یکشنبه 24 آذر 1398
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
به ائتلافي كه در آن پدرسالاري باشد ورود نخواهيم كرد/ در سال ۹۴ آيات مصباح و يزدي را از روند وحدت حذف كردند/ از آقاي رئيسي بپرسيد چه كساني تا آخر پاي كار شما بودند/ جمنا خود را منقرض كرده است/ ادعاي عبور پايداري از علامه مصباح تهمتي از سر بي‌اطلاعي است
 
 
رمز پيروزي جبهه انقلاب در انتخابات، زير سايه وحدت استراتژيك است نه وحدت تاكتيكي
 
 
تجارب توام با شكست را نبايد تكرار كرد/ يك هزار توماني هم از جايي به جبهه پايداري كمك نشده است/ در يك سال و نيم اخير براي كارهاي دروني و تشكيلاتي وقت گذاشته‌ايم/ وقتي مخالف و موافق برجام را در يك ليست مي‌گذاريم مردم احساس دوگانگي مي‌كنند
 
 
بايد اصلح را بشناسيم، سهم‌خواهي چيست؟/ اگر ائتلاف براي شناخت اصلح باشد، اهلا و سهلا/ تكرار تجربه دوره گذشته كار عاقلانه‌اي نيست؛ مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود/ اگر بنا شد كه قولي بدهند اما بعد بزنند زيرش ديگر براي چه اعتماد كنيم؟!
 
 
قواعد وحدت اصول‌گرايان مشخص باشد جبهه پايداري استقبال مي‌كند
 
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 تبيينِ بيانيه گام دوم انقلاب درگفت‌وگو با آيت‌الله مصباح يزدي
 اهتمام رهبري به جوانان براي «آفت زدايي از انقلاب» است/ بيانيه گام دوم و انتقال ميراث گذشته به نسل جديد
تاريخ  :  1398/09/09

آيت‌الله مصباح يزدي از چهره‌هاي برجسته و باسابقه‌ي انقلاب، عضو سابق مجلس خبرگان رهبري و استاد حوزه در گفتگويي تفصيلي به تحليل كلانِ اين بيانيه و ابعاد مختلف آن پرداخته است.


رهبر انقلاب اسلامي در بيانيه‌ي «گام دوم انقلاب» با مرور تجربه‌ي ۴۰ ساله‌ي انقلاب اسلامي اعلام كردند: انقلاب «وارد دوّمين مرحله‌ي خودسازي و جامعه‌پردازي و تمدّن‌سازي شده ‌است». گام دومي كه بايد در چارچوب «نظريه‌ي نظام انقلابي» و با «تلاش و مجاهدت جوانان ايران اسلامي» به‌سوي تحقق آرمانِ «ايجاد تمدّن نوين اسلامي و آمادگي براي طلوع خورشيد ولايت عظمي (ارواحنافداه)» برداشته شود.

به همين مناسبت پايگاه اطلاع‌رساني KHAMENEI.IR در سلسله مطالب جديدي به تبيين و تحليل مباني، جهت‌گيري‌ها و ابعاد گوناگون اين بيانيه مي‌پردازد. در گفت‌و‌گوي پيش‌رو، آيت‌الله آقاي مصباح يزدي از چهره‌هاي برجسته و باسابقه‌ي انقلاب، عضو سابق مجلس خبرگان رهبري و استاد حوزه در گفتگويي تفصيلي به تحليل كلانِ اين بيانيه و ابعاد مختلف آن پرداخته است.

موضوعاتي چون: تحليل مسئله‌ي رهبري در انقلاب اسلامي، زمينه‌ها و ضرورت‌هاي صدور بيانيه در اين مقطع زماني، خصوصيات انقلاب اسلامي در مقايسه با ساير انقلاب‌ها، نسبت تبيينِ انقلاب در قالب دو گام با نظريه‌ي فرآيند تحقق تمدن نوين اسلامي، اهميت تربيتِ اسلامي نسل جوان و چگونگي آن، خطرِ افراط، مسئوليت‌پذيري و نقش‌آفريني جوانان در گام دوم و اهميت اطاعت از ولي‌فقيه از جملات موضوعات خواندني مطرح شده در اين گفت‌و‌گوي تفصيلي است.

 

براي شروع بحث، خواهش مي‌كنم جنابعالي تبييني مبنايي و كلان از كليت صدور اين بيانيه داشته باشيد. در ادامه سؤالاتي را ناظر به برخي نكات و گزاره‌هاي مطرح شده در متن خدمت‌تان مطرح مي‌كنم.

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم. از خداي متعال مي‌خواهم كه توفيق بدهد چيزي مورد بحث و گفت‌وگو قرار بگيرد كه موجب رضاي خودش و اوليائش، مخصوصاً وجود مقدس وليّ عصر ارواحنا فداه و جانشين شايسته‌شان باشد. راجع به اين موضوع كه فرموديد، مسأله‌ي اصل صدور اين بيانيه با توجه به شرايط خاص زماني و شرايط خاص انقلاب و جامعه‌ي ما و مشكلات جهاني و اين حرف‌ها، بنده يك اعتقادي دارم و احتمال مي‌دهم كه كساني حمل بر مبالغه و اغراق و احياناً‌ تملق بكنند، ولي من هر چه حجت پيش خدا دارم، مي‌گويم؛ ديگران هر چه مي‌خواهند قضاوت كنند.

بنده عقيده‌ام اين است كه صادر كردن اين بيانيه در اين موقعيت با اين ويژگي‌ها، با ظرافت‌هايي كه در انتخاب الفاظ و جملات و تركيبات و تنظيم مباحث به همديگر و بعضي جاها تصريح به يك مطالبي، بعضي جاها فقط به يك اشاره‌اي گذشتن و ... آن‌قدر حكمت دارد كه بنده و امثال بنده نمي‌بينم در خودمان كه بتوانيم درست همه‌ي حكمت‌هاي اين را بيان كنيم. صدور اين بيانيه شايد يكي از سخت‌ترين كارهايي است كه بر عهده‌ي رهبر انقلاب در دوران مديريت‌شان بوده است و به بهترين وجهي كه ميسّر هست در شرايط عادي براي يك انساني، اين كار را انجام داده‌اند و جا دارد كه خيلي بيش از اين‌ها درباره‌ي اين بيانيه و عناصرش، اهدافش، تعبيراتي كه به كار برده‌اند و رهنمودهايي كه داده‌اند، كار بشود. ان‌شاءاللّه خداوند بر طول عمر و عزت و اقتدار و تأييدات ايشان بيفزايد و به ما توفيق قدرداني از اين نعمت بي‌نظير را مرحمت كند و خدا ان‌شاءاللّه توفيق انجام وظيفه در مقابل اوامري كه به ما تعلق مي‌گيرد و بايد اطاعت از فرمايش ايشان را بكنيم هم مرحمت كند.

