علیرضا تسلیمی: گاهی سکوت، مؤدبانهترینِ واکنش در برابرِ برخی اظهارات است؛ اما وقتی سخن از امنیت ملی و عزت کشور است، سکوت جایز نیست. موضعگیری اخیر نماینده ایران در سازمان ملل درباره «تداوم نقض تعهدات» در تفاهمنامه اسلامآباد، بیش از آنکه یک مانور دیپلماتیک باشد، زنگ خطری است برای یک «خوابزدگیِ استراتژیک» در وزارت خارجه.
ترامپ هفته گذشته، نه با بیانیه و نامه، بلکه با عمل، آن تفاهمنامه را پاره کرد. دشمنی که نه تنها آن متن را زیر پا گذاشت، بلکه در ۱۷ و ۱۸ تیرماه با گسیل آتش به مرزهای ما، پیامی فراتر از هرگونه دیپلماسی مخابره کرد، اکنون در جایگاه فاتحِ میدانِ خودساختهاش نشسته است. در چنین وضعیتی، سخن گفتنِ مقامات وزارت خارجه از «نقض تعهدات» و هشدار دادن به طرفی که اساساً بازی را برهم زده، نهتنها مضحک است، بلکه نشاندهنده یک شکاف عمیق میان تحلیلهای پشتمیزنشینان با واقعیتهای کف خیابان است.
آقایان در وزارت خارجه هنوز با تقویم هفته پیش زندگی میکنند یا شاید اساساً متوجه نشدهاند که «تفاهمنامه»ای در کار نیست؟ وقتی طرف مقابل تفاهم را به زبالهدان تاریخ انداخته، صحبت از «پایبندی ایران به تعهدات» در آینده، ترجمانی جز «انفعال» ندارد. این چه نوع دیپلماسی است که وقتی دشمن با موشک پاسخ میدهد، ما هنوز در جستجوی عبارات حقوقی برای اثباتِ نقضِ تفاهمنامه هستیم؟
واقعیت تلخ این است که آنچه «تفاهمنامه اسلامآباد» نامیده شد، از ابتدا چیزی جز یک «سوءتفاهم» بزرگ نبود. اصرار بر زنده نگهداشتنِ یک متنِ مرده، نه زرنگی سیاسی، که خودفریبی است. آمریکا نشان داده که هرگز به هیچ سندی پایبند نبوده و نخواهد بود. تداومِ ادبیاتِ «هشدار و انذار» به کسی که دستش به خونِ فرزندان این مرز و بوم آلوده شده، نشاندهنده نبودِ درک صحیح از صحنه نبرد است.
وزارت خارجه باید از این خوابزدگیِ دیپلماتیک بیدار شود. دوران «نامه نوشتن» و «پایشِ نقضِ تفاهم» سپری شده است. دشمن نه زبانِ مذاکره میفهمد و نه حرمتِ تفاهم نگه میدارد. اگر دستگاه سیاست خارجی به جای بازگشت به واقعیت و اتخاذ موضعِ مقتدرانه، همچنان به دنبالِ احیای جسدِ این تفاهمنامه باشد، باید گفت که بحرانِ اصلی نه در آن سوی مرزها، که در اتاقهای فکرِ خودِ ماست.