پنج شنبه 07 اسفند 1399
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
ضرورت تحول در حكمراني شهري براي داشتن شهري «عدالت‌محور»
 
 
تشريح سازوكار و ۱۰ شاخص پايداري براي انتخابات ۱۴۰۰‌/ معرفي اصلحي كه امكان راي آوري نداشته باشد كار لغوي است
 
 
بيان شفاف آراء و مواضع مهم‌ترين رويكردي است كه انقلاب اسلامي بدان عامل است
 
 
رئيس دولت سيزدهم بايد رئيس جمهور فراموش شدگان باشد/مدل چهار مرحله‌اي وفاق را براي رسيدن به گزينه مشترك دنبال مي‌كنيم
 
 
ماجراي غسال آيت الله مصباح؛ برادرانه با آقاي توكلي
 
 
مرد اول بزنگاه‌هاي نظري، سياسي و اجتماعي
 
 
بيانيه جبهه پايداري در رابطه با اظهارات رييس جمهور در خصوص برگزاري رفراندوم
 
 
به ائتلافي كه در آن پدرسالاري باشد ورود نخواهيم كرد/ در سال ۹۴ آيات مصباح و يزدي را از روند وحدت حذف كردند/ از آقاي رئيسي بپرسيد چه كساني تا آخر پاي كار شما بودند/ جمنا خود را منقرض كرده است/ ادعاي عبور پايداري از علامه مصباح تهمتي از سر بي‌اطلاعي است
 
 
رمز پيروزي جبهه انقلاب در انتخابات، زير سايه وحدت استراتژيك است نه وحدت تاكتيكي
 
 
تجارب توام با شكست را نبايد تكرار كرد/ يك هزار توماني هم از جايي به جبهه پايداري كمك نشده است/ در يك سال و نيم اخير براي كارهاي دروني و تشكيلاتي وقت گذاشته‌ايم/ وقتي مخالف و موافق برجام را در يك ليست مي‌گذاريم مردم احساس دوگانگي مي‌كنند
 
 
بايد اصلح را بشناسيم، سهم‌خواهي چيست؟/ اگر ائتلاف براي شناخت اصلح باشد، اهلا و سهلا/ تكرار تجربه دوره گذشته كار عاقلانه‌اي نيست؛ مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود/ اگر بنا شد كه قولي بدهند اما بعد بزنند زيرش ديگر براي چه اعتماد كنيم؟!
 
 
قواعد وحدت اصول‌گرايان مشخص باشد جبهه پايداري استقبال مي‌كند
 
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 وحيد جليلي:
 مي‌گويند ما كه از آمريكا دموكرات‌تر نيستيم؛ مردم هر چه كمتر مشاركت كنند بهتر!/ اسلاميت منهاي جمهوريت، اصلا اسلاميت نيست؛ اشرافيت است
تاريخ  :  1399/11/27

 شما سراغ داريد اصولگرايي را كه از به حضيض افتادن مشاركت در انتخابات اخير، عذاب وجدان گرفته باشد؟ يك نمونه سراغ داريد؟ ده‌ها نمونه خلافش با ذوق‌زدگي‌ها و خوشحالي‌هاي زايدالوصف سراغ نداريد؟


استقلال؛ در اصلي‌ترين شعارِ جمهوري اسلامي، مقدم بر آزادي و جمهوريت و اسلاميت است. استقلال در سياست، همان هويت در فرهنگ است. و هويت با استقلال معرفتي آغاز مي‌شود؛ همان كه مهم‌ترين مميزه و امتيازِ امام خميني و انقلاب اسلامي است. اين مهم است كه ما مراقب تئوري‌هاي انقلاب، مباني انقلاب، تعاريفي كه با انقلاب اسلامي شكل گرفته و وارد جامعه ايران شده باشيم و اينها را؛ هم حفظ و هم تازه‌گرداني كنيم.

حواسمان باشد انقلاب اسلامي پيش از آن كه يك انقلاب اجتماعي يا سياسي يا فرهنگي باشد، يك انقلاب معرفتي است. مباني و آرمان‌هاي دقيق و محكم دارد. بركات انقلاب، نتيجه سازوكارهايي است كه در آن مبانيِ معرفتي ريشه داشته است.

استقلال؛ مقدم بر ديگر مفاهيم است نه صرفا به اقتضاي وزن و ريتم آن شعار؛ بلكه چون انقلاب اسلامي؛ تعريفِ مستقل خود از آزادي؛ جمهوريت و اسلاميت را دارد و همين است كه او را از ديگر انقلاب‌ها و نظام‌هاي دنيا ممتاز كرده است. بيانيه گام دوم تلاش مي‌كند بحث‌هاي پيشرانِ جامعه ايران در چند دهه آينده را از سطوح تاكتيكي و اجرايي به تراز راهبردي و تئوريك ارتقاء بدهد و مباني معرفتي و آرماني انقلاب را يادآوري كند، چرا كه انقلاب با دورشدن از تئوريِ رهبران معرفتي‌اش؛رو به انحطاط خواهد رفت.

*****

آيت الله خامنه‌اي در بيانيه گام دوم مي‌گويد:

يك بركت بزرگ انقلاب اسلامي اين است كه مشاركت مردمي را در انتخابات به اوج رسانيد.

در بند چهارم مي‌گويد:

” انقلاب اسلامي را… از انحصار طبقه‌ي محدود و عزلت‌‌گزيده‌اي به نام روشنفكر، بيرون آورد؛ اين‌گونه، روشنفكري ميان عموم مردم در همه‌ي كشور و همه‌ي ساحت‌هاي زندگي جاري شد.”

چرا بعضا داريم از اين بركات فاصله مي‌گيريم؟ و بدتر از آن اين كه چرا دور شدن از اين مباني؛ حساسيتي در ما ايجاد نمي‌كند و بدتر اين كه گويي قبلا اشتباه مي‌كرده‌ايم و ” اين، درسته” .

يك دليلش اين است كه  نگاه معرفتي و آرماني را كنار گذاشته‌ايم و نگاه تاكتيكي را جايگزين كرده‌ايم. متاسفانه بحث‌هاي معرفتي و تئوريك ‌ما در حوزه مسايل جمهوريت و مشاركت و رقابت و …  رقيق و ضعيف شده و جاي كار معرفتي،  و همبستگي تئوريك را بحث هاي اجرايي وتشكيل ائتلاف هاي پوشاليِ تاكتيكي ، گرفته است. ائتلافِ تاكتيكي را جايگزين وحدت كلمه كرده‌اند در حالي كه از هم گسيختگي و لاغريِ تئوريك را با ترفندهاي تاكتيكي و به قول خودشان سياست ورزي، نمي‌شود رفو كرد.