اگر بخواهيم واقعاً همين سؤال را طوري بيان كنيم كه حقش ادا بشود، شايد چند ساعت وقت لازم داشته باشد. طرح مقدماتي براي جواب دادن به اين سؤال لازم است. ما درباره‌ي كسي صحبت مي‌كنيم كه عنوان شناخته‌شده‌اش در دنيا  رهبر انقلاب اسلامي ايران در اين زمان است. البته بنيان‌گذار انقلاب اسلامي حضرت امام (رحمه‌الله) بود، اما رهبري اين انقلاب در اين زمان با شخص رهبر انقلاب است. خود اين تعبير براي توضيحش نكته‌هايي را بايد در نظر گرفت. اصلاً انقلاب يعني چه؟ اسلامي بودن انقلاب چي هست؟ انقلاب قوامش به چه چيزهايي است؟ آيا انقلاب يك امر دفعي و شبه دفعي و يك حركت سريع است كه در يك زمان محدودي انجام مي‌گيرد و تمام مي‌شود؟

بله، لغت انقلاب شايد بهترين تعريف كوتاهش اين باشد كه يك تحول سريع و تند در جامعه است. طبعاً اين در يك زمان محدودي انجام مي‌گيرد، چون تند و سريع است و بعد هم زمانش منقضي مي‌شود و خود اصل اين انقلاب به عنوان يك حركت از بين مي‌رود، ولي آثارش ممكن است باقي بماند. استعمال واژه‌ي انقلاب براي خود آن حركت و در نتيجه‌اي كه برايش حاصل مي‌شود، اين دو تا مفهوم متغاير است و اين باعث اشتباه مي‌شود. از يك طرف مي‌گويند مردم انقلاب كردند و تمام شد ديگر، از يك طرف مي‌گوييم انقلاب پايدار است هنوز و اين تازه گام اولش است. انقلاب يك حركت سريع است، يك تحولي است كه زود انجام مي‌گيرد، چطور مي‌گوييد تازه چهل سال گذشته و اين هنوز يك گامش بوده است؟ اين مال همين است كه شبيهش در ادبيات ما فرق بين معني مصدري و حاصل مصدري است. فرض كنيد كه آدم يك صفحه‌اي را برمي‌دارد مي‌نويسد، اين نوشتن به معني يك فعل مصدري مثلاً چند دقيقه وقت مي‌گيرد، اما حاصل اين كه نوشتار است، باقي مي‌ماند. كساني به آن مفهوم اولش كه به معني مصدري است نگاه مي‌كنند، انتظار دارند كه زود تمام شود، ولي كساني هم كلمه‌ي انقلاب را در معني آن نتيجه‌ به كار مي‌برند. هر دويش هم مي‌شود.

دوم اين كه چه كساني انقلاب كردند؟ اين انقلاب براي كيست؟ كساني كه مباشرتاً آن حركت را انجام مي‌دهند، معمولاً افراد معدودي هستند. گاهي مي‌گويند «انقلابي» يعني آن كساني كه اين كار انقلاب را در يك مدت كوتاهي به انجام رسانده‌اند. اين‌ها كه از دنيا رفتند، ديگر انقلابي‌اي وجود ندارد. گاهي انقلابي كه گفته مي‌شود، يعني كساني كه اين كار و نتايجش را پذيرفتند يا دست كم در مقام تضعيف و تخريبش برنيامدند. اين‌جا انقلابي آن مردمي هستند كه اين ايده و اين حركت و نتايجش را پذيرفتند. اين‌جا انقلابي كه مي‌گوييم، منظور كساني نيستند كه مباشر اين حركت بودند، بلكه منظور كساني هستند كه اين نتيجه را پذيرفتند و حفظ كردند.

مي‌گوييم انقلاب اسلامي كشور ايران يا مردم ايران؛ انقلاب اسلامي پيداست كه بايد با انگيزه‌ي اسلامي با ايده‌هاي اسلامي و با ارزش‌هاي اسلامي باشد. مردم ايران كه همه مسلمان نيستند؛ يهودي، مسيحي، زرتشتي و ... هم داريم. اين كه انقلاب اسلامي را به اين‌ها نسبت مي‌دهيم، به چه معناست؟ اين‌جا نسبت به اين‌ها كه مي‌دهيم، معنايش اين است كه اصالتاً اين انقلاب مال مسلمان‌ها و نتايجش هم از افكار و عقايد و ارزش‌هاي اين گروه است كه درصدي از جامعه را تشكيل مي‌دهند، ولي نتايج و بركاتش شامل حال ديگران هم مي‌شود. آن‌ها هم اين را مي‌پذيرند و در مقابلش مخالفتي انجام نمي‌دهند. بله، اگر در درون اين انقلاب كساني در صدد براندازي برمي‌آيند، انقلاب، انقلابِ آن‌ها نيست؛ چه علناً اظهار كنند كه مخالفين انقلابند و چه در باطن، منافقانه رفتار كنند.

پس انقلابي كه مي‌گوييم، يك بار به معني كساني است كه آن حركت را انجام مي‌دهند و بعداً با رفتن آن‌ها هم ديگر انقلابي نخواهد ماند. يك وقت انقلابي كه مي‌گوييم، يعني آثار اين انقلاب مي‌ماند و اين‌ها حراست و حفظ و نگهداري‌اش مي‌كنند. سوم همه‌ي كساني كه به نحوي انقلاب را مي‌پذيرند ولو اين كه وظيفه‌ي خودشان را حراست از آن ندانند. گاهي هم به عنوان يك وحدت اجتماعي سياسي است به نام ايران كه مرزهايي دارد، حكومتي دارد و ... كه انقلاب به همه‌ي اين‌ها نسبت داده مي‌شود.

به همين مناسبت مسأله‌ي مديريت انقلاب هم مراتب مختلفي خواهد داشت و در شرايط مختلف اهميتش تغيير مي‌كند. وقتي بنا شد انقلاب تنها مخصوص يك گروه خاصي كه از اول به خاطر تحقق آن ايده كار كردند نباشد و مي‌خواهد شامل كل اين ملت بشود، آن وقت مدير و رهبر اين انقلاب هم نسبت به همه احساس مسئوليت مي‌كند و بايد به گونه‌اي مديريت كند كه به نحو احسن نتايج انقلاب باقي بماند. عوامل منفي در داخل اين جامعه ايجاد نشود. كساني را تحريك نكنند كه بيايند اقداماتي بر ضد اين انقلاب انجام دهند. آن‌جا كه مديريت فقط براي يك گروه خاصي است، مديريتش خيلي مشكل نيست. آن‌جا همه هم‌فكرند، هم‌هدفند و با هم اختلافي ندارند، اما وقتي بنا شد شامل ديگران هم بشود، مديريت كردن چنين اجتماعي بسيار مشكل خواهد بود.

