سه شنبه 26 شهريور 1398
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 انتقادات صريح وحيد جليلي به مديريت صداوسيما:
 اگر «گاندو» جريان نفوذ را در دولت نشان داده «بوي باران» جريان نفوذ را در صدا و سيما نشان مي‌دهد/ ۱۵ ميليارد سفارش مي‌دهد تا يك تصوير كثيف و سياه از جامعه در ذهن ملت فرو كند!
تاريخ  :  1398/05/28

اگر گاندو جريان نفوذ را در دولت نشان داده، بوي باران جريان نفوذ را در صدا و سيما نشان مي‌دهد. آقاي رسانه ملي كه داري دولت را نقد مي‌كني كه نفوذ تا كجايت رسيده، بوي باران را ببين تا بفهمي جريان نفود تا كجاي خودت رسوخ كرده است.


شنبه گذشته وحيد جليلي با حضور در جشن دوسالانه "انجمن فيلم‌سازان انقلاب اسلامي" به ايراد سخنراني پرداخت.

محتواي اين سخنراني پيرامون چالش‌هاي انقلاب اسلامي در مقطع كنوني، ناظر به حوزه‌ي مستند و سينما است. متن اين سخنراني بصورت كامل آورده شده است:

جريان فيلم سازي انقلاب اسلامي در هر دو عرصه مستند و داستاني موفقيت‌ها و چالش‌هايي، دارد.

در مستند، قله‌اي مثل سيد مرتضي آويني خيلي كمك كرد دامنه‌هايي شكل بگيرد و بحمدلله ما امروز داريم نتايج‌اش را مي‌بينيم. چند هزار فيلمساز، عمدتاً جوان در عرصه مستند در شهرها و استان‌هاي مختلف كشور دوربين به دست هستند و دارند كار مي‌كنند و در ميان آن‌ها استعدادهاي زيادي به چشم مي‌خورد و به مرور هرسالي كه مي‌گذرد كارهاي برجسته بيشتري ديده مي‌شود و نويد آينده درخشان‌تري را ‌مي‌دهد.

چالش اولمان در حوزه‌ي مستند اين بود كه يك سري سرفصل‌هاي مفقود داشتيم. يعني بخشي از هنر كشور كه سابقه‌ي طولاني هم داشت و تا حدودي فن بلد بود و صاحب ادعا بود و ديگران را ميهمان تلقي مي‌كرد و خودش را صاحب‌خانه مي‌دانست در مورد بعضي موضوعات مهم ملي و تاريخي ما سكوت كرد، به بايكوت و سانسور روي آورد.

از مهم‌ترين‌هايش ماجراي دفاع مقدس است. دفاع مقدس با گستره‌ي وسيعي كه از آن مي‌شناسيم از عمق روستاهاي كرمان و زناني كه نان جبهه را مي‌پختند تا فلان روستا در شمال خراسان كه همه‌ي مردانش در جبهه بودند و ...، خب اين گستره‌ي وسيع، اين حجم عظيم و بي‌نظير از حماسه مردمي، نيازمند روايت بود، نيازمند ثبت بود.

بسياري به خاطر ماهيت ديني و آرماني دفاع مقدس، آن را نمي‌پسنديدند و بايكوت‌اش كردند. چه در حوزه‌ي رسانه‌اي و مستندنگاري و چه در حوزه‌ي داستاني و دراماتيك.

داستان‌نويسان مشهوري داريم كه افتخارشان اين است كه يك خط براي دفاع مقدس ننوشتند!  شاعراني داريم كه افتخارشان اين است كه يك سطر براي ۲۰۰ هزار شهيد دفاع مقدس نگفتند! اين هم جنس جديدي از افتخار است!

شايد فكر مي‌كردند كه اگر آن‌ها به صحنه نيايند، و روايت نكنند دفاع مقدس فراموش خواهد شد و فرهنگ و روحياتش نخواهد ماند. دفاع مقدس را شايد با اين زاويه بايكوت كردند. بعد از سي سال چشم باز كردند ديدند نه! مثل اين‌كه راهبردشان غلط بوده و نه تنها عدم حضور آن‌ها در اين صحنه ضربه‌اي نزده، بلكه موجب شده انقلاب، رويش‌هاي مفصلي در اين حوزه داشته باشد و شايد همين كه اين‌ها نبودند و بايكوت كردند، موجب شده عرصه‌ي منزه‌تر و آماده‌تري براي بازنمايي چهره معنوي و ديني و آرماني دفاع مقدس پديد بيايد.

