جمعه 20 تير 1399
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
سوابق و فعاليت‌هاي نامزدهاي جبهه پايداري در تهران
 
 
فهرست نهايي جبهه پايداري در حوزه انتخابيه تهران، ري، شميرانات، اسلامشهر و پرديس
 
 
به ائتلافي كه در آن پدرسالاري باشد ورود نخواهيم كرد/ در سال ۹۴ آيات مصباح و يزدي را از روند وحدت حذف كردند/ از آقاي رئيسي بپرسيد چه كساني تا آخر پاي كار شما بودند/ جمنا خود را منقرض كرده است/ ادعاي عبور پايداري از علامه مصباح تهمتي از سر بي‌اطلاعي است
 
 
رمز پيروزي جبهه انقلاب در انتخابات، زير سايه وحدت استراتژيك است نه وحدت تاكتيكي
 
 
تجارب توام با شكست را نبايد تكرار كرد/ يك هزار توماني هم از جايي به جبهه پايداري كمك نشده است/ در يك سال و نيم اخير براي كارهاي دروني و تشكيلاتي وقت گذاشته‌ايم/ وقتي مخالف و موافق برجام را در يك ليست مي‌گذاريم مردم احساس دوگانگي مي‌كنند
 
 
بايد اصلح را بشناسيم، سهم‌خواهي چيست؟/ اگر ائتلاف براي شناخت اصلح باشد، اهلا و سهلا/ تكرار تجربه دوره گذشته كار عاقلانه‌اي نيست؛ مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود/ اگر بنا شد كه قولي بدهند اما بعد بزنند زيرش ديگر براي چه اعتماد كنيم؟!
 
 
قواعد وحدت اصول‌گرايان مشخص باشد جبهه پايداري استقبال مي‌كند
 
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 گفت‌وگوي تفصيلي رجانيوز با علي خضريان؛
 برجامي و ضدبرجام را كنارهم جمع كرده‌اند و مي‌گويند چرا از وحدت ما «كِيف» نمي‌كنيد؟!/ مي‌خواهند القا كنند كه جبهه پايداري حرف جديدي ندارد/ زمان كمي داريم تا در رقابت با جريان غرب‌گرا، كارآمدي‌ تفكرمان را نشان دهيم
تاريخ  :  1398/11/17

قطار انتخابات اين روزها سرعت گرفته و چيزي تا آغاز رقابت هاي انتخاباتي نمانده است. با اين حال هنوز آن شور و حالي كه بايد در سپهر سياسي كشور حاكم شود، ديده نمي شود. در همين راستا رجانيوز در سلسله گفتگوهايي به سراغ برخي از چهره هاي جريان اصولگرايي رفته تا به تحليل مسائل سياسي روز با آن ها بپردازد.


علي خضريان از فعالان سابق دانشجويي و عضو سابق شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل است. دركارنامه خضريان جانشين سردبير و قائم مقام مدير مسئول روزنامه فرهيختگان ديده مي شود و اين روزها يكي از اعضاي شوراي مركزي جبهه پايداري است. در ادامه گفت و گوي رجانيوز با علي خضريان را مي خوانيد:

http://www.rajanews.com/sites/default/files/styles/newspage_big/public/content/images/story/98-11/16/IMG_6407.jpg?itok=JKjx8FtY

رخوت حاكم بر فضاي سياسي، اعم از جريان اصولگرائي و اصلاح‌طلبي، فضاهاي دانشجوئي، نخبگي و... چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ به نظر مي‌رسد با وجود اينكه بيش از دو هفته به انتخابات باقي نماينده است، كسي انگيزه act سياسي ندارد و شور و شوق سابق در فضاهائي كه هميشه درگير مسئله انتخابات بودند به چشم نمي‌خورد. آيا اين تحليل درست است؟ و اگر هست علت چيست؟
بسم‌الله الرحمن الرحيم. مقدمه را عرض مي‌كنم كه به پاسخ به سئوال شما كمك مي‌كند. اتفاقي كه از اوايل دهه 80 در عرصه سياسي شروع به شكل‌گيري كرد و بروز و ظهور عيني آن كه مي‌شد آن را محاسبه و حس كرد، در انتخابات 84 عينيت پيدا كرد و پس از آن هم دوام و قوام داشت، يعني اين‌طور نيست كه در انتخابات 84 بروز و پس از آن فروكش كرد. اگر اين اتفاق اجتماعي را نشناسيم و در مورد بعد از 84 كه چه اتفاقاتي روي دادند صحبت نكنيم، به نظرم نمي‌توانيم وارد انتخابات 92 و 96 و يا حتي 1400 بشويم. از اوايل دهه 80 به بعد، فضائي در بين جريانات اجتماعي پيشرو و مثل بخشي از روزنامه‌نگاران و فعالين رسانه، در اين محيط‌ها اتفاقي روي داد و آن هم اين بود كه ديگر بدنه اجتماعي جرياني كه پيش از اين به عنوان اصولگرايان و يا راست سياسي شناخته مي‌شدند، شبيه به اتفاقي كه بعد از دهه 80 براي اطلاح‌طلبان رخ داده بود كه پيش از آن چپ سياسي اصلاح‌طلبان محسوب مي‌شدند، ديگر هيچ‌يك از اين دو جريان قائل به اين دوگانه صرف نبودند. يعني كثرت سياسي در فضاي اجتماعي مقداري رشد كردو افرادي كه تا پيش از اين به عنوان جريان فكري اصولگرايان يا اصلاح‌طلبان با يكديگر همفكر به نظر مي‌رسيدند، ديگر نمي‌توانستيد اينها را دور اين دو محور در اين دوگانه جمع كنيد. مثالي مي‌زنم. مثلاً دو ظرف براده آهن وجود دارند كه در يكي چپ سياسي و در يكي راست سياسي بوده و از سال 76، 77 به بعد يكي از آنها به اصلاح‌طلبان تبديل شده و از ديگري هم به عنوان اصولگرايان ياد مي‌كنند. در ابتداي دهه 80، براده‌هاي اين دو ظرف روي ميز ريخته شدند وديگر در دو ظرف مجزا نبودند، بلكه پهنائي از فضاهاي فكري بودند كه خيلي از آنها همچنان نزديك به هم باقي ماندند و خيلي‌هايشان هم از يكديگر فاصله مي‌گرفتند.

خاطرم هست كه خود ما در فضاي دانشگاه‌ها، وقتي مي‌خواستيم از جريان‌شناسي سياسي حرف بزنيم، به زور واژه‌هاي اصولگرايان و اصلاح‌طلبان را در جريانات سياسي به كار مي‌برديم و برايشان پسوندهاي مختلف قرار مي‌داديم. مثلاً مي‌گفتيم اصلاح‌طلبان سنتي و راديكال يا اصولگرايان نوگرا و اصولگرايان سنتي با هم تفاوت مي‌كنند. بعد مصاديقشان را مي‌گفتيم و توضيح مي‌داديم كه اينها ديگر چرا مثل هم نيستند و مثل هم فكر نمي‌كنند و ديدگاه‌هاي متفاوتي دارند. همين وضعيت را در تشكل‌هاي دانشجوئي آن موقع هم حس مي‌كرديد. حتي با اينكه دولت اصلاح‌طلبان با اتحاديه‌اي مثل دفتر تحكيم و آن موقع طيف علامه همراه بود، در طيف علامه هم اين تكثر وجود داشت. مي‌خواهم بگويم اين تكثر فقط در اصولگرايان رخ نداد، بلكه در اصلاح‌طلبان هم همين‌طور بود. اين اتفاق در آن برهه در دفتر تحكيم علامه هم رخ داد. مثلاً طيف سنتي، طيف پيشرو (تحول‌خواه) و طيف مدرن وجود داشتند. يعني همان طيف علامه سه شاخه شد يا دانشگاه تهران.

اين تكثر سياسي وقتي به انتخابات سال 84 رسيد، اين بار نه تنها در نخبگان و يا جريانات پيشرو، بلكه در خود گروه‌ها و افراد شاخص سياسي هم عينيت پيدا كرد. اينكه شاهد هستيم كه از يك جناح سياسي افرادي مثل آقايان احمدي‌نژاد، قاليباف، ولايتي، توكلي، رضائي و لاريجاني وارد صحنه انتخاباتي مي‌شوند، يعني كه اينها ديگر نمي‌توانند دور يك ميز بنشينند و يك كار واحد را انجام بدهند، در حالي كه پيش از دهه 80 شرايط اينها به گونه‌اي بود كه مي‌توانستند با هم كار مشترك انجام بدهند. عينيت انتخابات 84 در جناح اصولگرايان نشان مي‌دهد حرفي كه در حوزه اجتماعي زديم، در حوزه سياسي هم عينيت پيدا كرد.

در طيف اصلاح‌طلبان هم همين اتفاق روي داد. يعني حضور آقاي معين، كروبي، مهرعلي‌زاده و در ادامه داستان آقاي هاشمي رفسنجاني، به نظرم نماد اين بود كه در جريان اصلاح‌طلبي هم چنين وضعيتي وجود دارد و نشان مي‌دهد كه دو طرف به يك تكثر و كثرت سياسي رسيده‌اند. اين وضعيت هم در فضاي اجتماعي و هم در محيط سياسيون دوام يافت و قوام پيدا كرد. بعد از انتخابات 84، افرادي را كه پيش از اين جزو اصولگرايان مي‌دانستيد، حاضر به همراهي و همكاري با دولت برآمده از اصولگرايان نبودند. پس آن دوگانه كاربرد سياسي خود را از دست داد. در انتخابات 88 تشديد هم شد، ولي بعد از انتخابات 88 همچنان ادامه پيدا كرد.

