یکشنبه 04 اسفند 1398
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
سوابق و فعاليت‌هاي نامزدهاي جبهه پايداري در تهران
 
 
فهرست نهايي جبهه پايداري در حوزه انتخابيه تهران، ري، شميرانات، اسلامشهر و پرديس
 
 
به ائتلافي كه در آن پدرسالاري باشد ورود نخواهيم كرد/ در سال ۹۴ آيات مصباح و يزدي را از روند وحدت حذف كردند/ از آقاي رئيسي بپرسيد چه كساني تا آخر پاي كار شما بودند/ جمنا خود را منقرض كرده است/ ادعاي عبور پايداري از علامه مصباح تهمتي از سر بي‌اطلاعي است
 
 
رمز پيروزي جبهه انقلاب در انتخابات، زير سايه وحدت استراتژيك است نه وحدت تاكتيكي
 
 
تجارب توام با شكست را نبايد تكرار كرد/ يك هزار توماني هم از جايي به جبهه پايداري كمك نشده است/ در يك سال و نيم اخير براي كارهاي دروني و تشكيلاتي وقت گذاشته‌ايم/ وقتي مخالف و موافق برجام را در يك ليست مي‌گذاريم مردم احساس دوگانگي مي‌كنند
 
 
بايد اصلح را بشناسيم، سهم‌خواهي چيست؟/ اگر ائتلاف براي شناخت اصلح باشد، اهلا و سهلا/ تكرار تجربه دوره گذشته كار عاقلانه‌اي نيست؛ مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود/ اگر بنا شد كه قولي بدهند اما بعد بزنند زيرش ديگر براي چه اعتماد كنيم؟!
 
 
قواعد وحدت اصول‌گرايان مشخص باشد جبهه پايداري استقبال مي‌كند
 
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 گفت‌وگوي تفصيلي با سيدنظام الدين موسوي:
 مجلس سالم توان به حركت درآوردن دولت را دارد/ شايد خيلي‌ها به اسم اصولگرائي داخل مجلس بيايند، ولي واقعاً اصولگراي گفتماني نباشند/ جريان اصلاحات دوست دارد حذف شدنش توسط مردم را به حاكميت منتسب كند/ اميدوارم نيروهاي انقلابي ليستي با مشتركات بالا بدهند
تاريخ  :  1398/11/17

مجلس بايد خودش را پالايش كند و شفاف باشد، يعني شفافيت و مبارزه با فساد بايد از خود مجلس شروع شود و نمايندگان مجلس بايد احساس كنند كه در يك اتاق شيشه‌اي هستند.


قطار انتخابات اين روزها سرعت گرفته و چيزي تا آغاز رقابت هاي انتخاباتي نمانده است. با اين حال هنوز آن شور و حالي كه بايد در سپهر سياسي كشور حاكم شود، ديده نمي شود. در همين راستا رجانيوز در سلسله گفتگوهايي به سراغ برخي از چهره هاي جريان اصولگرايي رفته تا به تحليل مسائل سياسي روز با آن ها بپردازد.

سيد نظام الدين موسوي بيشتر به عنوان فردي رسانه اي شناخته مي شود. در كارنامه فعاليت‌هاي موسوي، مديرمسؤولي روزنامه جوان، فعاليت در روزنامه كيهان و سردبيري روزنامه ايران و خبرگزاري دانشجو وجود دارد. البته موسوي بيشتر با عنوان مديرمسئول سابق خبرگزاري فارس شناخته مي شود. او مدتي هم به عنوان معاون ارتباطات و رسانه آستان قدس فعاليت كرد. در ادامه گفت و گوي رجانيوز با سيد نظام موسوي را مي خوانيد:
 
*مردم از عملكرد قواي كشور، به ويژه قوه مقننه و مجريه ناراحتند

از نظر جنابعالي علل رخوت حاكم بر فضاي انتخاباتي چيست و چه بايد كرد؟
بسم‌الله الرحمن الرحيم. با تبريك به مناسبت سالروز دهه فجر و فرارسيدن سالروز ورود حضرت امام، فضاي انتخاباتي هنوز در اين روزها شكل نگرفته و آن گرما و رونقي كه معمولاً در آستانه چنين آزمون‌هاي ملي‌اي در كشور وجود دارد، شايد احساس نمي‌شود. بخشي شايد به اين برمي‌گردد كه در يكي دو ماهه اخير رويدادهاي كلاني در حوزه سياست خارجي داشتيم. رويدادهائي چون شهادت حاج قاسم سليماني و تشييع جنازه ايشان، زدن موشك و مسائلي از اين قبيل. پيش از آن بعد از ماجراي بنزين تحركاتي در كشور داشتيم. در اين دو سه ماه حوادث سنگيني بر كشور گذشته كه به قول رسانه‌ها، ارزش خبري و دربرگيري آنها و عنصر چالش به قدري مهم بوده كه به طور طبيعي، ذهن‌ها معطوف به آنها شده‌اند و لذا در اين فضا اگر كسي بخواهد راجع به انتخابات حرف بزند، شايد نتيجه معكوس هم داشته باشد. مردم درگير مسائل عمده‌تري هستند كه عواطف و اذهان آنها را با خود درگير كرده و اگر بخواهيد مسائل انتخاباتي را مطرح كنيد، چه بسا كه نتيجه عكس هم بگيريد.

يك بخش هم بخش طبيعي ماجراست. شايد در انتخابات‌هاي گذشته چنين فضاي خبري و رسانه‌اي سنگين و شديدي را نداشتيم كه مسئله انتخابات را تحت‌الشعاع قرار بدهد، ولي در حال حاضر اين اتفاق افتاده است. بخشي هم به مقطع زماني فعلي برنمي‌گردد. در بين جوان‌ها و جاهائي كه موتورمحركه انتخابات‌ها هستند، دانشگاه‌ها، دانشجويان، اساتيد، خود رسانه‌ها و حتي بين خود مردم، بخشي به اين برمي‌گردد كه بالاخره مردم از عملكرد قواي كشور، به ويژه قوه مقننه و مجريه ناراحتند. در قوه قضائيه در اين چند وقتي كه حضرت آيت‌الله رئيسي تشريف آورده‌اند، كارهايي صورت گرفته‌اند كه توانسته‌اند اميدهائي را در مردم ايجاد كنند. نظرسنجي‌هاي مختلف نشان مي‌دهد كه مردم نسبت به عملكرد قوه قضائيه اميدوار شده‌اند و عملكرد قوه قضائيه در جاهاي ديگر هم ميزان اميد مردم به كارآمدي نظام را بالا برده است. اما قوه قضائيه يك بخش ماجراست و بخش اعظم سياستگزاري‌هاي كشور در قوه مجريه و مقننه است.

