متن کامل سخنان علامه مصباح یزدی در دیداراعضای حزب موتلفه

0 ۷

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی به نقل از ۵۹۸، جمعی از اعضای حزب موتلفه در هفته گذشته دیداری را با علامه مصباح یزدی در موسسه امام خمینی(ره) داشتند که این اندیشمند گرانقدر به بیان اصول کلی و مبانی فکری حرکت های اجتماعی و سیاسی پرداختند. متن کامل بیانات آیت الله مصباح یزدی در این دیدار تقدیم خوانندگان قرار می گیرد: بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن. صلواتک علیه و علی آبائه . فی هذه الساعه و فی کل الساعه . ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا. حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. تقدیم به روح ملکوتی حضرت امام و شهدای والا مقام اسلام صلواتی اهدا می کنیم. تشریف فرمایی عزیزان و برادران گرامی را به این موسسه که مانند خانه خودشان است خوش آمد عرض می کنم. از خدای متعال درخواست می کنیم که همواره، در همه راه ها و همه مراحل، ما را هدایت کند و در راهی که مرضی خودش و اولیائش است کمک بفرماید. همانطور که به حق اشاره کردید یکی از بزرگترین خدماتی که امام راحل (ره) به جامعه اسلامی ارائه فرمودند و هنوز هم قدرش خوب شناخته نشده این است که مسلمانها را و به خصوص ما ایرانیها را متوجه یک بخش عظیمی از وظایف دینی کردند که از آنها غافل بودیم. من این را وظیفه خودم می دانم حداقل در زبان شکرگزاری نعمت کنم. من از بچگی یادم است که وقتی از دینداری صحبت می شد، در ذهن، بعضی از مسائل فردی تداعی می شد. در آن زمان کسی را دین دار می دانستند که نماز می خواند و مسجد می رود و در مجالس روضه شرکت می کند. چیزی که اصلا جزء دینداری محسوب نمی شد، دخالت در مسائل سیاسی بود. نه تنها می گفتند که این امور جزء دین نیست بلکه معتقد بودند که پرداختن به این کارها مخالف دین است و کسانی که دنبال این مسائل می روند تقوی ندارند. نمونه بارز این مسأله ذهنیتی بود که درباره آیت الله کاشانی وجود داشت. ایشان از لحاظ علمی در سطح مرجعیت بود و از نوابغ کشور و شخصیت های بزرگ محسوب می شود و خدماتی که به اسلام و تشیع کرد کم نظیر بود. اما به خاطر اینکه درباره مسائل سیاسی بحث می کرد و از دولت انتقاد می کرد کسی ایشان را جزء علمای برجسته محسوب نمی کرد و در آخر هم در حالت شبه تبعید از دنیا رفت. این نمونه برداشتی بود که مردم ما از دینداری داشتند و می گفتند این کاری که ایشان می کند با شأن روحانیت و مرجعیت سازگاری ندارد. در چنین شرایطی امام طلوع کرد و با یک عزم راسخ و پشتکار بی نظیر به قدری مجاهده کرد تا در بین مسلمانها این را جا انداخت که همانطور که نماز جزء دین است دخالت در امور سیاسی و ایجاد حکومت اسلامی هم جزئی از دین است و اگر کسی وارد این مسائل نشود دینش کمبود دارد. مسائلی که در فقه اسلامی مطرح است شاید بیش از نصفش مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی باشد اما تا آن روز مورد توجه قرار نمی گرفت. امام ابتدا در بین شاگردان خود این بحثها را مطرح کرد. خدا می داند که در این راه چقدر زجر کشید و خون دل خورد و چه تهمت هایی را تحمل کرد که به گوشه ای از آن اشاره کرده است که پدر پیر شما چه خون دلی خورده است. کسانی که با ایشان مخالفت می کردند به نام دین به مخالفت می پرداختند و عمل ایشان را انحراف از دین قلمداد می کردند. از برجسته ترین کارهایی که ایشان کرد و تأثیر عمیقی بر جامعه ما بخشید طرح بحثهای ولایت فقیه بود که در نجف مطرح شد. بالاخره بعد از همه این مجاهدت ها و خون دل خوردن ها در ابتدا از لحاظ نظری برای جامعه ما ثابت کرد که سیاست هم جزء دین و بلکه از اوجب واجبات است و یک تحول عظیم در نگاه ما به اسلام و مسائل اسلامی و واجبات شرعی پیدا شد که در تاریخ کم نظیر بود و این تحول فکری منشأ آن تحول رفتاری و اجتماعی شد. اگر آن تحول