 

سرفصل‌هايي كه هنوز ناگفته مانده است

اما تنها دستاورد انقلاب اسلامي كه دفاع مقدس نبوده است، ما سرفصل‌هاي بسيار ديگري داريم كه اين‌ها هم همچنان ناگفته باقي مانده است.

يك حركت عظيمي مثل جهاد سازندگي با ده‌ها هزار نفر جهادگر و با چه جذابيت رسانه‌اي و دراماتيكي كه ما حتي اگر انقلابي هم نباشيم، حزب اللهي هم نباشيم و حتي ايراني هم نباشيم و دغدغه ملي هم نداشته باشيم، صرفاً اگر نگاه حرفه‌اي داشته باشيم، جنس سوژه‌ها، اتفاقات و قهرمان‌هايي كه در اين حركت‌ها بوجود آمده، هر آدم حرفه‌اي و رسانه‌اي را بايد به خودش جذب مي‌كرد. ولي ما مثلاً جهاد سازندگي را چقدر روايت كرديم؟! نهضت سواد آموزي را چطور؟! آيا دو مستند درست و حسابي راجع‌به نهضت سواد آموزي يا جهاد سازندگي با آن عظمت داريم يا خير؟! ده‌ها هزار مسجد پشت جبهه كار مي‌كردند، فعاليت مي‌كردند، از دهه ۶۰ تا همين الان. يك قلمش را اخيراً يكي از دوستان مستندساز كار كرده است "عابدان كهنز" كه راجع‌به نسل جديد رويش‌هاي مساجد انقلابي است. نتيجه، هم جذاب شد، هم هنرمندانه. و از اين سرفصل‌هاي مفقود كم نداريم.

به نظرم يكي از كارهايي كه بايد بكنيم اين است كه برگرديم و در سرفصل‌هايي كه در اين چهل سال مفقود بوده است، يك بازنگري بكنيم. و اگر كار نكنيم بسياري از اين‌ها شايد ۱۰ سال ديگر قابليت بازنمايي جدي در عرصه مستند را نداشته باشند. لااقل الان خيلي فرصت بهتري نسبت به ۱۰ سال ديگر داريم. به نظرم يكي از كارهايي كه بايد بشود اين است كه اين سرفصل‌هاي مفقود، شناسايي بشوند و زودتر به آن‌ها بپردازيم. چون خيلي‌ها مشتاق اين هستند كه اين‌ها فراموش بشود و يك زماني برسد كه ديگر خسارت‌ها قابل جبران نباشد.

يك نمونه عيني‌ترش كه در مشهد ما با آن مواجه بوديم قضيه گوهرشاد است. گوهرشاد اگر سي چهل سال پيش و بلافاصله بعد انقلاب شروع مي‌شد، ده‌ها هزار نفر بودند كه از واقعه گوهرشاد خاطره داشتند. بسياري از شاهدان عيني زنده بودند تا مثلاً سال‌هاي 65_ و 70 حتي!

يك حركتي ۸۰ سال بعد از واقعه شروع شد، ديديم كه خيلي از منظر رسانه‌اي قابليت داشت و حرف‌هاي ناگفته و حرف‌هاي جذاب در آن بود. سرفصل‌هاي مفقود يكي دوتا نيست، خيلي زياد است، ابعاد اجتماعي انقلاب اسلامي، ابعاد فرهنگي‌اش، خود تاريخ هنر انقلاب اسلامي يك سرفصل ناگشوده است كه خيلي جاي كار دارد، امسال در عمار يك مستندي آورده بودند راجع‌به يك گروه سرودي در قم كه همه‌ي‌ آنها هنگام اجراي يك سرود در يكي از بمباران‌هاي قم شهيد شده بودند. 30 سال از شهادتشان مي‌گذرد، اين اتفاق متعلق به هر كجاي دنيا بود، يك بِرَند جهاني شده بود.

الان ما در ايران چند كتاب، راجع به ساداكو و هزار درناي‌كاغذي داريم. يكي از قربانيان هيروشيما؛ با آن زاويه ديدي كه ژاپني‌ها خودشان دارند؛ تبديل به يك چهره جهاني شده است.

اما به خاطر كم‌كاري من و شما نمونه‌هاي بي شمار بومي ما معرفي نشدند.