*رقابت اصلي سياسي ايران دارد حول محور دو قطب جريان درون زا و غربگرا شكل مي‌گيرد
من عمداً مثال دو ظرف براده آهن را براي اين دو جريان به كار بردم كه آنها را روي ميز ريختيم و پخش شدند، چون مي‌خواهم از يك حالت فيزيكي، يك نتيجه براي حوزه اجتماعي و جامعه‌شناسي اجتماعي بگيرم. براده‌هاي دو ظرف وقتي روي ميز مي‌ريزند، در انتخابات‌ها مجبور مي‌شوند حول يكي از اين دوقطب به يكي از اين دوگانه‌ها نزديك شوند. نمي‌گويم كه نهايتاً حتماً دوگانه مي‌شوند و كساني كه حول يكي از اين دوگانه‌ها جمع مي‌شدند در همه چيز داراي اشتراك‌نظر واحد بودند. به هيچ‌وجه اين‌طور نبود، ولي به دليل فضاي انتخاباتي به سمت يكي از اين دو قطب كشيده مي‌شدند. به نظر من يكي از اين دوقطبي كه اين براده‌ها را به سمت خود جذب مي‌كند، جريان غرب‌گرائي و ديگري جريان درون‌زائي است. اين‌طور نيست كه فقط اسامي را تغيير داده باشيم و مثالً اصولگرايان تبديل به درون‌زاها و اصلاح‌طلبان تبديل به غرب‌گرايان شده باشند. اتفاقاً مصاديق برعكس اين بسيار زيادند. شما دقيقاً براده‌ها را روي ميز پخش كرده‌ايد و بعد وقتي دو قطب آهنربا را گذاشته‌ايد، چه بسا تعدادي از اصولگرايان به سمت قطب غرب‌گرايان و تعدادي از اصلاح‌طلبان به سمت طيف درون‌زاها حركت مي‌كنند. ممكن است اينها در عقايد فرهنگي، ايدئولوژيك و چيزهاي ديگر با هم تفاوت داشته باشند، اما به نظرم رقابت اصلي سياسي ايران دارد حول محور اين دو قطب شكل مي‌گيرد و اين دو قطب هستند كه دارند رقابت اصلي سياسي را در انتخابات‌ها، از جمله شرايط فعلي شكل مي‌دهند.

*بعضاً جريانات سياسي در ايران همچنان در تحليل، دچار بيماري «ماندن در گذشته» هستند
با اين مقدمه مي‌خواهم به سئوال شما پاسخ بدهم. اينكه مي‌بينيم در شرايط فعلي سياسي ايران به قول شما نوعي رخوت مشاهده مي‌شود و بدنه اجتماعي، انگيزه و هيجان قبل را از خود نشان نمي‌دهد، به اعتقاد من دليلش اين است كه بدنه اجتماعي، اين دو قطب را فهم كرده، اما بعضاً جريانات سياسي در ايران همچنان در تحليل، دچار بيماري «ماندن در گذشته» هستند. يعني همچنان معتقدند كه اين دو قطب بايد برداشته شوند و به جاي آنها دو چوب كه ديگر مثل قطب عمل نمي‌كنند كه آنها را جذب كنند، به نام اصولگرا و اصلاح‌طلب وسط اين براده‌هاي آهن بگذاريم. مثلاً اينها را در دو كاسه از هم جدا داشتيد، ولي حالا كه روي ميز پخش شده‌اند، اين دو تا چوب، خاصيت آن دو تا كاسه را ندارند و ديگر قطب آهنربائي هم براي جذب اين براده‌ها ندارند و با چوب روي ميز مي‌كوبند و مي‌گويند چرا اين براده‌ها حول يك محور جمع نمي‌شوند و مي‌خواهند با دستشان اين براده‌ها را تفكيك كنند و به سمت يكي از چوب‌ها برانند. مثال فيزيكي مي‌زنم كه متوجه اصل جريان بشويد. اينها مي‌خواهند دستي و با فشار اينها را كه بعضاً با هم قاتي شده‌اند و تفكيك‌ناپذير هستند، به زور سوا كنند و به سمت يكي از اين چوب‌ها هل بدهند و عصباني هم مي‌شوند و مي‌گويند پس چرا دور اينها جمع نمي‌شويد. به آن بچسبيد. طرف مي‌گويد من براي جذب شدن اصلاً گرايشي به اين سمت ندارم. بدنه اجتماعي‌ براي گرايش به اين دو عنوان دليلي پيدا نمي‌كند، چون اصلاً ديگر قائل به اين دوگانه نيست و چون جريان‌ها و نخبگان سياسي بعضاً هنوز گرفتار اين تحليل هستند كه در قالب يكي از اين دوگانه‌هاي سياسي در انتخابات شركت كنند، ممكن است كه بتوانند افراد سياسي اصلي خودشان را به زور بياورند و دور يكي از اين چوب‌ها جمع كنند، ولي حتماً بخشي از براده‌ها را كه به جريانات پيشرو، مثل جريانات دانشجوئي، روزنامه‌نگاران، خبرنگاران، نويسندگان و تيپ‌هائي از اين قبيل تعلق دارند ـ و تازه پس از اينها گرايشات سياسي بايد به بدنه اجتماعي منتقل شود ـ چون اينها را نمي‌شود با چوب يا فشار حول محور يكي از آن دوگانه‌ها جمع كرد و پخش مانده‌اند، به دليل اينكه ديگر آن دو قطب را مطلوب نمي‌بينند. براي شركت در انتخابات انگيزه ندارند و قائل به اين هستند كه چرا بايد وارد ميداني بشويم كه اصلاً به آن گرايشي نداريم، آن هم فقط تحت اين عنوان كه بايد وحدت داشته باشيم.

*چطور مي‌شود من به كسي گرايش پيدا كنم و با او جمع بشوم كه چند سال پيش هر دو دستش را براي برجام بالا برده بود و پس از تصويب برجام داشت كيف مي‌كرد؟ جامعه نگاه مي‌كند و مي‌پرسد تفاوت تو با اصلاح‌طلبان در چيست؟!
چطور مي‌شود من به كسي گرايش پيدا كنم و با او جمع بشوم كه چند سال پيش هر دو دستش را براي برجام بالا برده بود و پس از تصويب برجام داشت كيف مي‌كرد؟ بعد بيائي كسي را كه دستش را برده بالا با كسي كه براي تصويب برجام گريه مي‌كرده با كسي كه داشته او را دلداري مي‌داده، حول محور يك چوب جمع كني و بعد هم به بقيه جامعه بگوئيد كه چرا از وحدت ما كيف نمي‌كنيد؟! ما مي‌خواهيم انتخابات را ببريم. چرا اقدامي نمي‌‌كنيد؟ الان بهترين حالت شكل شكست دادن اصلاح‌طلبان است. بعد جامعه نگاه مي‌كند و مي‌پرسد تفاوت تو با اصلاح‌طلبان در چيست؟ يا حتي بدنه اجتماعي‌اي كه در انتخابات‌هاي قبلي با اصلاح‌طلبان همراه بوده، الان به نظرم با خود اصلاح‌طلبان دچار همين چالش شده است و مي‌پرسد تو مي‌خواهي چه كار كني و اصلاً عنوان اصلاح‌طلبي تو برايم نامفهوم است. چون شما در طول سال‌ها آدم‌هاي متفاوتي را حول محور اصلاح‌طلبي جمع كرده‌اي. يعني از يك اپوزيسيون كه عنادش را با جمهوري اسلامي به اثبات رسانده و در سال 88 و يا قبل و بعد از آن نشان داده كه نمي‌خواهد در چهارچوبه، جمهوري اسلامي، رقابت درست را انجام بدهد و در بدنه اجتماعي هم خلاصه بدنه‌اي وجود دارد، تو چه نخبگان و چه بدنه اجتماعي را مي‌گوئي كه مي‌خواهم اين شرايط را نگه دارم تا آن آدمي كه مي‌گويد حاضرم كارهائي را كه رهبر انقلاب به من محول مي‌كنند انجام بدهم. تو مي‌خواهي همه اينها را دوباره حول چوبي به نام اصلاح‌طلبي جمع كني و هر چه اينها را به زور به سمت اين چوب هل مي‌دهي، مي‌بيني جمع نمي‌شوند و به همين دليل مي‌بينيد كسي كه در سال‌هاي قبل، خودش را ليدر جريان اصلاح‌طلبي مي‌دانسته، به دليل اينكه تحليلش بيماري «ماندنِ در گذشته» است و فكر مي‌كند كه اين چوب همچنان مي‌تواند عمل كند، مي‌بينيد هم از رهبري تعريف مي‌كند. آقاي خاتمي هم از رهبري تعريف مي‌كند و هم حاضر نيست در چهارچوب تصميمات رهبري حاضر بشود و اين را اعلام كند و بر مبناي تفكراتي كه در نظام جمهوري اسلامي وجود دارند، عمل سياسي خود را كامل انجام بدهد. اين بيماري «ماندنِ در گذشته» باعث شده كه او مجبور بشود در انتخاباتي مثل 92 و 96، در حالي كه گزينه TOP و Original و اصل اصلاح‌طلبي از كريدور شوراي نگهبان عبور كرده بود، در هر دو انتخابات، گزينه اصل اصلاح‌طلبي را به نفع يك گزينه جامعه روحانيت مبارز خارج  كند. يعني كسي كه سابقه حضور در جامعه روحانيت مبارز، يعني جناح رقيب او را دارد. بعد مي‌پرسيم كه چرا افكارعمومي مي‌پرسد چه خبر است؟ و بعد بعضي از اصلاح‌طلب‌ها به درستي مي‌گويند اين‌طور نيست كه همه اين دولت در انحصار اصلاح‌طلب‌ها باشد. مي‌گوئيم اين حرف شما درست است، چون ديگر اصلاً اصلاح‌طلبي و اصولگرائي وجود ندارد. اين حرف شما با اين تحليل مي‌خواند و داريد درست مي‌گوئيد، چون ديگر اصلاً قرار نيست جناب آقاي روحاني به عنوان پيروز انتخابات 92 و 96 بر مبناي اصلاح‌طلبي رفتار كند، چون در آن دوگانه در طيف اصلاح‌طلبان قرار نمي‌گيرد.