چند عامل ديگر بر مشكل بودن اين مديريت هم مي‌افزايد. يك عامل «تغيير نسل انقلابي» است. در يك دوره‌اي كساني فكري داشتند، ارزش‌هايي داشتند، آمدند تا پاي جان هم ايستادند و انقلاب كردند، بعضي‌‌هايشان شهيد شدند و بعضي‌هايشان ماندند و بالاخره از دنيا رفتند و جايشان نسل ديگري آمد. نسل دوم و سومي كه اين‌ها با آن نسل اول خواه‌ناخواه تفاوت‌هايي دارند. مديريت كل اين‌ها به خاطر تفاوت و عوض‌شدن نسل‌ها سخت‌تر مي‌شود. اين يك جهت اين است كه چرا مديريت چنين انقلابي از مديريت اول انقلاب مشكل‌تر است.

مسأله‌ي بعدي تغيير شرايط محيطي و روابط بين‌الملل است. در شرايطي كه انقلاب شد، شرايط بين‌المللي جوري بود كه با توجه به آن شرايط، انقلاب يك برنامه‌اي را براي خودش طراحي و اجرا كرد، اما اين شرايط در طول چهار دهه بسيار تغيير كرد. هم در درون آن كشورها شرايط عوض شده، هم نگاهشان به اين انقلاب عوض شده و موضع‌گيري‌شان در مقابل اين انقلاب تغيير كرده است. اين تغيير شرايط بيرون از خود جامعه‌ي انقلابي ايران است. خود اين‌ها بر اهميت مديريت اين انقلاب مي‌افزايد.

اين است كه عرض مي‌كنم مديريت اين انقلاب در اين وقت، از سخت‌ترين مواقف مديريت انقلاب از زمان پيدايش انقلاب تاكنون است و كسي كه مي‌خواهد مديريت كند، بايد علاوه بر ساير مسائلي كه در مديريت اين انقلاب مؤثر بوده، اين‌ها را رعايت كند: كه من با چه كساني مواجه‌ام، چه تغييراتي در اين نسل پديد آمده، چه تغييراتي در دنيا به وجود آمده كه ارتباط پيدا مي‌كند با اين‌ها، و چه دشمني‌هايي در خارج به وجود آمده كه دشمني‌هاي جديدي است، چه عواملي امروز براي اِعمال آن دشمني‌ها پديد آمده كه آن روز نبود. اوايل انقلاب ما چيزي به نام رسانه‌‌هاي مجازي نداشتيم. اگر كساني مي‌خواستند تبليغات عليه انقلاب كنند، با روزنامه و مقاله و ... بود، اما امروز عواملي در اختيار دارند كه مي‌توانند بچه‌هاي ما را در خانه‌هاي خودشان تحت تأثير قرار دهند. اين آفت‌هايي كه امروز ايجاد شده هيچ وقت براي انقلاب نبود و احتياج به مديريت خاص نداشت، چون اصلاً موضوعيتي نداشت. امروز با توجه به اين شرايط بايد اين جامعه را مديريت كرد كه از آفات كاسته بشود و از فرصت‌ها بهتر استفاده بشود. اينها اول انقلاب مطرح نبود. البته آن وقت هم ويژگي‌هاي خاصي براي بنيانگذار انقلاب لازم بود كه الان ضرورت ندارد. الحمدللّه عوامل موافق هم فراوان هست. ميليون‌ها انسان طرفدارند و افتخار مي‌كنند كه عضو اين انقلاب هستند. منابع مادي، معنوي، دانشگاه، حوزه، معادن، پيشرفت تكنولوژي، پيشرفت در سلاح‌هاي خيلي پيشرفته و نوين و ... اين‌ها چيزهايي است كه الان مطرح است و بايد اينها را بشناسيم.

به هر حال منظور اين است كه شرايط مديريت انقلاب در امروز قابل مقايسه با شرايط قبلي نيست. به جهات متعددي مهم‌تر هست و نقش رهبر در پيشبرد و حراست از اين انقلاب و هدايت براي آينده‌ي انقلاب در مقطع فعلي بسيار مهم‌تر از دوران اول انقلاب است. اين اهميت مسأله‌ي رهبري است. حالا رهبر در چنين موقعيتي كه مشكلات جديدي به وجود آمده، با وجود نسل‌هايي كه امام (ره) را نديدند، سخنراني‌هاي امام را نشنيدند، آن آموزش‌هاي اول انقلاب، عواملي كه موجب ضديت با دستگاه پهلوي مي‌شد، ظلم‌ها و ستم‌هاي دستگاه پهلوي را نديدند، آن زندان‌ها و شكنجه‌ها را نديدند، بفهمد چه كار كند، چه بگويد، با كي بگويد، در چه موقعيتي، با چه لحني، روي چه عواملي تكيه كند، عواملي را با اشاره بگذرد، تصريح نكند، كار حكيمانه‌اي مي‌خواهد كه زحمت نوشتن يك سطر اين بيانيه با نوشتن يك اعلاميه‌ي كامل زمان ابتداي انقلاب شايد مساوي باشد. اين‌كه كساني تحقيقاً گفتند كاري كه رهبر انقلاب در تدوين اين بيانيه كردند، از فكر خيلي عميق، سنجيده، حساب‌شده و جامع‌نگر برخوردار هست، تعبيرهاي بجايي است و بنده هم بايد اعتراف كنم كه با همه‌ي آن‌چه گفتم، حقِ اهميت اين بيانيه و ارزشش ادا نمي‌شود.

 

 سؤالي ناظر به شرايط اجتماعي صدور اين بيانيه براي برخي افراد و حتي بعضي عناصر مؤمن مطرح است. بالاخره در بُرهه‌اي هستيم كه از جنبه‌هاي مختلف مشكلاتي وجود دارد، فشارهاي اقتصادي زياد است و مردم بعضي گلايه‌ها را دارند. در چنين شرايطي صحبت از اين كه گام دوم انقلاب است و بايد تمدن نوين اسلامي را شكل دهيم و... محل سؤال است. چرا رهبر انقلاب اسلامي در چنين شرايطي بيانيه‌اي با اين محتوا و ادبيات صادر كرده‌اند؟

بنده تصورم اين است كه در اين موقعيت لازم بود يك ارزش‌يابي از گذشته‌ي انقلاب بشود و براي آينده روي دو دسته از عوامل مطالعه بشود. يكي عوامل مثبت و شرايط مساعد و امكاناتي كه براي ادامه‌ي كار انقلاب و پيشرفت اين انقلاب لازم است كه آن‌ها درست شناخته و تقويت بشود. يكي هم در مقابل خطرها و تهديدهايي كه هست، پاسخ داده بشود و آن‌ها تضعيف بشود. اين خطرها چند دسته هستند؛ يكي خطرهايِ اصول فكري است كه حالا كي گفت انقلاب لازم است؟ چه لزومي دارد كه اين انقلاب اسلامي باشد؟ انقلاب اسلامي بايد بر مسائل ديني تكيه كند و به ساير مسائل چه كار دارد؟ مگر اصلاً مي‌شود يك انقلابي دوام پيدا كند و هميشگي باشد؟ انقلاب يك پديده‌ي اجتماعي است و مثل همه‌ي پديده‌هاي ديگر حياتي دارد و مرگي دارد. هر موجودي كه متولد مي‌شود در يك زماني متولد مي‌شود و يك دوراني را سپري مي‌كند: جواني و قدرت و پيري و مي‌ميرد و تمام مي‌شود. اين هم همين طور است؛ چهل سال عمر كرده و ديگر بس است، چه لزومي دارد كه دوام پيدا كند؟ يا شبهات ديگري از اين قبيل كه شرايط تغيير كرده است. آن وقت كه ما انقلاب كرديم، يك شرايط خاصي بود و امروز اين‌جور نيست. لزومي ندارد كه ما ديگر از آن انقلابي كه در آن شرايط پيش آمده بود، حمايت كنيم.