نگذاريم اين زمان طولاني بر بسياري از قهرمان‌ها، ماجراها، حماسه‌ها و اتفاقات بزرگي كه در كشور ما بخصوص بعد انقلاب رخ داده بگذرد. اين سرفصل‌ها را بايد شناسايي كرد.

 

شكست سنگين استراتژي بايكوت

اما نكته مهم ديگر اينست كه حضراتي كه ۳۰ سال دفاع مقدس را بايكوت كردند حالا فهميده‌اند كه اشتباه كرده‌اند، با خودشان گفتند ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است. ديديد اخيراً كليپي را كه اين آقاي لس‌آنجلسي ساخته، مشخص است كه عقل يك كاباره چي در اين حد نيست كه بخواهد ‌چنين كار هدفمندي را انجام بدهد. خود اين كارها نشان از پذيرش شكست سنگين استراتژي بايكوت است. ديدند بايكوت، جواب نداده است، حالا به تحريف روي آورده‌اند. معلوم است اين‌ها برنامه‌ريزي و پشتيباني‌هاي جدي دارند. ديديد چندوقت پيش باز دو لس‌آنجلسي ديگر، يك خانوم و يك آقا "چهل سالگي" را خواندند و معلوم است كه برنامه دارند و خوب به تعبير نهج البلاغه «تُكادون و لا تَكيدون»(2) آن‌ها طراحي دارند، شما طراحي نكنيد، آن‌ها با زاويه ديد خودشان يك دروغي را نسبت مي‌دهند.

آدم تعجب مي‌كرد آن زمان در هر وصيت نامه‌اي كه از شهدا باز مي‌كردي به حجاب اشاره شده بود. پشت خاكريز دارد وصيتنامه مي‌نويسد، دو ساعت ديگر شهيد مي‌شود، ببينيد آنجا دغدغه چه بوده؟! ده‌ها هزار وصيت نامه شهدا ما داريم، ده‌ها هزار! يكي دوتا سه تا صدتا نيست. نمي‌دانم شايد الهام مي‌شده به آن‌ها، ولي انگار آينده را ديده بودند. اينكه يك مشت فَسَقه و فَجَره همان‌ها كه مفتخر به بد مستي و فسق و فجورند، اين‌ها دم از جنگ و شهدا مي‌زنند!

يكي نيست از اين‌ها سئوال كند، آن زماني كه رزمنده‌ها در هنگامه‌ي خون و خطر بودند شما كجا بوديد! آن زماني كه صدام داشت بمب‌هاي شيميايي را كه اربابان شما در آمريكا و اروپا به او مي‌دادند، بر سر مردم خالي مي‌كرد، شما كجا بوديد؟ آن زمان يك كلمه بياوريد اين‌ها حرف زده باشند.

قاعدتاً شما هنرمنديد و بايد با زبان هنر جواب اين‌ها را بدهيد نه با مقاله و يادداشت و سخنراني ...، آن‌ هم البته لازم است، اما مي‌خواهم بگويم كه در كنار آن سرفصل‌هاي مفقودي كه ما در عرصه سينماي مستند داريم و بايد حتماً شناسايي بشود و بايد برايش جدي كار بشود، جنگ روايت‌ها و مقابله با تحريف هم بحث مهمي است.

اولاً بايد براي آن موضوعات و سرفصل‌هاي موضوعي مثلاً نقش روستاها در جنگ، نقش زنان در جنگ و... و خيلي موضوعات مفقود ديگر، همت و كار كرد.

و ثانياً در اين موضوعاتي كه آن‌ها "جنگ روايت" را با هدف تحريف و وارونه نمايي آغاز كرده‌اند، بايد غيرتمندانه وارد شد و هوشمندانه و هنرمندانه پاسخ داد.همان طور كه استراتژي بايكوت در نهايت به نفع انقلاب تمام شد استراتژي تحريف هم در اين سو  موجب موج جديدي از توليدات هوشمندانه و هنرمندانه  خواهد شد و دفاع مقدسي از دفاع مقدس  راه خواهد افتاد.

