر یک نهادی پا به پای تحولات پاسخگو نباشد به حاشیه رانده می شود»، اگر این اتفاق رخ نمی داد حوزه ها به حاشیه رانده می شد. لذا این ایده در استاد شکل گرفت که حوزه باید کارآمد شود، نه تنها برای پشتوانه علمی نهضت بلکه برای این که در صحنه بین الملل تاثیرگذار باشد. بنابراین حضرت استاد در همان قبل از انقلاب بخش آموزش مؤسسه راه حق را ایجاد کردند تا روحانیونی تربیت شوند که در مرزبانی از فرهنگ اسلام در تولید علم و در تأمین نیازهای انقلاب اسلامی و حضور در صحنه بین الملل توانمند باشند. البته در مراحل بعدی اهداف دیگری نیز اضافه شد؛ یعنی استاد به این نتیجه رسیدند که فقط تربیت نیرو کافی نیست، بلکه محتوای غنی اسلام نیز باید استخراج و روزآمد شود.

کار دیگری که حضرت علامه در قبل از انقلاب انجام دادند؛ پژوهش هایی بود که برای تبیین ساختار حکومت اسلامی و نظام اسلامی بود که در اصل ایده از مرحوم شهید بهشتی و برخی علمای دیگر نیز در آن دخیل بودند؛ منتهی برای این که رژیم حساس نشود و ممانعت نکند، عنوان آن را «مبحث ولایت» گذاشته بودند. حضرت استاد برای این جلسات فیش برداری های فراوانی کردند و فرمودند که این فیش ها بعدا به تهران منتقل شد و متأسفانه در آن جا به دست ساواک افتاد. این حضرات به این مسئله توجه داشتند که اگر حکومت اسلامی بخواهد تشکیل شود، اول باید نوع ساختار سیاسی آن مطابق با اسلام ناب باشد و بر اساس مبانی دینی طراحی شود. ایشان برای این، اقداماتی را همچون انتشار نشریه بعثت و انتقام که هم جنبه انتقاد به نظام طاغوت داشت، بحث هایی در تبیین ساختار نظام سیاسی اسلام و بحث هایی جهت فرهنگ سازی برای آن که جامعه آماده انقلاب شود، را انجام دادند. و گر نه صرف طراحی ساختار، موجب آن رخداد بزرگ انقلاب اسلامی نمی شود.

یکی از ویژگی های علمی حضرت علامه در دوران قبل از انقلاب، مبارزه فکری با جریانات دارای انحراف فکری بود، در این خصوص اگر مطالبی دارید عنوان بفرمایید.
آیت الله رجبی: در قبل از انقلاب اشخاصی تحت تأثیر اندیشه های مارکسیستی بودند، و در صفوف انقلابیون نیز قرار داشتند. آن ها به دلیل داشتن ویژگی هایی، اشخاص را به خود جلب می کردند. حتی در حوزه های علمیه طلاب انقلابی جذب آن ها می شدند. این جریان ضمن انحرافات فکری که با مبانی اسلام مغایرت داشت، روحانیت و بزرگان علمی را بدون توجه به جایگاه، نقش و شرایط تاریخی آنان، تخریب می کردند و از آن ها تصویری غیرواقعی به جامعه ارائه می کردند. لذا حضرت استاد خطر آن ها را احساس کردند و برغم اهانت های عجیبی که به ایشان می شد، که گفتن بعضی از آن ها چندش آور است. حضرت علامه مستحکم در مقابل آن ها ایستادند و به نقد افکار، گفته ها و نوشته های آن ها پرداختند.