* تصويري كه در اين چند انتخابات، جريان اصلاحات و دولت آقاي روحاني به مردم نشان دادند، سرابي بيش نبود و وقتي مردم اين بي‌اعتمادي، عدم تحقق وعده‌ها و بي‌صداقتي با خودشان را ملاحظه مي‌كنند، طبيعتاً شور انتخابات در آنان كم مي‌شود
مردم در شش سال گذشته وعده‌ها و قول‌هاي فراوان و زيادي را شنيدند. در انتخابات‌هاي سال‌هاي 92، 94، 96 وعده‌ها و قول‌هائي داده شدند و مردم هم پذيرفتند به كساني كه اين وعده‌ها و قول‌ها را دادند اعتماد كردند، به فرجام نرسيدند. تصويري كه در اين چند انتخابات، جريان اصلاحات و دولت آقاي روحاني به مردم نشان دادند، سرابي بيش نبود و وقتي مردم اين بي‌اعتمادي، عدم تحقق وعده‌ها و بي‌صداقتي با خودشان را ملاحظه مي‌كنند، طبيعتاً شور انتخابات در آنان كم مي‌شود. به طور مثال در انتخابات‌هاي مجلس هفتم و شوراي شهر دوم در سال‌هاي 81 و 82، در آستانه انتخابات، به ويژه شوراي شهر دوم چنين فضاي رخوتي به وجود آمده بود. اصلاح‌طلبان در انتخابات‌هاي رياست‌جمهوري و مجلس و شوراها وعده‌هاي متعددي به مردم داده بودند، اما آقاي خاتمي به رغم همه وعده‌هائي كه در حوزه‌هاي اقتصادي به مردم داده بود، مردم دچار مشكلاتي شده بودند، مفاسدي شكل گرفته بود و تبعيض‌هائي وجود داشت و به همين دليل در آن موقع شعار مبارزه با فساد و تبعيض از طرف نيروهاي انقلابي مطرح شد. مجلس ششم تقريباً مطالبات اصلي و عمومي مردم را كنار گذاشته و صرفاً درگير مسائل جرياني و جناحي شده بود. شوراي شهر اول كه توسط اصلاح‌طلبان اداره مي‌شد، نه تنها براي مردم كاري انجام نمي‌داد، بلكه حجم درگيري‌هائي كه در خود شورا وجود داشت بسيار بالا بود و در نتيجه به تعويض متسمر شهردار منجر مي‌شد و يا بخشي از اعضاي خود شوراي شهر در مقابل شوراي شهر تجمع اعتراضي برگزار مي‌كردند.

*جريان منتقد و آلترناتيو دولت فعلي هم نتوانسته آن‌طور كه بايد و شايد، گفتماني را خلق كند و حرف‌هائي را بزند كه بتواند در مردم شوري را ايجاد كند
اين فضا ذهن مردم را خسته كرده بود و مردم از شنيدن وعده‌ها خسته شده بودند و لذا در همان موقع هم شاهد افت مشاركت و عدم رونق در انتخابات بوديم. الان هم در افكارعمومي شاهد چنين چيزي هستيم. از سوي ديگر جريان منتقد و آلترناتيو دولت فعلي هم نتوانسته آن‌طور كه بايد و شايد، گفتماني را خلق كند و حرف‌هائي را بزند كه بتواند در مردم شوري را ايجاد كند. البته حجم خستگي و بي‌اعتمادي مردم به نظر من موجب شده كه براي جذب اعتماد مردم به تلاش و انرژي زيادي نياز هست. به همين دليل تا الان آن شور و حرارت ديده نمي‌شود. اميدواريم كه با نزديك‌تر شدن به انتخابات، حرف‌ها و ديدگاه‌هاي مناسبي كه مي‌تواند اعتماد مجددي را براي مردم ايجاد كند، به وجود بيايد و شاهد انتخابات خوبي باشيم و مردم مثل گذشته حضور فعالي پاي صندوق‌هاي رأي داشته باشند.

اشاره كرديد از يك‌سو براساس عملكرد مسئولين فضاي بي‌اعتمادي در مردم ايجاد شده و از سوي ديگر آلترناتيو جايگزيني هم ارائه نشده است. اولاً شما در حال حاضر فضاي نيروهاي انقلابي را تا چه حد مستعد مي‌بينيد كه بتوانند چنين آلترناتيوي را ارائه بدهند و ثانياً به فرض پيروزي نيروهاي انقلابي، سناريوي نيروهاي انقلابي براي بهبود اوضاع چيست؟
من معتقدم اگر تعريف و تصوير درست و دقيقي از گفتمان انقلاب اسلامي و گفتمان اصولگرائي ـ و نه جريان اصولگرا، بلكه گفتمان اصولگرائي به همان معنائي كه حضرت آقا در سال 86 تبيين كردند ـ ارائه شود و در مرحله عمل واقعاً به شكل دقيقي اجرا شود، به نظرم مي‌تواند مردم را جذب كند و اقدامات خوبي را هم انجام بدهد. ظرفيت‌ها و آدم‌هاي كننده كار كم نيستند. اگر بخواهيم مشكلي را كه مردم در اين چند سال پيدا كرده‌اند تحليل كنيم، تبلور عيني آن اين است كه آقاي روحاني مي‌آيد و مي‌گويد كه من بدون توجه به سياست خارجي و مذاكره بلد نيستم مشكلات كشور را حل كنم. البته اين حرف با بعضي از حرف‌هائي كه ايشان در گذشته زده متناقض است. يعني ايشان وقتي كه كانديدا شد گفت كه من مي‌دانم مشكلات كشور چه چيزهائي هستند و با علم به اين مشكلات آمده‌ام، ولي حالا مي‌گويد بلد نيستم. نگاه حاكم بر اين جريان هم «ما نمي‌توانيم» هست. يعني ما بدون نگاه و توجه به خارج نمي‌توانيم كاري را انجام بدهيم. آقاي روحاني و تيمش در ابتدا خيلي خوش‌بين بودند، ولي الان خودشان هم مي‌گويند با اين امريكا و اروپائي كه ظالم، بدعهد و دروغگوست نمي‌شود كار را جلو برد. اين حرف عملاً قفل كردن كشور و ديگر هيچ اتفاقي در كشور نمي‌افتد.

*چگونه مي‌توانيم در آنجا موفق باشيم و در داخل كشور خودمان نمي‌توانيم؟
منتهي به نظر من گفتمان مردمي و انقلابي كه نگاهش همان فرمايشات حضرت آقاست كه ما با اتكا به ظرفيت‌هاي داخلي مي‌توانيم و ظرفيت‌هاي داخلي امكان جلو بردن كشور و حل مشكلات را دارند، به نظر من اين گفتمان هم گيرائي دارد و هم امكان‌پذير است.