اولاً از نظر تئوريك يك مسأله‌ي جامعه‌شناختي است كه آيا هر انقلابي مرگ دارد يا نه؟ يك تئوري اين است كه هر انقلابي يك پديده‌ي اجتماعيِ انساني است و خواه ناخواه خواهد مُرد و زياد هم تلاش كردن براي اينكه عمرش طولاني بشود فايده‌اي ندارد. اين يك خطر از لحاظ فكري است.

خطر ديگر از لحاظ اين كه شرايط تغيير كرده است. آن شرايطي كه آن روز بود، الان نيست. در يك جاهايي ما يك قوت‌هايي داشتيم، آنها از بين رفته. از آن طرف ضعف‌‌هايي داشتيم كه برطرف شده است. ما آن روز ضعف علمي و تكنولوژي و ضعف سلاح داشتيم، اين‌ها امروز نيست، ديگر چه لزومي دارد ما به آن اصول پاي‌بند باشيم؟ بايد يك فكر ديگري كرد. خلاصه، شبهاتِ فكري كه اصلاً انقلاب لازم است باشد يا نه؟ البته شبهات ديگري هم هست كه دشمنان ما در رسانه‌هاي مجازي به‌خصوص مطرح مي‌كنند كه اصلاً انقلاب از اول اشتباه بود، انقلاب راه پرهزينه‌اي بود، شما مي‌توانستيد به اهداف‌تان با هزينه‌‌ي كمتري برسيد، اصلش اشتباه بود. و يا اين كه تازه آن وقت صحيح بود، معلوم نيست كه براي هميشه اين‌جور باشد.

يا اين كه مي‌گويند يك شرايطي پيش آمد و انقلاب شد. آن وقت هم همه اسلام‌خواه نبودند. بسياري ماركسيست و چپ‌گرا بودند، كسان ديگري ملي‌گرا و ناسيوناليست بودند و ... اين اسلامي‌بودن چيست كه شما اين قدر بر روي آن اصرار مي‌كنيد و بالاخره نمادش هم ولايت فقيه است؟ چه كسي گفته بايد اين‌جور باشد؟ همه‌ي مردم انقلاب كردند و حكومت جمهوري تشكيل دادند. مردم مي‌آيند رأي مي‌دهند و يك نفر را انتخاب مي‌كنند و آن فرد چهار سال حكومت مي‌كند، شما هم اين كار را بكنيد؛ هر چه اختيار هست، بايد دست او باشد. شما يك مقام ديگري معين كرديد كه فوق آن باشد و اشراف داشته باشد، اين حرف‌ها چيست؟ امام (ره) حالا يك شخصيتي بود و كاريزمايي داشت و يك چيزهايي گفت و مردم هم قبول كردند، مگر مي‌شود هميشه اين‌جور باشد؟

يا اين كه مي‌گويند بالاخره بايد با كدخدا ساخت، شما بي‌خود اين همه اصرار داريد كه «مرگ بر آمريكا» بايد هميشه باشد. حالا امام (ره) يك چيزي گفت و ما هم احترامش كرديم و گفتيم، الان ما بايد فكري به حال خودمان و زمان خودمان بكنيم.

اين شبهات به صورت‌هاي مختلف پخش مي‌شود و نسل جوان را بيش از همه تحت تأثير قرار مي‌دهد. مخصوصاً اين كه گراني‌ها و تورم و ... هم وجود دارد. در چنين موقعيتي رهبري بايد چه كار كند؟ يك كار مشخصي كه همه بتوانند بخوانند و اطلاع پيدا كنند و پاسخ همه‌ي اين‌ها را هم بدهيم؛ چيزي شبيه اعجاز است. وقتي اين‌ها را آدم فكر كند، آن وقت مي‌فهمد اصلاً صدور اين بياينه يعني چه؟ در يك همچنين مقامي آدم بيايد با يك بيانيه همه‌ي اين‌ها را پاسخ بدهد و سحرش را باطل كند؛ يك كاري است واقعاً‌ شبيه اعجاز.

پس اين بيانيه صادر شد براي اين كه ميراث گذشته را ما به نسل جديد منتقل كنيم تا بفهمند اين انقلاب چه كار كرد. بايد بگوييم اين انقلاب ابدي است و امكان اين را دارد كه براي هميشه باقي بماند. اين نكته‌اي است كه ايشان خيلي جدي بر روي آن تكيه مي‌كنند. اين تئوري غلط است كه هر انقلابي مي‌ميرد، اين حرف‌ها نيست. انقلابات مادي در يك شرايطي با انگيزه‌هاي خاصي به وجود مي‌آمدند و بعد كه عواملش تغيير مي‌كردند، از بين مي‌رفتند؛ انقلاب اسلامي اين‌جوري نيست. متأسفانه ما مسلمان‌ها حتي آن‌هايي كه مي‌بايست در اين قسمت‌ها پيشگام باشند و براي مردم تبيين و تحليل كنند، خودشان هم مبتلا به اين غفلت‌ها شدند. انقلاب اسلامي يك اسم اسلامي دارد، تعارف نيست. اين انقلاب پديده‌ي خاصي است. ارزش‌هاي اين انقلاب ارزش‌هايي است كه با فطرت انسان توأم است و هيچ انسان سالمي بدون اين ارزش‌ها نخواهد بود. تا انسان، انسان است، اين‌ها را خواهد داشت. خب اگر همين‌ها باعث انقلاب شده باشد، تا اين‌ها هست، انقلاب هم موجود خواهد ماند. انقلاب نه به عنوان آن حركت مصدري، بلكه به معناي آن كه تا آن انگيزه‌ها هست، نتيجه‌ي آن حركت در جامعه باقي مي‌ماند.

 

رهبر انقلاب اسلامي ناظر بر فرآيند و سير حركتِ تكاملي انقلاب نظريه‌اي دارند كه پنج مرحله را تا تحقق «تمدن نوين اسلامي» مطرح مي‌كنند. از طرفي در بيانيه شاهد اين هستيم كه انقلاب در قالب دو گام و همچنين با تأكيد بر ضرورت نقش‌آفريني جوانان در گام دوم انقلاب مورد بحث قرار گرفته است. تحليل شما از نسبت اين دو موضوع چيست؟

اين كه از يك نظر ايشان پنج مرحله براي حركت اجتماعي انقلابي قائل شدند و از يك طرف گفته‌اند كه اين چهل سال يك گام بود و ما گام ديگري در پيش داريم، به نظر بنده اين‌ها دو نگاه از دو زاويه است. اين‌جور نيست كه اين دو را بايد حتماً بر هم تطبيق كنيم. آن يك نگاهي است از يك زاويه و اين يك نگاه از زاويه‌اي ديگر. آن نگاه اول اين است كه اولاً ما بايد هدف از انقلاب اسلامي را بدانيم چيست. اين هدف مراتبي دارد و دفعتاً همه‌اش حاصل نمي‌شود. چنان كه در طول تاريخِ انبياء و ائمه (عليهم‌السّلام) همين‌جور بوده است. هيچ وقت نشده كه همه‌ي اين اهداف يك‌جا تحقق پيدا كند و اصولاً زندگي انسان در اين عالم با همه‌ي ساحت‌هايش اين حالت تدريجي را دارد.