******

آقا در گام دوم مي‌فرمايند:

“و ميان جوشش انقلابي و نظم سياسي و اجتماعي، تضاد و ناسازگاري نمي‌بيند بلكه از نظريه نظام انقلابي تا ابد دفاع مي‌كند.”

اگر نظريه مردم‌سالاري ديني و ولايت فقيه؛ حاصل عمر امام است؛ حاصل عمر آيت الله خامنه اي را اگر بخواهيم در يك كلمه خلاصه كنيم همين” نظريه نظام انقلابي” است كه اساسش را ايشان در يك جمله تبيين كرده است: “ميان جوشش انقلابي و نظم سياسي و اجتماعي، تضاد و ناسازگاري نمي‌بيند”.

*****

انتخابات؛ عرصه چيست؟ عرصه مهم سازمان‌دهي نظم اجتماعي و سياسي.  آقا اين را به عنوان يك تلنگُر تئوريك دارند با ما مطرح مي‌كنند. مي‌فرمايند كه نبايد هيچ وقت بين “سازمان دهي اجتماعي و سياسي” و  “جوشش انقلابي” فاصله بيفتد.

حرف آقا در گام دوم درباره انقلاب اين است كه :

“ بشدّت پايبند و به مرزبندي‌هاي خود با رقيبان و دشمنان به شدّت حسّاس است. با خطوط اصلي خود هرگز بي‌مبالاتي نميكند و برايش مهم است كه چرا بماند و چگونه بماند. بي‌شك فاصله‌ي ميان بايدها و واقعيّتها، همواره وجدانهاي آرمان‌خواه را عذاب داده و ميدهد، امّا اين، فاصله‌اي طي‌شدني است” .

بعضي‌ها مي‌گويند چرا ما بايد با رقبا و دشمنان مرزبندي داشته باشيم و متفاوت باشيم؟ ما كه از امريكا دموكرات‌تر نيستيم، از اروپا كه دموكرات‌تر نيستيم؛ نصف مردم‌شان در انتخابات شركت نمي‌كنند، چه اشكالي دارد همان مدل را بازسازي كنيم؟ اصلا همين مدل آمريكايي به مذاق‌شان خوش مي‌آيد، مي‌گويند هر چه مردم كمتر شركت كنند بهتر.

رهبري مي‌گويند: با خطوط اصلي خود هرگز بي‌مبالاتي نمي‌كند و برايش مهم است كه: “چرا بماند و چگونه بماند”، اينها بحث‌هايي است كه در  انتخابات، كاربردي مي‌شود.

آقا مي‌گويد: “بي‌شك فاصله ميان بايدها و واقعيت‌ها همواره وجدان‌هاي آرمان‌خواه را عذاب داده و مي‌دهد.”

اما داريم مي‌بينم در اين انتخابات‌هاي اخير؛ ديگر عذاب وجداني هم وجود ندارد! يعني انگار اصلا بايد همين  جوري باشد! نه تنها عذاب‌آور نيست برايشان، بلكه شوق انگيز هم هست! شما سراغ داريد اصولگرايي را كه از به حضيض افتادن مشاركت در انتخابات اخير، عذاب وجدان گرفته باشد؟ يك نمونه سراغ داريد؟ دهها نمونه خلافش با ذوق‌زدگي‌ها و خوشحالي‌هاي زايدالوصف سراغ نداريد؟

*****

اين را من ده سال پيش هم گفتم و متاسفانه هنوز هم بايد تكرار كنم كه شوقي و همتي  براي تبيين ابعاد جمهوريتي نظام در جريان انقلابي ديده نمي‌شود.

در حالي كه بايد باور داشته باشيم اين همه حمايت و اصرار امام و آقا بر جمهوريت و مردم‌سالاري؛ نمي‌تواند در مباني معرفتي ديني ريشه نداشته باشد.

نپرداختن به ابعاد جمهوريتي نظام، يك خطاي راهبردي است كه البته در ضعف تئوريك نيروهاي انقلابي ريشه دارد.

******

وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ.

مي‌شود مردم‌سالاري را اين جوري هم ديد كه اگر “دفع الله الناس بعضهم ببعض” نباشد؛ اگر گروه‌هاي قدرت با همديگر كنترل نشوند، دين نابود مي‌شود.

راجع به رقابت سياسي، بالاخره اسلام حرفي دارد يا ندارد؟ مبنايي دارد يا ندارد؟

دوستان نخبه؛ هم حوزوي هم دانشگاهي، بايد فكر توليد كنند و ادبيات بسازند.

خيلي هم ما حرف داريم. تك ‌تك فرازهايي كه در بيانات امام و آقا به آن استناد شده مي‌تواند كلي تفصيل پيدا كند و بازخواني تئوريك بشود.

مباني معرفتي ما از لولا حضور الحاضر

تا وشاورهم في الامر

تا امرهم شوري بينهم،

تا لولا دفع الله الناس بعضم ببعض،

تا رضا العامه و سخط الخاصه؛

تا ليقوم الناس بالقسط،

و….  براي هر كدام از اينها مي‌شود كتاب‌ها نوشت.

شما اسم خودتان را گذاشته‌ايد عدالت‌خواه! قرآن مي‌فرمايد: “ليقوم الناس بالقسط” ، امروز روزي است كه بايد روي اين كلمه وسطي زوم كنيم: ايستادگي فراگير عمومي و مردمي!  براي اقامه عدالت؛ جمهور مردم بايد در صحنه باشند. صرفا با حركت نخبگاني و گروهكي نمي‌شود، اين را قرآن دارد به ما مي‌گويد و ما فكر كرديم با دو تا وبلاگ و دو تا صفحه توي اينستاگرام يا چهار تا تشكل نصفه نيمه سياسي  بله ما عدالت‌خواه شديم!

ليقوم الناس بالقسط، خدا مي‌گويد مردم را بياوريد پاي كار، مردم يعني جمهور مردم نه يك تعداد خاصي. اين آرمان ما و مبناي معرفتي ماست.

*****

امروز به نظر مي‌رسد همان اتفاقي كه در دهه هفتاد و هشتاد در حوزه اقتصاد به نام تكنوكراسي، (عمدتا توسط كارگزاران و اصلاح‌طلب‌ها) شكل گرفت و ما دير به فكر نقدش افتاديم؛ دارد تكرار مي‌شود و اين بار تكنوكراسي، در حوزه سياست به شكل بسيار خطرناك و مخربي توسط مدعيان اصولگرايي؛ بازسازي مي‌شود.