 

ورود به سينماي داستاني با اتكا به داشته‌هاي سينماي مستند

در حوزه سينماي داستاني هم همينطور است، اين كه بعضاً دوستان دارند از سينماي مستند به سمت سينماي داستاني مي‌آيند، اين هم بنظرم يك حركت مباركي است. اتفاقي كه در كارهاي آقاي محمد حسين مهدويان افتاده جنسش بنظرم جنس فيلم سازي انقلاب اسلامي است. يعني سينماي انقلاب دارد از داشته‌هاي خودش استفاده مي‌كند و به يك جريان كم‌نظير يا بي‌نظير در جهان مي‌رسد. كاري كه ايشان در "ايستاده در غبار" كرده بود بالاخره خيلي از آقايان اعتراف كردند كه در دنيا چنين چيزي سابقه نداشته است. اين از دل آن اعتماد به نفس و اتكا به داشته‌هاي سينماي مستند انقلاب اسلامي برمي‌آيد. خب او همت كرده و مجموعه تلاشي كه شهيد آويني در عرصه سينماي مستند كرده را با يك چنين هوشمندي هنرمندانه‌اي به سبك تازه‌اي در فيلم‌سازي داستاني،؛ با مبنا و معناي ممتاز تبديل كرده است.

 

واقعيات انقلاب اسلامي از تخيل غرب‌زده‌ها جلو افتاده است

قبلاً هم گفته‌ام يك دليلي كه بخشي از هنر روشنفكري و غرب‌زده كشور نسبت به انقلاب عناد پيدا كرد و هنوز كه هنوزاست از عنادش دست برنداشته، اين بود كه مي‌ديد واقعيت انقلاب اسلامي از تخيل آن‌ها جلو افتاده است!

يعني فلان رمان‌نويس بايد خودش را مي‌كشت كه يك قهرمان در تخيل خودش بسازد. هميشه مثال شهيد برونسي را مي‌زنم اگر به شما مي‌گفتند كه يك رمان نويسي آمده و در رماني با قدرت فوق العاده تخيل خودش؛ يك بچه دهاتي عمله‌ي سرگذر را تبديل كرده به فرمانده لشگر، مي‌گفتيد عجب قدرت قلمي! عجب شخصيت پردازي هنرمندانه‌اي! حالا نه در تخيل آن روشنفكرِ عقب افتاده غرب زده بلكه در واقعيت انقلاب اسلامي اين اتفاق افتاده است.

بزرگ‌ترين هنرمند تاريخ معاصر ايران امام (ره) است. مگر هنر چه‌كار مي‌كند؟ هنر آن چيزهاي ناشدني را به تصوير مي‌كشد. به قول يكي از دوستان داستان‌نويس، اخيراً حرف قشنگي زده بود، گفته بود: «در دنيا، هنرمندان براي ملتشان رؤيا مي‌سازند، در ايران كابوس!» بعضي از اين‌ها افتخارشان اين است كه ما براي ملت‌مان كابوس مي‌سازيم!

در حالي كه بخش مهمي از كار  هنر در دنيا رؤيا سازي و چشم انداز سازي‌ست. مستند انقلاب اسلامي واقعيتي كه از تخيل اين مدعيان پيش افتاده است  را روايت مي‌كند.

وقتي كه با اين حوادت و اين ماجراها با اين قهرماناني كه واقعاً وراي تخيل معمولي بشر هست، مواجه مي‌شويم اين‌ها را بايد چطور روايت كنيم؟  در حوزه سينماي داستاني هم همان چالش سينماي مستند وجود دارد.

 

غفلت از نشانه شناسيِ انقلاب اسلامي در سينماي داستاني

 اولاً يك سري سرفصل‌هاي مغفول همچنان وجود دارد. نشانه شناسيِ انقلاب اسلامي در سينماي داستاني مفقود است، سانسور مي‌شود. در خود سيماي جمهوري اسلامي سانسور مي‌شود، و آن اتفاقات و واقعيت‌هايي كه كاملاً برآمده از جامعه ديني و انقلابي هست بازنمايي نمي‌شود. من مثال نماز جمعه را بارها زده‌ام، مي‌گويم كه همه‌ي ما، يك‌بار هم شايد كليسا نرفته باشيم اما كليسا را دقيق مي‌شناسيم، چرا؟ چون آن‌‌را در سينما ديده‌ايم، در تلوزيون ديده‌ايم. آدابش را مي‌دانيم، دكورش را مي‌دانيم، معماري‌اش را مي‌دانيم، آواهايش را مي‌دانيم. سئوال من اين است، مگر كساني كه در غرب كليسا مي‌روند از كساني كه در ايران نماز جمعه مي‌روند تعدادشان بيشتر است؟ ولي در آن جامعه سكولار، حتي ضد ديني هم، شما مي‌بينيد كليسا را بعنوان يك پديده‌ي اجتماعي به رسميت مي‌شناسند و در هنرهاي دراماتيكشان نه تنها نفي‌اش نمي‌كنند، بلكه همه‌ي ظرفيت‌هاي دراماتيكي را كه در آن هست به تصوير مي‌كشند و از آن استفاده مي‌كنند. اما شما يك پلان نماز جمعه در كل ۴۰ سال گذشته در يك سريال جمهوري‌ اسلامي پيدا كنيد!