*اگر بر مبناي اين مدل دوگانه نگاه كنيم، آقاي روحاني در ظرف اصولگرائي گذشته قرار مي‌گيرد
شما مي‌دانيد كه آقاي روحاني در همين دوران رياست‌جمهوري در جلسه جامعه روحانيت مبارز هم حاضر شده و ابراز علاقه كرده و گفته اگر مي‌بينيد در جلسات حاضر نمي‌شوم، به خاطر اين است كه درگير كار هستم، والا در جلسات حضور پيدا مي‌كردم. اين خبر در رسانه‌ها منتشر شد كه جامعه روحانيت مبارز در حضور آقاي روحاني يك جلسه علني را تشكيل داد. من فكر مي‌كنم اگر جستجو كنيد عكس جلسه هم هست.

پس يعني اگر بر مبناي اين مدل دوگانه نگاه كنيم، آقاي روحاني در ظرف اصولگرائي گذشته قرار مي‌گيرد. آيا ما به اين دوگانه قائل هستيم و اصولگرايان مسئوليت دولت آقاي روحاني را مي‌پذيرند يا نمي‌پذيرند؟ الان اصلاح‌طلبان مي‌گويند اين كارنامه عملكرد ما نيست. حرفشان هم درست است، چون ديگر دوقطبي اصلاح‌طلبان و اصولگرائي وجود ندارد. ولي اصولگرايان بر مبناي اين تحليلشان كه مي‌گويند احزاب و گروه‌هاي اصولگرا بايد حول يك محور جمع شوند، عملكرد جناب آقاي روحاني را به عنوان يك گزينه اصولگرا مي‌پذيرند؟ يا كارنامه و عملكرد جناب آقاي لاريجاني را در مجلس به عنوان يك اصولگرا به عهده مي‌گيرند؟ اينها سئوالات اساسي‌اي هستند كه جريان سياسي بالادست بايد به آنها پاسخ بدهد و بعد وقتي مي‌بينيد كه آنها براي اين سئوالات مهم و اساسي پاسخي ندارند، ديگر نمي‌توانيد از بدنه اجتماعي توقع كنشي را داشته باشيد كه زماني نشان مي‌داد كه آن دو كاسه مانع از ريختن براده‌ها مي‌شدند و آنها را نگه داشته بودند. نمي‌شود از بدنه اجتماعي كه روزگاري حول آن دو محور جمع بودند، حالا هم كه براده‌هاي روي ميز ريخته شده‌اند، از آنها همان كنش را انتظار داشت.

*نمي‌تواني به زور طيف‌هاي اجتماعي را حول محور خودت شكل بدهي/

راهكار چيست؟
واقعيت اين است كه ديگر اين دو چوب نمي‌توانند براده‌هاي آهن را جمع كنند. ممكن است بتواني عناصر اصلي خودت را با دستت يا با چوب بياوري و به صورت تصنعي دور محور خودت جمع كني، ولي نمي‌تواني به زور طيف‌هاي اجتماعي را حول محور خودت شكل بدهي. فكر مي‌كنم منظورم را متوجه مي‌شويد. غير از مثال فيزيكي، دارم مثال چوب را هم مي‌زنم. همگي را نمي‌شود به طور در يك جا جمع كرد.

ممكن است كساني از تو حرف‌شنوي دارند، چوب را كه بلند كني بلند شوند و بيايند، ولي بدنه اجتماعي سربازان گوش به فرمان تو نيستند كه با چوب، آنها را جمع كني.

اما پاسخ شما را عرض كردم كه ما بايد به دوقطبي غرب‌گرايان و درون‌زاها رسميت و اجازه بدهيم كه رقابت سياسي حول اين دو قطب شكل بگيرد، چون جامعه به اين دو قطب گرايش پيدا كرده است. نمي‌گويم همه جامعه در درون گرايش درون‌زا هستند، چون بخشي دارد در درون جريان غرب‌گرا تعريف مي‌شود، ولي رقابت بين اينهاست. يعني جريان درون‌زا مي‌خواهد براي بدنه مياني جريان غرب‌گرا استدلال كند كه جريان درون‌زا،‌ راهكار اصلي است، حتي اگر بهبود وضعيت اقتصادي مدنظر شما باشد. در حال حاضر نظرسنجي‌ها مي‌گويند كه دغدغه اصلي مردم، اقتصاد است و جريان درون‌زا بايد روي اين موضوع تكيه و با جريان غرب‌گرا اين‌گونه استدلال كند كه حتي اگر مي‌خواهي مسئله معيشت حل شود، راهكارش در درون است، مثل همه مطالبي كه خود شما در رسانه‌ها منتشر مي‌كنيد.

*براي طيف‌هاي اجتماعي مياني، مسئله مهم معيشت و اقتصاد است
شما جاهائي كه با آنها وارد ديالوگ و گفتگو مي‌شويد كه درباره اين موضوع صحبت مي‌كنيد، والا در مورد فرهنگ و موضوعات ديگر با آنها گفتگو مي‌كنيد و پاسخ اين سئوال را نمي‌دهيد، همچنان داريد حول محور دو چوب رفتار مي‌كنيد. نه اينكه جريان درون‌زا با جريان غرب‌گرا در حوزه فرهنگ حرفي ندارد كه در اين قبيل حوزه‌ها حرف‌هاي مهمي دارد. نه اينكه در حوزه انديشه حرفي ندارد، اما يكي از جاهائي كه طيف مياني بدني اجتماعي حول محور آن جمع شده‌اند و هريك از اين جريانات سعي مي‌كند آنها را به سمت خود جلب كند، اقتصاد است. اين هم نظر من نيست، بلكه نتيجه افكارسنجي‌هاست. نه اينكه دعواي بين اين دو قطب در حوزه‌هاي غيراقتصادي شكل نمي‌گيرد، بلكه براي بدنه مياني اجتماع دعواهاي اين حوزه‌ها مهم نيست. به همين دليل مي‌بينيد فردي با بيان اين نكته كه من مي‌آيم و چرخ اقتصاد را براي شما راه مي‌اندازم، در حالي كه از نظر تيپيكال يك آخوند است كه قاعدتاً دغدغه او دين است، ولي مردم تا پيش از مشاهده عملكرد يك فرد در مقام رياست جمهوري، او را به طور كامل نمي‌شناسند و همين شعار اقتصادي برايشان كافي است كه به او رأي بدهند. مردم ديگر كار به اين كارها ندارند كه او سخنران 23 تير 78 است. بعضي از آقايان كه مي‌خواهند وارد رقابت‌هاي انتخاباتي بشوند، تصور مي‌كنند كه رويكردهاي انقلابي خود در گذشته‌ها را بايد كنار بگذارند، چون احتمال دارد مردم در قبال آن گذشته به آنها رأي بدهند يا ندهند. من مي‌گويم كه اين مسائل اصلاً براي مردم اهميت مضاعف پيدا نمي‌كنند. براي طيف‌هاي اجتماعي مياني، مسئله مهم معيشت و اقتصاد است. در امر فرهنگ و امور ديگر اگر دعوائي هم داريم با مركزيت آن قطب داريم، نه با طيف‌هاي مياني اجتماعي. دعواي طيف‌هاي مياني اجتماعي اين نيست. فردي كه در سال 84 نامزد رياست‌جمهوري مي‌شود و داراي لباس روحانيت است، نمادي از نظام جمهوري اسلامي و روحانيت است و اين لباس معنا پيدا مي‌كند. ما اگر اين را بپذيريم، بايد بگوئيم عده‌اي از مردم چون از دين و فرهنگ گريزان مي‌شوند، نبايد به اين سمت گرايش پيدا كنيم. يا وقتي مي‌بيني كه اتفاقاً رقيب اين كانديدا مي‌خواهد بگويد اين آن چيزي كه شما مي‌گوئيد نيست و به جاي اينكه روي اقتصادش تمركز كند، صحبت‌هاي 23 تير 78 را مطرح مي‌كند و مي‌گويد بيائيد! اين هم صوتش! اين هم فيلمش و مي‌بينيد كه جامعه واكنش نشان نمي‌دهد. اصلاً مي‌گويد باشد. من كه مي‌دانم كسي كه تا اين مرحله رسيده، اگر 30، 40 سال سابقه انقلابي نداشته باشد كه اصلاً توسط شوراي نگهبان براي رياست‌جمهوري تأئيد نمي‌شود. بدنه مياني اجتماعي مي‌گويد من اصلاً با اين مسائلش مشكلي ندارم. من نكته‌ام اينجاست كه اين آدم مي‌گويد من اقتصاد و معيشت تو را حل مي‌كنم و راهكارش هم اين است. اين به معناي دلبستگي آن طيف مياني به غرب نيست. احساس اجتماعي‌اي كه در سال 92 ايجاد شد اين بود كه از اين طريق قبال حل است و جريان درون‌زا نتوانست در آن انتخابات برون‌داد بدهد كه من مي‌خواهم از چه طريقي حل كنم و نتوانست نسخه كارآمد خود را ارائه كند و بگويد كه من هم براي حل اين مشكل، مدل و راهكار دارم. اين باعث شده كه از 92 و 96 كه جلوتر مي‌آئيم، مي‌بينيم كه مردم و بدنه اجتماعي، چون از آن دو چوب دلسرد شده‌اند و اين دو قطب هم هنوز به شكلي دقيق و واضح در رقابت‌هاي سياسي شكل نگرفته‌اند، باعث تقويت رخوت در آ»ها شده است.

