چه کسی فریاد زد ؟ !

0 ۷

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، کیهان در یادداشتی نوشت : از این شگرد برای التهاب آفرینی موضعی در اردوگاه حریف استفاده می شود و کاربرد آن هنگامی است که نظام حکومتی «جامعه حریف» از پایگاه گسترده و پذیرفته شده مردمی برخوردار است و به همین علت توهم پراکنی در آن نمی تواند درازمدت باشد. حالا فرض کنید که جمعی در سینما نشسته و مشغول تماشای یک فیلم جذاب هستند و از سوی دیگر، کسانی به هر علت و یا هر انگیزه – که اینجا مورد نظر نیست- قصد تخلیه سینما از تماشاگران را داشته باشند. این عده برای رسیدن به مقصود خویش دو راه در پیش دارند. اول آن که از بلندگو اعلام کنند در شبکه برق رسانی سینما خلل و آسیبی پدید آمده و بعید نیست که این آسیب با آتش سوزی همراه باشد. در این حالت اگرچه بعید نیست شماری از تماشاچیان با نگرانی سالن سینما را ترک کنند ولی بسیاری از آنان به اینگونه هشدارها که با احتمال و اما و اگر همراه است توجهی نمی کنند و به تماشای فیلم ادامه می دهند و کسانی که سالن را ترک کرده اند نیز بعد از مدت کوتاهی متوجه می شوند خطری در میان نبوده و به سالن بازمی گردند. در حالت دوم، شخصی روی سن ظاهر می شود و یا از طریق بلندگو با صدایی لرزان و آمیخته به وحشت فریاد می زند که سینما آتش گرفت. در این حالت، همه تماشاگران با اضطراب و شتاب سالن سینما را ترک می کنند و بعید نیست کسانی هم به هنگام خروج که در اینگونه موارد توأم با ترس و اضطراب است، آسیب جدی ببینند. در این حالت نیز تماشاچیان در فاصله کوتاهی پس از ترک سالن متوجه می شوند «آتش گرفتن» سینما واقعیت نداشته است. کسانی که این ترفند را به کار گرفته اند نیز می دانند دروغ پردازی آنان دوام چندانی ندارد، پس چرا به ترفند مورد اشاره متوسل شده اند؟! پاسخ این سوال دشوار نیست. نیاز به التهاب آفرینی موضعی، نیاز به سالن خالی سینما برای مدتی هر چند کوتاه، مثلا، خرابکاری و یا… به عنوان مثال، دو هفته قبل خبری با این مضمون از طریق برخی رسانه ها منتشر شد که نزدیک به ۳۰ درصد از مرغ های عرضه شده به بازار، قبل از ذبح شرعی، مرده و تولیدکنندگان گوشت مرغ های مرده را به جای مرغ هایی که ذبح شرعی شده اند به مردم عرضه می کنند! این خبر دروغ اگرچه بلافاصله پس از انتشار با تکذیب مستند مقامات مسئول روبرو شد ولی خالی از التهاب نبود و یا؛ جریان مشکوکی از یکسو این توهم را پراکند که جبهه متحد اصولگرایان در پشت صحنه با یکی از سران فتنه مرتبط است! و از سوی دیگر جبهه پایداری را به ارتباط با حلقه انحرافی متهم کرد، ناروایی این دو اتهام، با مراجعه به شناسنامه و کارنامه سیاسی شخصیت های اصلی طرفین به آسانی قابل درک بود ولی می توانست و توانست برای مدتی التهاب آفرین باشد و نمونه های دیگری از این دست که کم نبوده و نخواهد بود. و اما، اصلی ترین کاربرد ترفند یاد شده، همپوشانی تهدیدهای دشمن است. با این توضیح که وقتی دشمن در رویارویی مستقیم و در عرصه عمل با شکست روبرو می شود و توان ضربه های موثر و کارآمد را از دست می دهد به تهدید روی می آورد. بدیهی است اینگونه تهدیدها و رجزخوانی ها از سوی دشمنانی که ده ها نمونه از شکست و ناکامی را در پیشخوان خود دارند، جدی گرفته نمی شود و دقیقا در همین شرایط است که ستون پنجم برای جدی نشان دادن تهدید دشمن دست به کار می شود و از جمله، به شگرد «بازخورد سریع» یا «حباب» متوسل می شود. افزایش بی رویه ارزش دلار و برخی دیگر از «ارز»های اروپایی که دیروز حباب آن با کاهش ۲۱۰ تومانی ترکید و البته بعید نیست این حباب بار دیگر شکل بگیرد، در راستای بهره گیری ستون پنجم دشمن از شگرد مورد اشاره قابل ارزیابی است. افزایش ناگهانی ارزش دلار چند ساعت بعد از امضای مصوبه تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران از سوی باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا بود. این افزایش ناگهانی در حالی پدید آمده و شکل گرفت که اوباما و بسیاری دیگر از سران اروپایی و اقتصاددانان غرب، تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران را «ناکارآمد» و تنها در چارچوب یک تهدید ارزیابی می کردند. پروژه تحریم بانک مرکزی ایران را نزدیک به یک ماه قبل مجلس «سنا» و سپس مجلس نمایندگان آمریکا تصویب کرده و در انتظار امضای اوباما بود تا رسمیت یافته و قابل اجرا باشد. اما رئیس جمهور آمریکا به اتفاق جمع قابل توجهی از اقتصاددانان آمریکایی و اروپایی از هنگام تصویب طرح در «سنا» با آن مخالفت کرده و معتقد بودند این طرح در صورت اجرا، قبل