يك نگاه مراتب طولي است كه اگر بخواهيم به آن هدف نهايي برسيم، چه مراحلي را بايد طي كنيم تا از آن‌چه كه هستيم، به آن‌جا كه مي‌خواهيم برسيم. اين مراحلِ مختلف طولي است كه بايد از اين مسير عبور كنيم، پنج مقطع و ايستگاه دارد؛ اول بايد اين مرحله را طي كنيم، از اين كه گذشتيم وارد مرحله‌ي دوم، بعد سوم، بعد چهارم و نهايتاً برسيم به تمدن نوين اسلاميِ فراگير در جهان. اين نگاه مربوط به درجات طولي انقلاب و اهداف انقلاب است.

يك وقت ما مي‌خواهيم انقلاب اسلامي را به عنوان ايدئولوژي اسلامي كه مربوط به زندگي اجتماعي انسان است مطرح كنيم، اما يك وقت مي‌خواهيم ابعاد اين انقلاب را بررسي كنيم. مثل اين مي‌ماند كه ما يك هرمي را، يك منشوري را بگيريم و رويه‌هاي مختلفش را ببينيم. يك رويه‌اش اقتصاد است، يك رويه‌اش مديريت است، يك رويه‌اش نظامي است، يك رويه‌اش كشاورزي است، صنعت و علم است و رويه‌هاي مختلفي... بنابر اين انقلاب داراي ابعاد مختلفي است. امروز مثلاً‌ اين كار مربوط به اين بُعدش است. ترتيب طبيعي بين اين‌ها نيست. رويه‌هاي مختلفي است و از زواياي مختلف نگاه مي‌كنيم و بررسي مي‌كنيم كه الان در چه شرايطي اولويت با كدام است و كدام را بايد بيشتر رعايت بكنيم؟ اين يك نگاه است.

با توجه به اين كه انقلاب يك پديده‌ي اجتماعي است، در طول تاريخ ممكن است نوسان داشته باشد؛ در يك جهت پيش برود، بعد ممكن است عقب‌گرد و توقف كند، ما بايد ببينيم الان در چه شرايط خاصي هستيم. آن‌چه گذشته، همه‌اش پيشرفت بوده يا نه؛ نقايصي هم داشته است؟ آينده‌مان را مي‌شود پيش‌بيني كنيم كه صددرصد پيشرفت است يا نه، ضعف‌هايي هم دارد؟ در اين نگاه مهم‌ترين مطلب اين است كه از يك طرف فرصت‌ها و امكانات و كيفيت تقويت آنها را بررسي كنيم و از يك طرف آفات را بشناسيم و از پديدآمدنش جلوگيري كنيم يا آن‌هايي كه هست را تضعيف كنيم.

ايشان به عنوان رهبري، امروز در يك مقطعي از انقلاب و حركت اجتماعي جامعه‌ي ما قرار گرفته‌اند كه ما يك مقطعي را گذرانده‌ايم و آن گذشته‌ي ماست، اين گذشته‌ها بايد ارزيابي بشود كه آيا صددرصد درست بوده يا اشتباهاتي هم داشته است؟ اشتباهات از ناحيه‌ي چه كساني بوده است؟ كجاها يك اشتباهي واقع شده است؟ تا توجه داشته باشيم كه اين اشتباهات جبران و اين كمبودها ترميم بشود. از آن طرف نقطه‌هاي مثبتش را ببينيم؛ ببينيم كجاها كارساز بوده، آن‌ها را مواظب باشيم از دست‌مان نرود. دشمنان نيايند فريب بدهند و آن‌ها را از دستمان بگيرند.

سوم اين كه آيا آن كساني كه امروز عهده‌دار مسئوليت انقلاب هستند، همان نسل سابق‌اند يا تغيير كرده‌اند؟ كه به طور طبيعي حتماً‌ تغيير كرده‌اند. نه‌تنها يك نسل، بلكه ممكن است بگوييم نسل سوم انقلاب هستند. با اين‌ها بايد چه كار كرد؟ آيا اين‌ها همه‌ي آن ويژگي‌هاي نسل اول را دارند يا نه؟ چگونه بايد مسائل را به ايشان منتقل كرد؟ و بايد آفت‌هاي جديدي مثل همين رسانه‌هاي مجازي و... را كه ممكن است براي اين مرحله پيش بيايد هم شناخت.

در اين مرحله ما اگر گذشته‌ها را يك مرحله حساب كنيم، آن مرحله‌اي را كه الان بايد برايش برنامه‌ريزي كنيم، مي‌شود مرحله‌ي دوم. آن مي‌شود گام اول و اين مي‌شود گام دوم. گام اول يعني گذشته‌ي انقلاب از اول پيدايش تا به حال را مي‌خواهيم ارزيابي كنيم؛ چه كار كرديم؟ چه شد؟ كجايش درست بود؟ كجايش غلط بود؟ تا آن كار را نكنيم، نمي‌توانيم براي مرحله‌ي دوم برنامه‌ريزي صحيحي داشته باشيم.

مهم‌ترين نقص‌هايي كه ممكن است در اين مرحله براي نسل جديد ما باشد، دو چيز است: اولاً مسأله‌ي شناخت ما نسبت به انقلاب و اهداف انقلاب و شناخت ما نسبت به خودمان و انگيزه‌مان براي زندگي اجتماعي و هدف زندگي‌مان. خلاصه‌اش اين كه اسلام را در جميع مظاهرش خوب بشناسيم كه متأسفانه در بسياري از ابعادش ضعفِ شناخت داريم. دوم آفت‌هايي كه از سابق مانده يا اين كه بعد پيدا شده و اين‌ها خطرهايي براي آينده‌ي ما ممكن است ايجاد كند، اين‌ها را خوب بشناسيم و تا هنوز تحقق پيدا نكرده، پيشگيري كنيم. اگر شروع شده تضعيف كنيم و در مقام ترميمش بربياييم. اين غير از آن چيزي است كه چهل سال اول داشتيم. و از آن طرف كاري بكنيم كه از اين‌ها بيشتر نفع ببريم تا نفع ما هميشه بر ضررمان بچربد.