پيش از اينكه در انتخابات شركت كنيد و فارغ از اينكه به چه كسي رأي بدهيد، يك سئوال اساسي در پساذهن جامعه ما شكل گرفته و بي‌آنكه با هم گفتگو كنند، همه به اين سئوال بين‌الاذهاني رسيده‌اند كه اينهائي كه قرار است سر كار بيايند، پس از گرفتن مسئوليت، چه اتفاقي را در حوزه كار و معيشت ما رقم مي‌زنند. اگر آن يكي نيايد و اين يكي بيايد، چه آورده‌اي براي ما خواهد داشت. يعني قبل از طرح اين سئوال كه در انتخابات به چه كسي رأي خواهي داد، اين سئوال در ذهن اين لايه مياني اجتماعي مطرح است كه پس از انتخابات مجلس در آنجا چه اتفاقاتي براي ما رقم خواهند خورد.

*نخبگان سياسي علاقه‌مندند كه اين دو دكان را حفظ كنند
فرض كنيد كه مجلسي انقلابي تشكيل شد. با دولت موجود مي‌خواهيد چه كار كنيد؟ اصلاً برنامه‌اي داريد؟ هنوز يك سال و نيم، دو سال از دولت روحاني باقي مانده، مجلس چه كار مي‌تواند بكند؟ دغدغه مردم را توضيح داديد. مردم هم كه رغبت ندارند بيايند و رأي بدهند.

چون اجازه نداده‌ايم كه آن دوقطبي به شكل دقيق شكل بگيرند. چون شما هنوز داري با اصولگرائي و اصلاح‌طلبي، آدم‌ها را دور هم جمع مي‌كني.
 
نخبگان سياسي علاقه‌مندند كه اين‌طور باشد.
نخبگان سياسي علاقه‌مندند كه اين دو دكان را حفظ كنند.

مثلاً آقاي لاريجاني دوست دارد يا اين طرف بردار اصولگرائي باشد يا آن طرفش، ولي دوست ندارد از اين بردار خارج شود. پايگاهش را در همين جا حفظ مي‌كند. با توجه به اينكه به هر حال نخبگان درصدد حفظ وضعيت موجود هستند، شما در اين زمينه چه برنامه‌اي داريد؟
عرض كردم نخبگان به ضرب و زور چوب هم كه شده مهره‌هاي اصلي‌شان حول محور اين چوب جمع مي‌كنند، چون منافعشان به اين شكل تأمين مي‌شود، ولي طيف‌هاي اجتماعي به اين سمت‌ها حركت نمي‌كنند، چرا؟ ما اين را در انتخابات چهار سل پيش مجلس ديديم. در آن انتخابات چه اتفاقي افتاد؟ برخلاف آنكه امروز دوستان بعضاً از آن به عنوان نسخه شفابخش ياد مي‌كنند و مي‌گويند ما بايد به وحدت برسيم تا در انتخابات پيروز بشويم، ما در انتخابات چهار سال قبل شاهد وحدت بوديم. چرا مورد اقبال قرار نگرفت؟ چرا حتي تا شامگاه پنجشنبه قبل از روز جمعه انتخابات، ديديم برخي از نخبگان فكري و سياسي جرياني كه ما آنها را به اصولگرائي منتسب مي‌كنيم، در كانال‌ها و محيط فضاي مجازي داشتند تلاش مي‌ كردند تا حلقه پيشروي جامعه را قانع كنند كه شما بايد به كل سي نفر رأي بدهيد و هر يكي‌اي كه حذف كنيد، در واقع يك امتياز به رقيب داده‌ايد. با تمام نقدهائي كه به سي نفر داريد، كل سي نفر را بنويسيد و حتي جريان مقابلش هم كه مي‌خواست با چوب جمع كند، تأكيد مي‌كرد كه بايد به سي نفر رأي بدهيد، يعني در جناح اصلاح‌طلبي هم همين اتفاق داشت رخ مي‌داد و از سوي دو طرف، يك‌جور تحميق اجتماعي داشت صورت مي‌گرفت كه بايد به هر سي نفر رأي بدهيد. چرا؟ چون اگر رأي ندهي به رأي طرف مقابل اضافه كرده‌اي و با اين تحميق اجتماعي بدنه نخبگاني پيشرو خودشان، مي‌خواستند بدنه مردمي را پاي كار بياورند. اينكه كدامشان توانستند در تحميق اجتماعي، بهتر عمل كنند و بدنه اجتماعي را پاي كار بياورند، اصلاً پاسخ من نيست، بلكه اينكه هر دو داشتند اين كار را انجام مي‌دادند مهم است. بدنه پيشرو بايد حداقل از سه ماه قبل از انتخابات، خودشان فعال مي‌شدند و به نفع اين قطب و نه چوب، كنشگري سياسي ـ اجتماعي مي‌كردند و بدنه اجتماعي را به مشاركت جلب مي‌كردند، ولي اين كار را نكردند و هنوز تا شب جمعه قبل از انتخابات، خودشان هم قانع نشده‌اند كه رأي بدهند، نشانه آن است كه اينها به خاطر تو عمل سياسي داوطلبانه انجام نمي‌دهند و دور قطب اصلي جمع بشوند، چرا؟ چون در ليست تو تناقض مي‌بينند. مي‌بيني از موافق دولت تا مخالف دولت، از موافق برجام تا مخالف سرسخت برجام در يك ليست قرار گرفته‌اند، اين ليست به جامعه نشان مي‌دهد كه دعوا بر سر اين است كه آن سياستمدار سكولار نباشد و ما باشيم.

*در انتخابات مجلس 94 از سوي دو جريان اصلاحطلب و اصولگرا، يك‌جور تحميق اجتماعي داشت صورت مي‌گرفت
او چون در حوزه مثلاً فرهنگ ديدگاهي مخالف با ما دارد نباشد و ما باشيم. او چون مثل ما حزب اللهي نيست نباشد و ما باشيم و بدنه اجتماعي مي‌گويد دعواي شما بر سر اين است كه كسي از سر اين سفره بهره بيشتري ببرد. دعواي شما بر سر حل مشكلات من نيست، يعني همان پيش سئوال اصلي قبل از انتخابات كه اشاره كردم. به خاطر همين مثل يك بازي فوتبال است كه به ديدنش علاقه‌اي نداريد و كانال را عوض مي‌‌كنيد. در روز انتخابات بخشي از جامعه كانال را عوض مي‌كنند و همسوي با اين دو تا چوب نمي‌روند در صحنه انتخابات رأي بدهند. نزديكان را ممكن است بتواند دور هم جمع كند، ولي بدنه اجتماعي، سربازان ما نيستند كه بروند و اين كار را بكنند و ما در يك شرايط سياسي مثلاً حزب كمونيستي در كره شمالي و يا در حزب بعث گذشته عراق زندگي نمي‌كنيم كه با يك كانديدا و يك حزب سر و كار داشته باشيم و يا مثل دوره پهلوي بخواهيم همه را در حزب رستاخيز دور هم جمع كنيم. ما داريم در جمهوري اسلامي زندگي مي‌كنيم. امام بزرگوار و رهبري معظم ما به اين مردم بصيرت دادند.

مهم‌ترين موهبتي كه بايد در اين دهه فجر از آن ياد كنيم و شكرش را به جا بياوريم اين است كه اين دو بزرگوار، فهم را به اين جامعه برگرداندند. مهم‌ترين دستاوردي كه بايد از آن ياد كنيم و درباره‌اش حرف‌ها بزنيم اين است كه اينها در استقلال، آزادي، عدالت، معنويت، دنيا، آخرت راه را به مردم نشان دادند، والا اگر بخواهيد مثلاً تعداد روستاهائي را كه برق دارند با قبل از انقلاب مقايسه كنيد، با اين شبهه مواجه مي‌شويد كه اگر او بود از شما هم در اين زمينه جلو مي‌زد. آنچه كه كسي نمي‌تواند به آن پاسخ بدهد اين است كه آن مدل اگر تا سال‌هاي بعد ادامه پيدا مي‌كرد، بر مبناي حزب رستاخيزي رفتار مي‌كرد كه مي‌گفت هر كسي كه مخالف من است ديگر اينجا نباشد. ولي نظر امام بزرگوار ما اين نبود. نظر رهبري معظم انقلاب اين نيست و اينها مدل ديگري با جامعه رفتار كردند و جامعه توانست به اين تكثر و تفاوت ديدگاه‌ها نزديك بشود و اين جامعه‌اي كه در درون انقلاب اسلامي به اين رشد رسيده، ظلم به انديشه و سيره سياسي امام و اين انقلاب است كه بخواهيم دوباره مردم را با چوب دور هم جمع كنيم. اين مهم‌ترين ظلم است و آقايان بايد بروند و انديشه سياسي امام و رهبري را فهم كنند. به نظر من اين تفاوت ديدگاه‌ها را نشاط سياسي مي‌دانم. اجازه بدهيم جامعه براساس نشاط سياسي‌اش حرف بزند و مشاركت كند. اين رفتار را به رسميت بشناسيم.

حالا من تازه دارم مي‌گويم كه اين تكثر سياسي حتماً دو قطب پيدا مي‌كند، يعني دو قطب پيدا كرده. به فرمايشات رهبر انقلاب مراجعه كنيد. ايشان در بيانيه گام دوم انقلاب در قبال جريان غرب‌گرا موضع مي‌گيرند و به نظر من رهبر اصلي جريان درون‌زا كه البته تعامل با دنيا را فراموش نكرده، اما از منظر عزت به موضوع نگاه مي‌كند، رهبر معظم انقلاب است. ايشان در خطبه اخير نماز جمعه‌شان درباره قوي شدن صحبت مي‌كنند كه نشان مي‌دهد اين قوي شدن در داخل رخ مي‌دهد. قوي شدن در واقع پاسخ به نابلدي جريان سياسي غرب‌گراهاست كه نمي‌تواند كار را در داخل پيگيري كند، چون بلد نيست و صادقانه هم اين را مي‌گويد. جرياني كه مي‌گويد مي‌خواهيم در اقتصاد و مسائل مختلف ـ كه رهبري در آنجا مثال مي‌زنند ـ قوي بشويم، نشان‌دهنده اين است كه اتفاقاً ما مي‌توانيم و اين اتفاق بايد در داخل بيفتد. ما بايد رقابت اصلي را دور اين محور شكل بدهيم.