من اسم اين پديده خسارت بار را مي‌گذارم: ” تاكتيكراسي” !   

تاكتيكراسي يعني چه؟

تاكتيكراسي يعني دور كردنِ مسائل و راه حل‌ها از حوزه معرفتي و آرماني و فروكاستنشان به سطوح تاكتيكي و اجرايي.

اگر، در دهه ۷۰ و ۸۰؛ سازمان‌دهي اقتصادي ما؛ از مباني و شاخص‌هايِ معرفتي و آرماني انقلاب اسلامي فاصله گرفت و متكي شد به بحث‌هاي صرفا تكنيكي و اجرايي و پراگماتيستي؛ امروز هم، در  اين دو دهه‌؛ يعني  دهه ۹۰ و دهه آينده كه در پيش داريم؛  اصولگراها  دارند تلاش مي‌كنند كه در سازمان‌دهي اجتماعي و سياسي؛  با غلبه دادن تاكتيك بر تئوري؛ يك تاكتيكراسي سياسي را حاكم كنند؛ كه از جهات مختلفي مشابه همان تكنوكراسي اقتصادي است.

امروز در  اصول‌گرايي؛ تاكتيسين‌ها جاي تئوريسين‌ها را گرفته‌اند و ما به اندازه كافي به اين خطر توجه نمي‌كنيم. يك تعداد ژورناليست‌ها و توئيتيست‌هاي مرتبط با امنيتي‌ها و اطلاعاتي‌ها كه بلدند ديگران را جوگير و فضا را ملتهب كنند؛ مي‌شوند محور اجراي مطامع باندهاي قدرت. و خطرِ بزرگتر، اين است كه حتي تئوريسين‌هاي ما را وادار مي‌كنند كه با تنازل از مباني معرفتي، تاكتيسين بشوند.

كه نمونه‌اش بيانيه آقايان در انتخابات مجلس يازدهم در تهران بود كه ديديد امثال آقاي سيدمهدي ميرباقري و آقاي پناهيان و … هم كه يك عمق تئوريكي داشتند؛ اينها هم در برابر فضاي سياست‌زده، منفعل شدند و از مقام آرمان و مباني؛ تنازل كردند و در قامت تاكتيسين وارد شدند و حاضر شدند بر دقت‌هاي نظري خط قرمز بكشند و طبق قاعده “النصر بالرعب”؛ مردم را دعوت كنند كه بله براي اينكه راي بياوريم، براي اينكه عمليات اجرايي انتخابات  اين جوري درست‌تر سامان پيدا ‌كند؛ به جاي اينكه نگاه آرمان‌گرايانه داشته باشيد، با يك نگاه محافظه‌كارانه و تاكتيكي راي بدهيد.

كه البته معلوم شد همان ترسي هم كه اصولگراها تلاش كردند با استفاده ابزاري از اين آقايان، به جان مردم بياندازند يك ترس توهمي و دروغين بود.

********

كاري كه تكنوكراسي در حوزه اقتصاد كرد را تاكتيكراسي؛ در حوزه سياست پياده مي‌كند؛ يعني آرمان‌زدايي و معرفت‌زدايي از امر سياسي. اين پروژه خطرناكيست كه اصولگرايان در مسير سكولاريزاسيون نظام كليد زده‌اند و نيروهاي حزب اللهي بايد حواسشان باشد كه اولا خودشان هيزم بيار اين مظلمه نشوند و ثانيا مقابله با اين چالش خطرناك را وظيفه خودشان بدانند.

دقيقا اينها مدل همان تكنوكرات‌هايي هستند كه اقتصاد را به آن پرتگاه بردند. فرهنگ اقتصادي ما را تكنوكرات‌ها منحرف كردند، اين تاكتيكرات‌ها هم با ظواهر موجه؛ دارند فرهنگ سياسي منبعث از انقلاباسلامي را كه صريحا رهبري دارد با چه الفاظ دقيقي، مباني‌اش را در همين بيانيه گام دوم متذكر مي‌شود، آلوده و استحاله مي‌كنند.

و متاسفانه حتي بعضي از فحول موجّه ما هم منفعل مي‌شوند، در برابر اين فضا از مباني معرفتي دست مي‌كشند، خودشان را در مقام يك تاكتيسين پايين مي‌آورند و با اين فساد در فرهنگ سياسي، همدلي و همراهي نشان مي‌دهند.

*****

امروز يك عده به جمع‌بندي رسيده‌اند كه مبناي امام و مبناي رهبري در يكي از مهمترين مسايل نظام  يعني مشاركت؛ كه اصلا نظريه “نظام انقلابي” بر آن بنا شده؛ غلط است. برخي اصولگراها اين را تصريح نمي‌كنند، تقيه مي‌كنند، اما در عمل، در رفتار، در موضع‌گيري، بر اين مبنا عمل مي‌كنند چون جمع‌بندي شان اين شده كه رفتار بنيان‌گذار جمهوري اسلامي در ماجراي انتخابات و مشاركتِ مردم غلط و باطل بوده و نبايد گذاشت آن فرهنگ سياسي كه امام در نظرش بود؛ حاكم بشود و براي كمرنگ كردن مباني امامين انقلاب در ماجراي انتخابات برنامه‌ريزي مي‌كنند و طراحي دارند.

انتخابات در نگاه امام؛ عرصه‌اي است براي تشكل و رشد جمهور مردم، اما در رويكرد عمده اصولگراها؛ (مثل اصلاح‌طلب‌ها) دارد تبديل مي‌شود به عرصه‌اي براي تشكل و حاكميت ِاشرافيت و خواص.

و اين‌ها البته ادبيات‌هاي پشتيبان خاص خودشان را دارند. دائم بين جمهوريت و ولايت تضاد ايجاد مي‌كنند و در دوره‌هاي مختلف، جوري جمهوريت را مطرح مي‌كنند كانّه با ولايت فقيه در تضاد است و من باب اكل ميته پذيرفته شده است. جالب است كه در اين زمينه اصولگرا و اصلاح‌طلب با يكديگر متحد و هم نظر هستند. حالا يكي در موضع دفاع از جمهوريت اين ادعا را مطرح مي‌كند و ديگري در دفاع از اسلاميت ولي هر دو در اين كه امام از روي اضطرار يا اشتباه جمهوريت و اسلاميت را تلفيق كرده؛ علنا يا در خفا؛ هم راي هستند.