در مقاطعي هم ما توانسته‌ايم اين امكان عملي را نشان بدهيم و مردم هم همراهي كرده‌اند. يعني اين‌طور نبوده كه مردم همراهي نكنند. در بخش‌هائي همين حالا هم داريم مي‌بينيم. مثلاً در مسئله كشورهاي منطقه، ما روياروئي‌هاي عظيمي با امريكا داشته‌ايم كه كم از حل مشكلات داخلي كشور نبوده‌اند. فرضاً به مناطقي مثل لبنان، سوريه، عراق و... رفته و با برنامه‌ريزي و كمك مردم همان جا بر دشمناني فائق آمده‌ايم كه تا دندان مسلح بوده‌اند و عقبه‌شان امريكا، عربستان سعودي و... بوده است. ما اين كشورها را از دهان گرگ و شير بيرون كشيده‌ايم. فرض كنيد كه با وجود تفاوت عرصه‌ها و نوع مشكلات، مشكلات داخلي ما هم از همين قبيل باشند. چگونه مي‌توانيم در آنجا موفق باشيم و در داخل كشور خودمان نمي‌توانيم؟ دليلش اين است كه در آنجا شخصي مثل حاج قاسم سليماني و يارانش در آنجا طراحي كردند و معتقد بودند كه ما مي‌توانيم اين كار را انجام بدهيم. يادم هست در مقطعي در سوريه، خيلي‌ها به اين نتيجه رسيده بودند كه ديگر بايد از سوريه و از بشار اسد عبور كنيم و ديگر بايد بپذيريم كه سوريه از دست رفته است. نزديك به 70 درصد خاك سوريه در دست جريان تروريستي و تكفيري بود. كار به جائي رسيد كه نخست‌وزير سوريه رفت و به جريان معارض پيوست. خيلي سنگين بود. در داخل كشور ما هم خيلي‌ها به اين باور رسيده بودند و زمزمه‌هايش داشت مطرح مي‌شد. تنها كسي كه ايستاد آقا بود. مقام معظم رهبري گفتند در كشوري كه يك رئيس‌جمهوري قانوني دارد، ديگران حق ندارند بيايند. حاج قاسم سليماني رفت كف ميدان و اين حرف آقا را عملياتي كرد و نتيجه‌اش اين شد كه در حال حاضر، در آستانه تسخير آخرين خاكريز تروريست‌ها يعني ادلب دارد فرو مي‌ريزد و احتمالاً حداكثر تا يك ماه ديگر ان‌شاءالله شاهد فروپاشي كامل تروريسم در سوريه و آزادي كامل سوريه هستيم. بخش‌هاي كردنشين ماجراي خودشان را دارند و خودشان هم پذيرفته‌اند كه بايد به حاكميت سوريه تن بدهند.

اين اتفاق در آنجا افتاده و ما در بسياري از حوزه‌هاي ديگر، از جمله حوزه نظامي و حوزه هسته‌اي اين را ديده‌ايم. پس گير كار در گفتمان است. يعني بايد كساني بتوانند در قوه مقننه و حوزه اجرائي كشور فضائي را به وجود بياورند و اين احساس را داشته باشند كه مي‌توانند مسائل را حل كنند. خود حضرت آقا در صحبت‌هائي كه راجع به حاج قاسم سليماني داشتند، فرمودند ما آدم‌هائي شبيه به حاج قاسم در طراز نظامي، اقتصادي، فرهنگي و... داريم ودر مقاطعي تجربه كرده‌ايم. اين نگاه اگر تغيير كند، به نظرم مردم تا حدودي اعتماد پيدا مي‌كنند و فضائي را كه در جامعه به وجود آمده، در صورت جلب اعتماد مردم تغيير مي‌كند و انجام كارهاي بزرگ در اين كشور، نشدني نيست.

*زماني اين ماجرا برعكس شد كه مردم احساس كردند ديگر با آنها صداقتي وجود ندارد
با توجه به تجربه‌هاي مختلفي كه در دوره‌هاي گذشته اتفاق افتاده و به شكست انجاميده، آيا مردم دوباره برمي‌گردند؟
بالاخره گفت، « وَتِلكَ الأَيّامُ نُداوِلُها بَينَ النّاس»(آل عمران/140) تجربه‌هاي تاريخي هميشه در جريان هستند. در مقاطع مختلف، دوران جنگ، دوران غيرجنگ. حتي مثال خارج از كشور را كه زدم، قرار است كه ما هميشه پيروز باشيم. به همين خان تومان كه چند روز پيش آزاد شد، تروريست‌ها حمله كردند و تعداد زيادي شهيد داديم، اما امتداد كار و در درازمدت برآيندش به نفع جبهه مقاومت بود. در داخل كشور هم نواقص، ناتواني‌ها و ناكارآمدي‌هائي داشته‌ايم و داريم، اما اگر تصور و تلقي بر كشور و قوه مقننه و قوه مجريه حاكم بشود، تصور من اين است كه مردم اعتماد مي‌كنند. مردم ما مردم صبور و سپاسگزار و اهل تجزيه و تحليل هستند و فكر مي‌كنند. من در مدت سي سالي كه در تهران هستم، عظمتي مثل تشييع حاج قاسم سليماني را نديده‌ام.

حاج قاسم جبهه مقاومت را فرماندهي مي‌‌كرده و فرمانده ما در خارج از كشور بوده است. فرمانده ميداني جنگ ما بوده است. كساني كه مي‌گويند مردم از جنگ بدشان مي‌آيد و كساني را كه طرفدار جنگ هستند دوست ندارند، اگر كسي صادقانه و شفاف برود و مقاومت كند، دوستش دارند. در سال‌هاي 85 و 86 طبق نظرسنجي‌هاي معتبر، بالاي 80 درصد مردم با شعار «انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست» همراه بودند. نزديك به 60 درصد مردم مي‌گفتند ما حتي اگر تحريم هم بشويم بايد انرژي هسته‌اي را نگه داريم. نزديك به 50 درصد مي‌گفتند حتي اگر جنگ هم بشود بايد اين را حفظ كنيم، چرا؟ چون مردم احساس مي‌كنند كساني كه سردمدار اين قصه شده‌اند و درباره انرژي هسته‌اي حرف مي‌زنند، خودشان هم براي اين كار اراده دارند، هم نمي‌ترسند، هم در خط اول هستند، هم با مردم روراست هستند و هم در حالي كه دارند كار انرژي هسته‌اي را پيش مي‌برند، به فكر حل مشكلات مردم هم هستند و لذا مردم خودشان را همراه مي‌ديدند. زماني اين ماجرا برعكس شد كه مردم احساس كردند ديگر با آنها صداقتي وجود ندارد و كساني كه بعداً آمدند صداقت ندارند و كاري نمي‌كنند و به تدريج خسته شدند.