اصلاً محال است! به مخيله حتي بچه حزب اللهي‌هايي كه مي‌خواهند فيلم بسازند خطور نمي‌كند. چون يك فضاي رسانه‌اي ساخته‌اند كه تو تا به اين حوزه‌ها نزديك بشوي، به اين واقعيت بديهيِ اجتماعي خودت نزديك بشوي، سريع مي‌گويند: دارد شعار مي‌دهد، ايدئولوژيك شده است!

اصلاً اگر بنده دين هم نداشته باشم، نماز جمعه پديده‌اي اجتماعي است. يك آدم حرفه‌اي به راحتي مي‌تواند از كنار اين پديده اجتماعي و خيلي عرصه‌هاي ديگر بگذرد؟ در صفوف  نماز جمعه ، جراح مغز و اعصاب نشسته، كنارش رفتگر نشسته است، اين صحنه جذاب و دراماتيك نيست؟! مثال ديگر: شما يك پلان راهپيمايي در هيچ سريالِ جمهوري اسلامي پيدا نمي‌كنيد. ۴۰ سال گذشته، ۸۰ تا راهپيمايي سراسري داشتيم، در هركدام ۱۰ ميليون نفر حداقل شركت كرده باشند، ۸۰۰ ميليون تجربه انساني مي‌شود. فضاي هنر روشنفكري و رسانه‌اي غرب‌زده‌، تلاش مي‌كنند فيلمساز حزب اللهي را تحت فشار قرار بدهند و براي او از لحاظ ذهني خطوط قرمزي را طراحي كنند كه به اين‌ها نزديك نشود. كاري كرده‌اند كه ۸۰۰ ميليون تجربه انساني كلاً غيب شده است.

يعني من بچه حزب اللهي هم هيچ‌وقت جرات‌اش را ندارم اصلاً فكر كنم كه مثلاً ماجراي راهپيمايي رفتن مادربزرگ خودم يك صبح تاظهر را بيايم و از آن يك فيلم كوتاه دربياورم. انگار اين‌ها همه‌اش مناطق ممنوعه است و هنرمند انقلاب حق ندارد روي آنها پرواز كند. هرآنچه كه نشانه شناسي انقلاب اسلامي داشته باشد، اگر چه واقعي‌ترين پديده باشد، اگر چه اجتماعي‌ترين پديده باشد، خط قرمز تلقي مي‌شود. اين خط قرمزها را بايد شكست. اين محاصره را بايد شكست. هنر انقلاب رزمندگانش، مجاهدانش، خط‌شكن‌هايش بايد اين را بشكنند. درهمين جشنواره فجر، ۶۰ فيلم نمايش مي‌دهند، در پنجاه‌تايش كافه هست ولي در سه تايش مسجد نيست. مسجد نه به معناي گنبد و گلدسته و اينها، نه!

من و شما آخرين چيزي كه شايد از مسجد در ذهنمان بيايد گنبد است. من مي‌گويم مسجد، ميز پينگ‌پنگ يادم مي‌آيد، كلاس تكواندو يادم مي‌آيد. آبدار خانه‌اش يادم مي‌آيد. مسجد جايي است كه ما زندگي كرديم. اما روشنفكران چون هميشه مانند توريست‌ها از كنار مسجد گذشته‌اند و فوقش مثلاً يك مجلس ختمي شركت كرده‌اند، مسجد را محترم ولي توريستي مي‌بينند. بخصوص مسجدِ بعد انقلاب را نمي‌بينند، خيلي جلو آمده باشند تا دوره صفويه را مي‌بينند. اين سرفصل‌ها را بايد هم در سينماي دراماتيك‌مان، در سينماي داستاني‌مان جدي بگيريم.

در طول چهل سال گذشته چند هزار فيلم سينمايي ساخته شده است و ما صدها هزار قهرمان داشته‌ايم. ما فقط ۴۰۰ هزار پدر و مادر شهيد داريم، يعني 400 هزار قهرمان داريم!