حالا به سراغ پاسخ به سئوال شما مي‌روم كه جريان درون‌زا چگونه مي‌تواند در انتخابات پيروز بشود؟ و اگر اين جريان درون‌زا بتواند به يك اكثريت نسبي در مجلس برسد و يك كنشگري قوي داشته باشد، چه بايد بكند؟ مجلسي كه به فرموده رأي بدهد، مجلسي كه از بيرون هدايت بشود با مجلسي كه قرار است به شكل مستقل از دولت قانون‌گذاري و نظارت كند، در همين BASE اوليه‌اش متفاوت است. نكته مهم‌تر اين است كه وقتي اين جريان در مجلس قائل به درون‌زائي باشد و اعتقاد داشته باشد كه مشكلات بايد در داخل كشور حل شوند، قوانين و مصوبات را بر اين مبنا مي‌چيند و مانع از خروج ارز دولتي از كشور مي‌شود كه بخواهد با آن سنگ پا و لوازم آرايش و غذاي سگ و گربه و وسايل غيرضروري را وارد كشور كند و كارخانه‌هاي اصلي و اساسي كشور را از كار بيندازد. جلوي اين‌جور كارها را مي‌گيرد و برايش ابزار دارد. يعني هم در بودجه مي‌تواند مانع بشود، هم در هنگام نظارت بر دولت، هم در قانون‌گذاري و هم در مراحل بعدي هر كسي در دولت ـ حتي رئيس‌جمهور ـ اگر نتواند خود را با جريان درون‌زا هماهنگ، براساس مشروعيت رأي مردم، خود را قائل به استيضاح و بركناري و حذف خواهد كرد. مجلسي خواهد بود كه از كوچك‌ترين وزير تا شخص رئيس‌جمهور را مي‌تواند در اين مسير جلو ببرد. ما قسم ياد نكرده‌ايم كه اگر كسي در اين كشور مسئوليتي را به پشتوانه رأي مردم به عهده گرفت و يا به صورت غيرمستقيم، يك وزير كه از طرف منتخب مردم انتخاب مي‌شود و ديگر منتخبين مردم در مجلس، او را تأئيد كردند، تا پايان دوره، آن كار را جلو ببرد. اين مجلس هم داراي پشتوانه رأي مردم و اتفاقاً رأي جديدتر مردم است و اگر اراده مردم بر اين باشد، مجلس بايد بر اين مبنا كار را جلو ببرد و بايد شرايط را تنظيم كند. ما زمان نداريم كه صبر كنيم و مماشات را تا آنجا ادامه بدهيم كه رأي مردم مورد تمسخر قرار بگيرد. حتماً زمان اين كار را نداريم، چرا؟ چون فشار اصلي اقتصادي روي مردم است. شايد بعضي از مسئولين اين را درك نكنند، ولي براي بسياري از مردم از دهه دوم ماه، گذر زمان سخت مي‌شود، به دليل اينكه جيب‌هاي خالي‌شان به آنها اجازه نمي‌‌دهد كه آن ماه را به سلامت طي كنند و اين مدل رفتار كه حالا چند ماه ديگر يا يك سال و نيم ديگر صبر كنيم، براي ما يك سال است، ولي براي بسياري از مردم، دهم ماه تا آخر ماه خيلي بيشتر از يك ماه است، بلكه هر روز آن ملازم با سرشكستگي و از دست رفتن عزت آنهاست. وقتي اراده مردم در ميان باشد، ما اجازه نداريم به مردم بگوئيم كه حالا شما يك كمي صبر كنيد تا با اين دولت جلو برويم و ببينيم چه مي‌شود. همه بايد خود را با اراده مردم تنظيم كنند و اراده مردم بر اين است كه بايد چرخ كارخانه‌ها و صنعت و تجارت در داخل راه بيفتند يا با پشتيباني داخل مسائل حل شوند. اين مسئله اساسي جريان درون‌زا و انقلابي براي انتخابات بعدي است.

*كمتر از يك سال فرصت دارد كه در اين رقابت دوقطبي درون‌زا و غرب‌گرا، كارآمدي‌ها يا نشانه‌هائي از كارآمدي را از خود بروز بدهد
من اتفاقاً معتقدم كه جريان درون‌زا و انقلابي فرصت كمي دارد، چرا؟ به خاطر اينكه اگر قرار است براي انتخابات 1400 با اراده‌اي كه مردم در مجلس دراختيارش گذاشته‌اند، بخواهد اثبات كند كه به آن رويكرد پايبند باقي مانده است و بخواهد مردم در 1400 با همين رويكرد جلو بروند، از خرداد 99 تا خرداد 1400 فرصت يك ساله فوق‌العاده اندكي دارد، چون بخشي از اين فرصت را بايد صرف مسائل ديگري بكند و اين محل قضاوت مردم براي انتخابات 1400 رياست‌جمهوري است. پس جريان درون‌زا نمي‌تواند مماشات يا وقت‌گذراني كند و به خيال خودش تصور كند كه در 1398 آمده و تا 1402 فرصت دارد. نخير. فقط كمتر از يك سال فرصت دارد كه در اين رقابت دوقطبي درون‌زا و غرب‌گرا، كارآمدي‌ها يا نشانه‌هائي از كارآمدي را از خود بروز بدهد. بخشي از اين را در تغيير قوه قضائيه داريد مي‌بينيد. شما ممكن است بگوئيد كه قوه قضائيه نتوانسته همه ايرادات ساختاري خود را در دوره آقاي رئيسي برطرف كند. حتماً همين‌طور است. حتماً كسي نمي‌تواند بگويد بوروكراسي‌هاي سنگين و كسل‌كننده همه پرونده‌ها در سراسركشور برطرف شده‌اند، اما مردم اراده‌هائي را در رئيس قوه و بخشي از مسئولين منتصب او دارند مي‌بينند و همين‌ها دارد اقبال مردمي به اين فرد را بالا مي‌برد. پس نشان مي‌دهد كه اگر ما با مردم صادق باشيم و اگر به اين سمت رو بياوريم كه مي‌خواهيم مشكلات آنها را حل كنيم، حتي ممكن است مشكلات مردم در درون قوه قضائيه به صورت كامل حل نشده باشد،‌ ولي همين اراده باعث مي‌شود كه مردم به آنها اقبال پيدا كنند. حتي به همين دليل عرض مي‌كنم كه ديگر اصلاح‌طلبي و اصولگرائي ديده نمي‌شود. حتي كساني را كه بسياري از آنها را در كاسه اصلاح‌طلبي مي‌بينيد، در فضاي مجازي و رسانه‌ها از عملكرد رئيس قوه قضائيه كه شما ممكن است او را در چهارچوب‌هاي گذشته، اصولگرا بدانيد، تعريف و تمجيد مي‌كنند. اين نشان مي‌دهد كه آنها در آن طيف‌ها به سمت جريان درون‌زا تمايل پيدا كرده‌اند، چون جناب آقاي رئيسي يكي از افراد شاخص جريان درون‌زاست. اين را هم در انتخابات رياست‌جمهوري 96 نشان داد و هم در مواضع سياسي‌اي كه در كنار مسئوليت قضائي خود اتخاذ مي‌كند، نشان مي‌دهد كه ما بايد مسائلمان را در داخل حل كنيم و متوجه درون باشيم. اين رفتار صادقانه براي ايشان در بدنه اجتماعي ظرفيت ايجاد كرده است و دوگانه‌هاي كاذب را هم كنار مي‌زند.

من بعضاً مي‌بينم بعضي از كساني كه در حوزه فعالين زنان در گذاشته با آنها مخالفت مي‌كرديم و در چهارچوب جريان مخالف سر كار آمده بودند، ولي چون مسير حل مشكلات خود را با مسير درست قوه قضائيه هم‌جهت ديدند، از ايشان تعريف كردند. بعضي از روزنامه‌نگاراني كه در گذشته آنان را اصلاح‌طلب محسوب مي‌كرديم، نحوه قلم‌زدنشان درباره آقاي رئيسي با رئيس قضائيه گذشته متفاوت است و نسبتشان با ايشان با جرياني كه در اصولگراها و غرب‌گراها هست تفاوت دارد. اينها شاخص‌هاي مثبت هستند. بنابراين اگر ما به اين دو قطب واقعي رو بياوريم، اتفاقاً جامعه از رخوت خارج مي‌شود.

بعد ازانتخابات دو سال پيش در سال 96 درست است كه جبهه پايداري براي شوراي شهر ليست جداگانه‌اي نداد، درست است كه با آنها ائتلاف نكرد و يك گام از سال 94 كوتاه آمد، اما ليست مجزائي هم نداد. درست است كه در سال 96، مثل 94 با آنها وحدت نكرد، چون عملكردشان را ديد كه غلط است، اما ليست مجزائي هم نداد و جرياني كه گرفتار بيماري «ماندنِ در گذشته» بود و مي‌خواست تحت عنوان اصولگرائي شوراي شهر را به دست بياورد، ديديد كه چطور شكست خورد. اين‌بار كه جبهه پايداري ليست مجزائي نداده بود كه بخواهند باخت را به گردن كس ديگري بيندازند. چطور در آنجا باختيد و حتي يك نفرتان هم رأي نياورد؟ چون نوع گفتگوي شما با افكارعمومي بر مبناي آن چوب بود. شما فكر مي‌كنيد بدنه اجتماعي سربازان شما هستند كه در روز نهائي بخواهيد درباره وحدت يا عدم وحدت صحبت كنيد و انتظار داشته باشيد كه مردم بگويند الحمدلله! اينها وحدت كردند، پس برويم و به اينها رأي بدهيم. اشاره كردم كه اصلاً مسئله اصلي مردم اين نيست، چون ديگر به اين دوگانه قائل نيستند و دائماً هم دارند در فضاي رسانه‌اي مي‌بينند كه آنها هم با چوب مي‌خواهند مردم را به خط كنند تا اين اتفاق بيفتد. اين رسانه‌ها به صورت تصنعي دور آن چوب جمع مي‌شوند، ولي ديگر افكار عمومي با آن رسانه‌ها قطع ارتباط كرده‌اند و با اينكه صداي آنها خيلي هم بلند است، اما مردم ديگر گوش‌هايشان را گرفته‌اند و نمي‌شنوند.