همان گونه که مستحضرید تولید علوم انسانی اسلامی نیازمند به یک منطق هستیم که براساس آن رابطه اسلام با علوم انسانی را مشخص کنیم، این منطق از منظر حضرت علامه چیست؟
آیت الله رجبی: در خصوص این موضوع در جامعه ی علمی دیدگاه های متفاوتی، از دیدگاه های افراطی تا دیدگاه های تفریطی، وجود دارد. اما آن دیدگاهی که حضرت استاد داشتند، مبتنی بر منطق نقلی و عقلی محکمی بود؛ یعنی ارتباط دادن بین منطق اسلام و منطق فلسفه منجر به شکل گیری یک تفکر عقلانی می شود که مورد تأیید اسلام، قرآن و روایات است و آن را تأیید می کنند. ایشان اولا انحصارگرایی در روش شناختی غربی را در تولید علوم انسانی طرد می کردند، و آن را هم به لحاظ مبانی و هم به لحاظ لوازم، دارای مشکل می دانستند. ایشان می فرمودند، در ابتدا برای تولید علوم انسانی اسلامی در حوزه ی روش، باید روشی که مورد تأیید منطق دین است، مد نظر داشت. نظر ایشان در اساسی ترین مبنا، این است که ما هرجا که در عرصه علوم انسانی، دین سخنی دارد، اعم از این که در مبانی، در روش، در مسائل و در فروعات، سخن دین مسموع است. این یک اصل است. از سوی دیگر ایشان دقت ویژه ای داشتند که هر سخنی را نمی شود به دین نسبت داد، بلکه سخنی را که می خواهیم به دین نسبت دهیم باید همان گونه که حضرت امام می فرمودند مبتنی بر قواعد پذیرفته شده در اجتهاد جواهری باشد. از این رو بسیاری از دیدگاه ها که روشمند و بر مبنای فقه جواهری نیستند، طبعا مردودند. بر همین اساس منطق دین و منطق عقل را می پذیریم. به عبارت دیگر هرجا عقل سخن قطعی، مستند و مستدل دارد آنجا سخن عقل پذیرفتنی است. لذا در تولید علوم انسانی اسلامی، ترکیبی از عقل و نقل را به کار می گرفتند. نکته دیگر این که ایشان، دوره های مسلم تجربه های علمی را هم می پذیرفتند. از این رو ایشان روش تجربی را نیز به طور کلی طرد نمی کردند. البته در تعارض بین تجربه و گزاره های دینی چه کار باید کرد، این موضوعی است که این مصاحبه محل پرداختن به آن نیست. اما فقط می خواستم اشاره کنم که ایشان به مسلمات تجربه علمی هم توجه می کردند.

همان گونه که اشاره فرمودید تولید علوم انسانیِ اسلامی، نیازمند به ساختارسازی است، بفرمایید حضرت علامه چه نقشی را در این حوزه ایفا کردند؟
آیت الله رجبی: علامه تشخیص داده بود برای تولید علوم انسانی اسلامی به برنامه ریزی و ساختارسازی نیاز است. از طرف دیگر برای این مهم، نیازمند به فرهیختگانی هستیم که بتوانند در این ساختار و نهادها، آن اهداف را محقق کنند. بر همین اساس ایشان در قبل از انقلاب در سال۵۴ بخش آموزش موسسه در راه حق را تأسیس کردند و خود ایشان نیز مدیریت علمی آن را به عهده گرفتند و علاوه بر تدریس بر برنامه های آموزشی آن جا نیز اشراف علمی و مدیریتی داشتند. از سوی دیگر احساس می کردند که برای تحقق این هدف، باید نظام آموزشی حوزه در عرصه فقه و اصول نیز متحول شود. لذا برنامه ای در همین راستا تهیه کردند. اما به دلیل محذوراتی که به وجود آمد پیگیری نشد. اولین نهادی که ایشان تأسیس کردند، همان بخش آموزش موسسه در راه حق بود. نکته مهم آن این بود که برای پذیرش دانش پژوه فراخوان عمومی ندادند، بلکه ایشان به همراهی مرحوم دکتراحمدی و برخی دیگر، مورد به مورد، افراد با استعداد را شناسایی کردند و به یک جمع ۲۰نفری رسیدند که از همان ها هم مصاحبه های حضوری گرفتند البته در ادامه تقریبا ۱۶نفر باقی ماندند. برخی از این پذیرفته شده گان در حال حاضر از مسؤولان بالای نهادهای حوزوی یا نظام اسلامی هستند و یا مسئولیت های مهم دیگری دارند.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ملاقات با حضرت امام خمینی(ره)، استاد فعالیت های انجام شده در این حوزه ها را به محضر ایشان رساندند و حضرت امام فرمودند این فعالیت را توسعه بدهید و تا من زنده ام هزینه آن را می پردازم و چنین هم شد؛ بخش آموزش موسسه، توسعه یافت و حضرت امام نیز تا آخر عمر شریفشان هزینه آن را متقبل و ماهانه پرداخت می کردند. در سال های بعد بر اساس این امر ولایی، حضرت علامه بنیاد فرهنگی باقرالعلوم(ع) را تأسیس کردند و علاوه بر آموزش دانش پژوهان، بخش پژوهشی را نیز اضافه کردند و سه کارگروه پژوهشی در محورهای ولایت و حکومت، اقتصاد و فلسفه تأسیس کردند. با رخداد انقلاب فرهنگی و بنابر دستور حضرت امام به ستاد انقلاب فرهنگی، مبنی بر این که برای اسلامی کردن دانشگاه ها دست خود را به سوی حوزه های علمیه دراز کنید، اعضای شورای انقلاب فرهنگی از جامعه مدرسین تقاضای همکاری کردند. در جامعه مدرسین همه ی نگاه ها متوجه حضرت علامه بود. لذا ایشان، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه را تأسیس و اساسنامه آن را تدوین کردند. برای این مهم نیروهایی را که در مؤسسه راه حق و بنیاد باقر العلوم تربیت کرده بودند به همکاری گرفتند. از مهم ترین کارهایی که واقعا در آن فضا شبیه معجزه بود، کنار هم نشاندن اساتید بر جسته دانشگاه در حوزه های مختلف علوم انسانی با حوزویان بود. دو گروهی که دستگاه رژیم پهلوی چند دهه تلاش کرده بود که بین آن ها جدایی بیندازند و حاضر نبودند کنار هم بنشینند و حتی برخی افراد که گاهی به لحاظ فکری نیز با یکدیگر اختلافات شدید داشتند، مرحوم استاد آن ها را کنار هم نشاند و برای آن ها نزدیک به صد جلسه معارف اسلامی تدریس کردند و مورد استقبال آن ها قرار گرفت. حتی هنگامی که غرب زدگان بر کرسی های مسئولیت قرار گرفتند و این برنامه به دلیل کارشکنی های آن ها به تعطیلی انجامید، برخی از آن اساتید پیشنهاد ادامه این جلسات را با هزینه شخصی خود می دادند. در میان این اساتید، کسانی بودند که اساسا دین به عنوان یک سلسله حقایق منطبق و حاکی از واقع را قبول نداشتند! یکی از این اساتید بود که در اوائل می گفت: مغز من دو قسمت دارد؛ یک قسمت خرافه، یک قسمت علم؛ به لحاظ قسمت خرافه با حوزه همکاری می کنم و به لحاظ بخش علمی با دانشگاه هستم. یا افرادی بودند که با جبهه ملی و دیگر گروه های ملی گرا همکاری داشتند حتی یکی از اساتید موفق در تدریس که به لحاظ علمی هم در رشته خود برجسته و دارای تألیفات بود روش تدریس استاد را تحسین می کرد. به هر حال حضرت علامه چنین نهاد علمی را برای اسلامی سازی دانشگاه ها و علوم انسانی اسلامی تشکیل داد. بعدها آن نهاد به پژوهشگاه حوزه و دانشگاه تبدیل شد و الان نیز در حال فعالیت است. نتیجه ی این نهاد و همکاری تدوین اولین کتاب های علوم انسانی اسلامی در حد مقدورات آن موقع بود که متن درسی در دانشگاه شد.