در حالي كه “جمهوريت و ولايت ” مويد هم و در برابر “سلطنت و اشرافيت” هستند.

انقلاب اسلامي هم افزايي جمهوريت و ولايت براي برانداختن سلطنت و اشرافيت بود.

اگر علت محدثه انقلاب، هم‌افزايي جمهوريت و ولايت است؛ علت مبقيه هم همان است.

با تضعيف جمهوريت يا ولايت؛ آن ديگري تقويت نمي‌شود بلكه اشرافيت قدرت مي‌گيرد و زمينه فشار بر ولايت و انزواي جمهوريت فراهم مي‌شود.

و در بلند مدت، اگر اشرافيت با همين كنار زدن مباني آرماني و معرفتي و از جمله حاكميت تاكتيكراسي؛ برگشت و جمهوريت را تشريفاتي كرد؛ سلطنت را هم -حالا در هر شكل مدرن يا قديمي‌اي-  برخواهد گرداند و جايگزين ولايت خواهد كرد. 

******

آقا سال‌ها پيش نسبت به بازگشت اشرافيت هشدارهاي اكيد دادند:

“تلاش مي‌كنند تا با تكيه بر ارتباطات، انتسابها، زرنگيها و مشرف بودن بر مراكز ثروت، يك طبقه ممتاز بي‌درد جديد را از درون جمهوري اسلامي به وجود آورند، اما به فضل پروردگار نخواهيم گذاشت طبقه بهره‌مندان از پولهاي حرام در جمهوري اسلامي ايران شكل بگيرد، و مخلصين اسلام و انقلاب اجازه نخواهند داد كه چنين انحراف بزرگي به وجود آيد و يك طبقه مرفه بي‌درد جديد از درون نظام سر برآورد.” (ديدار فرماندهان و مسئولان نيروي انتظامي با فرمانده كل قوا – ۲۵/۰۴/۱۳۷۶)

” من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. يكي از شماها معلم بود، يكي دانشجو بود، يكي طلبه بود، يكي منبري بود، همه‌مان اين‌طور بوديم؛ اما حالا مثل عروسي اشراف عروسي بگيريم، مثل خانه‌ي اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولي ما ريشمان را گذاشته‌ايم، همين كافي است!؟ نه، ما هم مترفين ميشويم. والله در جامعه‌ي اسلامي هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيه‌ي شريفه‌ي «واذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها» (۱۷) بترسيم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مي‌آورد.” (بيانات در ديدار كارگزاران نظام – ۲۳/۰۵/۱۳۷۰)

بعد خيلي جالب است كه آقا براي اين كه زمينه بازگشت اشرافيت به مديريت كشور و در خلق و خوي مسئولان  كور شود پيشنهادش چيست؟ چه راهي را بهترين راه مي داند؟

” بهترين چيزي كه ممكن است ما بتوانيم براي تصحيح اخلاق و رفتار و منش خودمان – يعني مسؤولان كشور – ملاك قرار دهيم، مردم‌سالاري ديني است؛ همين چيزي كه بارها گفته‌ايم و تكرار شده است. نبايد اشتباه شود؛ اين مردم‌سالاري به ريشه‌هاي دمكراسيِ غربي مطلقاً ارتباط ندارد. اين يك چيز ديگر است. اوّلاً مردم‌سالاري- ديني دو چيز نيست؛ اين‌طور نيست كه ما دموكراسي را از غرب بگيريم و به دين سنجاق كنيم تا بتوانيم يك مجموعه كامل داشته باشيم؛ نه. خودِ اين مردم‌سالاري هم متعلّق به دين است.”

و باز تاكيد مي‌كنند:

“مردم‌سالاري فقط اين نيست كه انسان تبليغات و جنجال كند و بالأخره عدّه‌اي را به پاي صندوق‌ها بكشاند و رأيي را از مردم بگيرد، بعد هم خداحافظ؛ هيچ كاري به كار مردم نداشته باشد! بعد از آن‌كه اين نيمه اوّل تحقّق پيدا كرد، نوبت نيمه دوم است؛ نوبت پاسخگويي است.” (بيانات در ديدار كارگزاران نظام – ۱۲/۰۹/۱۳۷۹)

پاسخ گويي به چه كساني؟ به فلان حزب و بهمان ائتلاف؟

آقا تبيين مي‌كنند:

“دنبال اين نباش كه رضايت گروه‌هاي خاص – يعني صاحبان ثروت و قدرت – را به دست آوري. من و شما مخاطب اين خطابيم. الان شما اگر وزيريد، اگر نماينده‌ايد، اگر از مسؤولان مربوط به نيروهاي مسلّحيد، اگر مربوط به رهبري هستيد، اگر مربوط به قوّه قضايّيه هستيد، هرجا هستيد، بايد توجّه داشته باشيد كاري كه انجام مي‌دهيد، در جهت ميل صاحبان ثروت و قدرت نباشد.” (بيانات در ديدار كارگزاران نظام – ۱۲/۰۹/۱۳۷۹)

اشرافيت بعد از اين كه شكل گرفت مگر چه كار مي‌كند؟

سعي مي‌كند مردم را تا مي‌تواند از حضور فعال در صحنه دور كند. كيفيت و كميت حضور جمهور مردم را در صحنه تضعيف كند.

“يك سرِ مردم‌سالاري عبارت است از اين‌كه تشكّل نظام به وسيله اراده و رأي مردم صورت گيرد؛ يعني مردم نظام را انتخاب مي‌كنند، دولت را انتخاب مي‌كنند، نمايندگان را انتخاب مي‌كنند، مسؤولان اساسي را به‌واسطه يا بي‌واسطه انتخاب مي‌كنند؛ …… مردم بايستي بخواهند، بشناسند، تصميم بگيرند و انتخاب كنند تا تكليف شرعي درباره آنها منجز شود. بدون شناختن و دانستن و خواستن، تكليفي نخواهند داشت.” (بيانات در ديدار كارگزاران نظام – ۱۲/۰۹/۱۳۷۹)

“مردم بايد بشناسند و تصميم بگيرند”! اين را مقايسه كنيد با سازوكارهاي اصولگرايان در انتخابات‌هاي اخير مجلس و شوراها كه مي‌گويند هر سازوكاري كه بخواهد امكان مقايسه بين ليست پيشنهادي اصولگرايان با ديگر نيروهاي انقلاب را فراهم كند وحدت‌شكن و اختلاف‌افكن است و توده‌هاي طرفدار انقلاب، حق ندارند بيرون از حلقه بسته لابي‌هاي سياست‌بازان؛ شناختي از ظرفيت‌هاي انقلاب پيدا كنند.