به نظر مي‌رسد كه از ديد شما مشاركت مردم پائين خواهد بود. در همين مشاركت پائين، به نظر شما چقدر مردم به جريان غرب‌گرا تمايل نشان خواهند داد و چقدر به سمت جريان درون‌زا مي‌آيند؟
ما در سال 96، باختيم و الان داريم صحنه سياسي ايران را در سال 98 مشاهده مي‌كنيم. به خوبي شاهد بوديد كه جبهه پايداري با همان رويكرد انتخابات 96 نسبت به جمع كردن گروه‌ها و احزاب با چوب و حول چوب همراه نشد.  مديريت رسانه‌اي و فضاي مجازي از طرف عمال اينها صورت گرفت و وحدت را آن‌چنان مقدس كردند كه همه فراموش كردند وحدت حول چه چيزي مقدس است؟ وحدت را آن‌قدر بزرگ كردند كه همه فراموش كردند وحدت كردن براي چه چيزي درست است و با اين واژه بازي كردند، اما جبهه پايداري سكوت كرد. به نظر من اين رخوت سياسي به وجود آمده، نتيجه اين نوع رفتار است. در سال 96 هم همين حالت اتفاق افتاد و بعد دوباره شاهد بوديم كه باز نشست و برخاست‌ها بود كه داشت رسانه‌اي مي‌شد و يا نيامدن جبهه پايداري بود كه به عنوان يك گلايه رسانه‌اي مي‌شد و ديگر كسي درباره اين موضوع صحبت نمي‌كرد كه مي‌خواهيم چه كنيم. كسي با مردم وارد گفتگو نشد كه مي‌خواهيم چه كار كنيم. در حالي كه ما دچار بيماري «ماندنِ در گذاشته» هستيم، نبايد انتظار داشته باشيم كه جامعه روشن نشده باشد. جامعه دارد با راهبر اصلي خودش كه رهبر معظم انقلاب است خودش را تنظيم مي‌كند. جامعه حزب‌اللهي و انقلابي كه اتفاقاً اينها قرار است بروند و بدنه اجتماعي را روشن كنند. معلوم است كه اينها با شما همراه نمي‌شوند.

در اين شرايط اينها آمدند و حتي كارهاي انتخاباتي خودشان را هم شروع كردند. جبهه پايداري به اين نتيجه رسيد كه شرايط قطب سياسي واقعي در انتخابات با اين چوب‌ها رقم نمي‌خورد، چون براي ما مهم است كه در اين رقابت سياسي، جريان غرب‌گرا را كنار بزنيم و به همين دليل مثل سال 96، سكوت را جايز ندانستيم و مثل سال 94 آن قول و قرارها را باور نكرديم. البته قول و قرارهاي قبل از وحدت آن چيزهائي نبود كه بعداً بيرون آمدند.

*جبهه پايداري روزي هم كه پيوست براي اين نبود كه در آنجا سهمي داشته باشد/

چه قول و قرارهائي؟
آن مدل چينش نيست و آن مدلي كه بايد بر مبناي آن شاخص‌ها رفتار مي‌شد. جبهه پايداري روزي هم كه پيوست براي اين نبود كه در آنجا سهمي داشته باشد. اين‌طور نبود كه بيائيم دور يك ميز بنشينيم و هر كسي سهم خودش را بردارد. قرار بود كار حول شاخص‌هائي صورت بگيرد. حول محوري كار صورت بگيرد كه آنها را به لحاظ گفتماني قبول داريم. در ميدان عمل اين اتفاقات رخ ندادند، اما ديگر جايز هم نبود كه در يكي دو هفته پاياني مانده به انتخابات، وقتي همه جامعه به آنجا اميد بسته بود، در آن شرايط ميز بازي را به هم بزنيد. اين ديگر در شرايط انتخاب بدو بدتر بود و اتفاقاً شجاعت مي‌خواهد كه انسان در شرايط انتخاب بد و بدتر، بد را انتخاب كند كه دچار بدتر نشود و افكارعمومي بايد اين را در آينده مي‌پذيرفت كه اين كارنامه عملكرد وحدت است. اگر آن روز جبهه پايداري بيرون مي‌آمد، ممكن بود تا سال‌ها باخت 30 ـ هيچ به گردن بچه‌هاي انقلابي بيفتد، اما در سال 96 ديگر اين همراهي نشد، چون آنها به قول و قرارهاي قبلي خودشان پايبند نماندند، ولي با اينكه همراهي نشد و ليست مجزائي هم داده نشد، هيچ‌كس نمي‌تواند بگويد كه در انتخابات 96، جبهه پايداري باعث باخت تمام قد ما شد، چون جبهه پايداري هيچ كنش سياسي‌اي در مورد شوراي شهر انجام نداد. حتي در انتخابات رياست‌جمهوري هم كنش مجزائي انجام نداد، بلكه نهايتاً بين دو گزينه نهائي موضع خود را اعلام كرد، يعني نيامد قطب جديدي را شكل بدهد. قائل به اين نبود كه ما الان در چنين شرايطي هستيم، ولي بين آن دو گزينه، اصلح را انتخاب كرد. در آنجا هم با اينكه وارد جمنا نشد، نرفت براي خودش يك كنش مجزا تشكيل بدهد. هنوز هم به اين قائل نيستيم كه بايد يك كنش كاملاً مجزا از خودمان نشان بدهيم، چون هنوز قائل به اين هستيم كه در يك سانسور شديد رسانه‌اي و ارتباطي با مردم هستيم. شما مي‌بينيد بعضاً بعضي از اسامي‌اي كه به عنوان جريان اصولگرائي طرح مي‌شوند، با يك دوپينگ رسانه‌اي براي مردم طرح مي‌شوند. از قرار دادن آنتن دراختيار آنها در يك سال منتهي به انتخابات تا شرايط ويژه‌اي در بعضي از رسانه‌هائي كه مي‌توانيد آنها را با چوب به خط كنيد، براي اينها حاصل مي‌شود. در اين شرايط حتماً تجزيه شدن كامل و جدا كار منطقي‌اي نيست. ما در اين شرايط يك مدل براي وحدت ارائه كرديم و گفتيم چهار مرحله يك وحدت را جلو مي‌آئيم، اگر قائل به اين هستيم كه ما نيروهاي انقلاب هستيم و ما در دو قطب غرب‌گرا و درون‌زا داريم خودمان را در قطب درون‌زا تعريف مي‌كنيم. هر كسي اگر ما را قبول دارد كه درون‌زائي جزو جريان انقلاب است، بيايد با هم وارد اين چهار مرحله بشويم. چهار مرحله‌مان را هم خيلي شفاف در رسانه‌ها اعلام كرديم. گفتيم گام اول اين است كه نيروهاي انقلاب همديگر را تخريب نكنند، يعني انرژي‌مان را صرف تخريب هم نكنيم. اگر در يك جبهه هستيم و همديگر را در يك جريان قبول داريم، همديگر را نبايد تخريب كنيم. ممكن است با هم اختلاف ديدگاه داشته باشيم، ولي تخريب همديگر درست نيست.

* آن روز جبهه پايداري بيرون مي‌آمد، ممكن بود تا سال‌ها باخت 30 ـ هيچ به گردن بچه‌هاي انقلابي بيفتد
دوم بايد بر مبناي يك سري شاخص‌ها رفتار كنيم و شاخص‌هايمان را مشخص كنيم. اگر ما در يك جبهه و جريان هستيم، چنانچه بخواهيم از يك‌سري مسائل كوتاه بيائيم، تا حدي مي‌توانيم اين كار را بكنيم. ما براي اينكه بتوانيم با هم به تعامل برسيم، بايد در يك جاهائي نسبت به هم كوتاه بيائيم، اما يك جاهائي را بايد خط قرمز فرض بگيريم و اين ديگر خط قرمز كار ماست. اينها شاخص‌هاي اساسي و بنيادين ما هستند و اگر از آنها گذر كنيم، مردم خواهند گفت كه دعواي شما سر رسيدن به قدرت است، والا چگونه از اين شاخص‌ها كوتاه آمديد؟ و چون رقابت با جريان غرب‌گرائي است، حتماً شاخص‌ها بايد به گونه‌اي باشند كه ما را در درون جريان درون‌زا از آنان تفكيك كند. چه در اقتصاد، چه در سياست خارجي، چه در نگاه به فرهنگ و آزادي و... در تمام اين مسائل بايد قابل تفكيك باشيم تا مردم بتوانند ما را از هم تميز بدهند.

بعد از شاخص‌ها گام سوم ما اين است كه بر مبناي اين شاخص‌ها تا آنجائي كه مي‌شود افراد بين ليست‌هاي جريان انقلاب داراي مشتركات بيشتري باشند، هر قدر بيشتر، بهتر. ولي اول شاخص‌ها را با هم بپذيريم و بعد كمك كنيم كه مشتركين بيشتري داشته باشيم.