از آن که تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران باشد، تحریم شرکت های خارجی و مخصوصا آمریکایی و اروپایی خواهد بود و در حالی که دست ایران برای انجام معاملات مشابه با شرکت های دیگر باز است، شرکت های آمریکایی و اروپایی از بازار ۱۰۰ میلیارد دلاری ایران، مخصوصا در بحران مالی کنونی که گریبانگیر آمریکا و اروپاست محروم خواهند شد. اوباما دلایل دیگری نیز برای مخالفت خود با این طرح ارائه می کرد، از جمله آن که، تحریم بانک مرکزی ایران، قیمت نفت را به شدت افزایش می دهد و اروپا و آمریکای بحران زده را با تنگناهای جدی روبرو می کند، از سوی دیگر افزایش قیمت نفت، درآمدهای ارزی جمهوری اسلامی ایران را به صورت جهشی افزایش می دهد و به قول وزیر خزانه داری آمریکا، ثروت بادآورده(!) و کلانی را به کیسه ایران سرازیر می کند. ضمن آن که، احتمال بستن تنگه هرمز و قطع جریان نفت از این آبراهه به آمریکا و اروپا دور از انتظار نیست و از سوی دیگر، کشور پهناوری مانند ایران اسلامی را با برخورداری از چرخه مالی و تجارت خارجی گسترده و در حالی که ۱۵ کشور را در همسایگی آبی و خاکی خود دارد به آسانی نمی توان تحریم کرد. اوباما و تیم اقتصادی او که نظر تعداد قابل توجهی از اقتصاددانان اروپایی و آسیایی را نیز همراه خود داشتند با استناد به دلایل یاد شده حاضر به امضای مصوبه تحریم بانک مرکزی ایران نبودند و سرانجام، اوباما بعد از اصرار نئومحافظه کاران و تهدید آیپک- لابی صهیونیست ها- به امضای آن تن داد و در حالی که امضای آن را به پایان تعطیلات سال نو مسیحی موکول کرده بود، در اقدامی ناگهانی و در آخرین ساعات سال ۲۰۱۱، مصوبه یاد شده را امضاء کرد. و اما، اکنون دو پرسش با اهمیت در پیش است که پاسخ به آن می تواند تابلوی روشنی از برخی تحرکات داخلی ارائه دهد. اول: طرح تحریم بانک مرکزی ایران آنگونه که اشاره شد و روزنامه آمریکایی یو.اس.ای تودی نیز با ارائه مستندات قابل توجهی بر آن تاکید ورزیده است، قبل از آن که ظرفیت اجرایی داشته باشد، یک تهدید است، ضمن آن که زمان عملیاتی شدن آن را به ۶ ماه بعد موکول کرده اند و این فاصله ۶ ماهه به اعتراف برخی از اقتصاددانان آمریکایی و اروپایی – به تحلیل های نیویورکر، دی میل، واشنگتن پست و… مراجعه شود- از آن روی است که طرح یاد شده در عمل قابل اجرا نیست و فاصله ۶ ماهه برای یافتن طرح جایگزین در نظر گرفته شده است. بنابراین باید پرسید در حالی که آمریکایی ها با تلویحی نزدیک به تصریح از تهدیدی بودن این مصوبه و غیرعملیاتی بودن آن سخن می گویند، چه کسانی در داخل کشور به کمک آمریکا شتافته و با افزایش غیرمنتظره و بی دلیل قیمت دلار، تلاش کرده اند تهدید آمریکا را جدی و اثرگذار جلوه داده و به خیال خام خود، دل ملت را خالی کنند؟! وظیفه مبرم و ضروری مسئولان محترم اطلاعاتی و امنیتی کشور است که برای کشف سرنخ این ماجرا دست به کار شوند و ستون پنجم دشمن را ضمن برخورد شدید و پشیمان کننده با آنان، به ملت معرفی کنند. پی گیری این ماجرا دشوار نیست و سرنخ ها به آسانی قابل کشف است. دوم: اما، سؤال دوم که در این نوشته فقط به طرح آن می پردازیم و پاسخ را به زمان دیگری موکول می کنیم، این که؛ اوباما و تیم اقتصادی او با استناد به دلایل یاد شده با امضای مصوبه مجلس نمایندگان برای تحریم بانک مرکزی ایران به شدت مخالف بودند و رئیس جمهور آمریکا بعد از فشارهای پی درپی لابی صهیونیست ها- آیپک- نهایتا قول داد که تصمیم نهایی را درباره امضای این مصوبه را بعد از پایان تعطیلات سال نو مسیحی اتخاذ خواهد کرد ولی ناگهان در آخرین ساعات سال ۲۰۱۱ و قبل از شروع تعطیلات و در حالی که مشغول گذران تعطیلات در جزایر هاوایی بود، طرح یاد شده را امضاء کرد. پرسش این است که در این فاصله چه اتفاقی افتاده بود که اوباما را با عجله به امضای مصوبه تحریم بانک مرکزی ایران کشاند؟! نفرمائید که فشار نئومحافظه کاران، رقبای انتخاباتی و آیپک، علت عجله اوباما و امضای ناگهانی طرح مورد اشاره بوده است! چرا که این فشارها پیش از آن نیز وجود داشت. پس علت عجله اوباما را کجا می توان جستجو کرد؟! اگر کیهان را به بدبینی متهم نکنید به نظر می رسد که آمریکا به اقدامی از درون ایران چشم امید دوخته بود ولی در این فاصله، اتفاقی افتاده است که چشم طمع دشمن را کور کرده است. این اتفاق که از اقتدار و هوشیاری مثال زدنی ایران اسلامی حکایت می کند چه بوده است؟! و کدام آرزوی دشمن را دود کرده و به هوا فرستاده است؟! حسین شریعتمداری

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

16 − 3 =