ناگفته های حجت الاسلام آقاتهرانی از بشارت حضرت آیت الله بهجت به یک مبلغ دینی در امریکا

0 ۲۹

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، همایش «تسخیر وال استریت» حدود یک ماه قبل به همت دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برگزار شد و میهمانانی از اساتید امریکایی نیز در این همایش حاضر شدند و به ایراد سخنرانی و ارائه مقاله پرداختند. یکی از این میهمانان خانم دکتر هی تر گاتنی، استاد جامعه شناسی دانشگاه فوردهم نیویورک بود که علاوه بر سخنرانی در همایش، با حضور در برنامه گفت وگوی ویژه خبری نیز ناگفته های جالبی در مورد این جنبش ضد سرمایه داری عنوان کرد. شبکه فاکس نیوز که شبکه جنگ طلبان امریکا محسوب می شود، بلافاصله پس از بازگشت این استاد به امریکا به سراغ او رفت تا بلکه بتواند مطالبی علیه ایران از زبان او منتشر کند، با این حال، خانم گاتنی با پاسخ های دقیق و توصیف های واقعی اجازه این سوء استفاده را نداد، اگرچه برخی رسانه های کم عمق و متمایل به هوچی گری در داخل کشور با ترجمه نادرست از این مصاحبه، آنچه را که مجری فاکس نتوانسته بود از زبان این استاد جامعه شناسی بگیرد، به نقل از وی منتشر و ادعاهای نادرستی را بازنشر دادند. در عین حال، دکتر گاتنی با نوشتن یادداشتی با عنوان بیداری امریکایی (An American Awakening) به شرح نحوه دعوت از او به ایران، علت پذیرفتن دعوت و مشاهداتش از ایران، بیت امام راحل، گفت وگو هایش با دختر امام خمینی و استادان و دانشجویان ایرانی پرداخت همچنین ماجرای شان (علی) استون نیز تا مدت ها به بحث داغ خبری در اینترنت و در میان کاربران تبدیل شده بود. در همین راستا، برنامه تلویزیونی «راز» موضوع این هفته خود را به راهکارهای گسترش اسلام در غرب با وجود این تبلیغات سنگین اختصاص داد و با حضور حجت الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی آقاتهرانی به بررسی این مساله پرداخت آنچه در زیر می آید شرحی بر جلسه یاد شده است.: من خاطرم هست که آن زمانی که کانادا بودیم، سال سوم درسم بود که خبردار شدم پدرم تصادف کرده و فوت کردند. می خواستم به ایران بیایم؛ خب با خانواده می خواستیم بیاییم. در آپارتمانی که اجاره کرده بودیم و می خواستیم خداحافظی کنیم، من به طور خاص می خواستم با نگهبان آن ساختمان خداحافظی و از زحماتش تشکر کنم. این نگهبان از من پرسید که کجا می خواهی بروی، گفتم ایران. گفت نرو! ایران ناامن است، همه تروریست هستند و اسلحه دارند! گفتم نه این طور نیست، ما آنجا زندگی می کنیم، اصلا در ایران اسلحه آزاد نیست. خلاصه به شدت اصرار می کرد که حالا که می خواهی بروی، فقط خودت برو و بچه ها را نبر. یعنی آن قدر درباره شرایط زندگی در ایران دروغ گفته اند، درباره اسلام و انقلاب اسلامی پویای ما دروغ گفته اند، واقعا مردم غربی شرایط خوب ما در داخل کشور را باور ندارند. به همین دلیل وقتی کسی برای اولین بار به ایران می آید، از خود می پرسد که پس کجاست این حرف هایی که می گفتند؟ آرام آرام خیلی از این یخ ها آب می شود. مگر چقدر می شود با یک دروغ، مساله ای را القا کرد؟ به اعتقاد من سازمان ها و رسانه های ایرانی در زمینه انتقال فرهنگ ایرانی اسلامی و معرفی زندگی خودمان به جهان در برابر هجمه فراوان آنها واقعا هیچ کاری نکرده اند. البته مقدار زیادی از آن برمی گردد به خود ما و اهمیت ندادن به این نکته. بخشی هم ناشی از جلوگیری دشمن از گسترش فرهنگ غنی ماست. برای همین هم می بینیم افرادی که به ایران می آیند و مسلمان هم می شوند، خیلی اجازه رسانه ای شدن به آن ها نمی دهند و نمی گذارند حرف های شان را بزنند. نمونه های زیادی داریم که همین کشورهایی که ادعای آزادی و آزادی بیان دارند، بر سر برخی مسائل اصلا کوتاه نمی آیند که یکی از این مسائل، اسلام است. اسلام حقیقتی است که اگر کسی آن را ببیند و در مورد آن، شناخت پیدا کند، قطعا دوستش خواهد داشت. خیلی هم نیاز ندارد که آب و روغن به آن بزنیم و برایش تبلیغ کنیم، چرا که یک ماجرای فطری است و رنگ الهی دارد. فقط کافی است که آن را به مردم نشان بدهیم، چیزی بیشتر از این نیاز ندارد. البته در این زمینه فعالیت هایی هم صورت گرفته اما کم است. من فکر می کنم علاوه بر دولت و نظام که باید به فکر این مساله باشند و مجلس هم به فکر قانون گذاری صحیح در این زمینه باشد، تک تک مردم هم نباید خود را مجزا از این مساله بدانند. یعنی مساله تبلیغ، موضوعی نیست که محدود به یک سازمان و ارگان و گروه و دسته باشد، بلکه یک وظیفه همگانی است. من یادم می آید زمانی که در نیویورک بودم، آقای ساجدی از دوستان ما که اصالتا افغانی هستند و در نیوجرسی در یک مسجد فعالیت دارند و بچه های من هم پیش ایشان قرآن و ادعیه مذهبی را یاد می گرفتند، یک بار به من گفتند که من می خواهم به ایران بروم ولی می خواهم با دست پر برگردم. من هم استقبال کردم و گفتم چقدر خوب است که دیداری با آیت الله بهجت داشته باشید. ایشان گفتند که خب من چطوری وقت بگیرم و ایشان را ببینم؟ گفتم که آیت الله بهجت معمولاً اول آفتاب به حرم می آیند و اگر شما در حرم باشید، در مسیر راه ایشان، با یک سلام هم می شود ارتباط برقرار کرد، لطف کنید، سلام من را هم برسانید. ایشان هم همین کار را کرده بودند و در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها خدمت آقای بهجت رسیده و گفته بود که من در نیوجرسی هستم و آقای آقاتهرانی هم در نیویورک و ایشان شما را به من معرفی کرد. در بین صحبت ها به آیت الله بهجت گفته بود که من می خواهم دست پر برگردم. یک چیزی به من بفرمایید که دست خالی نباشم. آقای بهجت هم گفته بودند که «ببین آقاجان! اگر در قیامت به من اذن شفاعت دادند، به تو قول می د هم اگر یک نفر را مسلمان کردی، تو را شفاعت خواهم کرد.» این حرف بسیار سنگین است. یعنی اگر شما یک نفر را زنده کنی، انگار همه را زنده کرده ای و این کم نیست که ما بتوانیم افراد را زنده کنیم، یه وقت، فردی جسم من را زنده می کند اما زمانی هم هست که روح من را مجددا به حیات واقعی بازمی گرداند کافی است ما چیزی را که در زمینه اسلام به ویژه در اخلاق اسلامی داریم، فقط به نمایش بگذاریم. نتیجه آن می شود که می بینیم کسی مانند پروفسور کربن عاشق علامه طباطبایی می شود. من زمانی در کاروان خارجی های حج بودم. جمعی از جوانان امریکایی با ما بودند. آقایی به نام برادر مجاهد بود که تقریبا ۷۰ ساله بود و در همان سن مسلمان شده بود. یعنی انسان تا حیات دارد، می تواند تغییر و تحول داشته باشد. حالا یک نکته در پرانتز عرض کنم: خدا رحمت کند علامه مجلسی را. می فرمایند وقتی موقع مرگ انسان می آید، چرا از سر، قبض روح صورت نمی گیرد و از پا آرام آرام این مساله شروع می شود؟ ایشان می فرمایند که این از لطف خداست. می خواهد مشاعر طرف هنوز درک کند و اگر خواست در همان لحظات هم تغییر کند، بتواند برگردد. خدا بنده هایش را دوست دارد. بنابراین اگر بتوانیم یک نفر را هدایت کنیم، خیلی کار بزرگی کرده ایم. انبیا برای این مساله خیلی زحمت کشیده اند و ما هم در انقلاب خیلی سر این ماجرا خون دادیم. به اعتقاد بنده، انقلاب ما بیشتر یک انقلاب فرهنگی است. خلاصه من از این آقای مجاهد پرسیدم که چه شد که مسلمان شدی؟ پاسخ داد من یک نوار دیدم، کارم را همان نوار تمام کرد. پرسیدم چه نواری بود؟ گفت یک ویدئوکاستی بود از امام خمینی که به دستم رسید. این نوار را که دیدم و گوش دادم، اول سخنرانی امام را دیدم که گفت بسم الله الرحمن الرحیم. ما هیچی نیستیم! به ترجمه انگلیسی we are nothing. ناگهان تکان عجیبی در من ایجاد شد. یعنی واقعا ما هیچی نیستیم؟ آمدم دنبال اینکه ببینم این فرد کیست و کجاست. همین مساله موجب شد تا با اسلام و تشیع و اهل بیت علیهم السلام آشنا و نهایتا مسلمان بشوم؛ با همین یک نوار. این ارزش مند است که یک نفر می تواند با یک نوار، چنین تحولی در انسان ها ایجاد کند. غرب حق دارد که از اسلام، ایران و انقلاب اسلامی واهمه داشته باشد. ببینید که این ها اساسا بر چه چیزی استوار هستند. چه گفته اند و به کجا رسیده اند. بله؛ یک وقت از اسلام فقط در کتاب ها سخن گفته می شود، خب این خیلی برای آن ها خطراک نیست. مثلاً اینکه در کتاب صرفا گفته شود که حاکمیت ولایت؛ خب این چیز خطرناکی برای آن ها نیست، این ها بحث های علمی است و حتی در امریکا هم هست. اما تصور کنید که شما الگویی را پیاده کردید و حدود ۳۳ سال از این ماجرا گذشت. مساله حاکمیت ولایت فقیه با همه فراز و نشیب هایش خود را نشان داده است. مردم اطمینان بسیار بالایی به حکومت دارند و حرف آخر را از رهبر می شوند. خب حالا شما این مدل را مقابل افرادی گذاشته ای که زمانی می گفتند مارکسیسم حرف آخر را می زند؛ زمانی گفتند سرمایه داری حرف آخر را می زند و اکنون با ماجرای ۹۹ درصد و اشغال وال استریت، خودشان دیدند که کار امپریالیسم هم تمام است. یعنی تا انتهای همه راه ها را رفته و به بن بست رسیده اند. حالا اگر ببینند که یک راه دیگر هم وجود دارد که تجربه هم شده و راضی هم هستند، چه اتفاقی می افتد. من نمی گویم مشکلات نداریم اما قابل مقایسه با زمان طاغوت نیست. شما با عراق و افغانستان مقایسه کنید. اصلا اجازه نمی دهند که مردم خودشان را نجات بدهند. اساسا شکل طبیعی حرکت جهان به سمت راه جدید است که در آخر، “و العاقبه للمتقین” محقق خواهد شد. بعضی چیز ها را آدم باور ندارد. مثلا شما کی تصور می کردید که این سرنوشت در مصر برای حسنی نامبارک اتفاق بیفتد؟ همین طور در لیبی؟ باطل واقعا این طوری است. یعنی اگر حق به طور ناگهانی و متمرکز فریاد زده شود، قطعا افرادی که احتمال نمی دهیم، پذیرای این ندا خواهند بود. من زمانی که در نیویورک بودم، یک روز عصر از خانه حرکت کردم به سمت یک مقصدی که می خواستم شب آنجا بمانم و فردا به کلاس دانشگاه برسم. نزدیک غروب متوجه شدم که وقت نماز است و رفتم در یکی از اماکن استراحت نماز بخوانم، داشتم وضو می گرفتم که دیدم یک جوان حدودا ۲۵ ساله، از دستشویی بیرون آمد و تلوتلوخوران می خواست بیرون برود؛ تا من را دید، برگشت و گفت سلام آقا! منم جواب سلامش را دادم. گفت که یک مقداری پول خرد به من بده. منم گفتم برای چه؟ گفت بنزین ماشینم تمام شده و ماشینم مانده است. گفتم که اجازه می دهی وضوی من تمام شود، بعد بهت پول بدهم یا نه؟ گفت وضو بگیر. وضو که تمام شد، دست کردم در جیب و یه مقداری پول خرد دادم بهش. اونم گرفت و تشکر کرد و رفت. من همان جا به ذهنم آمد که خب ما اینجا پول صدقه به کسی و جایی نمی دهیم و یکی از جاهایی که می توان پول خرج کرد، برای ایجاد علاقه مندی مردم نسبت به اسلام است. گفتم خب همین که این فهمید من مسلمانم، بگذار بیشتر به او پول بدهم. صدایش کردم و گفتم که آقا، من پول بیشتری هم دارم. او هم دستش را جلو آورد و من مقدار بیشتری پول خرد در دستش ریختم. تشکر کرد و گفت که تو مسلمانی؟ گفتم بله مسلمان هستم. نگاهی به من کرد و گفت من به اسلام عشق می ورزم. پرسیدم مسلمان نمی شوی؟ گفت نه! گفتم چرا؟ گفت خب من الکل را دوست دارم. نمی خوام به پرافت محمد (پیامبر محمد) قول بدهم و بعد تخلف کنم. شما ببین همچنین آدم هایی همان زیبایی پیامبر ما را ببینند و لمس کنند و یک شهادتین بگویند و دلش بله بگوید، دیگر آن آدم قبلی است؟ می گوید من می خواهم قول بدهم، پس باید رسالت پیامبر را بپذیرم و حرف هایش را گوش بدهم و دل بدهم. حتی نمی توانست اسم پیامبر را درست بگوید ولی همان اسم غیرصحیح را هم وقتی بیان می کرد، اشک می ریخت. همه انسان ها واقعا دوست دارند و کافی است تا فقط این خبر را به آن ها رساند. در تایلند یک خیاط قمی کلی از افراد را مسلمان کرد، یا در چین، سه نفر از اهالی قزوین بسیاری از مردم این کشور را مسلمان کرده اند. کشور ما الان الگوی بسیار خوبی است و وقتی کسانی از بیرون بیایند و ایران را ببینند، قطعاً شیفته اسلام خواهند شد. نمی گویم ایراد نداریم اما الحمدالله رایحه اسلامی در کشور جاری است. زمانی بود که ما فکر می کردیم اسلام و انقلاب ما منحصر به ایران است و برای اینجا فکر می کردیم. من یادم هست آقای بوش مساله «خاورمیانه جدید» را مطرح کرد، الان یک خاورمیانه جدید را شاهد هستیم اما با یک رویکرد کاملا متفاوت با آنچه بوش می گفت. الان اسلام واقعا در خاورمیانه تغییر جهت ایجاد کرده است. البته خاورمیانه برای اسلام بسیار کوچک است. اسلام برای همه بشریت است؛ محدود به مکان و زمان خاصی نیست. جالب است که اصول اسلام اساسا جزو فطریات است و در نهاد هر زن و مردی هست. برای همین قاعدتا اگر مجلس ما می خواهد رویکرد فرهنگی داشته باشد، نباید رویکرد منطقه ای و قومی داشته باشد. هنوز در زمینه اسلام تنگ نظری وجود دارد. این اسلامی که پیامبر به بشریت ارائه کرده، هر چقدر برای آن کار کنیم، قطعا کم است و پاسخ گو. اگر جایی دیدید پاسخ گو نیست، بدانید که ما اشتباه کرده ایم. ما باید در همه جهان برای اسلام چشم انداز ببندیم. واقعا باید از لاک دفاعی بیرون آمد و خودمان را از این مساله نجات بدهیم. آمادگی مردم دنیا نسبت به اسلام واقعا بالاست؛ اسلام گم شده ی مردم دنیاست؛ شک نکنید. اشتراک های ما انسان ها بسیار زیاد است. خیلی کار سختی نیاز نیست، فقط باید این پنبه جهالت و نفهمی را از گوش مان در بیاوریم. ما فقط باید اسلام را عرضه کنیم و بگوییم که آقا این هم یک راه است. همین که در میدان التحریر مصر پیام مقام معظم رهبری پیامک می شود، کار تمام است. همه چیز دیگر تحت لوای اسلام خواهد بود. همین که طرف مقابل درباره حرکات و اعمال دینی شما فکر کند، شما برنده اید. در اسلام حتی هنگام دفن افراد هم به جنازه آن ها می گوییم که “اسمع افهم!” فلانی، گوش کن و بفهم! اگر جامعه بفهمد، همه چیز تمام است. برای همین نباید جلوی فهم افراد را گرفت. والسلام.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × چهار =