آقاي روحاني با چه شعاري رأي آورد؟ هم چرخ سانتريفيوژها خواهد چرخيد، هم چرخ كارخانه‌ها و زندگي مردم. آقاي روحاني آدم كمي كه نبود. 16 سال دبير شوراي عالي امنيت ملي اين كشور بوده. نائب رئيس مجلس و تصميم‌گيري‌هاي كلان بوده و مردم گفتند كه پس لابد راست مي‌گويد. اينها آمدند و زيرآب حرف قبلي را كه مي‌خواهيم انرژي هسته‌اي داشته باشيم زدند و گفتند كه ما كاري مي‌كنيم كه هم انرژي هسته‌اي را داشته باشيم، هم چرخ زندگي شما بچرخد، هم تحريم‌ها را لغو مي‌كنيم. مردم هم اين شعار بالادست‌تر از قبلي را پذيرفتند، ولي بعد به تدريج ديدند كه اين دروغ بود. الان وقتي با خيلي از مردم حرف مي‌زنم به آنها مي‌گويم به هر حال بخشي از اين اتفاقات نتيجه رأي مردم است، مي‌گويند به ما دروغ گفتند و سرمان را كلاه گذاشتند. اصطلاح به ما دروغ گفتند و سر ما كلاه گذاشتند در عموم جامعه به نوعي وجود دارد.

اگر بخواهم جمع‌بندي كنم به ذهنم مي‌رسد كه اگر با مردم صادقانه رفتار كنيم و مردم باور كنند كه ما، هم به شعار ما مي‌توانيم عمل مي‌كنيم و هم به فكر رفع مشكلات مردم هستيم، مردم با يك شيبي مجدداً در كنار جريان و جبهه انقلاب قرار خواهند گرفت.

*اين حركت بايد در درجه اول از خود مجلس شروع بشود
همه اين موارد درست هستند، ولي مجلس آينده به طور مصداقي بايد چه حركت‌هائي را انجام بدهد تا اين فضا برگردد؟
به نظر من اين حركت بايد در درجه اول از خود مجلس شروع بشود. يكي از دلائلي كه باعث شد آيت‌الله رئيس در قوه قضائيه بتواند يك مقدار اميدواري در مردم ايجاد كند و مردم اقدامات آقاي رئيسي را باور كنند ـ‌ البته هنوز آن اقدامات اساسي و ساختاري در قوه قضائيه شروع نشده و به نظر حاج آقاي رئيسي در گام اول و مقدماتي است ـ اما در همين گام‌هاي اوليه، اتفاقي كه افتاده، اين است كه آقاي رئيسي اول از داخل خود قوه شروع كرد. يعني برخوردها را از داخل خود قوه شروع كرد و يك جراحي‌اي را در داخل خود قوه انجام داد. شايد اين جراحي عميق و ادامه‌دار نباشد، اما آقاي رئيسي اين اميد را به جامعه داد كه اگر من بخواهم كاري را انجام بدهم، از خود قوه قضائيه شروع مي‌كنم. آدمي كه در قوه قضائيه نماد فساد بود و خيلي‌ها هم مي‌دانستند، يعني تبديل به پديده‌اي شده بود كه همه مي‌دانستند آدمي هست كه دارد اين كارها را مي‌كند، اول با او برخورد شد. با چند قاضي متخلف و چند عنصر جاعل در اداره ثبت برخورد شد.

*شايد خيلي‌ها به اسم اصولگرائي داخل مجلس بيايند، ولي واقعاً اصولگرائي گفتماني نباشند
به نظرم در مجلس هم بايد اين اتفاق بيفتد. اگر مجلس دست نيروهاي انقلابي به مفهوم واقعي‌اش باشد، چون انقلابي هم كه مي‌گوئيم شايد خيلي‌ها به اسم اصولگرائي داخل مجلس بيايند، ولي واقعاً اصولگرائي گفتماني نباشند و يك چسبندگي سياسي به جرياني داشته باشند. مجلس بايد خودش را پالايش كند و شفاف باشد، يعني شفافيت و مبارزه با فساد بايد از خود مجلس شروع شود و نمايندگان مجلس بايد احساس كنند كه در يك اتاق شيشه‌اي هستند. يك چيزهاي اوليه‌اي هستند و مي‌دانيم كه نماينده مجلس حقوقي دارد و بايد امكاناتي دراختيارش باشد. اينها را نمي‌گويم. اينها كه روشن هستند و طبق قانون بايد انجام بشوند، اما مسائلي كه موجب مي‌شوند كه مجلس درگير فساد، زد و بند و كاسبكاري بشود، آن‌قدر كه از 290 نماينده مجلس 90 تاي آنها رد صلاحيت بشوند و شوراي نگهبان هم اعلام كند كه بخش عمده‌اي از اينها به دلايل مالي و مفاسد اقتصادي بوده. اين يعني كه يك جاي كار ايراد دارد و لذا اولويت اول اين است كه اولاً خود مجلس در برابر فساد واكسيناسيون بشود. با دستمال كثيف نمي‌شود شيشه را پاك كرد. اجازه ندهيم در مجلس با زد و بند، رؤساي كميسيون ها و امثالهم انتخاب بشوند. يك مجلس شفاف و سالم داشته باشيم.

*مجلس بايد سراغ گلوگاه‌هائي برود كه بخش عمده‌اي از مشكلات كشور در حوزه معيشتي مربوط به آنهاست
گام بعدي رفتن به سراغ اولويت‌هاي اصلي مردم است. مجلس آينده طبيعتاً قرار نيست همه مشكلات اسلام و مسلمين را حل كند. خيلي از مشكلات در كشور مشكلات ساختاري و مربوط به گذشته، قوانين منقح نشده و تاريخ مصرف گذشته و به روز نشده، قوانين متناقض، خلاءهاي قانوني و امثالهم زياد داريم. يك وقتي كاري را با دوستان انجام داده بودم، به نظرم مجلس بعد از اينكه خودش، خودش را پيدا كرد، بايد سه چهار كار اصلي را انجام بدهد و به سراغ گلوگاه‌هائي برود كه بخش عمده‌اي از مشكلات كشور در حوزه معيشتي مربوط به آنهاست. يكي بحث نظم مالياتي كشور است، يكي بحث نظام بانكي است. يكي بحث نظام گمركي است و يكي بحث هدفمندي انرژي و يارانه‌هاست. به نظر من اين چند گلوگاه اصلي كه هركدام بحث مفصلي را مي‌طلبد، مجلس بايد هم براي اينها طراحي دقيق و قوانين درست داشته باشد و راجع به اين مسئله طرح‌هاي دقيقي را ارائه بدهد و آمادگي اين كار را داشته باشد.