گام بعدی حضرت علامه در ساختارسازی جهت تولید علوم انسانی اسلامی، تأسیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی بود. کاری که مقام معظم رهبری در پیام تسلیت خود از آن تجلیل کردند و یکی از ویژگی های حضرت علامه را تربیت شاگردانی ممتاز برشمردند. و در جای دیگر در باره خود مؤسسه فرمودند که از تأسیس این مؤسسه بسیار خرسندم. به امید روزی که مؤسسه ای در همین تراز در فقه تشکیل شود. یعنی این مؤسسه را الگویی برای حوزه ی فقه دانستند. و در تشریف فرمایی ایشان به قم و دیداری که اعضای مؤسسه با معظم له داشتند فرمودند: مؤسسه الگوی خوبی برای حوزه های علمیه ماست.

مؤسسه در چند رشته علمی فعالیت می کند؟
آیت الله رجبی: مؤسسه الان در ۱۵ رشته علمی؛ از رشته های علوم انسانی و اسلامی از مقطع کارشناسی تا دکتری فعالیت دارد و در کنار آن دروس حوزوی تا مرحله اجتهاد متجزی حوزه نیز تدریس می شود. و همچنین در رشته های مختلف کار پژوهشی نیز انجام می دهد.

آثار قلمی ای که از حضرت علامه به یادگار مانده است دارای دو خصوصیت عمده است، یک: دارای منطق قوی است، دوم روشمند است، حال سؤال این است که این آثار چه نقشی در تولید علوم انسانی اسلامی در آینده دارند؟
آیت الله رجبی: اگر بخواهیم علوم انسانی در یک ریل درست اسلامی سازی و تولید قرار گیرد، در درجه اول باید مبانی این علوم درست تبیین و تدوین شود، زیرا علوم انسانی رایج مبتنی بر مبانی برگرفته از فرهنگ غرب است. دانشمندان غربی خود نیز بعضا بر این نکته اعتراف کرده اندکه نظریاتی که درون این علوم رد یا قبول می شود به دلیل پذیرش یا رد آن مبانی است. لذا علوم انسانی رایج یا بر مبنای سکولار و یا بر مبانی الحادی استوار هستند. کاری که علامه رحمهالله علیه انجام دادند، این بود که چه در آثار خود و چه در برنامه ریزهایی موسسه، از مبانی شروع کردند. در مبانی نیز از معرفت شناسی آغاز کردند و علی رغم عرف رایج در کتاب های فلسفی، ایشان در کتاب آموزش فلسفه به معرفت شناسی، روش شناختی به عنوان یک موضوع مستقل نگاه کردند. در هر صورت بهره گیری از مبانی معرفت شناختی، روش شناختی، هستی شناختی، انسان شناختی، روش شناختی و دین شناختی و الهیاتی، موضوعی است که منظومه فکری علامه مصباح در آن شکل گرفته است. البته مسئله هدف نیز نقش محوری دارد. این موضوع از دو جهت در علوم انسانی اثرگذار است از یک جهت به لحاظ این که هدف آموزش، تقرب الی الله است. اگر این هدف نباشد آن علم سکولار است. همچنین از جهت اینکه باید در تعلیم و تربیت مبانی الهیاتی به مثابه چارچوبه و موازین باشد. نکته مهم در این مرحله نوآوری و نظریه پردازی در مبانی و مسایل علوم انسانی بود با مشخصه هایی که ذکر شد که برای تولید علوم انسانی نقشی سرنوشت ساز داشته و دارد و حتی در ارتقاء و تحول علوم انسانی در سطح جهانی اثرگذار است. در تمام این حوزه ها که حضرت علامه نظریه پردازی کرده اند دارای نظریاتی بدیع بودند. بنابراین، آثار ایشان می تواند برای تولید علوم انسانی اسلامی بسیار اثرگذار باشد.

