مرد اول بزنگاه های نظری، سیاسی و اجتماعی

0 ۵۳

محمد نوروزی: آیت الله مصباح، چشم و چراغ اندیشه انقلاب دیروز به خاک سپرده شد. در این بیش از هفتاد و دو ساعتی که از ارتحال حضرت آیت الله می گذرد، دُنباله های منتهی الیه سکولاریسم تا عمله های مجاهدین خلق، از کدیورهای ساکن لندن و تهران تا رجوی های آلبانی نشین، طبل و دُهُل به دست گرفته اند، کف می زنند و هلهله می کنند.

از اینها که جز این انتظاری نیست، اگر در قائله ترحیم بزرگی هلهله نکنند و پای نکوبند باید در عاقبت بخیری متوفی تردید کرد.

لکن آنچه که مایه شگفتی است، تلاش های گسترده و سازماندهی شده برای تحریف شخصیت عالیقدر آیت الله، از داخل کشور است که امروز برخی خواسته و برخی دیگر، ناخواسته دارند برای سوزاندن «مطهری زمان» در آتش تحریف، هیزم تهیه می کنند.

در تصویری که در این چند روز گذشته، هم در فضای رسمیِ رسانه ملی(غیر از یکی دو مورد بسیار بسیار محدود) و سایر رسانه های رسمی و هم در فضای غیر رسمیِ شبکه های اجتماعی از سوی جریانات سیاسی و فعالین رسانه ای از آیت الله ترسیم شده، عمدتاً در پی معرفی آیت الله با عناوینی همچون «استاد اخلاق»، «شاگرد خاص علامه طباطبایی» و «مرید اَخَصّ مرحوم بهجت» هستند و چندان از وجه تمایز این فقیه مجاهد از سایر علماء و روحانیون سخن خاصی به میان نمی آید.

البته که استاد اخلاق بودن و شاگرد خاص و ویژه علماء طراز اول بودن، بسیار مهم و قابل اعتنا است؛ اما آنچه که مکتب نظری و منش عملی آیت الله مصباح را از دیگر بزرگان حوزه و علماء متمایز می کند و به تعبیری مزیت این عالم مجاهد محسوب می شود، هیچ کدام از این عناوینِ مهم، نیست؛ کم نیستند علماء دیگری که در ساحَت تسلط بر مباحث فقهی و اعتقادی، دستی بر آتش دارند و در میان روحانیون حوزه های علمیه، از اعتبار علمی قابل اعتنایی برخوردارند. لکن آنچه که آیت الله مصباح را در این جایگاه ویژه قرار می دهد، نحوه نقش آفرینی ایشان در باب حمایت از راس حکومت اسلامی، یعنی مفهوم و مصداق ولایت فقیه، بصورت توامان است.

به عبارت بهتر، کوشش آیت الله مصباح از طریق ارتباط با جوانان، نقش آفرینی اجتماعی گسترده و حضور فعال در بزنگاه های سیاسی-اجتماعی برای پیوند زدن دانش انتزاعی به نگارش درآمده در مکتوبات ایشان به واقعیات عینی در دو عرصه ی درهم نمیده «سیاست و اجتماع»، همان نقطه کلیدی است که موجبات تمایز واضح ایشان با سایر علماء را فراهم آورده است.

حرکت از انتزاعیات صرف به سمت تلفیق ذهنیت ها و عینیت ها به منظور تلاش برای پیاده سازی ایده های ذهنی در میدان عمل، شهامت کم نظیر ایشان را به رخ ناظران بیرونی می کشد؛ چرا که عبور از دنیای محدود مکتوباتِ فانتزی برآمده از «ذهنیت ها» به سمت جهان هزارتوی واقعی نشأت گرفته از «عینیت ها»، مستلزم حضور فعال در متن رخدادهایی است که گاهاً برخی از این رخدادها به بستری برای رویارویی میان حق و باطل تبدیل می شود و البته که یک عالم دین مدار انقلابی، در میانه ی نزاعی که یک طرفش حق و طرف دیگرش باطل است، به تماشای زدوخوردها نخواهد نشست و از دانش، جایگاه، آبرو و اعتبار خویش برای پیروزی «حق» خرج خواهد کرد.