بحث ديگر، بحث نظارت است. شما اگر بهترين قوانين را هم مصوب كنيد، موقعي كه دولت اجرا نمي‌كند، عملاً قوانين خاصيتي ندارند. ما قوانين خوبي داريم، ولي اجرا نمي‌شوند. همين حالا قانون خوبي راجع به بحث پولشوئي داريم. قانوني كه خودمان به آن استناد مي‌كنيم و مي‌گوئيم وقتي قانون مبارزه با پولشوئي داريم، ديگر FATF كجاي كار است. آقايان مي‌گوئيد برويم به FATF بپيونديم، در حالي كه به قانون پولشوئي داخل خود عمل نمي‌كنيم. شما به همين قانون درست عمل كن و ديگر نيازي نداري كه به FATF و فلان و بهمان بپيوندي و براي خودت مشكلاتي را ايجاد كني. بحث نظارت درست بر دستگاه اجرائي و استفاده درست مجلس از ابزارهاي نظارتي‌اي است كه در اختيار دارد و مي‌تواند از آنها براي مواجهه با دولت استفاده كند. مجلس امكان سئوال از وزرا و معاونين وزرا و امكان استيضاح و برخورد دارد. اگر مجلس، مجلس سالمي باشد و درگير زد و بند با دولت نشود، به ذهنم مي‌رسد كه مجلس قوت و توان به حركت درآوردن دولت را دارد، مگر اينكه دولت بخواهد در فضائي برود كه كارهايش را انجام ندهد كه آن ديگر فرآيند ديگري است.

اصولگرائي در حال حاضر چقدر اسم است و چقدر محتواست و نسبت آن با انقلابي‌گري چگونه است؟
من معتقدم ما يك اصولگرائي گفتماني داريم و يك اصولگرائي سياسي داريم. چهارچوب‌هاي اصولگرائي گفتماني همان چيزهائي است كه حضرت آقا تعيين كرده‌اند. حضرت آقا در سال‌هاي 85 و 86، در دو سه سخنراني به طور تفصيلي شاخص‌هاي متعددي را براي اصولگرائي تبيين كردند. يكي از ويژگي‌هاي حضرت آقا اين است كه نسبت به اصطلاحات مشهور جامعه بي‌تفاوت نيستند و شاخصي را ارائه مي‌كنند. حتي يك موقعي در مورد اصلاحات مي‌گفتند اين و اين و اين است. آقا گفتند اصلاحات يعني مبارزه با فقر و تبعيض كه همين گفتمان شد و به نظر من دولت نهم و مجلس هفتم و شوراي شهر دوم از دل اين گفتمان درآمدند. همان چهارچوب‌ها كه با گفتمان انقلاب هم تطابق دارند، يعني چهارچوب‌هاي گفتمان اصولگرائي چيزي جدا از گفتمان انقلاب اسلامي نيست و گفتمان اصولگرائي در واقع به روز شده گفتمان انقلاب سال 57 با لحاظ كردن اقتضائات زماني و مكاني و تاريخي و فرآيندهاي جديد است. اين اصولگرائي گفتماني است كه به نظر من شاخص‌هايش معلومند. مثال مي‌زنم. در مجلس نهم جرياناتي كه در دو ليست مجزا ـ پايداري و جبهه متحد ـ‌ بودند، سر مسائلي مثل برجام در كنار هم بودند. آقاي علي‌اصغر زارعي در ليست پايداري و آقاي زاكاني در ليست جبهه متحد بود، ولي در مسائل اصلي در كنار هم بودند. آقاي نبويان و رسائي كنار آقاي دكتر بودند. بعد يك عده آدم اسمشان اصولگرا بود، اما طرفدار برجام بودند. بنابراين ما يك اصولگرائي گفتماني داريم كه شاخصه‌هايش روشن هستند و آقا تبيين كرده‌اند و تعاريفي را كه من راجع به گفتمان انقلاب و «ما مي‌توانيم» عرض كردم، قطعاً در چهارچوب اصولگرائي گفتماني است.

يك اصولگرائي سياسي داريم. در دهه اول انقلاب تا دهه 60 و 70 يك چپ داشتيم و يك راست. اين چپ و راست در اواخر دهه 70 تبديل به اصلاح‌طلبي و اصولگرائي شدند. بخش زيادي از كساني كه به اصلاح‌طلب مشهور شدند، از دل جريان چپ آمدند. بخشي هم از جرياني كه به اصولگرايان مشهور شدند، از دل جريان راست آمده بودند و تداوم آن دو جريان چپ و راست باعث شد كه انتها در بخش‌هائي با هم ممزوج بشوند. بعد از مدتي تغيير نگاه و ديدگاه به وجود آمد. در بدنه اصولگرائي به تدريج يك جريان جوان انقلابي معتقد كه در جاهائي مثلاً جريان اقتصادي كاملاً با آن جريان راست قديم زاويه داشت، غلبه پيدا كرد، اما بخشي از جريان سياسي راست همچنان در دل اين جريان اصولگرائي باقي ماند. بخشي از اينها رفتند و اصلاح‌طلب شدند. آقاي ناطق نوري، آقاي روحاني، آقاي هاشمي رفسنجاني و... در اين مجموعه بودند. بخشي چون نگاهشان با اصولگرائي همخواني نداشت، رفتند و به آن اردوگاه پيوستند، ولي بخشي يا تحت‌تأثير تعارف و اينكه نمي‌خواسته به آن طرف برود و يا بخشي اعتقادي است و پايه‌هاي اصلي اصولگرائي را قبول دارند و بخشي تحت‌تأثير تعاملات حزبي و جرياني و... مانده‌اند و لذا اصولگرائي گفتماني با اصولگرائي سياسي تطابق كامل ندارد و شما ممكن است در اصولگرائي سياسي و تاريخي افرادي را ببينيد كه در اصولگرائي گفتماني نيستند.

البته من معتقدم كه ما بعد از تحولات اخير، مخصوصاً بعد از شهادت حاج قاسم سليماني و تجربه‌هاي قبل از آن، وارد فاز جديدي شده‌ايم و بايد به نوعي اصولگرائي سياسي و جرياني و اصلاح‌طلبي را كنار بگذاريم و به آرايش جديدي برسيم. كما اينكه بخشي از كساني كه در جريان اصلاح‌طلبي افراد شناخته‌شده‌اي بودند، الان برانداز هستند؛ يعني بين اپوزيسيون و آن بخش‌ها تفاوتي وجود ندارد. چه بسا كه اينها تندتر هم باشند. لذا به ذهنم مي‌رسد كه در مجلس آينده اتفاقي كه خواهد افتاد و شكل‌گيري جريانات جديد گفتماني و سياسي است و به نوعي مرزبندي‌هاي مربوط به گذشته دچار تغييراتي خواهند شد. هنوز تصوير شفاف و دقيقي از اينكه چه اتفاقي خواهد افتاد ندارم، ولي به نظرم مي‌رسد كه لايه‌هاي متصلب گذشته يك مقدار شكننده خواهد شد و در مجلس آرايش جديدي شكل‌ مي‌گيرد.