گام نهائي آن رسيدن به ليست واحد است. اگر همه اين مشتركات را مي‌توانيم آن‌قدر بالا ببريم كه يك ليست واحد بدهيم كه اين شرايط را طي كرده باشد، انجام بدهيم. چه كسي مانع اين مدل وحدت است؟ و در اين مدل از وحدت، شما حتي يك نفر را هم از جبهه پايداري قرار ندهيد. چه كسي مي‌گويد كسي به دنبال از خودگذشتگي نيست؟ چه كسي مي‌گويد كسي به دنبال رسيدن به قدرت است؟ ما در اين مرحله جلو برويم و حتي يك نفر از جبهه پايداري را هم قرار ندهيم، جبهه پايداري از اين ليست حمايت مي‌كند. علني‌تر از اين؟ چرا در برابر اين استدلال مطرح مي‌كنيد كه اينها دنبال سهم هستند و در فضاي مجازي پمپاژ مي‌كنيد كه اينها از 30 تا 10 تا مي‌خواهند، يكي مي‌گويد 5 تا مي‌خواهند، يكي مي‌گويد اينها مي‌خواهند زياده‌خواهي كنند؟ ما آنچه را كه داريم در رسانه مي‌گوئيم، در ميدان عمل حاضريم در يك ميز شفاف با مردم وارد گفتگو بشويم. اصلاً رسانه‌ها ميزبان چنين جلسه‌اي بشوند. يعني موضع ما تا اين حد شفاف است. الان ليستي كه جبهه پايداري اعلام كرده، به نظرم نشان‌دهنده همين موضع است. اتفاقاً كساني را كه ممكن است كه شما در حوزه مسائل سياسي، آنها را نزديك به جبهه پايداري هم ندانيد و اصلاً خودشان، چه در جوانان، چه در خانم‌ها و چه در ميانسالانشان در عمرشان با جبهه پايداري در ارتباط نبوده‌اند، ولي جبهه پايداري مي‌گويد من از اينها دفاع مي‌كنم. تك‌تك اينها را آورده و با آنها گفتگو كرده است. اين‌طور نيست كه همين‌طوري انتخاب شده باشند. تك‌تك مواضع و رزومه‌هاي اينها چك شده. برخلاف جلساتي كه برگزار مي‌شوند و نامزدها را جمع مي‌كنند و يك نامزد ديگر، از قبل از اينكه برنده باشد، براساس همان مدل خودشان كه مي‌گويند مي‌خواهيم از مردم رأي‌گيري كنيم، به عنوان سخنران مي‌رود و در آن جمع صحبت مي‌كند و اصلاً در اين مدل، كسي تا اين مرحله با نامزدها وارد گفتگو نشده است. تك‌تك نامزدها آمده‌اند و برايشان وقت گذاشته شده است. اگر قرار است ما از جانب مردم و به نيابت از آنها، مملكت را بررسي كنيم و به مردم بگوئيم كه هر كسي در چه شرايطي است، بايد خودمان با آنها وارد گفتگو و ديالوگ مي‌شديم.

كميته خاصي را تشكيل داديد؟
بله، كميته انتخابات شكل گرفت.

چند نفر و چه كساني هستند؟
كميته انتخابات از اعضاي شوراي مركزي و چند نفر خارج از شوراي مركزي بودند. ممكن است بعضي‌هايشان راضي نباشند كه اسامي آنها را بگوئيم. نه اينكه ما بخواهيم پنهان كنيم، بلكه افراد را تخريب مي‌كنند. بعضي از آنها در كشور مسئوليت‌هائي دارند. عنوان كردن اسامي همه آنها شايد جايز نباشد، ولي از شوراي مركزي، جناب آقاي دكتر سليماني رياست كميته انتخابات را به عهده داشتند. جناب آقاي ميرهاشم موسوي دبير كميته انتخابات بودند. اعضا هم افرادي مثل جناب آقاي محصولي، جناب آقاي رضواني، جناب آقاي نيلي، بنده و آقاي عبدي كه از اعضاي كميته بودند، اما عضو شوراي مركزي نيستند. با بعضي از افراد بيرون از اين چهارچوب هم مشورت شد.

در اين گفتگوها شاخص‌ها را درمي‌آوريد كه طرف چقدر با شاخص‌هاي شما تناسب دارد؟
برنامه‌ريزي كميته انتخابات جلو مي‌رفت. يعني جداي از جلسه شوراي مركزي كميته انتخابات تمام كنش‌هايش را در اينجا تنظيم مي‌كرد و البته كميته انتخابات هر چه را كه تصويب مي‌كند بايد به تصويب شوراي مركزي جبهه پايداري برسد، يعني دبير و رئيس كميته انتخابات اينها را مي‌آورد و به تصويب شوراي مركزي مي‌رساند. مي‌دانيد كه مصوبات مركزي جبهه پايداري پس از تأئيد شوراي فقها قابليت اجرا و عمل دارد.

شوراي فقها چه كساني هستند؟
در رأس آنها علامه مصباح يزدي هستند

شوراي فقها كسي را رد مي‌كند؟
شوراي فقها در جزئيات ورود نمي‌كند، ‌بلكه بر عملكرد جبهه پايداري نظارت مي‌كند. كار جبهه پايداري كه فقط تهيه ليست نيست. اصل رفتار و كنش را تعيين مي‌كند كه مثلاً در انتخابات، اين روش را انجام بدهيم يا ندهيم؟ اين شاخصه‌ها را به اين شكل عرضه كنيم يا نكنيم؟ اين چهار مرحله وحدت را ارائه كنيم يا نكنيم؟ شوراي فقها نظر ديني و بصيرتي خود را مي‌دهد. بعضاً از نظر فقهي رد مي‌كنند و بعضاً اينكه اين حركت با شرايط سياسي فعلي همخوان نيست و اين كار را نبايد بكنيد.

پس در مورد روش‌ها صحبت مي‌كند.
همين‌طور است. اصلاً در مصاديق وارد نمي‌شوند. خود فقها تأكيد دارند كه ما اين ساختار تشكيلات را پذيرفته‌ايم. وقتي ساختار تشكيلات مورد پذيرش قرار گرفته، در جزئيات وارد نمي‌شوند. مگر رهبر معظم انقلاب در جزئيات ورود مي‌كنند؟ ولي از راهبري خلع نمي‌شوند. شوراي فقها جايگاه راهبري و فقهي و بصيرتي براي جبهه پايداري دارد و البته مثل بعضي‌ها نگاهشان به رهبر نيست كه ايشان يك چيزي بگويند و اينها كار بكنند، بلكه مي‌توانند اعمال قدرت كنند. يعني دبيركل جبهه پايداري گزارش خود را عرضه مي‌كند و بعد از جواز و اجازه شوراي فقهاست كه قابليت اجرا پيدا مي‌كند. يعني هم جايگاه راهبري به معناي قانوني‌اي كه در كشور مي‌بينيد دارد و هم از نظر فكري و عقيدتي اين‌گونه است. هيچ جريان و گروه سياسي‌اي در كشور چنين حالتي ندارد. اين باعث افتخار جبهه پايداري است. هيچ جريان و گروهي نمي‌تواند مثل جبهه پايداري ادعا كند كه بالادستي‌هاي ما انسان‌هاي فقيه، بصير و داراي ديدگاه‌هاي سياسي، فقهي و اسلام‌شناس‌ هستند و ما مي‌توانيم ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب را ترجمه كنيم، چون ما كه هر روز به اين بزرگواران دسترسي نداريم. ما مي‌توانيم مباني فكري رهبر انقلاب را از اين منظر دريافت كنيم. به جاي اينكه دنبال مدل كد و امثالهم باشيم، از يك مسير سالم، تشعشع نور ولايت بر مجموعه بتابد. اين فلسفه وجود شوراي فقهاست.

اما اينكه فلاني باشد يا فلاني نباشد، حتماً فقهاي بزرگوار وارد اين جزئيات نمي‌شوند، مگر اينكه خلاف مطلب به آنها رسيده باشد و كلاً كسي را رد كنند و بگويند كه شما او را تأئيد كرده‌ايد، اما طبق شواهد متقن، اين تأئيد شما را خلاف شرع مي‌دانيم و اين فرد نبايد باشد و يا نبودن فلان فرد، ثلمه به اسلام است. اگر قضيه در اين سطح باشد، ممكن است ورود كنند، ولي اتفاقي كه افتاده اين است كه آنها به چهارچوبه عملكرد تشكيلات اعتماد كرده‌اند و البته به استحضارشان رسيده. گزارشي عليه افراد ليست هم به آنها نرسيده كه بخواهند موضعي نسبت به ليست داشته باشند. مطمئن باشيد كه اگر چنين موضعي وجود داشت، افرادي هستند كه مطلب را به آنها برسانند. اين‌طور نيست كه فقط ما كانال ارتباطي آنها باشيم و يا له فردي باشد كه نبودنش ثلمه‌اي به اسلام يا انقلاب باشد، مطمئن باشيد از آن منظر هم افرادي بوده‌اند كه مطالبي را برسانند و آنها اگر چنين ديدگاهي داشتند ورود مي‌كردند. مصاديق هر دو حالتش در ذهنم هست و مي‌دانم كساني چنين پيگيري‌هائي را كرده‌اند كه مثلاً به علامه مصباح يزدي برسانند كه اگر فلاني نباشد، اسلام در خطر مي‌افتد و ايشان گفته‌اند كه من اين ساختار را قبول دارم و به اين چيزي كه شما مي‌گوئيد قائل نيستم.

تأكيد جبهه پايداري روي گفتمان انقلاب است؟
حتماً، گفتمان انقلاب كه مي‌خواهد بر مبناي منطق معاد و درون‌زائي حركت كند.