"قهرمان عيني"، كه قهرمان به معناي واقعي كلمه هستند. و از اين ۴۰۰ هزار، پنج تايشان در اين ۴۰ سال ساخته نشده است. نمي‌بينيم پدر و مادر شهدا قهرمان 4 تا فيلم بوده باشند، اگر هم ساخته‌اند باز با آن زاويه كه اين‌ها آدم‌هاي پشيمان، آدم‌هاي مهجوري هستند، ساخته‌اند. بگذريم!

 

 "جنگ روايت‌ها" به سبك صدا و سيما

غير از سرفصل‌هاي فراموش شده در داشته‌هاي انقلاب و جامعه ديني و انقلابي ايرانِ بحث ديگر در اينجا دوباره، جنگ روايت‌هاست. يعني صدا و سيماي جمهوري اسلامي هم بعد از ۴۰ سال كه مي‌خواهد مثلاً ناپرهيزي كند و اجازه بدهد كه يك خانواده‌ي شهيد در يك سريالِ داستاني به رسميت شناخته شده و تصوير بشوند، دوباره با فلان فيلمساز عزيزي كه هيچ ادعايي هم ندارد، نه ادعاي دين‌داري دارد، نه ادعاي انقلابي‌گري دارد، "گرگ و ميش" مي‌سازند و او هم ايدئولوژي خودش را مي سازد. بعد ۴۰ سال يك‌ خانواده شهيد بازنمايي شده، چه تصويري از آن مي‌بينيم؟ جنگ روايت‌ها! بعد دختر و پسر بنده و شما نشسته‌اند پاي تلوزيون و اين فيلم را نگاه مي‌كنند، چه تصويري از خانواده شهيد به اين‌ها منتقل مي‌شود؟

ما كه با شهدا زندگي كرديم، بايد بنشينيم اينجا تماشا كنيم كه مديريت صدا و سيماي جمهوري اسلامي تصميم گرفته‌است كه چنين تصويري از خانواده شهيد بدهد.

 

مقصد اصلي مايكل هاشميان‌ها

در همين سريال بوي باران چون خيلي اذيتم كرده، عيب ندارد به خودم اجازه مي‌دهم با اين تعابير از آن نام ببرم. سريال پوچ و اعصاب خرد كن  بوي باران! آدم مي‌ماند اين حجم از نفرت، اين حجم از قساوت، به قول يكي از دوستان مي‌گفت آدم با ديدن اين سريال از ايراني بودن خودش شرم مي‌كند. ۱۵ ميليارد تومان رسانه ملي سفارش مي‌دهد يك چنين چيزي بسازيد در اوج جنگ نرم، تا من اين را فرو كنم در ذهن ملتم. يك تصوير كثيف، سياه، لجن از جامعه‌‌ي ايراني. بعد هم اگر به آن‌ها چيزي بگويي، مي‌گويند: ما داريم موضوعات روز را مي‌گوييم، پولشويي را مي‌گوييم. پولشويي را صد جور مي‌شود گفت.

چرا طوري بگوييم كه سي آي اِي هم بپسندد، موساد هم بپسندد، سلطنت طلب هم بپسندد؟! با اين دروغ كه آقا نيرو نيست، نويسنده نيست، كارگردان نيست. خب اگر نيست گاندو را چه كسي ساخته است؟ گاندو را كه همان آدم‌هاي معمول صدا و سيمايي ساخته‌اند. آقاي آرش قادري، مگر حزب اللهي هست مثلاً؟ ولي سياست درستي، راهبرد درستي، در بيرون صداسيما وجود داشته و هنرمند هم ظرفيتش در خدمت يك امر ملي قرار گرفته است.

اگر گاندو جريان نفوذ را در دولت نشان داده، بوي باران جريان نفوذ را در صدا و سيما نشان مي‌دهد. آقاي رسانه ملي  كه داري دولت را نقد مي‌كني كه نفوذ تا كجايت رسيده، بوي باران را ببين تا بفهمي جريان نفود تا كجاي خودت  رسوخ كرده است!