اگر بخواهيم يك مقدار مصداقي‌تر صحبت كنيم و وارد كف ميدان انتخابات بشويم، به نظر مي‌رسد براي اين دوره مجلس يكي از بحث‌هائي كه در بستن ليست‌هاي انتخاباتي مطرح است كه موضوع جوان‌گرائي است. موضوع جوان‌گرائي از ابعاد مختلف بررسي شده. خوبي‌هايش كه محرز است، منتهي آسيب‌هائي هم بر آن مترتب است و هشدارهائي داده مي‌شود كه مبادا اين جوان‌گرائي تبديل به ليست مسئول دفترها بشود يا محملي بشود براي اينكه سلبريتي‌ها و آدم‌هاي اينستاگرامي بدون هيچ صلاحيتي وارد ليست‌ها بشوند، آن هم فقط براي اينكه وزن رأي‌ها را بالا ببرند. تحليل شما در اين باره چيست؟
اصل جوان‌گرائي كه نكته مهمي است و جان‌مايه بيانيه گام دوم انقلاب كه مقام معظم رهبري صادر كردند همين بود كه نسل‌هاي اول و دوم در چهل سال پس از پيروزي انقلاب كارهايشان را انجام داده‌اند و حالا زماني است كه بايد نسل‌هاي جديدتر به ميدان بيايند و زير بار مسئوليت بروند. هر جا هم كه به جوانان اعتماد و اتكا شده، كارهاي بزرگي را انجام داده‌اند. به هر حال در دولت و كارهاي اجرائي به جوانان نياز بيشتري وجود دارد، ولي در مجلس به هر حال تجربه هم مهم است، چون قرار است قوانين تصويب و بر آنها نظارت بشود. اگر شما يك كار اجرائي را با چهارچوب‌ها و قوانين و سياست‌هاي مشخص به يك جوان بدهيد، آن جوان بيشتر مي‌تواند وقت بگذارد و بهتر مي‌تواند كار را پيش ببرد. صحبت اصلي آقا راجع به جوان‌گرائي اين بود كه دولت جوان تشكيل بدهيد و رئيس‌جمهور جوان انتخاب كنيد. اما به نظر من در مجلس هم ضريبي از جوان گرائي لازم است.

*همين كه ما از بستن ليست‌ها پشت درهاي بسته  بدون شفافيت و براساس سهم‌خواهي و بدون اطلاع ديگران و نهايتاً بدون پاسخگوئي به مردم به اين برسيم كه در شوراها انتخاب و آدم‌هائي كه قرار است انتخاب كنند و مجمع عمومي تشكيل بدهند و اصل اينكه جوانان بايد در اين قصه مشاركت داشته باشند، من اين را يك گام به جلو مي‌بينم، ولو اينكه معتقدم ممكن است آسيب‌هائي داشته باشد و مشكلاتي را به بار بياورد
جوان‌گرائي هم ضرورتاً به اين معنا نيست كه يك جوان 20 ساله را به مجلس بفرستيم، چون به نظرم كف ورود به مجلس را 30 سال تعيين كرده‌اند، چون كسي كه وارد مجلس مي‌شود بايد درصدي از تجربه و تحصيل را داشته باشد، اما لازم است. مخصوصاً كه مجلس، مجلس نمايندگان ملت است. در نظام‌هاي پارلماني يا حتي ايالتي دنيا دو نوع مجلس وجود دارند. مجلس نمايندگان و مجلس سنا. در مجلس سنا چهره‌هاي مسن‌تر و مجرب را مي‌گذارند كه بعضاً انتصابي هستند. مجلس ملي مجلس عمومي مردم است. به نظرم در كشور ما شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت تا حدودي نقش مجلس سنا را ايفا مي‌كنند كه جلوي عوام‌گرائي و پوپوليسم مصوبات مجلس را بگيرند. مثلاً استيضاح ترامپ در مجلس نمايندگان تصويب شده و حالا بايد به مجلس سنا برود و ممكن است در مجلس سنا رأي نياورد. به يك شكلي قضيه را Balance كرده‌اند. من معتقدم در مجلس ما هم آدم‌هاي مجرب و سن  سال‌دار صاحب توان با انگيزه و هم نيروهاي جوان لازم است كه حضور داشته باشند. در طراحي و سازوكارهاي جديدي كه در جريان انقلاب ديده‌ام، اصل ماجرا را مثبت ارزيابي مي‌كنم. يعني همين كه ما از بستن ليست‌ها پشت درهاي بسته  بدون شفافيت و براساس سهم‌خواهي و بدون اطلاع ديگران و نهايتاً بدون پاسخگوئي به مردم به اين برسيم كه در شوراها انتخاب و آدم‌هائي كه قرار است انتخاب كنند و مجمع عمومي تشكيل بدهند و اصل اينكه جوانان بايد در اين قصه مشاركت داشته باشند، من اين را يك گام به جلو مي‌بينم، ولو اينكه معتقدم ممكن است آسيب‌هائي داشته باشد و مشكلاتي را به بار بياورد. به هر حال انسان هر تجربه جديدي را كه شروع مي‌كند، به طور طبيعي ممكن است كه در آن هزار و يك ايراد به وجود بيايد. آدم كارهاي خوب هم كه مي‌خواهد انجام بدهد، ممكن است در كنارش نقصي به وجود بيايد. بايد به تدريج جلو برويد و به قول آقايان به تدريج Bugهاي اين فرآيند را پيدا كنيد.

من اصل اينكه در ساختار انتخاباتي به جوانان توجه بشود و تعدادي از جواناني كه در حوزه‌هاي سياسي و اجتماعي فعال بوده و خوش درخشيده‌اند و نگاه و فكر دارند، وارد اين فرآيند بشوند و حرفشان شنيده بشود و صحبت بكنند، حق رأي و حق انتخاب داشته باشند، اين را مثبت مي‌دانم، ولو اينكه بگوئيم كامل نيست و نقص‌هائي دارد. من اين را مي‌پذيرم، اما اصل اين قصه را كه هم جوانان سواي بحث انتخابات، در فرآيند تصميم‌سازي جريان انقلاب حضور و ورود داشته باشند و هم كساني كه بايد محصول اين فرآيند باشند و مثلاً شما در بحث انتخابات مي‌آئيد و مي‌گوئيد كه حداقل 50 درصد ليست بايد جوان باشند.

نظرم كليت موضوع پسنديده و خوبي است، منتهي ممكن است در اين فرآيند نواقصي هم وجود داشته باشند و در جاهائي هم با سليقه بنده و شما نخواند، اما به نظرم اصلش مثبت و رو به جلوست. از طرفي به نظرم مي‌رسد كه تعميم ناروا هم نبايد داد. ممكن است در ليستي يا جرياني فردي باشد كه حضورش از نظر خود من هم راست نباشد يا محصول اقدامات ديگري باشد، اما آن يك نفر را نمي‌شود به همه تعميم داد. ممكن است در كنار يك نفر، پنج شش نفر ديگر باشند كه براساس متد دوستي وارد اين ليست شده‌اند و يا در شوراي انتخاب قرار گرفته اند و يا در زمره كساني هستند كه دارند تصميم‌سازي مي‌كنند. به نظرم اگر كل فرآيند را ببينيم، من مجموعاً قضيه را رو به جلو ارزيابي مي‌كنم.

