یادداشت میرهاشم موسوی// پدیده ها چرا و چگونه امنیتی می شوند؟

0 ۵۰

یادداشت میرهاشم موسوی، کارشناس مسائل راهبردی// شاید کمی پذیرش این موضوع سخت باشد که حتی مسائل خرد و کم اهمیت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی با اندکی مدیریت و یا سوء مدیریت هدفمند ظرفیت تبدیل شدن به یک معضل بزرگ و حتی پدیده های امنیتی را نیز دارند. نکته مهم در این موضوع وجود زمینه ها و تقویت برخی مسائل و به عبارتی طراحی و مهندسی محیط عادی و روزمره در جهت تبدیل شدن به یک محیط امنیتی است که یکی از ویژگی ها ی این شرایط مدیریت سخت و احتمال ناکامی در مدیریت پدیده ها ست اما یکی از نکات اساسی در چنین شرایط، ترسیم موقعیت تهدیدی و حالتی است که در نتیجه تغییر اولویت های هدفمند را در ذهن مخاطبین (چه طرفدار و چه رقیب) بوجود می آورد. به عبارتی دیگر در یک رویکرد مبتنی بر جنگ نرم القائات غیرواقعی در یک فضای مبهم و غیرواقعی به وقوع می پیوندد که حتی عاملین و نخبگان رسمی قدرت نیز در این ورطه دچار خطای استراتژیک و بعضا” ابهام آلود می شوند. هر موضوع و پدیده ای وقتی امکان وجود می یابد، معمولا” با چهار سطح و لایه مواجهه دارد: لایه اول، سطح مواجهه با فضای فردی است، لایه دوم فضای اجتماعی و لایه های بعدی فضای سیاسی و فضای امنیتی است. به دور از نگاه سلبی و با رویکرد ایجابی، مدیریت پدیده ها در زمان مناسب و و بالاخص در لایه های ابتدایی و فضایی که پدیده ها در آن لایه مدیریت پذیرترند، حداقل انتظاری است که بایستی مسئولین اجرایی و قضایی و… در مواجهه با موضوعات، آن را برآورده سازند. توجه به این نکته ضروری است که اگر پدیده ها مدیریت نشده و یا دچار سوء مدیریت گردند، معمولا” حالت پیشرونده داشته و به سرعت تمایل دارند از لایه ابتدایی که لایه مواجه پدیده در فضای فردی و شخصی است، خارج شده و در شبکه ای از روابط اجتماعی قرار گیرند که به اصلاح گفته می شود پدیده وارد فضای اجتماعی شده است. حال اگر در این فضا نیز اقدام موثری و تعدیل کننده صورت نگیرد، در فضای دیگری که فضای مواجهه رسمی با قدرت بوده، وارد گشته که معمولا” شرایط محیطی بیرونی و درونی و مواضع سیاسیون در این زمینه از تعیین کننده ترین عوامل مهم و موثر در مدیریت وضعیت فعلی و آینده پدیده مطروحه می باشد. سخت ترین شرایط زمانی است که پدیده ای که در ابتدا موضوع و مساله ای قابل تدبیر در لایه های فردی، اجتماعی و سیاسی بوده لیکن با یک روایت حاکی از بی تدبیری و احیانا” بنابر مهندسی صورت گرفته ” به جای مدیریت و تعدیل در راستای حل موضوع و مساله، با جامعیت بخشی در سطح گسترده و کلان وارد تضاد با قدرت و حاکمیت گردد و به نوعی بسترساز ناامیدی در مدیریت موضوع می گردد. و این حالتی است که گفته می شود پدیده وارد لایه و حوزه امنیتی شده است اما مساله باز به اینجا ختم نمی شود و بنابر نظر بعضی اندیشمندان برای امنیتی دیدن و یا ندیدن پدیده بایستی دو مشخصه اساسی در این جا مطرح کرد: نخست: موضوع پدید آمده باید جمع کثیری از شهروندان را به مخاطره بیندازد. دوم خارج از قوانین و قواعد موجود باشد؛ یعنی نتوان از طریق قانونی نسبت به کنترل و هدایت آن اقدام کرد. اگر تهدیدی رخ دهد که بتوان در چارچوب قانونی آن را فیصله بخشید، در آن موقع تهدید مزبور سیاسی است و دیگر امنیتی تلقی نمی شود. حال با تو جه به چارچوب تحلیلی فوق می توانیم