فکری به وجود نیامده بود وقتی ایشان فریاد می زد که اسلام در خطر است هیچ کس اهمیت نمی داد. اما وقتی آن زمینه را فراهم کردند همه فریاد ایشان را پاسخ گفتند و جانشان را هم در این راه تقدیم کردند. در رابطه با همین بحث امر به معروف که برادران اشاره کردند. در آن ایام تصوری که از امر به معروف در جامعه رایج بود بسیار سطحی بود. من خوب یادم است در آن زمان کسانی که منبر می رفتند و مسأله شرعی می گفتند مصادیقی که برای امر به معروف ذکر می کردند نهایتا نهی از ریش تراشی بود. امر به معروف را هم در این خلاصه می کردند که بی نمازها نماز بخوانند. تمام مصادیق امر به معروف و نهی از منکر همین چیزها بود. اما دخالت در سیاست و مخالفت با شاه و نخست وزیر و وزرا اصلا هیچ ربطی به امر به معروف نداشت. امام بود که جامعه را بیدار کرد و این بخش عظیم از مسائل اسلامی را برای مردم بیان کرد و آنچنان پایداری کرد که مردم باور کنند و در صحنه وارد شوند و حاضر شوند در این راه جانشان را بدهند. پیشتر کسی حاضر نبود برای مسائل دینی یک سیلی بخورد اما به برکت هدایتهای امام بود که جوان ما سینه خود را در مقابل سرنیزه شاه باز می کرد. شما ببینید با اینکه بخشی از فقه ما مسائل فردی مانند نماز و روزه و طهارت و غسل است بیش از هزار سال است که علمای شیعه و سنی روی آن کار کرده اند، اما بخشی از فقه که مربوط به مسائل اجتماعی و سیاسی است تقریبا از زمان امام راحل شروع شد. شما اگر در کتابخانه های مدارس ما مانند فیضیه و سایر کتابخانه ها آمار بگیرید بیش از ۵۰ یا ۶۰ درصد آن مربوط به طهارت و صلاه است. اما درباره جهاد و امر به معروف و حکومت و قضاوت و دیگر نیازهای جامعه کتابهای بسیار کمی داریم. عمده آنچه در این زمینه ها کار شده بعد از انقلاب بوده است. به طور طبیعی در چنین زمینه ای که عمرش نهایتا ۵۰ سال است مسائل حل نشده و ابهامات زیادی وجود دارد. در طهارت و صلاتی که صدها کتاب داریم هنوز مسائل اختلافی زیادی داریم، در این بخش که کار هم زیاد نشده نباید توقع داشت که هیچ ابهامی نباشد. به طور طبیعی مسائل زیادی است که باید درباره آن کار کرد و فقهای بزرگ با سرمایه های علمی قوی باید سالها روی این مسائل کار کنند تا بحثها پخته شده و مسائل حلاجی شود تا جوابهای روشن تری بدست آید. مقصودم از این عرایض این است که همه قبول داریم که امر به معروف و نهی از منکر از واجبات مهم است اما این معنایش این نیست که در اینجا ابهامی وجود ندارد. مسائل فراوانی است که با سرنوشت زندگی اجتماعی انسان ارتباط دارد و باید تکلیف آن معلوم شود. همین بحث امر به معروف چند شرط دارد که یکی از آنها این است که احتمال ضرر ندهید. اگر احتمال ضرر دهید دیگر واجب نیست. خوب اولین سؤال این است که چنین امر به معروفی چه اثری در اصلاح جامعه دارد؟ همچنین مگر ما نمی گوییم سیدالشهدا برای امر به معروف قیام کرد.؟ آیا ایشان احتمال ضرر نمی داد؟ این همه قیام هایی که در تاریخ بر علیه کفار و فجار و غاصبین شده احتمال ضرر نمی دادند؟ پس چطور شرط امر به معروف این است که احتمال ضرر ندهیم؟ خوب کسی که بینش سطحی دارد در منبر و محله این مسائل را تنها به همین شکل می گوید. ولی با این بینش چطور می خواهید جامعه را اصلاح کنید؟ این به تحقیق عمیق تر در امر به معروف نیاز دارد که امر به معروف چند اصطلاح دارد و رابطه آن با جهاد چیست؟ جهاد چند وجه دارد و غیر از ابتدایی و دفاعی چه جهادهایی داریم و چه رابطه ای با امر به معروف دارند؟ این کاری که سید الشهدا «علیه السلام» کرد جهاد بود یا امر به معروف؟ شما چند کتاب سراغ دارید که این بحثها را مطرح کرده باشد؟ البته من نمی گویم در رابطه با این مسائل و موضوعات اصلا بحث نشده و یا اینکه این مسائل قابل حل نیست بلکه مقصودم این است که به گونه ای تبیین نشده که در دسترس همه، در مساجد و محافل علمی و مدارس قرار گرفته باشد. خلاصه اینکه ما که در این راه کار می کنیم تصور نکنیم همه مسائل تمام شده و همه چیز حل شده است. خب این مسائلی که مطرح شد ابهاماتی بود که در جنبه حکم مسائل وجود داشت که باید عده ای از اندیشمندان درباره آنها تحقیق و بحث کنند، اما بیشتر و شدیدتر، ابهاماتی است که در ناحیه موضوع و تعیین مصداق وجود دارد. تشخیص موضوعات کار آسانی نیست. در موارد متعددی دو سه گروه متدین و عادل که می توان به همه آنها در نماز اقتدا کرد، در تشخیص وظیفه اختلاف نظر دارند. به عنوان مثال اصل اینکه دفاع از اسلام و انقلاب واجب است مورد قبول همه است، اما این که این کار مشخص در حقیقت دفاع از اسلام است یا اینکه نتیجه اش به ضرر اسلام است مورد اختلاف است و تشخیص آن مشکل است. در اینجا این سؤال مطرح است که در چنین مواردی وظیفه ما در قبال برادران مؤمنی که وظیفه دیگری تشخیص داده اند چیست؟ من جمله ای از مرحوم آیت الله بهجت نقل می کنم که یادی هم از ایشان شده باشد. ایشان می فرمودند اوایلی که نهضت مشروطیت مطرح شده بود و در نجف در این باره بحث بود، غالبا طرفداران مشروطیت مقلد مرحوم آخوند خراسانی بودند و مخالفان مشروطه مقلد آسید محمد کاظم یزدی. در اذهان اینطور تداعی می شد که این دو بزرگوار در موضوع مشروطه با هم مخالف هستند. روزی یکی از شاگردهای آسید محمد کاظم، خدمت ایشان رسید و سؤال کرد آیا کسانی که از مشروطه حمایت می کنند عادل هستند و می توان در نماز به آنها اقتدا کرد؟ آسید محمد کاظم قدری تأمل کرد که فکر کند. طلبه اینطور برداشت کرد که سکوت و تأمل ایشان به معنای نفی عدالت آنان است و رفت. ایشان بعد از تأمل دید طلبه رفته. شب که مرحوم سید برای درس گفتن آمد چشمش به در بود تا آن طلبه بیاید. وقتی وارد شد، او را صدا زد و گفت بله می توان پشت سرشان نماز خواند چونکه اختلاف در تشخیص مورد و مصداق است. درست است که ما با این مشروطه مخالفیم و این حرکت را به صلاح اسلام نمی دانیم اما آنها هم تشخیصشان این است و به وظیفه خودشان عمل می کنند. در چنین مواردی باید رعایت احترام مؤمنین که طبق تشخیص خودشان عمل می کنند حفظ شود. البته در مواردی که معتقدیم برادر مؤمن ما در تشخیص وظیفه اجتماعی اشتباه می کند و اشتباه او به اسلام ضرر می زند باید او را ارشاد کنیم. نباید او را تفسیق کرده و به او بی احترامی کنیم، اما باید با ظرافت او را متوجه اشتباهش بکنیم. تا اینجا نتیجه عرایضم این شد که اولا مبانی فکری حرکتمان را باید محکم کنیم. بنا داشته باشیم که سطحی نگر نباشیم. بنا داشته باشیم که تعمق کنیم و بدانیم که بالاخره باید در جایی جوابی برای خدا ارائه کنیم. در اینجا ممکن است روی احساسات و جو حاکم تصمیمی بگیریم، اما باید توجه کنیم در آنجا باید دلیل محکم ارائه کنیم. نباید حرکتهای ما از روی رودربایستی و رفاقتی باشد. این کار زیادی می طلبد اما نباید سهل انگاری کنیم. ثانیا نسبت به کسانی که سوابق خوبی دارند و حسن عملی دارند و ظاهر الصلاح هستند بی جهت بدبین نباشیم و هر چند سلیقه ای متفاوت با ما دارند به آنان بی احترامی نکنیم و آنها را فاسق ندانیم. نکته دیگری که باید توجه شود این است که در حرکتهای اجتماعی و فعالیت های سیاسی مواظب نفوذ دشمنان و منافقین باشیم. این مسأله ای بود که امام راحل از روز اول بر آن تأکید می کردند. در وصیت نامه ایشان ببینید چقدر روی این تأکید شده است که نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان بیفتد. برخی عناوینی که ایشان ذکر می کند کاملا معلوم است که به چه کسانی بر می گردد. این دو مسأله را نباید خلط کرد. اینکه نسبت به افراد باید خوشبین بود و حسن ظن داشت و بی جهت با کسی مخالفت نکرد این سر جای خودش اما در جایی که حرکت اجتماعی مطرح است و سخن از سپردن مسئولیت های اجتماعی است عقل می گوید باید تحقیق کرد. شما اگر بخواهید در کسب و کار با کسی شریک شوید صرف این که بگویید آدم خوبی است و حسن ظن به او دارید آیا می توانید به او اعتماد کنید و اموالتان را در اختیارش بگذارید؟ در رأی دادن به نماینده مجلس صرف اینکه شخص مسلمانی است که نماز می خواند و روزه می گیرد باید به او رأی هم داد. اگر به چنین شخصی رأی دادیم فردای قیامت در پل صراط جلوی ما را می گیرند و از ما سؤال می کنند که چرا به این شخص بدون تحقیق رأی دادی؟ بله باید به او احترام گذاشت و نسبت به او حسن ظن داشت اما در هنگام سپردن مسئولیت باید به یقین رسید. اگر به این اصل توجه نکنیم منافقین در ما نفوذ می کنند و زحمات ما هدر می رود. از اینجا اصل چهارم پدید می آید که اگر من تحقیق کردم و قرائن قطعی بدست آوردم که این آدمی است که کارش برای اسلام ضرر دارد، اما دیگران به این مسأله توجه ندارند و به او حسن ظن دارند وظیفه من در اینجا چیست؟ در این موارد تا زمانی که مسأله مربوط به شخص خودش است من حق ندارم اسرارش را فاش کنم گناهانش را علنی کنم اما اگر بناست گناه او به اسلام ضربه بزند آیا باید سکوت کنم چون که غیبت حرام است؟ آیا باید آبرویش را حفظ کرد؟ در اینجا این حرف پذیرفته نیست. ما باید اسلام را حفظ کنیم. در اینجا غیبت از واجب ترین واجبات است. باید این دشمن اسلام را به مردم معرفی کرد. چرا که مسائل شخصی مطرح نیست بلکه مصالح اسلام مطرح است. اینجا اگر کسی بگوید که غیبت نکنید چون حرام است در واقع فریب کاری می کند. در رساله های مراجع هم است که اگر در جایی نهی از منکر متوقف بر غیبت کردن بود غیبت کردن مجاز است. بصیرت یعنی تشخیص این موارد. شیاطین در بین احکام و ارزشهای اسلامی هر چه به نفعشان است آن را مطرح می کنند. کسی که صد بار به این نظام خیانت کرده حالا برای اینکه دوباره جا باز کند و خیانت جدیدی بکند می گوید وحدت را حفظ کنید. این جمله یعنی اینکه من را هم به بازی بگیرید. یعنی از عیبها و خیانت های من چشم پوشی کنید. آن روزی که خودشان در رأس کار بودند و همه آدمهای خوب را به بهانه مخالفت با آنان از کار بر کنار کردند و افرادی را صرفا برای منافع مادی سر کار آوردند، سخن از وحدت نبود، اما امروز که از همه جا رانده شده اند و هیچ کس به آنها اعتنایی نمی کند، دم از وحدت می زنند و اخلاق اسلامی را به رخ می کشند. در عالم انسانی بزرگترین حماقت است که فریب اینها را بخوریم و از منظر اسلام هم پذیرفتن حرف اینها ترک واجب اجتماعی است. ما داریم به اسم حفظ وحدت به اسلام خیانت می کنیم. چه وحدتی و با چه کسی؟ با شمر و یزید؟ مؤمن باید بصیرت داشته باشد و بفهمد که پایان این ماجرا چیست؟ آنوقتی که پای اسلام در میان آمد باید ببینیم مصلحت اسلام چه اقتضایی دارد. شما روایات را مخصوصا در مورد امیرالمؤمنین«علیه السلام» که حکومت اسلامی تشکیل دادند، ببینید که در واکنش به برخی از کوتاهی ها چه تعابیر تندی به کار می برد. در جایی به شخصی می گوید مادرت به عزایت بنشیند. یا در تعابیر دیگری می گوید یابن الطلقاء و یا تعابیر تند دیگری. آیا امیرالمؤمنین اخلاق اسلامی بلد نبود. ما فقط در مواقعی که رفاقتمان محفوظ می ماند و با راحتی ما تناسب دارد سخن می گوییم، اما جایی که باید با کسی برخورد کنیم، یادمان می رود و سکوت می کنیم. در اینجا پای دین در میان است. دین عزیز تر است یا رفیق؟ باید حساب اینها را کرد. پس چهار اصل گفته شد که مبانی فکری خودمان را تقویت کنیم و در برخورد با کسانی که در تشخیص وظیفه با ما متفاوتند بی احترامی نکنیم و مراقب نفوذ دشمنان و منافقان باشیم و در جایی که به یقین رسیدیم شخصی می خواهد به ضرر اسلام کار کند با او مبارزه کنیم. اینها از اصول قطعی ما است و نباید آنها را با یکدیگر خلط کنیم. اگر این اصول را در نظر بگیریم بسیار راه گشای ما خواهد بود و می توانیم وظایفمان را درست انجام دهیم و انشاء الله سالم از این دنیا برویم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده − شش =