خوشبختانه اين اصل در تمام طيف‌هاي اصولگرائي پذيرفته شده است. اينكه جوانان بايد در جايگاه‌هاي تصميم‌سازي و جزو منتخبين ملت باشند، از سوي همه طيف‌ها و جريانات امر پذيرفته شده و گفتمان مباركي است.

شما در فرآيندهاي شوراي ائتلاف، مثلاً مرحله اول كه 159 نفر را معرفي كردند يا بعد از آن كه 90 نفر را معرفي كردند و قرار هست يك شوراي انتخابي از اينها 30 تاي اصلي را در بياورد، از چه منظر اين ليست يك گام رو به جلوست؟
واقعيت اين است كه راجع به ساختار و فرآيند قرار شده كه فقط سخنگوي ائتلاف حرف بزند و من اخلاقاً موظف هستم كه خارج از چهارچوب تعيين شده حرف نزنم، اما چيز كلي‌اي را كه در رسانه‌ها هم آمده و دوستان قبلاً هم گفته‌اند عرض مي‌كنم. بالاخره در فضاي انتخابات كه شما يك ليست سي نفره داريد و دو هزار آدم مدعي هستند كه توانمندي و كارآمدي حضور در آن ليست را دارند. اين به طور طبيعي بايد فرآيندي را طي كند. در تمام دنيا هم همين‌طور است. مثلاً‌ انتخابات رياست‌جمهوري امريكا را درنظر بگيريد، دموكرات‌ها ايالت به ايالت با هم مناظره مي‌كنند، جمهوري‌خواهان و ديگران همين‌طور مي‌آيند جلو و نهايتاً يك نفر به مرحله نهائي مي‌رسد و قرار است رقابت نهائي كند يا در دنيا احزاب بين خودشان مجمع عمومي برگزار مي‌كنند و به ليستي مي‌رسند. به هر حال تعداد در ليست نهائي كم و تعداد رقبا و مدعيان زياد است. بايد تصميمي بگيريد و به يك شكلي به آن سي نفر برسيد يا اصلاً ورود پيدا نكنيد و لذا بايد در مراحل مختلف از بين موجودين غربالگري كنيد. اولين كار اين است كه تشخيص بدهيد چه كسي با شما همراه هست و چه كسي نيست؟ چه كسي در چهارچوب و دايره گفتماني شما مي‌گنجد يا نمي‌گنجد؟ بايد در اين زمينه شناسائي صورت بگيرد. آيا من الان مي‌توانم ادعا كنم كه چرا اصلاح‌طلب‌ها مرا در ليست خودشان نمي‌گذارند؟ اين اصلاً نقض غرض است. شما نمي‌توانيد از طيف‌هائي كه اين جريان را از لحاظ سياسي يا گفتماني قبول ندارند، افرادي را بپذيريد و به طور طبيعي يك غربال اوليه صورت مي‌گيرد و عده‌اي به طور طبيعي اصلاً در اين گفتمان نيستند. شايد خودشان هم قبول داشته باشند كه نبايد باشند.

غربالگري ديگري كه صورت گرفت اين بود كه احزاب، گروه‌ها و معتمدين كساني را معرفي كردند، چون تعداد داوطلبان زياد است. يكي از فيلترهائي كه گذاشتند اين بود كه احزاب، گروه‌ها، اصناف و معتمدين و آدم‌هاي شناخته شده در اين حوزه گفتند كه اين افراد كانديد بشوند يا خود افراد براي ائتلاف رزومه فرستادند. فكر مي‌كنم حدود 300 نفر در اين فرآيند آمدند، يعني كساني بودند كه افراد و گروه‌ها و جريان‌ها معرفي كرده بودند. بين اينها مصاحبه صورت گرفت. بعضي‌ها شناخته شده و مثلاً وزير و وكيل و نماينده و... بوده و كاملاً صبغه و سابقه‌شان مشخص بود. بعضي‌ها بودند كه توانمندي اوليه‌شان مشخص نبود. يكي از پژوهشگاه‌هاي معتبر با آنها مصاحبه كردند و به طور طبيعي، طيفي براساس شاخص‌هائي كه درنظر گرفته بودند، حذف شدند و حدود 156 نفر باقي ماندند. يعني در واقع ليست اوليه نصف شد. بعد تصميم بر اين شد كه ما از اين 156 نفر يك استمزاج مردمي هم بكنيم. همه مردم را كه نمي‌شود آورد، ولي بالاخره ما يك‌سري آدم‌هائي را داريم كه مثل ما فكر مي‌كنند. در مرحله اول نمي‌شود نظرسنجي عمومي گذاشت، چون ممكن است آدم‌هائي كه همفكر و همسو با ما نيستند بالا بيايند، در حالي كه ما فعلاً داريم انتخابات درون‌گروهي را انجام مي‌دهيم. لذا چندين هزار نفر نمايندگاني از اصناف، اقشار، محلات تهران و... كه قابل مهندسي هم نباشند، آمدند و از بين اين 156 نفر 90 نفر را انتخاب كردند. از اينجا به بعد انتخاب‌ها براساس شاخص‌ها صورت گرفتند. عقبه شوراي ائتلاف به موقعي در مورد برجام و غير برجام هم همه مي‌دانند كه حداقل من جزو منتقدين جدي برجام بودم و به دليل همين مخالفت هم در زماني كه مسئوليت داشتم، هزينه‌هاي سنگيني دارم كه جاي بحث آن نيست. من هم معتقدم كه بزنگاه‌هاي حساس كشور، يعني فتنه، برجام، انحراف، سياست خارجي، فساد و... شاخص‌هائي هستند كه شوراي انتخاب بايد درنظر بگيرد. دوستاني هم كه در شوراي انتخاب هستند و من آنها را مي‌شناسم، بزرگ‌ترها و جوان‌ترها روي اين مسائل حساس هستند و به ذهنم مي‌رسد كه اين شاخص‌ها در ليست نهائي قطعاً مدنظر قرار خواهد گرفت. البته به اين معتقدم كه خيلي چيزها هم ممكن است مطابق سليقه من نباشد و براي يكي دو نفر شبهه و مسئله‌اي مطرح باشد، چون انتخاب‌ها به صورت رأي‌گيري هم انجام مي‌شود، اما من فضاي غالب شوراي ائتلاف را يك فضاي انقلابي مي‌بينم كه خروجي آن ان‌شاءالله حداقل‌هاي مورد نظر جريان انقلابي را خواهد داشت.