تحولات چند هفته اخیر را در یک پیوستگی با رویدادهای جهانی و منطقه ای به قضاوت بنشینیم و در مقام تحلیل و ارزیابی مسایل اجتماعی به دنبال فهم صحیح موضوع و نسبت آن با واقعیت ها بپردازیم. ۱- یک واقعیت اصیل این است که ذات انقلاب اسلامی هویتی امر به معروفی و نهی از منکری دارد؛ به عبارتی معروف کلان حاکمیت خدا بر انسان در مقابل منکر بزرگ چون محوریت و حاکمیت شیطان بر انسان به ثمر نشسته است. انقلاب اسلامی پاسخ روشن مردم به منکرهایی ارزش ستیز در ابعاد هویتی-فرهنگی، استبداد و استکبارزدگی و وابستگی های عزت شکن حکومت وقت بوده است. حال اگرچه روح حاکمیت معروف در مقابل منکر در متن و محتوای درونی انقلاب اسلامی( برخاسته از نگاه دینی)، بر کسی پوشیده نیست، به رغم آن وجود اصل هشتم قانون اساسی، مهر تاییدی در ایجاد بسترها و زمینه های تحقق این اصل به عنوان وظیفه حاکمیت و قوای حاکم می باشد. ۲- با گذشت نزدیک به چهار دهه از انقلاب اسلامی، زمزمه طرح تصویب قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر در مجلس شورای اسلامی در چند ماه اخیر، به نوعی موجبات بارقه امید و امنیت جامعه و فضای عمومی را فراهم آورد. انتظار این بود که این طرح با توجه به چارچوب فوق الذکر که پدیده های را در فضای فردی و اجتماعی مدیریت می کند و ثقل مرکزی آن «امنیت» مردم می باشد، به عنوان رویکردی جدی توسط دیگر قوا و به ویژه قوه محترم مجریه مورد اهتمام قرار می گرفت اما در کمال ناباوری مواضع اخیر ربرخی مسئولان و استفاده از واژه « ناامنی» به عنوان پیامد هرچند ناچیز این طرح از سوی آنان در کنار شرایطی که در قضیه «اسید پاشی» اصفهان که رسانه های دشمن خارجی در فضای رسانه ای و شبکه های مجازی، پروژه سنگین القاء ناامنی اجتماعی را در دستورکار خود قرار داده اند، بسی جای تعجب و نگرانی از آینده و مواضع مشابه دارد، بدیهی است که «اسید پاشی» یک تهدید است اما بنابر شواهد و قرائن، تهدیدی است در حوزه و لایه فردی و حداکثر اجتماعی در یک منطقه محدود و خاص، که از طریق مبادی قانونی و ابزار مقابله و روش های مدیریت تهدید در همان محیط قابل تدبیر و مدیریت می باشد و نبایستی با مواضع ناصحیح و در کنار موضوعی چون امر به معروف و نهی از منکر که راهبردی امنیت آفرین هست، طوری در هم تنیده شود که القاء و تبدیل مفهومی ارزش به ضد ارزش و بر عکس آن را به ذهن متبادر سازد. ۳- قطع نظر از اینکه جهان غرب و نظام بین الملل در یک بی ثباتی و بحران ناامنی به سر می برد یانه، قطعا” یکی از راهبردهای مهم دشمنان در جمهوری اسلامی ایران «امنیتی کردن پدیده» است، تا از رهگذر فرصت های این راهبرد شرایط ثبات داخلی و منطقه ای نظام را تحت الشعاع قرار دهند. عدم توجه به این راهبرد توسط برخی مسئولان و موضع گیری اخیر آنها یادآور دروران اصلاحات هست که برخی مسئولان معمولا در شرایطی که می بایست در قبال سیاست ها و اقدامات خود بر اساس برنامه های اعلامی در انتخابات و … پاسخ مطالبات مردم را می دادند؛ با القاء شرایط امنیتی و عنوان «هر نه روز یک بحران» ضمن فراهم نمودن بستر روانی ایجاد چالش متعدد، به نوعی تلاش در جهت منحرف کردن اذهان عمومی در قبال تکالیفشان در راستای وظایف، ضرورت ها و اولویت های کشور مانند مسائل اقتصادی، فرهنگی و بین المللی می باشد. انتهای پیام/

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − سیزده =