اين يك گام جديدي است. يك مرحله‌ي جديدي است. اين كه اسم اين «گام دوم» است، اولاً جواب آن‌هايي است كه گفتند انقلاب تمام شد و مُرد، كه نه، هنوز ما يك گام برداشته‌ايم و تازه داريم گام دوم را شروع مي‌كنيم و اين انقلاب مُردني نيست. اين هميشگي است، چرا؟ با همان بياني كه ايشان دارند، چون انگيزه‌هاي اين انقلاب انگيزه‌هاي فطري است. ثانياً اين انقلاب، انقلاب اسلامي است و انقلاب اسلامي يعني همه‌ي ساحت‌هاي زندگي انسان را تحت تأثير قرار مي‌دهد. تنها مسأله‌ي اقتصاد، مسأله‌ي صنعت، مسأله‌ي تجارت و مسأله‌ي نظامي و دفاعي نيست، انسان بايد در كلّيتش شكوفا و كامل بشود؛ اسلامي بودن يعني اين.

اين انقلاب براي انسانيتِ انسان است و همه‌ي ابعادش را بايد در بر بگيرد. ما بايد به همه‌اش توجه كنيم. اگر تزاحمي باشد در مقاطعي، اهميت‌ها و اولويت‌ها را احراز كنيم و روي آن‌ها بيشتر تكيه كنيم. نمي‌شود ما فقط نظرمان را در اين كه با تورم مبارزه كنيم و كار به چيزهاي ديگر نداشته باشيم محصور كنيم. بدترين نوع فساد و وحشي‌گري كه در عالَم وجود دارد، امروز در اين كشورهاي پيشرفته است. عمده‌ي اين‌ها هم مال سرمايه‌داران و پول‌دارهاست. مردم فقير غالباً قرباني اين‌ها مي‌شوند و آن‌هايي كه دنبال اين فساد هستند، پول‌دارها هستند. ما رفتيم پول‌دار شديم، شديم مثل طبقه‌ي سرمايه‌دار آمريكا، درست شد؟ تازه اول اين است كه اين فسادها بيايد سراغمان ما را از هر خوكي پست‌تر كند. دنبال همين هستيم؟ انقلاب اسلامي مي‌گويد همه چيز بايد متناسب با هم پيش برود به سوي هدف انساني. اين است كه بايد ما به نسل آينده و آموزش و توجه دادن به آن‌ها اهميت بدهيم. اين خطرهايي است مربوط به شناخت.

خطر ديگر مربوط به انگيزه‌ها و احساسات و عواطف انسان‌هاست. انسان‌ها غالباً در شرايط سخت زندگي نااميد مي‌شوند. انگيزه‌شان را براي كار و فعاليت از دست مي‌دهند؛ چه كار فردي، چه كار اجتماعي. پس ما بايد به نسل جوان اهميت بدهيم براي اين كه آينده‌ي انقلاب دست اين‌هاست. بايد انگيزه را در اين‌ها تقويت بكنيم تا اميدوار باشند به آينده. اگر ما مطالبي را كه بر يأس اين‌ها مي‌افزايد ولو اين كه واقعيت هم دارد، بيشتر تكيه بكنيم، اين مديريت صحيح نيست؛ مديريت غلط است. مدير بايد ببيند چه كار بايد بكند و چگونه رفتار كند تا اين مجموعه كه از نسل‌ها و اقشار و اديان و مذاهب مختلف تشكيل شده، برآيندش بهتر از سابق باشد. اين كارِ بسيار عظيمي است و اين است كه ايشان را برجسته مي‌كند. به جوان‌ها بايد بها بدهيم،‌ آينده‌ي انقلاب دست اين‌هاست و آينده‌ي ما هستند.

 

رهبر انقلاب اسلامي در يك فرازي از بيانيه اشاره مي‌كنند كه «انقلاب همواره آماده‌ي تصحيح خطاهاي خويش است.» بعضي‌ها اين تكه از بيانيه را به شكل خاصي ضريب داده و بازنمايي كرده‌اند. بر اساس منظومه‌ي اعتقادي و ارزشي انقلاب، معناي گزاره‌ي «انقلاب آماده تصحيح خطاهاي خويش است» چيست؟ و ساز و كار و روشِ درست اين اصلاح چيست؟

اين اشتباه يكي از مواردي است كه از كاربردِ لفظ از معنايي به معناي ديگر ايجاد مي‌شود. مغالطه‌‌اي است در استعمال يك لفظ در چند معني مختلف. اين‌جا كه ما مي‌گوييم خطاي انقلاب، يك وقت خطا يعني ما در فكرِ انقلابي خطا كرديم و آن را بايد اصلاح كنيم. اين چيزي است كه دشمنان مي‌خواهند نسبت بدهند كه شما مي‌گوييد خطا كرديم، يعني فكر ما غلط بود و اصلاً نمي‌بايست انقلاب كنيم يا به اين شكل نبايد انقلاب كنيم. جوابش اين است كه اين‌جا انقلاب قرائن دارد. انقلاب يعني اين كه ما محصول آن حركت را امروز در اختيار داريم و اين را مي‌گوييم. اين نظامي، احكامي، مقرراتي، قواي تعريف‌شده‌اي و قانون اساسي‌اي دارد و اين را مي‌گوييم انقلاب. در مقام عمل اگر درست مقررات و اصول و ضوابط اين انقلاب رعايت نشده باشد، مي‌گوييم اشتباه اين انقلاب يعني اشتباه كساني كه متصدي اجراي منويات انقلاب بودند و در عمل اشتباه كردند؛ يا نفهميدند، يا عمداً به خاطر اغراض نفساني و منافع شخصي‌شان مخالفت كردند. اين‌ها را بايد شناسايي و جبران كنيم.

لازمه‌ي ارزيابي هر حركتي همين است و البته اگر يك حركتي اسلامي باشد، اسلام مي‌گويد شما بايد هميشه محاسبه كنيد. حتي مي‌گويد هر فردي بايد محاسبه كند ببيند كارهايي كه روز كرده، درست بوده يا نه؛ اگر اشتباه بوده، استغفار و جبران كند. يك پديده‌اي كه چهل سال در ميان مردم وجود داشته، نبايد ارزيابي كنند كه اين كجايش درست و كجايش غلط بوده است؟ اشتباهي اگر بوده از كي بوده است؟ از نقص معلومات بوده يا در تشخيص اشتباه كردند يا نقص انگيزه‌ها و نيت‌ها بوده است كه به جاي اين كه دنبال ارزش‌ها و منافع جامعه بروند، رفتند دنبال منافع شخصي؟ اين‌ها را بشناسيم و سعي كنيم در گام بعدي از اين‌ها بكاهيم. اين كه بگوييم بايد به‌كلي برطرف شود، اين يك مقداري ايده‌آل فكركردن است. اگر كسي آشنايي مختصري با تاريخ انسان داشته باشد، مي‌داند در زندگي اجتماعي هرگز چنين چيزي هيچ جايي اتفاق نمي‌افتد. آخر آخري هم كه به ما وعده داده شده كه اسلام پيروز مي‌شود، اين است كه عدالت برقرار مي‌شود و اگر كسي مرتكب جرمي شد، مجازات مي‌شود. نه اين كه اصلاً كسي مرتكب گناهي نمي‌شود، مَلَك نمي‌شود انسان، انسان تا آخر همين انسان است. اين سوءاستفاده‌اي است كه از اشتراك لفظي مي‌كنند. هر كسي در هر جمله‌اي كه مي‌گويد، نمي‌تواند اولش بگويد معنايش اين است. از قرائن بايد بفهمند معنايش چيست.