بخش دیگری که برای تولید علوم انسانی اسلامی باید به آن توجه شود، فلسفه های خاص در رشته های علوم انسانی است، که از آن ها با عنوان فلسفه های مضاف یاد می شود. در این حوزه فلسفه ارزش ها و مبانی و اصول تعلیم و تربیت و فلسفه اسلامی را تبیین و تدوین کردند و زیر نظر حضرت علامه کتاب فلسفه تعلیم و تربیت نوشته شد. این کار مهم با انگیزه ای که مقام معظم رهبری ایجاد کردند؛ حاصل شد. به این گونه که وزیر آموزش و پرورش وقت به مقام معظم رهبری گفته بودند که ما می خواهیم سند آموزش و پرورش را بنویسیم، آقا فرموده بودند شما مگر فلسفه آموزش و پرورش را نوشته اید که می خواهید سند بنویسید! آن و قت آن ها از موسسه خواستند که آن سند را بنویسند. به هر حال در زمینه فلسفه های علوم از ایشان آثار ارزشمندی به یادگار مانده است که می تواند اثرگذارترین عامل در تولید علوم انسانی اسلامی باشد.

آیا به همین دلیل است که حضرت آقا از ایشان به عنوان پشتوانه تئوریک نظام یاد می کنند؟
آیت الله رجبی: بله، یکی از دلایل آن همین است. بدون شک نظام اگر بخواهد اسلامی بماند، باید زیرساخت های آن براساس اسلام شکل بگیرد و علوم انسانی اسلامی ستون فقرات زیر ساخت های اداری کشوری را تأمین می کند از سوی دیگر نظام اسلامی می خواهد بر مبنای اسلام و در چارچوب آموزه های اسلامی اداره شود و آثار علامه در تبیین فرهنگی غنی اسلام این پشتوانه را تأمین می کند زیرا فرهنگ همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند «مانند هوایی ست که جامعه با آن تنفس می کند». اگر این هوا آلوده باشد فرد را بیمار می کند. و اگر هوا سالم باشد جامعه با سلامت به حیات خود ادامه می دهد. قوام نظام اسلامی نیز به علوم انسانی ای است که جهت دهنده و مشخص کننده مسیر و حرکت هاست. لذا مهم ترین عنصر فرهنگ ساز است.

با توجه به این که حضرت علامه فردی تشکیلاتی بودند، و از سوی دیگر تولید علوم انسانی اسلامی نیازمند به فعالیت های جدی پژوهشی است، آیا از علامه یادگارهایی در این حوزه باقی مانده است؟
آیت الله رجبی: در سؤال قبلی عنوان کردم که زیر نظر حضرت علامه یک سند تولید علوم انسانی اسلامی تدوین شد. این سند، مبنای فعالیت های گروه های مختلف علمی مؤسسه قرار گرفت. بنابر این کلیه پروژه های تحقیقی، نشست های علمی، پایان نامه ها، رساله های دکتری و مجلات علمی مؤسسه، در همین چارچوب قرار می گیرند و این مبنای همه فعالیت های گروه های مختلف مؤسسه قرار گرفته است و تمام برنامه ها، حتی مجلات علمی و پایان نامه ها همین جهت را دنبال می کنند.