*من به دوستان مي‌گويم كه آيا بهتر است كه در تهران 30 ـ هيچ از يك جريان ناسالم ناكارآمدي كه امتحانش را پس داده، سر كار بيايد يا در تهران آدم‌هائي انتخاب شوند كه در بدبينانه‌ترين نگاه، بيست نفرشان حزب‌اللهي و انقلابي و ده نفرشان هم نيستند. من قطعاً اين نگاه دوم را ترجيح مي‌دهم و فكر مي‌كنم اين به صلاح نزديك‌تر است
با توجه به شرايط فعلي، هم وضعيت شوراي ائتلاف و گروه‌هائي كه به اين ائتلاف نپيوسته‌اند، برآوردتان از توفيق ليست نهائي در جبهه انقلاب چقدر است؟ يعني مي‌توانيم اميدوار باشيم كه حداقل در تهران اكثريتي را احراز مي‌كنيم؟
به نظرم آن اولويت هنوز وجود دارد. من به لحاظ گفتماني ممكن است با بسياري از آقاياني كه در شوراي ائتلاف هستند اختلاف نظر داشته باشم، اما به نظرم در اين مرحله نبايد به فكر جائي باشيم و واقعاً هم اميدوارم كل جريان انقلابي اعم از شوراي ائتلاف و پايداري به يك وحدت حداكثري برسند، چون شرايط فعلي انقلاب و نااميدي و گرفتاري مردم حقيقتاً اجازه نمي‌دهد كه ما شاهد تكرار مجلس ناكارآمد و ناسالمي باشيم. لذا بايد تلاش كنيم. من به دوستان مي‌گويم كه آيا بهتر است كه در تهران 30 ـ هيچ از يك جريان ناسالم ناكارآمدي كه امتحانش را پس داده، سر كار بيايد يا در تهران آدم‌هائي انتخاب شوند كه در بدبينانه‌ترين نگاه، بيست نفرشان حزب‌اللهي و انقلابي و ده نفرشان هم نيستند. من قطعاً اين نگاه دوم را ترجيح مي‌دهم و فكر مي‌كنم اين به صلاح نزديك‌تر است.

*اگر شكاف كامل هم بين جريانات انقلابي بدهند، يعني هركدام بروند و ليست جدا هم داشته باشند، اتفاقي كه خواهد افتاد اين است كه مشهورين ليست‌ها رأي مي‌آورند و جوان‌ها و چهره‌هاي جديد ليست رأي نمي‌آورند
من اميدوارم كه همه نيروهاي انقلابي به يك اجماعي برسند و بتوانند ليستي با مشتركات بالا را بدهند. تحليل من اين است كه اگر شكاف كامل هم بين جريانات انقلابي بدهند، يعني هركدام بروند و ليست جدا هم داشته باشند، اتفاقي كه خواهد افتاد اين است كه مشهورين ليست‌ها رأي مي‌آورند و جوان‌ها و چهره‌هاي جديد ليست رأي نمي‌آورند. طبيعي هم هست كه آدم‌هائي را كه مردم مي‌شناسند و سلبريتي سياسي هستند و در تلويزيون نشانشان مي‌دهند و اسمشان در ذهن مردم است انتخاب مي‌كنند و به همان‌ها رأي مي‌دهند. در نتيجه چهره‌هاي جديد و جوان موفق نمي‌شوند، نظير اتفاقي كه در مجلس نهم براي جوانان جبهه پايداري افتاد. من الان نمي‌دانم پايداري به چه تركيبي رسيده، ولي در آن مقطع جوان‌هاي حزب‌اللهي و انقلابي بيشتر در ليست پايداري بودند و در جريان جبهه متحد بيشتر چهره‌هاي مشهور سياسي بودند. چون دو دستگي پيش آمد، بخشي از چهره‌هاي سياسي اين‌طرف و چهره‌هاي مشهور آن طرف رأي آوردند و چهره‌هاي جوان‌تر اتفاقاً بخش زيادي از آنها در جبهه پايداري بودند رأي نياوردند. در حالي كه به نظر من بسياري از چهره‌هاي جوان ليست پايداري از بسياري از آدم‌هاي مشهور توانمندتر و قوي‌تر بودند و اگر آنها به مجلس مي‌آمدند، احتمالاً در مسئله‌اي مثل برجام خيلي محكم‌تر مي‌ايستادند. اميدوارم اين بار اين اتفاق بيفتد. من هم واقعاً هنوز اطلاع دقيقي ندارم كه چه اتفاقي خواهد افتاد، نمي‌توانم دقيق تحليل كنم.

تحليلتان از جريان اصلاح‌طلبان و حاميان دولت چيست؟ براي آنها چه اتفاقي خواهد افتاد؟
به ذهنم مي‌رسد كه جريان دولت و اصلاح‌طلبان از اعتماد مجدد مردم به خودشان كاملاً نااميدند و مردم به آنها اقبالي ندارند. در هيچ دوره‌اي از رياست‌جمهوري‌هاي ما سابقه نداشته كه ميزان محبوبيت رئيس‌جمهوري در نظرسنجي‌ها به زير 10 درصد رسيده باشد. الان براساس بسياري از نظرسنجي‌ها محبوبيت آقاي روحاني بين 7 تا 8 درصد است كه ضعف بسيار جدي‌اي است. جريان اصلاحات و دولت به هر حال با هم ممزوج شده‌اند و نمي‌شود خود را از يكديگر جدا كنند. يكي هستند و مردم اينها را يك تصوير مي‌شناسند. اين جريان از يك طرف نااميد است و از طرفي هم نمي‌خواهد از دايره قدرت كنار برود. به نظرم اينها حتماً ليست‌هائي را آماده دارند. ممكن است در تهران يك سري حركت‌هاي نمادين بكنند، ولي در سطح كشور حتماً چهره‌هاي سفيد و افرادي را كه خيلي مشهور به اصلاح‌طلبي نباشند، اما اصلاح‌طلب هستند، از مدت‌ها قبل شناسائي كرده‌اند و دولت پشت سر آنهاست و هماهنگ و به آنها كمك مي‌كنند.

اما به نظر من جريان اصلاح‌طلب دوست دارد حذف شدنش توسط مردم را به نوعي به حاكميت و دولت پنهان منتسب كند كه او بود كه ما را حذف كرد. طبق اطلاعاتي كه من دارم، همين حالا نزديك به 200 نفر اصلاح‌طلب شناسنامه‌دار در تهران هست كه علي‌القاعده از اين 200 نفر مي‌توانند به يك ليست 30 نفره برسند. اما الان بين خودشان هم بحث است. يك عده از آنها مي‌گويند كه بايد به طور كامل در انتخابات حضور پيدا كنيم و يك طيف هم مي‌گويند از اصلاح‌طلبان خالص يك ليست 15، 20 نفره بدهيم و بگوئيم ديگر بيشتر از اين نداريم كه اگر هم در انتخابات شكست خوردند بگويند ما را حذف كردند و اجازه ندادند ما همين‌طوري شركت كرديم و آدم‌هاي اصلي و واقعي ما نبودند و اين مدلي به ميدان بيايند.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
اطلاعيه جبهه پايداري پيرامون رسيدن به ليست وحدت
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت چهل و يكمين سالروز پيروزي انقلاب اسلامي
بيانيه جبهه پايداري پيرامون واقايع مهم داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت شهادت حاج قاسم سليماني