و اما براي اين كه ما به اهداف انقلاب بهتر برسيم و در گام دوم موفق‌تر باشيم، بايد بعد از اين كه اشتباهات‌مان در گام اول را شناختيم، سعي كنيم آن‌ها را جبران كنيم.

اول، اشتباه در شناخت است. شناخت چه چيزي؟ اول شناخت انسان. اصلاً آدميزاد يعني چه؟ فرقش با حيوانات ديگر چيست؟ چرا قرآن وقتي مي‌‌خواهد كساني را خيلي سرزش كند، مي‌گويد «يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ اْلأَنْعامُ» مثل چهارپاها چيز مي‌خورند. يعني فقط دنبال سير شدنند و هدف ديگري ندارند و... اين زندگيِ انساني نيست. ما بايد بفهميم انسان اين‌هايي كه دارد، ابزار و وسيله‌اند يا هدف؟ هدف ما ارضاي همين غرائز حيواني است يا اين‌ها همه وسيله براي يك چيز ديگري است؟ آن چيزي كه مي‌تواند اين را به صورت كامل و صحيح به ما بدهد، قرآن و دين است وگرنه انسان‌ها با هم مختلفند و هر كسي خواسته‌ي خودش را در يك چيزي مي‌بيند و دنبال يك چيزي است. اول ما بفهميم انسان چيست و هدف از آفرينش انسان چيست و ما بايد دنبال چه بگرديم؟ چند عرصه دارد؟ از چند زاويه بايد به اين مسأله نگاه كرد؟ چه ساحت‌هايي هست كه بايد برايش فعاليت كنيم؟ آن ساحت‌ها اگر تزاحم داشتند، كدام اولويت دارد؟ اگر نيروهاي ما محدود باشد، اين نيروها را چگونه تقسيم كنيم كه اولويت‌ها بهتر رعايت بشود؟ اين‌ها مي‌شود مديريت.

پس اول شناخت صحيح انسان، هدف آفرينش انسان، كمال نهايي انسان؛ فلسفه‌ي وجود انسان در اين كره‌ي خاكي چيست؟ اين زندگي توأم با اين مشقت‌ها و زلزله‌ها و سيل‌ها و جنايت‌ها و فسادها براي چيست؟ چرا ما را آوردند اين‌جا؟ خدا نمي‌توانست يك كاري بكند كه از اول آدم در بهشت باشد؟ متأسفانه در اختصاصي‌ترين محافل علمي ما هم اين مسائل كمتر مطرح مي‌شود. در اين‌جا ضعف شديد داريم. خود انسان را هنوز نشناخته‌ايم؛ اين كه براي چه آفريده شده و وظيفه‌ي ما در اين عالم چيست؟ بايد دنبال چه بگرديم؟ آن تحولي كه بايد پيدا بشود، رو به يك هدف نهايي دارد كه كمال واقعي انسان است. يعني همه وسيله‌اند براي رسيدن به آن هدف. حالا اگر كساني از فرهيخته‌ترين اقشار جامعه‌ي ما بگويند هدف نهايي برقراري عدالت است و همه مساوي بشوند در غذاخوردن،‌ در پوشاك، در استفاده از نعمت‌ها، اين درست شد؟ اين شد اسلام؟ اين شد انقلاب اسلامي؟ خب زنبور عسل خيلي از ما قوي‌تر است. هيچ مشكلي ندارد، خودشان توليد مي‌كنند و خودشان هم مصرف مي‌كنند، هيچ دعوايي هم ندارند. خب ما تازه انسانيم، ما اشرف مخلوقات  هستيم براي اين كه نهايتاً آرزويمان اين باشد كه يك زندگي مثل زنبور عسل داشته باشيم؟

اولين قدم براي يك مؤمن اين است كه بفهمد اصلاً بايد دنبال چه بگردد و هدف اصلي‌اش چيست؟ ما بايد بفهميم راهِ صحيح اين است كه آموزش‌‌هاي ديني را تقويت كنيم. نسل آينده بايد تربيت بشوند تا اسلام را بهتر بفهمند. اين با شعار و سخنراني تمام نمي‌شود. بايد راه اين تربيت را پيدا بكنيم. راهش اهتمام به تربيت نسل جوان بر اساس بينش اسلامي و ارزش‌هاي اسلامي است؛ هم شناخت صحيح نسبت به زندگي و اين عالم و هم تقويت ارزش‌هاي اسلامي به عنوان انگيزه‌ي حركت و به عنوان ايده‌آل‌هايي كه بايد در نظر بگيريم و به طرف آن حركت كنيم و زندگي‌مان را بر اساس آن‌ها شكل بدهيم.

 

سؤال ديگر ما ناظر به مأموريتي است كه رهبر انقلاب اسلامي براي جوانان در گام دوم انقلاب تعريف كرده‌اند. سرفصل‌هاي مهمي همچون معنويت و اخلاق، علم و اقتصاد و ... از طرفي قبلاً هم بحث «آتش به اختيار» را ايشان مطرح كرده‌ بودند. نگاه شما به مقوله نقش‌آفريني و مسئوليت‌پذيري جوانان در گام دوم چيست؟ و چه توصيه‌هايي به نسل جوان انقلابي براي انجام صحيح اين وظايف داريد؟

برخي مسئولين ما به آفتي مبتلا شده‌اند كه راه علاجش اين است كه جوان‌ترها بيايند و مسئوليت را بپذيرند. مسئولين معصوم كه نيستند، معرفت و تقوا هم مراتب مختلف دارد. كساني با اصل اسلام موافق بودند، اما دلشان مي‌خواست كه وقتي مدتي زندان رفتند، شكنجه شدند و سختي ديدند، بعد بنشينند جاي شاه و والاحضرت‌ها. تا حالا آن‌ها حكومت كردند، حالا نوبت ماست. ما از آن‌ها چه كم داريم؟! اگر نشد، آن وقت گله‌مند مي‌شوند و سعي مي‌كنند اين پُستي را كه به دست آورده‌اند؛ از دستشان نرود. بايد نيروهاي جواني بيايند كه اين دلبستگي‌ها به دنيا درشان كم است و بيشتر قابليت تربيت دارند. ارزش‌هاي انقلابي برايشان مطرح است و حاضرند فداكاري كنند و به شهادت برسند. دعا مي‌كنند بگوييد ما ان‌شاءاللّه شهيد بشويم.