حتي در۱۷۰ شهر كه فقط يك نماينده بايد انتخاب بشود، اجازه مقايسه و بررسي نمي‌دهند و مي‌گويند مردم حتي  اگر بخواهند در دايره آرمان‌هاي انقلاب و كساني كه توسط شوراي نگهبان تاييد صلاحيت شده‌اند؛ حرف‌هاي مختلف را بشنوند؛ نتيجه مطلوب ما از دست مي‌رود و نفع ما در دعوت به راي كوركورانه و پرهيز از تحليل و بررسي و شناخت توده‌ها از كانديداهاي تاييد صلاحيت شده است.  

امام مي‌گويد:

” انتخابات در انحصار هيچ كس نيست نه در انحصار روحانيين است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروه‌ها است. انتخابات مال همۀ مردم است. ” (صحيفه امام خميني – جلد ۱۸ -صفحه ۳۶۷)

الان رسما چند دوره است كه استراتژي اصولگراها؛ عدول از اين مباني معرفتي انقلاب است.

اصولگراها دارند تلاش مي‌كنند كه انتخابات را به انحصار گروه‌ها و احزاب در بياورند و حتي الامكان؛ احتمال حضور رويش‌هاي مستقل مردمي انقلاب اسلامي؛ بيرون از دايره طراحي مافياهاي قدرت را به صفر برسانند. اين جمنا بازي‌ها غير اين است كه دارد انتخابات را در انحصار گروه‌ها در مي‌آورد؟

مي‌بينيد كه نه فقط در تهران بلكه در ۱۷۰ حوزه انتخابيه كه براي مجلس فقط يك نماينده انتخاب مي‌شود تلاش مي‌كنند كه با ائتلاف‌هاي نمايشي؛ از ورود آدم‌هاي تازه؛ به گردونه رقابت جلوگيري كنند تا انتخابات از حالت حيدري- نعمتي و استقلالي – پرسپوليسي خارج نشود.

مصلحت قبايل سياسي در اين است كه انتخابات نه عرصه ورود رويش‌هاي حقيقي و آدم‌هاي مستقل؛ كه ميدان حاكميتِ آدم‌هاي اعتباري –كه حقيقتي جز ارتباط با احزاب و پشت پرده سياست ندارند_ باشد.

امام مي‌فرمايد: 

“از قراري كه من شنيده‌ام در دانشگاه بعضي از اشخاص رفته‌اند و گفته‌اند كه دخالت در انتخابات، دخالت در سياست است و اين حق مجتهدين است. تا حالا مي‌گفتند كه مجتهدين در سياست نبايد دخالت بكنند،اين منافي با حق مجتهدين است،آنجا شكست خورده‌اند، حالا عكسش را دارند مي‌گويند. اين هم روي همين زمينه است، اينكه مي‌‎گويند انتخابات از امور سياسي است و امور سياسي هم حق مجتهدين است هر دويش غلط است. انتخابات سرنوشت يك ملت را دارد تعيين مي‌كند. انتخابات بر فرض اينكه سياسي باشد و هست هم، اين دارد سرنوشت همه ملت را تعيين مي‌كند، يعني آحاد ملت سرنوشت زندگيشان در دنيا و آخرت منوط به اين انتخابات است. اينطور نيست كه انتخابات را بايد چند تا مجتهد عمل كنند. اين معني دارد كه مثلا يك دويست تا مجتهد در قم داشتيم و يك صدتا مجتهد در جاهاي ديگر داشتيم، اينها همه بيايند انتخاب كنند، ديگر مردم بروند كنار!؟

…. دانشگاهي‌ها بدانند اين را كه همان طوري كه يك مجتهد در سرنوشت خودش بايد دخالت كند، يك دانشجوي جوان هم بايد در سرنوشت خودش دخالت كند. فرق مابين دانشگاهي و دانشجو و مثلا مدرسه‌اي و اينها نيست، همه‌شان با هم هستند. اينكه در دانشگاه رفتند و يك همچو مطلبي را گفتند، اين يك توطئه‌اي است براي اينكه شما جوان‌ها را مايوس كنند.

….يعني در امور سياسي در ايران پانصد نفر دخالت كنند، باقيشان بروند سراغ كارشان. يعني مردم بروند سراغ كارشان، هيچ كار به مسائل اجتماعي نداشته باشند، و چند نفر پيرمرد ملا بيايند دخالت بكنند. اين از آن توطئه سابق بدتر است، براي ايران. براي اينكه، آن يك عده از علما را كنار مي‌گذاشت، منتها به واسطه آنها هم يك قشر زيادي كنار گذاشته مي‌شوند، اين تمام ملت را مي‌خواهد كنار بگذارد. ” (صحيفه امام خميني – جلد ۱۸ -صفحه ۳۶۷)

امام با اين كه انتخابات، و معرفي كانديدا حتي به انحصار مجتهدين در بيايد شديدا مخالف بود تا چه رسد به سياست بازانيكه نه معرفت مجتهدان را دارند نه تقوايشان را.

امام مي گويد:

انتخابات در انحصار هيچ كس نيست نه در انحصار روحانيون است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروه‌ها است. انتخابات مال همۀ مردم است. هيچ كس در انتخابات بر ديگري مقدم نيست، همۀ افراد ملت يك جور هستند در انتخابات؛ يعني همان آدمي كه يك كار كوچكي انجام مي‌دهد با آن كسي كه در رأس همه امور است در باب انتخابات هيچ با هم فرقي ندارند، اين يك رأي دارد، آن هم يك رأي دارد. اين يك جور بايد با او عمل بشود، با آن هم بايد يك جور عمل بشود. بنابراين توجه به اين كه انتخابات جوري باشد كه مردم‌پسند باشد نه جوري باشد كه فرض كن خان پسند باشد . (۱۴ / ۱۲ / ۶۲)

حالا با اين مباني؛ برويد ببينيد در شهرستان‌ها چه خبر است؟ ارزيابي كنيد بعضي تاكتيك‌ها و سازوكارهاي انتخاباتي آقايان را در انتخابات شوراها، در انتخابات مجلس و … . اين جنس رفتارهايي كه دارد در انتخابات‌هاي اخير مطرح مي‌شود كه آقا مردم چه كاره هستند بخواهند فكر كنند، بخواهند راي از روي آگاهي و شناخت و مقايسه بدهند؟ هر چه رأي كورتر بهتر! قبل انتخابات بايد تكليف انتخابات تمام شده باشد! ما بايد قبل از انتخابات؛ گزينه‌ها را منحصرا مشخص كنيم و مردم فقط بيعت كنند!