کار دیگر ایشان در حوزه ی پژوهش در علوم عقلی است. در موسسه این پژوهش ها در چهار رشته علوم عقلی اسلامی؛ فلسفه، کلام، منطق و عرفان نظری، مد نظر قرار گرفته است. در فلسفه غیر از بحث های کلان فلسفی، به تمام فلسفه های مضاف؛ مانند فلسفه علوم اجتماعی، فلسفه اخلاق، فلسفه تعلیم و تربیت، فلسفه علوم سیاسی و… پرداخته می شود. گروه های علمی هم موظف شدند فلسفه رشته خود را بنویسند، که در حال حاضر همه ی این ها مشغول به کار هستند، این ساختارهای پژوهشی می توانند بسیار مؤثر در تولید علوم انسانی اسلامی و پشتیبانی از آن باشند.

یکی از ویژگی های فعالیت های علمی حضرت علامه، ایجاد ارتباط با افکار عمومی است، به گونه ای که ایشان برای سخنرانی برای عموم مردم، استان به استان و شهر به شهر مسافرت می کردند. ضرورت و انگیزه این نوع فعالیت چه بود و تأثیرات آن در حوزه گفتمان سازی برای انقلاب اسلامی چه اندازه بود و اگر خاطراتی در این زمینه دارید عنوان بفرمائید؟
آیت الله رجبی: یکی از ویژگی های حضرت علامه که حضرت آقا نیز در پیام تسلیت خود بدان اشاره داشتند، پای مستقیم داشتن در صراط مستقیم بود. ایشان همواره برای گسترش فرهنگ اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و برای هدایت جامعه به سوی آن هدفی که در دین مقرر شده، کارهایی که لازم بود انجام می دادند؛ هم فرهنگ سازی می کردند و هم بصیرت افزایی. و آنگاه که به دلیل شرایط زمانه، باید به میدان می آمدند تا از مبانی دینی و مبانی انقلاب اسلامی در حوزه ی افکار عموی دفاع کنند به میدان می آمدند. بر همین اساس در سال های گذشته در مقطعی، شرایط به گونه ای شد که کسانی با اندیشه های التقاطی و غرب باورانه بر مسند قدرت در جمهوری اسلامی تکیه زدند و کم و بیش معتقد بودند که تنها راه نجات ما، لیبرال دمکراسی غربی است. آن ها با ارایه تفسیری لیبرالیستی از دین، صریحا اعلام می کردند اسلامی که با آزادی به مفهوم غربی آن سازگار نباشد اسلام نیست! آن ها سعی می کردند آموزه های اسلامی را با دموکراسی و حقوق بشر غربی تطبیق دهند، این جا بود که علامه مصباح احساس کردند، اگر حرکتی قوی، منطقی و با تبیین قابل فهم اقشار مختلف جامعه رخ ندهد، یک هجوم فرهنگی به دست مسوولان غربگرا انجام خواهد گرفت و چیزی از فرهنگ ناب اسلامی باقی نخواهدماند و چه بسا تفکر و نگرش جامعه ما را نیز تغییر خواهند داد. به همین دلیل بود که ایشان وارد میدان شده، با سفرهای پی در پی و ایراد سخنرانی های بصیرت بخش با آن به مقابله پرداختند.

ماجرا از این جا آغاز شد که در یک تابستانی که حضرت استاد در طرح ولایت بودند یکی از روحانیون به خدمت علامه رسیده، نسبت به تهاجم فرهنگی غرب گرایان به اصول و مبانی اسلام و انقلاب اظهار نگرانی شدید کرده وگفته بود چنانچه این تفکر غالب شود چیزی از اسلام باقی نمی گذارد! ایشان فرمودند: به نظر من یکی مثل من، باید بلند شود و فریاد بکشد، پس از اتمام آن دوره طرح ولایت، حضرت استاد این حرکت را شروع کردند. ایشان ابتدا خود این مسیر را یک تنه و با تمام توان و انرژی پیمودند و مانع نهادینه شدن این جریان خطرناک در جامعه شدند. علاوه بر آن، همان گونه که داب ایشان بود که برای هر کار مهمی کادرسازی و ساختارسازی می کردند، برای این امر مهم نیز در قالب «کانون طلوع» کادرسازی و ساختارسازی کردند. کانونی که متشکل از برگزیده گان اعضای هیئت های علمی مؤسسه و بیرون مؤسسه بود. در این مجموعه، ابتدا شبهات و نظرات مطرح شده توسط این جریان، مورد بررسی قرار می گرفت و پس از یافتن پاسخ های دقیق و علمی که زیر نظر خود ایشان انجام می شد، توسط اساتید در قالب سخنرانی، مناظره، میزگرد و …. در جامعه نشر داده می شد. این کار آنچنان در حوزه اجتماعی اثر گذار بود که دشمنان انقلاب اعتراف کردند: آن کسی که جلوی نفوذ و تهاجم فرهنگی و سیطره دموکراسی و فرهنگ غربی را در جامعه گرفت، علامه آیت الله مصباح بود. حتی یکی از این ها اظهار داشته است: آیت الله مصباح قاتل دموکراسی غربی است. از آن جایی که دشمن در برابر منطق قوی و بیان صریح و قابل فهم ایشان یارای مقاومت علمی نبود، حملات و تهاجمات گسترده ای علیه ایشان شکل داد. ولی کوچک ترین تاثیری بر عزم ایشان نگذاشت و با قدرت بیشتر به همان مسیر ادامه دادند. مقام معظم رهبری نیز درباره علامه مصباح فرمودند هر جا حرف رسا و نافذ، هرجا منطق قوی و مستحکم که باشد دشمن آن جا را زود تشخیص می دهد و به مقابله اش می آید… و به او تهاجم می کند».