لذا بدیهی است که نقش آفرینی فعال آیت الله مصباح در کارزارهای اینچنینی، معادلات جبهه «باطل» را به سمت تخریب این فقیه مجاهد و اعتبارزدایی از جایگاه رفیع ایشان، سوق داده، می دهد و پیوسته خواهد داد.

کما اینکه سیره و منش نظری و عملی حضرت امام خمینی نیز با نقش آفرینی سیاسی-اجتماعی پیوند خورده است و ایشان نیز همواره بر حضور فعال خواص، به ویژه علماء و روحانیون تاکید ورزیده اند. لذا اینکه در جبهه مخالفین انقلاب اسلامی و معاندین نظام از لیبرال ترین لیبرال ها تا کمونیست ترین کمونیست ها، هر دو بر سر حمله و هجمه به علامه مصباح به نقطه مشترک می رسند، خود گواه آزادگی و البته تاثیرگذاری ایشان در معادلات نظری و عملی است.

شجاعت مثال زدنی و بی طرف نبودن آیت الله مصباح در حوادث مستحدثه ای با این ویژگی که یک طرفش حق و طرف دیگرش را باطل شکل می داد ، همان نقطه افتراق ایشان با سایرین است که این روزها دارد توسط رسانه های رسمی و غیر رسمی، سانسور می شود و اغلب در تلاشند تا از این «چریک نبردهای نظری» و «فرمانده مقابله علمی با مخالفان ولایت فقیه»، صرفا ً چهره ای علمی-اخلاقی به نمایش بگذارند و خواسته و یا ناخواسته در الگوی بی اثرسازی و یا کم اثر سازی جایگاه این مجاهد خستگی ناپذیر در پیش برد اهداف انقلاب اسلامی، ایفای نقش کنند.

حضور موثر علامه مصباح در بزنگاه هایی چون، مبارزه با رژیم پهلوی، مناظرات علمی با عناصر مجاهدین خلق و حزب توده در اوایل انقلاب، مقابله علمی با شبهات شبه روشنفکران غرب گرا در دهه ۷۰، فتنه سال ۷۸، فتنه سال ۸۸، ایستادگی مقابل برخی انحرافات دولت دهم، رویارویی نظری با ایده تعدیل نظری و عملی گفتمان انقلاب اسلامی و سایر بزنگاه های اینچنینی نشان می دهد که به حق صفت «عمار انقلاب» برازنده شخصیتی است که سالها دانش، آبرو و اعتبار خویش را خرج انقلاب کرد و هیچ گاه از حملات و تخریب های مخالفین نهراسید.

ارتباط نزدیک آیت الله مصباح با جریانات سیاسی نیز ناشی از روحیه کنش گری ایشان در راستای هدایت سیاسیون برای پیاده سازی بایدها و نبایدهای گفتمان انقلاب بود؛ ایشان آنجا که برخی گروه های سیاسی با تابلوی پایبندی به گفتمان انقلاب در انتخابات ها شرکت می کردند و از آراء بدنه جریان انقلابی برای به قدرت رسیدن افراد غیر انقلابی بهره می جستند، هوشمندانه وارد عرصه شدند و خطر تعدیل گفتمانی سیاسیون را گوشزد کردند. هرچند که این جنس مواضع آیت الله به مذاق خیلی ها خوش نیامد اما در برخی بزنگاه ها جریان انقلابی کشور را از خطر غلتیدن به دامان اشخاص غیرانقلابی حفظ کرد.

با این تفاسیر و با توجه ویژه به ابعاد متعدد شخصیت ویژه حضرت آیت الله مصباح ، تحریف منش این مجاهد فقید و تقلیل جایگاه ایشان به یک واعظ اخلاق، اجحاف در حق شخصیت جامع ایشان است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 + 12 =