آدم تا جوان هست، بهتر مي‌شود تربيتش كرد. اهتمام آقا به مسأله‌ي جوان اين است كه اين‌هايي كه آفت‌ها را ندارند، سر كار بيايند و البته در همين بيانيه ايشان اشاره كرده‌اند كه «ما چيزهايي را تجربه كرديم كه شماها تجربه نكرديد.» يعني بايد از تجربيات ما استفاده كنيد. جوان كمتر دلبستگي به دنيا پيدا كرده و با صفاي باطنش آمادگي دارد كه حرف حق را بهتر بشناسد و بپذيرد.

بنده اگر توصيه‌اي داشته باشم، توصيه به مسئولين است كه زمينه را براي پيشرفت جوان‌ها فراهم كنند. انقلاب به عنوان يك پديده‌ي انساني مطرح است نه يك پديده‌ي طبيعي. بر خلاف آن‌چه ماركسيست‌ها مي‌گويند كه جبر تاريخ است، نه؛ هيچ جبري نيست. يك عامل انساني است و قوامش به انتخاب و اختيار است. انتخاب و اختيار، شناخت و انگيزه مي‌خواهد. ما بايد در اين زمينه فعال باشيم. پس براي اين كه چنين شناختي در اين جامعه و در نسل جوان به قدر كافي به وجود بيايد، دستگاه تعليم و تربيت ما بايد تقويت بشود. بايد اين سير تدريجيِ مداراي با مخاطب را از قرآن، از حديث، از رفتار ائمه‌ي اطهار (عليهم‌السّلام) و دستورهاي ديني ياد گرفت كه از كجا شروع كنيم و چگونه ارزش‌ها را تقويت كنيم و فكر را تعالي ببخشيم. بايد هدف و طرح صحيحِ جامعي داشته باشيم و برنامه‌هاي اجرايي با رعايت زمان‌بندي و رعايت امكانات و... در نظر بگيريم و مجرياني هم متناسب با آن انتخاب كنيم.

ما اقتصاد مي‌خواهيم براي اين كه توان اين را داشته باشيم كه با بدن‌مان كار بكنيم براي رضاي خدا. بايد اول دينش را بشناسيم و بعد خودمان را آماده كنيم براي عمل جهادي. همه‌ي اين‌ها مراحلي است كه ما بايد انجام بدهيم. يك رهبر آگاه بايد اين‌ها را جوري بگويد كه عوامل مخالف تشديد نشود و نتوانند متهمش كنند. اين يكي از مشكل‌ترين مسئوليت‌هاي مدير جامعه‌ي اسلامي است كه الحمدللّه آقا به نحو احسن اين را در طول مديريت‌شان عمل كرده‌اند و از خداي متعال مي‌خواهيم كه باز هم بيشتر موفق باشند و ما بايد خودمان سعي كنيم كه اين روش را ياد بگيريم و در حد خودمان با كساني كه مواجه هستيم از بچه‌هاي خودمان در خانه، تا دانشجويان و نسل‌هاي مختلفي اگر استاد دانشگاه هستيم، با كارگري كه زير دستمان كار مي‌كند اگر سركارگر هستيم و با كارمندهايي كه زير دستمان هستند اگر مسئوليت اجتماعي پيدا كرديم، بايد اين مراحل و سير تدريجي را طي كنيم تا موفق بشويم به عمل.

 

رهبر انقلاب اسلامي در يكي از فرازهاي بيانيه مي‌فرمايند كه «انقلاب ما از آفت افراط و چپ‌روي مصون ماند.» در اين مقطع ما در بين بعضي افراد و جريانات داخل جبهه‌ي انقلاب و عدالت‌خواهي با نوعي عجله و كم‌صبري روبه‌رو هستيم تا جايي كه بعضي‌ها حتي به نقدِ مديريت رهبري هم مي‌پردازند. از سوي ديگر شاهد بوده‌ايم كه رهبر انقلاب از «صبر انقلابي» و اين‌كه «انقلابي‌گري فقط در بستر نظام امكان‌پذير است» سخن گفته‌اند. نظر و تحليل شما درباره اين مسئله چيست؟

بله، اين‌ها به يك معنا به جهل برمي‌گردد. حالا آن‌هايي كه ضد انقلابند و مي‌خواهند انقلاب را براندازي كنند و اصلاً شمشير را از رو بسته‌اند يا عامل بيگانه هستند، آنها اصلاً‌ حساب‌شان جداست. شما فرموديد حتي كساني كه انقلابي هستند و دلشان هم مي‌خواهد واقعاً‌ به وظيفه عمل كنند، چرا اين‌جوري فكر مي‌كنند؟ اين به خاطر جهل‌شان است. نمي‌دانند هر كاري را بايد از چه راهي انجام داد و هدف اصلي چيست و چگونه بايد به سوي آن هدف پيش رفت؟ اهميت مدير، اهميت اطاعت از مدير، اهميت ولايت فقيه و اطاعت از ولي‌فقيه را درست نمي‌دانند. ما اشخاصي سراغ داريم متدين، مسلمان، هيچ كمبودي در وظايف فردي‌شان ندارند؛ اما ته دلشان اين است كه امام(ره) فلان‌جا اشتباه كرد يا آقا در فلان‌جا اشتباه كرد. ضعف معرفت دارند به اين‌كه اصلاً مديريت اسلامي در اين زمان در اين مورد چه اقتضا مي‌كند؟ در دين‌شناسي، ما بايد يك دين‌شناس ممتازي را بشناسيم و حرفش را بپذيريم. البته محال نيست يك جايي اشتباه بكند، اما كسي كه پنجاه سال نشان داده كه يك اشتباه بَيّني كه بشود اثبات كنند كه اين‌جا اشتباه كرده، از او سر نزده، همچنين نعمتي را در اختيار داريم، آن وقت به خودمان حق بدهيم بگوييم تو اشتباه مي‌كني؟! براي اصلاح اين‌ها بايد به تربيت جوانان همت كرد.

 

 در انتهاي اين گفت‌وگو اگر نكته پاياني جنابعالي داشته باشيد، استفاده مي‌كنيم.

من خيلي چيزها را از رهبر انقلاب اسلامي استفاده كرده‌ام، ولي اجمالاً آن‌چه در شخصيت ايشان بيشتر من را جذب مي‌كند و تحت تأثير قرار مي‌دهد، وسعت ‌نظر ايشان در مقابل مخالفين است. ايشان آن‌جا كه مصلحت كشور باشد، با كساني كه صددرصد مخالف هستند، هيچ به رويشان نمي‌آورد و دستي هم به سر و گوششان مي‌كشد و... مي‌گويند من يك كاري نكنم كه به دشمني‌اش افزوده بشود. اين ويژگي كه بتوانند با اقشار مختلف رعايت مصلحت اساسي اسلام و نظام را بكنند و منافع شخصي‌شان را در مقابل آن در نظر نگيرند و مؤثر ندانند و بتوانند خودشان را در مقابل احساسات منفي كنترل كنند، من در كمتر كسي ديده‌ام اين‌جور باشد.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون افزايش قيمت بنزين
بيانيه جبهه پايداري همزمان با هفته دفاع مقدس
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي درباره تلاش براي مذاكره مجدد با 1+5
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت روز قدس