مقام معظم رهبری در جایی می فرمایند «ایشان شجره طیبه است». حدس من این است که شاید ایشان می خواستند به این اشاره کنند که خود اشان یک درخت پاک است که اندیشه های ایشان در عمق فرهنگ دینی نفوذ کرده و ریشه دوانده است و شاخسارهای آن هم تا اعماق جامعه نفوذ پیدا کرده است. ثمرات آن هم هر روز نو به نو به جامعه می رسد. جامعه اسلامی با استفاده از آن ها می تواند پرقدرت اهداف خود را دنبال کند و آن را تحقق ببخشد. ایشان با این مجاهدت تمام عیار هم جلوی تبدیل به گفتمان شدن فرهنگ منحط غرب را گرفت و هم گفتمان انقلاب اسلامی را زنده نگه داشت و تقویت کرد.

یکی از مباحثی که حضرت علامه عنوان می کردند این بود که اهداف انسان از دو طریق رفتار فردی و رفتار جمعی، قابل تحقق است. بر همین اساس می فرمودند اقامه دین به عنوان یک هدف، علاوه بر رفتار فردی، نیازمند به رفتار جمعی نیز هست. از آن جایی که براساس آموزه های اسلام ناب، قائل به این بودند که مردم میاندار اقامه دین هستند و ولایت هم شمشیر در دست آن هاست که به واسطه تمسک به این شمشیر می توانند اقامه دین کنند، جامعه را مسئول اقامه دین می دانستند. لذا همواره به دنبال این بودند که در جبهه فرهنگی انقلاب یک هم افزایی بین نیروهای انقلاب صورت گیرد آیا در این زمینه حضرت علامه با آن نگاه ساختاری که داشتند کارهایی را انجام داده اند.؟
آیت الله رجبی: پاسخ به این سوال یک بحث مفصل لازم دارد. من به اجمال عرض می کنم. همان طور که فرمودید ایشان معتقد بودند که ما باید کاری کنیم تا جامعه و توده مردم، پای کار انقلاب قرار بگیرند و این مسئولیت دینی اجتماعی خود را انجام دهند. اگر می خواهیم چنین چیزی رخ دهد، اولا باید بعد معرفتی و اندیشه ای جامعه را ارتقاء داد. یکی از چیزهای مهمی که ایشان برای ارتقاء معرفتی جامعه طراحی کردند و اجرا کردند، طرح ولایت است. طرح ولایت هم به لحاظ محتوا چیز بدیعی است، چون تا به حال نظام تفکر دینی به این شکل اصلا در هیچ جایی به جامعه ارائه نشده است. اما اکنون به همت ایشان مجموعه ای نظام مند، با زیربنایی ترین اندیشه های اسلامی در اختیار جامعه قرار گرفته است. این طرح به گونه ای است که برای هر قشری که اجرا شده، بدون استثناء گفته اند: تاکنون هیچ طرح و برنامه ی آموزشی به این اتقان، جذابیت، غنای فکری، اقناع کننده، نظم و ارزشمندی ندیده اند. حتی این طرح برای نخبگان کشوری نیز بسیار پرجاذبه بوده است. دلنوشته یکی از نخبگان کشوری این بود: «بار دیگر به این مکتب و این نظام خود افتخار می کنم»! تجربه اجرای این طرح نشان داده است که اگر جامعه ما به این معرفت ها دست یابد، قطعا اقامه دین را با دل و جان و با ضمانت های درونی انجام می دهند. این که مقام معظم رهبری فرمودند این طرح باید فراگیر شود وهرقدر برای این طرح سرمایه گذاری شود جا دارد؛ یعنی باید تمام اقشار جامعه را در بر بگیرد. این مطلب را کسی می گوید که بصیرترین فرد نسبت به نیازهای جامعه و پیاده شدن دین در جامعه است. به نظر من طرح ولایت شاه کاری است که علامه مصباح انجام داده و فعلا بدیلی ندارد. حتی کسانی هم که می خواستند مشابهی برای آن بسازند، خود به این نتیجه رسیدند که جایگزین همسانی نیز نمی توان برای آن آورد. این کار حضرت علامه مصداق این روایت است که «لو عرف الناس محاسن کلامنا لاتبعونا» اگر زیبایی های کلام ما را ببینند دنبال ما می آیند؛ یعنی انگیزه حرکت در آن ها ایجاد می شود.