الان كاري كه دارد در عرصه انتخابات صورت مي‌گيرد اين است ديگر. مي‌گويند انتخابات را بايد تبديلش كنيم به بيعت.

انتخابات بايد مثل امتحان تشريحي باشد؛ اينها حتي به امتحان تستي چند گزينه‌اي هم قائل نيستند و مي‌گويند بايد به صورت رفراندومِ بله يا خير برگزار شود! يا بدون اين كه از ما سوال كني اينهايي كه مثلا براي شوراها يا مجلس  معرفي كرده‌ايم، چه ارجحيتي بر ديگران دارند؛ به ما بله مي‌گويي و با اين قبيله سياسي بيعت مي‌كني يا بي‌بصيرت هستي! يا بدون بصيرت و فكر و تحليل و مقايسه راي مي‌دهي يا بي‌بصيرت هستي!

شما يا ليستِ اصولگرايان را كه در لابي‌هاي متهم به فساد سياسي تهيه شده قبول داري و به آن بله مي‌گويي؛ يا داري آب به آسياب دشمن مي‌ريزي و شق عصاي مسلمين مي‌كني و به جهنم خواهي رفت! در همين مشهد؛ عين اين جملات به زبان آورده شد! با همين ادبيات سعي كردند براي تثبيت الگوهاي كمونيستي و كاپيتاليستي؛ مبناي ديني بتراشند! اين قرائتِ آقايان از اسلام در اين مقوله  است. قرائتي كه صريحا با اسلام انقلاب و اسلام امام خميني نه در تباين كه در تضاد است و ما در صورت سكوت در برابر اين فسادهاي سياسي كه ريشه در خطاهاي فكري و به ابتذال كشيدن دين دارد؛ مسئول خواهيم بود. اين روش‌ها نه تنها جمهوري اسلامي را به سمت حكومت امام زماني نخواهد برد بلكه زمينه روي كارآمدن امويان و عباسيان را فراهم خواهد كرد. تفكر اموي و عباسي مخالف تكليف جمهور مردم  براي انتخابِ آگاهانه و مسولانه است؛ مشوّق تداول قدرت بين الاغنياء با ترويج تفكر قبيله‌اي بين توده هاست. اين نوع رويكردها؛ اصول‌گرايي نيست؛ اين استحاله انقلاب به سود  اشرافيت و سلطنت است.

همان جور كه تكنوكراسي از دل جريان چپ درآمد، امروز تاكتيكراسي دارد از دل جريان اصول‌گرا درمي‌آيد كه سازمان‌دهي اجتماعي سياسي را بر مبناي انحصار طلبي كمونيسم و پول محوري كاپيتاليسم انجام مي‌دهد، و با بعضي مباني ديني نظام در اين حوزه رسما وداع كرده است.

متاسفانه در  همان تاكتيك‌ هم ضعيف هستند و فقط يك تاكتيك مي شناسند و آن هم ” النصر باالرعب” است.

وقتي كه شما بتواني فضا را بحراني نشان بدهي؛ در شرايط بحراني، حكومت نظامي حاكم مي‌شود. در شرايط بحراني، منع عبور و مرور اتفاق مي‌افتد. منع تجمع بيش از چند نفر اتفاق مي‌افتد.

در انتخابات بايد پررونق‌ترين بازار سياسي در مسير آرمان‌هاي انقلاب شكل بگيرد، آدم‌هاي مختلف، نخبگان گوناگون بيايند در چارچوب قانون اساسي و جمهوري اسلامي، حرف بزنند، ملت گوش كنند، مقايسه كنند، و تصميم بگيرند و پاي هزينه و فايده تصميمشان هم بايستند و رشد كنند. مي‌گويند نه!

منع عبور و مرور! حكومت نظامي است!  بي‌خود كرده كسي بخواهد بيايد حكومت نظامي را بشكند. ما در بحران هستيم! بنابراين اگر مثلا در انتخابات شوراها يا مجلس؛ چهار تا بچه حزب‌اللهي بيرون از مناسبات حزب‌اللابي‌ها، كانديدا بشوند با حداقل امكانات با يك دهم يا بعضا يك صدم امكاناتي كه اشراف و اصحاب قدرت و ثروت در اختيارشان هست بخواهند در عرصه انتخابات ورود كنند حتي همين‌ها را برنمي‌تابند.

امام مي‌گويد:

همان طور كه بارها گفته‌ام مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيّم ندارند و هيچ فرد يا گروه و دسته‌اي حق تحميل فرد و يا افرادي را به مردم ندارند … . البته مشورت در كارها از دستورات اسلامي است و مردم با متعهدين و معتمدين خويش مشورت مي‌نمايند و افراد و گروه‌ها و روحانيون در حدّ تذكرات قبلي در حوزۀ خود مي‌توانند كانديدا معرفي نمايند، ولي هيچ كس نبايد توقع داشته باشد كه ديگران اظهارنظر و اظهار وجود نكنند. (۱۱ / ۱ / ۶۷)

الان استراتژي آقايان اين شده كه هيچ كس اظهار وجود نكند تا ما انتخابات‌داري كنيم.

امام مي‌فرمايد: ” هيچ كس نبايد توقع داشته باشد كه ديگران اظهارنظر و اظهار وجود نكنند “و يك عده از اصولگرايان هر كس ديگري كه فراتر از مكانيسم‌هاي بعضا فاسد و مفسد  آنها بخواهد اظهار وجود كند را حواله به جهنم مي‌كنند!

اسلام شناسي اين‌ها را دراين فقره مقايسه كنيد با اسلام شناسي امام. بالاخره ما يا بايد بگوييم امام خميني اشتباه كرد يا احتمالا شما داريد بر يك تاكتيك اشتباه و بي مبنا پافشاري مي‌كنيد و مي‌خواهيد برايش توجيه شبه ديني بتراشيد.

با انواع و اقسام تهمت‌ها تلاش مي‌كنند كه هر كسي را كه با انحصار (كه اسمش را ائتلاف مي گذارند) مخالفت كند؛ بيرون از دايره انقلاب نشان بدهند، در حالي كه جريان “تاخير الافاضل” خودش يك جريان برانداز است.