بهترين هنرپيشه‌ها و توانمندترين عوامل فني‌ات را بسيج مي‌كني و خط مي‌دهي كه خانواده‌هاي ايراني را هرشب با خيال راحت با يك سري اراجيف و توهمات ساديستي بمباران كنند. همه اينها را با حمايت آهنين مديريت صداوسيما و پشتيبانان رفيق باز و انحصارطلبي كه در بعضي جاهاي مهم نظام دارند و كم كم بعد از بيست سال وقت نهي كردن علني‌شان از منكر رسيده است، انجام مي‌دهند و اينها بايد بدانند كه سكوت در برابر باندبازي هاي مفسده انگيز شان حدي خواهد داشت و قطعا مصلحت آن ها به مصلحت انقلاب ترجيح داده نخواهد شد.

مي‌دانيد بعضي از عوامل اين سريال، سال‌ها پيش به اتهام توهين به معصومين تا معرض محكوميت به اعدام هم رفتند ولي مديريت مدبر و مدعي  رسانه ملي اينها را مي‌برد در حساس‌ترين جايگاه‌هاي مديريتي صداوسيما مي نشاند و دستشان را باز مي‌گذارد كه هر بلايي خواستند بر سر خانواده‌هاي بي پناه ايراني بياورند.

بله جريان نفود جدي است اما مقصد اصلي مايكل هاشميان ها شايد قبل از هر نقطه ديگري، رسانه ملي جمهوري اسلامي است. رسانه‌اي كه رفيق بازي و باندبازي و انحصارطلبي در عالي‌ترين سطوحش باعث فساد و ميدان پيدا كردن عناصر ضد ملي و ضدمردمي و ضدانقلابي در بعضي از مهم‌ترين بخشهايش شده است.

 

 لزوم توجه به نگاه راهبردي در كنار ارتقا فني

جنگ روايت‌ها جدي‌ست، و از اين طرف البته رويش جبهه انقلاب هم خيلي جدي است. وبحمدالله والمنه خوشبختانه در هر استاني آدم مي‌رود، مي‌بيند بچه‌هاي زيادي، استعداد‌هاي خوبي كم كم دارند تجربه هم پيدا مي‌كنند، بحث‌هاي فني و بحث‌هاي حرفه‌اي برايشان مهم است، رشد دارند مي‌كنند. اين رشد را آدم به وضوح دارد مي‌بيند.

ولي رشد فني كفايت نمي‌كند، بچه‌هاي جبهه انقلاب بايد نگاه راهبردي داشته باشند، بايد خلأها را رصد كنند. يك دفعه برنگردند ببينند ده سال است در يك حوزه‌اي خيلي خوب كار كرده‌اند، اما حوزه‌هاي ديگري، موضوعات مهمي از ذهن اين‌ها دور مانده و يك خلأ جدي پيش آورده است.

اگر تشكيلات و انجمن و امثال اين‌ها درست مي‌كنيم، به نظرم در عين اينكه بحث‌هاي فني بچه‌ها را رصد مي‌كند تا تدوين ياد بگيرند، فيلمنامه نوشتن ياد بگيرند، كارگرداني بهتري انجام بدهند و فنون جزئي سينما را بدانند؛ در كنارش بايد يك نگاه راهبردي، يك نگاه تئوريك داشته باشند. همان‌گونه كه آويني داشت. يك دليل عمده موفقيت آويني اين بود كه اول انديشمند بود، استراتژيست بود و بعد آدم حرفه‌اي رسانه و هنر بود و چون انتخاب‌هاي راهبردي‌اش درست بود، قابليت‌هاي فني‌اش هم در جاي درستي نشست و تاريخ‌ساز و ماندگار شد.

اميدوار هستم كه اين انجمن به يك الگويي تبديل بشود و راهش هم همين تضلع است. يعني صرفاً به بحث‌هاي فني اكتفا نكند.

ما در مشهد هستيم؛ مشهد خامنه‌اي، مشهد شريعتي، مشهد حكيمي، مشهد رحيم‌پور. و حتماً زمينه و بستر خوبي براي اين‌كه بين حلقه هنر و حلقه‌ي انديشه و آرمان ارتباطات جدي‌تر برقرار شود، وجود دارد. انشاالله يك "مكتب مشهد"ي شكل بگيرد و ببينيم فيلمسازاني كه از مشهد برمي‌آيند، انديشه و هنر و رسانه را درست در كنار هم بنشانند و از ظرفيت‌هاي هم استفاده ‌كنند.

والسلام عليكم و رحمه الله

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي درباره تلاش براي مذاكره مجدد با 1+5
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت روز قدس
بيانيه جبهه پايداري در واكتش به قرار گرفتن سپاه در ليست تروريستي از سوي آمريكا
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت چهل سالگي انقلاب اسلامي