بخش دیگری که حضرت علامه در این راستا ایجاد کردند، یک کار ساختاری است. این ساختار، متشکل از نیروها و فعالان فرهنگی سراسر کشور است. به لحاظ تشکیلاتی نیروهایی که در عرصه اقامه دین فعالند، علاوه بر این که خود نیازمند ارتقاء فکری اند، به لحاظ تشکیلاتی نیز نیازمند یک هماهنگی و انسجام هستند. این هماهنگی، موجب هم افزایی توانایی های این نیرو ها برای پیش برد این هدف می شود. اگر این نیروها از انسجام برخوردار نباشند، چه بسا هریک با همان انگیزه اقامه دین اثر یکدیگر را خنثی کنند. لذا استاد علامه اقدام به تشکیل دفتر ارتباطات فرهنگی کردند. در دفتر ارتباطات فرهنگی هر از چند گاه یک بار به صورت کشوری و یا استانی در کنار یکدیگر می نشینند و در خصوص موضوعات مختلف به تبادل نظر می پردازند. نکته قابل توجه در این راستا این است که این تشکل براساس مواضع دینی شکل گرفته است.

بر اساس رسالت این دفتر اولا نیروهای فعال فرهنگی شناسایی می شوند و با یکدیگر و نوع فعالیت های هم آشنا می شوند و ثانیا نقاط قوت و ضعف یک دیگر و خود را می شناسند، و با کمک رسانی به هم بر توانایی و فعالیت های خود می افزایند. از همه مهم تر، این ارتباط گیری با مرکزی که در رأس آن شخصیتی هم چون آیت الله مصباح قرار داشت، که به قول حضرت آقا: او خلأ علامه طباطبایی و شهید مطهری را پر کرده است، موجب می شد که احتمال انحراف از مسیر اصلی را در خود و مجموعه آن ها کاهش دهند. تجربه تاریخی بسیاری در این زمینه داریم که گروه ها و تشکلاتی ایجاد شده اند و تا مدت ها در مسیر صحیح حرکت کردند. اما به دلیل عدم ارتباط و عدم درک این مطلب که نیازمند به پشتوانه علمی قوی هستند، دچار انحراف شدند و زاویه گرفتند.

یکی از خصوصیات جناب عالی این است که سال های زیادی در کنار علامه مصباح رضوان الله علیه به فعالیت پرداخته اید و از نزدیک با ویژگی های مدیریتی ایشان آشنا شده اید، لطفا هر چند کوتاه به ویژگی های مدیریتی ایشان بپردازید؟
آیت الله رجبی: یک مدیر توانمند و مطلوب باید دقیقاً بداند مجموعه خود را به کجا می خواهد ببرد ظرفیت ها و نقایص و تهدیدها و فرصت ها را شناخته باشد و خطوط کلی مسیر را ترسیم کرده باشد و برنامه عملیاتی برای رسیدن به هدف را دقیقاً تدوین کرده باشد و آیت الله مصباح(ره) چنین بود علامه برنامه راهبردی داشتند. ایشان در تمام حرکت های خود، در هر موردی که وارد می شدند، معلوم بود که رسالت و هدف اصلی او چیست. اهداف ایشان بلند مدت و آینده نگرانه و در عین حال واقع بینانه و قابل وصول بود لذا به صورت شفاف حد و مرز کار را مشخص می کردند و ما متوجه می شدیم به چه سمت و سویی می خواهیم برویم. ایشان علاوه بر برنامه راهبردی، برنامه اجرایی هم داشتند. یعنی حقیقتا معلوم بود که برای رسیدن به این هدف چه کاری باید انجام دهیم. علاوه بر آن برای تحقق آن هدف، ساختار سازی و سازمان دهی می کردند، و همواره می فرمودند سازمانی لازم است تا متولی این برنامه شود و آن را اجرا کند. یعنی ساختار سازمانی مشخصی را تعیین کرده و همه این مؤلفه ها را با توجه و متناسب با تهدیدها و فرصت ها و ظرفیت ها و نواقص و با رویکرد تحولی تنظیم کرده بودند و این امر نه تنها در کلان مؤسسه بلکه در خرده نظام های مؤسسه هم مورد توجه بود.

مسئله دیگر نظارت است. ایشان بسیار دقیق و گاهی از چند کانال، بر امور نظارت داشتند که چگونه برنامه ها پیش می رود. ایشان با یک نظارت رسمی و نظارت های غیررسمی برنامه ها را کنترل می کردند. در کنار این نظارت با تأسیس معاونت فرهنگی توصیه های خود و مرکز تربیت مربی اخلاق خود کنترلی و ضمانت اجرایی درونی ایجاد کرده بودند.