جرياني كه دارد تاخير الافاضل را تئوريزه مي‌كند به نص صريح بيان معصوم عليه السلام يك جريان برانداز است: “يستدل علي ادبار الدول باربع…”

امروز چپ و راست؛ اصولگرا و اصلاح‌طلب؛ هر دوتايشان به يك شكل دارند از تاكتيك “النصر بالرعب” استفاده مي‌كنند. مردم را بترسانيم و راي بياوريم! آي ملت اگر شما به ما راي ندهيد پياده‌روها را ديوار مي‌كشند، النصر بالرعب، اين طرف  هم همين جور؛ كه ديگر به يك وضعيت مسخره‌آميزي مي‌رسد كه تا شش بعدازظهر جمعه دوم اسفند۹۸ هنوز توي مشهد مي‌گويند ليست اصلاح‌طلبان در راه است!

******

مي‌گويند شما به تاكتيك معتقد نيستيد؟ همين طوري فقط مي‌خواهيد شعار بدهيد، در توهمات غرق بشويد؟

نه! اما مدل‌هاي تاكتيكي بايد در خدمت راهبرد و تئوري و آرمان باشد، نه در مقابلش!

تاكتيك درسازمان‌دهي سياسي و در انتخابات بايد ذيل تئوري و در خدمت حضور فعال‌تر و گسترده‌تر و كيفي‌ترِمردم باشد نه اين كه به تاكتيك‌هايي فكر كنيم براي حذف مشاركت فعالِ مردم، براي نفي تكليفِ انتخاب آگاهانه و مسئولانه؛  براي وادار كردن مردم به راي دادن از سر اضطرار و هي اختيار آنها را و امكان مقايسه را محدودتر كردن و قرمز و آبي كردن عرصه.

******

چرا اين شكاف بين اصولگرايان و امامين انقلاب به وجود آمده است؟

چون امام تئوري داشت، امام مبنا داشت. امام به”دفع الله الناس بعضهم ببعض” معتقد بود، مي‌دانست كه اگر رقابت ضعيف بشود و شما به اسم جمنا و خمنا و دمنا و …  اجازه رقابت ندهيد اين فسادآور است. هي پنج به اضافه شش درست كنيد، ده به اضافه هفت؛ چهارده به اضافه دوازده …. .

ببينيد در شهرهاي مختلف براي شوراها براي مجلس؛ مي‌گويند هر تشكلي بيايد مدل خودش را براي ائتلاف ارايه كند، كل بحث‌هاي انتخابات، شده اين كه كدام مدل مي‌تواند تعداد بيشتري از نخبگان را كه مجموعه‌شان پانصد نفر نمي‌شوند راضي كند!

اين هشدار امام است:”اين يك توطئه‌اي است براي اينكه شما جوان‌ها را مايوس كنند.

…يعني در امور سياسي در ايران پانصد نفر دخالت كنند، باقيشان بروند سراغ كارشان. يعني مردم بروند سراغ كارشان، هيچ كار به مسائل اجتماعي نداشته باشند”

مي‌پرسيم “مردم چه كاره هستند؟ مشاركت سياسي حداكثري يعني چه؟ ارتقاء بينش سياسي در انتخابات يعني چه؟”؛ مي‌گويند: اين شوخي‌ها را بگذاريد كنار.

********

خدا سايه آقا را انشالله تا ظهور امام زمان بر سر ما مستدام كند ولي اگر تا موقعي كه آقا هست، جمهوريت نهادينه نشود بترسيد از بعد اين ماجرا. اگر تا موقعي كه بنيان‌گذاران نظام و رهبران تئوريك نظام حضور دارند جمهوريت نهادينه نشود و ريشه‌دار نشود بترسيد از حاكميت اشراف. اين كشور چند هزار سال بدون كوچك‌ترين مشاركت مردم اداره شده، چند هزار سال!! كي اين كار را كرده، غير اشراف؟ غير آن‌هايي كه منافع‌شان با منافع توده مردم، جمهور مردم در تضاد بوده؟ شما فكر كرديد كساني انگيزه ندارند كه  جمهوريت را در اين كشور تضعيف كنند؟

در فتنه ۸۸ ديديم كه چطور مدعي‌ترين ليبرال‌ها بسيج شدند كه ريشه جمهوريت را بزنند و راي مردم را وتو كنند. هيچ بعيد ندانيد كه اين ها مترصدند با همكاري اربابان آمريكايي و انگليسي‌شان يك جمهوري رضاخاني را حاكم كنند كه در آن بشود مسلمان‌ها را مثل آب خوردن به خاطر حجاب و هويت ديني به گلوله بست و مجلس فرمايشي راه انداخت و از مدرنيته و مقابله با ارتجاع دم زد.

اراجيف اخير اينها در نفي اسلاميت؛ نشان دهنده ارادتشان به جمهوريت نيست چون در فتنه ۸۸ معلوم شد در ذات قدرت‌پرست ديكتاتور ليبرال‌ها چيست؛ اتفاقا اينها فهميده‌اند كه در جامعه ديني ايران هيج تضميني محكم‌تر از اسلاميت براي حفظ مردم‌سالاري نيست و حذف اسلاميت، براي غرب‌زده‌ها  مقدمه حذف مردم‌سالاري است.

اما اشرافيت همه اشرافيت است. چه قيافه اصلاح‌طلب به خودش بگيرد چه اصولگرا. از آن طرف هم طيفي از اصولگراها به اسلاميتي فكر مي‌كنند كه جمهوريت را در آن كمرنگ كرده باشند در حالي كه نمي‌دانند اين چنين اسلاميتي خدا كي آفريد؟ اسلاميت منهاي جمهوريت؛ منهاي حق و تكليف آحاد مردم براي رشد و مشاركت مسئولانه و آگاهانه؛ اصلا اسلاميت نيست؛ اشرافيت است.

در نگاه امام و آقا، جمهوريت نظام  به اندازه اسلاميت نظام، مبناي معرفتيِ ديني دارد. اصلا دو تا نيست اينها و ما اين فرصت طلايي را در ده سال آينده داريم كه بايد براي جمهوريت كار كنيم. بر خلاف آن چه بعضي اصولگراها تبليغ مي‌كنند؛ جمهوريت و ولايت در مقابل هم نيستند بلكه هم‌افزايي با هم دارند همان طور كه اشرافيت و سلطنت هم با يكديگر هم‌افزايي دارند.