ولي شبهه‌اي وجود دارد كه جبهه پايداري روي فتنه، انحراف و انقلابي‌گري تأكيد خاصي دارد، اما روي تخصص افراد و عملكرد اجرائي افراد، افرادي كه خودشان در دوره‌اي نماينده مجلس يا وزير بوده‌اند با تسامح بيشتري گذر مي‌كنيد. مثلاً نماينده جبهه پايداري بوده‌اند و در طول دوران نمايندگي حتي دو بار هم نطق نداشته‌اند و شما مي‌خواهيد به عنوان اينكه ايشان در جبهه پايداري بوده‌اند، ايشان را در ليست مي‌گذاريد. آيا اين درست است؟
ابتدا پاسخ قسمت اول را مي‌دهم كه مي‌گويند اينها در گذشته باقي مانده‌اند و امروز مي‌خواهند بر مبناي گذشته تصميم بگيرند. يك‌سري شاخص دارند از گذشته روي هم تلنبار مي‌شوند و اين‌طور نيست كه فقط به عنوان يك شاخص باقي مانده باشند. مثال مي‌زنم. در همين مجلسي كه ممكن است افكارعمومي آن را مجلس ضعيفي بخواند و برداشت اجتماعي اين است كه مجلس موجود نتوانست انتظارات اجتماعي را به نفع مردم جلو ببرد، مي‌بينيد كه ايده شفافيت توسط همين تعداد اندكي كه از جبهه پايداري در مجلس هستند عرضه شد و روي آن مطالبه صورت گرفت و تبديل به گفتمان شد. پس يعني حتي با حضور حداقلي‌شان حرف‌هاي به روزي زدند و اتفاقاً قدرت گفتمان‌سازي پيدا كردند. حالا ديگر مسئله فتنه و انحراف نيست، بلكه حق مردم است كه بدانند وكلايشان دارند چه كاري انجام مي‌دهند. اينها در جايگاه وكالت هستند و مگر يك وكيل مي‌تواند به موكلش بگويد صلاح نيست تو بداني من دارم چه كار مي‌كنم؟ يعني بر مبناي يك ديدگاه فقهي و اسلامي و انساني، باب شفافيت را پيگيري كردند. اين نشان مي‌دهد كه در مورد مسائل روز حرف دارند و حرف‌هاي نو و تخصصي هم دارند. يا در مورد مسائلي مثل قرار گرفتن بودجه براي مجموعه‌هائي مثل پتروپالايشگاه كه در همين سال 98 هم پيگيري و كارش انجام شد، باز مي‌بينيد كه راهبر بعضي از اين موارد و افراد اصلي كه مسئله را پيش مي‌برند، بچه‌هاي جبهه انقلاب و جريان درون‌زا و نزديك به گفتمان جبهه پايداري هستند. اينها موجود است و قابل انكار نيست.

اين شبهه شبهه‌اي است كه اتفاقاً كساني كه رسانه‌ها را دراختيار مي‌گيرند، مي‌‌خواهند اين‌گونه القا كنند كه جبهه پايداري حرف جديدي ندارد، در حالي كه اينها حرف‌هاي جديدي هستند كه شما در سانسور خبري نگه داشته‌ايد. حتي برخي از اينها تبديل به گفتمان مي‌شوند و همان چپ‌ها و راست‌هاي سابق هم به آنها مي‌پردازند، اما نمي‌گويند كه اين ايده از كجا شروع شد و اين ايده را براي اولين‌بار چه كسي طرح كرد. اينها مانع مي‌شوند، ولي اصل ايده به قدري مهم است و قابليت اجتماعي پيدا مي‌كند كه همه در موردش مانور مي‌دهند، اما مطالبه‌اش در مجلس و توسط بچه‌هاي پايداري شروع شد.

اولاً نگاه قبيله‌اي در مورد افرادي كه قرار است جبهه پايداري معرفي كند وجود ندارد. ليست 60 نفره‌اي هم كه جبهه پايداري در حال حاضر ارائه كرده، اولاً 25 نفرشان با ليست دوستان در شوراي ائتلاف مشتركند. از 60 نفر 25 نفر رقم بالائي است و نشان مي‌دهد كه اگر به سمت اشتراكات حركت كنيم، مي‌توانيم و اين ظرفيت هنوز بالقوه وجود دارد. ضمن اينكه در مورد بعضي از افراد مي‌توانيم دچار تنازل بشويم و كوتاه بيائيم، به شرط اينكه به شاخص‌هاي اصلي آسيب نخورد. چون ما مي‌خواستيم 60 نفر را معرفي كنيم. ممكن بود كه اگر 70 نفر را معرفي مي‌كرديم، باز 5، 6 نفر داراي اشتراك مي‌شدند. يعني اين‌طور نيست كه خارج از اين 60 نفر، ديگر اصلحي وجود نداشته باشد كه نتوانيم روي آنها بحث كنيم. ما مي‌توانيم به نفع يك اصلح، از اصلح ديگري كوتاه بيائيم، ولي حتماً در مورد آدمي كه قرار نيست آن شاخصه‌ها را داشته باشد، ما از نيروي اصلح كوتاه نمي‌آئيم، آن هم اصلحي كه معتقديم مي‌شود روي او براي رأي آوردن كار كرد. اصلحي كه رأي‌آور است.

پس اين قبيله‌گرائي در اين ليست نيست. ممكن است بگوئيد يك فرد سخنور بهتري است و ديگري مديري بهتر و داراي منطقي است كه افرادي كه در مجلس بوده‌اند مي‌توانند شهادت بدهند كه اين فرد مي‌تواند يك طرح و ايده خوب را تنظيم كند يا مي‌تواند راهبر پشت صحنه خوبي باشد. در يك پارلمان، همه نبايد سخنران خوبي باشند. يك پارلمان از آدم‌هاي مختلفي تشكيل مي‌شود و اين آدم‌هاي مختلف هستند كه هركدام بايد در جاي خودشان كارشان را درست انجام بدهند، اما رفتار جمعي حتماً جزو اصول تشكيلاتي يك جمع درون‌زا و انقلابي است، يعني يك رفتار فراكسيوني و قائل بودن به يك رفتار جمعي.

يك فرد ممكن است سخنران آتشيني باشد، اما در چهارچوبه جمعي كه همه پذيرفته‌ايم كه با هم هستيم، به رفتار جمعي پايبند نباشد، آسيبش بيشتر از فردي است كه اتفاقاً ساكت است، ولي كاري را كه از او خواسته‌اند درست انجام داده، ولي سخنران آتشين و اينستاگرام‌باز و توئيترباز حرفه‌اي هم نيست. ممكن است بدنه اجتماعي، فرد اول را كارآمدتر بداند، ولي وقتي از منظر داخلي بررسي مي‌كنيم، مي‌بينيم كه اتفاقاً اين‌طور نيست و كارآمدي دومي از او خيلي بيشتر بوده است.

اما اگر كسي وزير يا نماينده مجلس بوده، ما نمي‌توانيم منكر تجربه بشويم. ما بايد در حين جوان‌گرائي و ايجاد فرصت براي ورود جوانان به صحنه، نبايد افراد باتجربه كارآمدمان را از صحنه خارج كنيم. من اين نوع رفتار را تا  حدودي پوپوليستي مي‌دانم، درحالي كه خودم در طيف جوان قرار مي‌گيرم و بايد در اين زمينه صحبت كنم كه تعداد جوانان را بيشتر كنيد، چون به اين ترتيب شانس من براي رسيدن به قدرت بيشتر مي‌شود، اما در روز قيامت حجتي براي اين حرف‌هايم ندارم و معتقدم كه بايد اين دو طيف را در كنار هم قرار بدهيم و تغيير نسل را آرام آرام رقم بزنيم. بايد تجربه‌ها را قدر بدانيم و اتفاقاً مجلس و پارلمان جاي تجربه است و يك جاهائي تجربه به كمك مي‌آيد. كسي كه روزگاري وزير بود و طرح‌ها و لوايح را خوب مي‌شناسد، اگر در چهارچوب عملكردي كه از او خواسته شده، درست عمل كرده، قابل اعتناست. نه اينكه هر كسي كه وزير بوده به درد مجلس مي‌خورد. بايد از آن چهارچوبه گفتماني عبور و در چهارچوبه جمعي كار كند.

ما از ماه‌ها پيش روي چهار محور وحدت كار كرده و آن را به اكثر جريان‌ها و گروه‌هاي سياسي مؤثر ارائه كرديم و اعضاي جبهه پايداري در جمع‌هاي مختلفشان حاضر شدند، ضمن اينكه آن را در رسانه هم منتشر كرديم و به طور خاص در مورد شوراي ائتلاف هم نمايندگان جبهه پايداري با اطلاع شوراي مركزي با نمايندگان شوراي ائتلاف جلسات متعدد و مداوم و بلندمدتي داشتند و منطق وحدت جبهه پايداري به اين دوستان منتقل شد، تا جائي كه حتي در سطح رئوس اصلي‌شان در آن جلسات خواستار دريافت شاخص‌هاي ما هم شدند كه دراختيارشان قرار گرفت و گفته شد كه شما هم برويد و نيروهايتان را با اين شاخص‌ها پالايش كنيد و اين مطلب تا اين مرحله مورد پذيرش دوستان قرار گرفت. گفتگو و تعامل هنوز هم ادامه دارد. اعلام ليست 60 نفره جبهه پايداري و ليست 90 نفره شوراي ائتلاف، پيامش تفكيك تمام قد از هم و رسيدن به ليست مجدد در اين مرحله و اين گام نيست. همان‌طور كه در آن اطلاعيه آمده، اين ليست يعني كه ما براساس شاخص‌هايمان به اين نفرات رسيده‌ايم و ان‌شاءالله آنها هم اين شاخص‌ها فرض گرفته و به 90 نفر رسيده‌اند، ولي اگر از نظر ما در تضاد با آن شاخص‌ها باشند، به آنها اعلام مي‌كنيم. آنها هم اگر خلاف شاخص‌ها ديدند به ما اعلام كنند و بگويند براساس شاخص‌ها نبود تا به اين ترتيب بتوانيم به نفراتي برسيم كه حداكثر مشتركات را داشته باشند. قرار نيست ما با تعصّب روي اسامي‌اي بمانيم و مانع از بهتر شدن شرايط بشويم و به همين ترتيب از طرف مقابل هم مي‌ خواهيم كه تعصب نداشته باشد و به داستان، صفر و صدي نگاه نكند.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت گراميداشت ايام شهادت مظلومانه دكتر بهشتي و هفته قوه قضاييه
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت آغاز مجلس يازدهم
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت روز قدس
پيام تسليت جبهه پايداري در پي درگذشت آيت‌الله ابراهيم اميني نجف آبادي