موضوع دیگر بحث بازخوردگیری است. بسیاری از برنامه ها را ایشان به صورت آزمایشی و یک ساله یا دو ساله و حتی شش ماهه اجرا می کردند. بعد از بازخوردگیری و انجام اصلاحات، برای یک دوره میان مدت آن برنامه و ساختار را اجرا می کردند.

در کارهای مدیریتی بحثی تحت عنوان «رهبری سازمان» مطرح می شود. نکته مهم این است که سازمان و نیروی انسانی توان علمی، مهارتی رهبری سازمان را، پذیرفته باشد و رهبری بتواند رابطه عاطفی با مجموعه خود برقرار کند. حضرت علامه یک چنین شخصیتی داشت. لذا همه مجموعه می دانستند که ایشان به لحاظ علمی بسیار توانمند هستند و همواره تجربه می کردند که نظری که ایشان می دهند، نظری بسیار صائب است. وقتی در هیئت رئیسه بحثی می شد، ابتدا افراد نظر می دادند و ایشان جمع بندی می کردند و در آخر نظر خویش را عنوان می کردند. نظری که ایشان می دادند و یا تصمیمی را که تعیین می کردند، همه معترف بودند خیلی از نکاتی را که از آن غافل بودیم، ایشان توجه داشتند. از طرف دیگر همه به لحاظ عاطفی، ارتباطی بسیار صمیمی با ایشان برقرار می کردند. این به دو لحاظ بود، یکی این که ایشان دارای شخصیت معنوی بودند و دیگر این که ایشان نسبت به زیر مجموعه، بسیار دلسوز بودند. این دو خصوصیت منجر به ایجاد یک رابطه عاطفی عمیق می شد و این بسیاری از مشکلاتی که متوجه سازمان بود را برای افراد قابل تحمل می کرد. و در کنار این ویژگی ها قاطعیت و توکل ایشان بود که مصداق فاذا عزمت فتوکل علی الله بودند.

از ویژگی های مدیریتی دیگر ایشان، توجه بسیار شدید به رشد دادن نیروهای زیرمجموعه بود
یکی دیگر از ویژگی های مدیریت ایشان، سعه صدر، که اساس کار مدیریتی است، بود. گاهی از سعه صدر ایشان انسان تعجب می کرد. بسیار اتفاق می افتاد که در مشکلات و بحران هایی که پیش می آمد افراد سراسیمه می آمدند و عنوان می کردند که در مواجهه با مشکل پیش آمده، چه باید کرد. ایشان با آرامش دو سه جمله می گفتند با همان دو سه جمله، آن چنان آرامشی ایجاد می کردند که گویا مسئله ای رخ نداده است. آن وقت همه در شرایط آرامش به فکر راه حل می رفتند.

این سعه صدر در برخورد با مخالفان نیز تجلی پیدا می کرد. حتی اگر کسی که مخالف او بود می آمد و از ایشان مشورت می خواست، کاملا صادقانه و دلسوزانه، به او مشورت می داد. در کارهای اداری هم همین گونه بود. البته در جایی که احساس می کردند کسانی آگاهانه در صدد تحریف و تخریب و تضعیف ارزش ها و آرمان های دینی هستند به تعبیر خودشان عاطفه را حاکم نمی کردند بلکه عمل به وظیفه را مد نظر خود قرار می دادند..

نکته دیگر مدیریتی ایشان این بود که بسیار مقید به کار کارشناسی بودند. اجازه نمی دادند نسبت به هیچ کاری بدون نظر کارشناسی تصمیم گیری شود. گاهی بعد از کار کارشناسی باز می فرمودند: هنوز کافی نیست، بروید باز بررسی کنید. این روحیه ایشان ناشی از یک انگیزه دینی بود. همواره می فرمودند ما پیش خدا مسئول هستیم.

ویژگی دیگر مدیریتی ایشان، کار مخلصانه و حساسیت روی مسئله بیت المال بود. همواره خود را در این رابطه پیش خدا مسئول می دانستند. آن چه که از بیت المال در اختیار ایشان بود از آن ها به صورت بهینه و تحت موازین دینی باید استفاده می شد.

مهم ترین ویژگی که در همه کارهای ایشان وجود داشت و رمز موفقیت ایشان بود و در کلام ایشان نیز تجلی می یافت، این بود که کارهای ایشان برای خدا بود و به توسل به اهل بیت عنایت ویژه ای داشت. واقعا معتقد بودند و ما هم در طول این مدت که خدمت ایشان بودیم نمونه های فراوانی را دیده ایم که توصیه اکید بر توسل به اهل بیت(ع) می فرمود.

از این وقتی که در اختیار نشریه پویا قرار دادید صمیمانه تشکر می کنیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − چهارده =