تضعيف جمهوريت -يعني مشاركت حداكثري و آگاهانه و مسئولانه مردم- به تضعيف ولايت و قدرت گرفتن اشرافيت منجر خواهد شد و اشرافيت سياسي كه در قالب ائتلاف‌هاي شكننده تاكتيكي در اصولگرايي هم خودنمايي كرده ، اگر قدرت بگيرد تلاش خواهد كرد تعاريف سلطنتي از ولايت را جايگزين تعاريف انقلابي كند.

آن چيزي كه آقا در بيانيه گام دوم مي‌گويند چند نفر نگران دارد؟  “چرا بمانيم و چگونه بمانيم” يك بزنگاه اساسي است كه اگر بي‌اعتنايي كنيم و خطر را درست در نيابيم معلوم نيست سرنوشت انقلاب و نظام به كجا برسد.

*******

تاريخ معاصر نهضت‌هاي اسلامي در جهان اسلام گواه اين است كه مهم‌ترين مسئله جهان اسلام رسيدن به مدل مردم‌سالاري ديني است.

نهضت متمهدين در سودان قيام كردند با شعار مهدويت چند هزار انگليسي را در يك روز كشتند حكومت ديني برقرار كردند به رهبري مهدي سوداني، صد و پنجاه سال پيش! حدود ۱۸۸۰ است؛ در عرض سيزده سال حكومت سرنگون شد و انگليسي‌ها، دو مرتبه برگشتند. در ليبي نهضت سنوسي‌ها همين طور. آن هم باز يك نهضت ديني بود يك نهضت سياسي مبتني بر متصوفه‌اي كه آنجا حضور داشتند و رهبري ديني آنجا را بعهده داشتند؛ تا برسد به قيام ژنرال نجيب و عبدالناصر تا برسد به همين مورد اخيرش، آقاي محمد مرسي.

اخوان المسلمين مگر تشكيلات كوچكي است؟ آنها كه از همه ما مدعي‌تر هستند. اخوان به آن عظمت؛ كل انقلاب‌شان به دو سال نكشيد. چرا؟

يك دليل اصلي‌اش؛ نخبه‌گرايي اينها بود. به دليل اينكه نتوانستند بفهمند جمهور مردم را به صحنه آوردن و در صحنه نگه داشتن چگونه ممكن است. “چگونه بمانيم ” را امام فهميد و اينها نفهميدند. چون “چرا بمانيم“ اش را نفهميدند. همه‌شان هم آدم‌هاي مدعي بودند.

اينها همه‌شان جنس همين هشت به اضافه سه و ده به اضافه هجده و اينها بودند؛ آدم‌هاي پخته سياسي باتجربه تشكيلاتي؛ و خبره ائتلاف سازي بين سياسيون؛  اما بيگانه با ليقوم “الناس” بالقسط؛ و  به باد دادند، انقلابشان را.

شما فكر كنيد اگر امروز يك جمهوري اسلامي در مصر بود!! واقعا مي‌توانست در هم‌افزايي با جمهوري اسلامي ايران به تغيير اساسي معادلات در كل جهان بيانجامد.

*******

خلاصه اين كه بايد  بحث‌هاي مربوط به جمهوريت و مردم‌سالاري ديني را جدي گرفت چون يك عده مي‌خواهند كشور را تكنيكي و تاكتيكي پيش ببرند نه معرفتي و آرماني.

انتخابات است؟ يك بازي راه مي‌اندازيم دو تا مدل  سياست‌ورزي- به قول خودشان- مي‌اندازيم توي ميدان و قضيه را جمعش مي‌كنيم. اين كه تاكتيك‌هاي ما چه نسبتي با مباني معرفتي-آرماني انقلاب اسلامي دارد، برايشان كمترين اهميتي ندارد؛ اينكه با اين جور سياست‌ورزي، فرهنگ سياسي چه بلايي سرش مي‌آيد. اينكه افق آينده انقلاب اسلامي بر اساس چه هويتي، چه تعاريفي بايد پيش برود؛ اينها دغدغه‌اي برايش ندارند. از نوك بيني‌شان جلوتر را نمي‌توانند ببينند.

سكوت در برابر سازوكارهاي پشتيبان اشرافيت و مباني جمهوريت ديني؛ هيچ خدمتي به ولايت يا جمهوريت  نيست. ولايت و جمهوريت اگر از هم جدا بشوند هردو آسيب خواهند ديد. آن‌ها كه ولايت را تضعيف مي‌كنند، در حقيقت دارند از موسس و پشتيبان اصلي جمهوريت در ايران بعد از يك دوران طولاني چند هزارساله؛ انتقام مي‌گيرند كه به حاكميت اشراف پايان داد و به جمهور مردم هويت بخشيد و حق و تكليفشان را براي مشاركت سياسي تثبيت كرد.

آنها هم كه جمهوريت و حضور كيفي و كمي مردم در صحنه مشاركت را تضعيف مي‌كنند  در حقيقت دارند زمينه “حضورالحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر” را كمرنگ مي‌كنند تا ولايت به جاي قدرت جمهور؛ به اشراف و قبايل سياسي نيازمند بشود و بتوانند به خيال خودشان در بزنگاه‌ها او را تحت فشار قرار بدهند و از او باج بخواهند و در نهايت هم زمينه را براي پديد آمدن يك قدرت متمركز كه به جاي جمهور بر اشراف متكي است فراهم كنند.

اين دو جريان سكولاريزاسيون در دو قبيله اصولگرا و اصلاح طلب ؛اگر چه در ظاهر مثل لبه هاي يك قيچي با هم زد و خورد دارند اما دارند براي استحاله جمهوري اسلامي از يك نظام انقلابي و مردمي به يك نظام سكولار و اشرافي؛هم افزايي مي كنند و جوانان انقلابي و نخبگان حزب اللهي اولا نبايد به دام هيچكدام بيفتند وثانيا در مقابله با هر دو جريان استحاله طلبِ ارتجاعي؛ براي دفاع جانانه از مباني معرفتي-آرماني انقلاب اسلامي و تثبيت جمهوريت اسلامي و مردمسالاري ديني همه ظرفيت فكري و فرهنگي و اجتماعي شان را به صحنه بياورند.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
فراخوان جبهه پايداري انقلاب اسلامي براي جمع‌آوري ايده‌هاي «حكمراني شهري عدالت‌محور»
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت چهل و دومين سالروز پيروزي انقلاب اسلامي
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون شفافيت آراء نمايندگان مجلس
پيام تسليت جبهه پايداري انقلاب اسلامي در پي ارتحال جانسوز حضرت آيت‌الله مصباح يزدي (رحمت‌الله عليه)