پنج شنبه 25 مهر 1398
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 پشتوانه نظري انقلاب؛ از مطهري تا مصباح
تاريخ  :  1398/02/12
نوع : يادداشت

استاد مطهري همزمان كه با سياست خارجي «قجري» و فرهنگ و هنر «فرحي» در ستيزه بود به «طرحواره نظام تفكر ديني» و «تاسيس فقه دولت اسلامي» و «تشكيل قرارگاه هدايت رباني جامعه» مي‌انديشيد.


عليرضا معاف*

امروز و در كشاكش مناقشات نظري، دعواهاي فرهنگي، معرفتي و مباحثات انديشه اي كه البته ظاهر و پوسته به شدت سياسي و سويه هاي اجتماعي دارد، بيش از هميشه به ظرافتهاي انديشه استاد مطهري نيازمنديم. مطهري از حيث معرفتي، هرگز خاستگاه حل مسائل را در ساحت غرب و پيوند با غرب (چه غرب سياسي و چه غرب فلسفي) نمي جست و غرب باوري ساده لوحانه را نكوهش مي كرد چرا كه به خوبي ريشه هاي رفتار سياسي غرب را در سپهر معرفتي و فلسفي غرب درك مي كرد و با افشاي ماهيت و هويت غرب استكباري، تلبيس ابليس غرب را خنثي مي كرد.

استاد مطهري همزمان كه با سياست خارجي «قجري» و فرهنگ و هنر «فرحي» در ستيزه بود به «طرحواره نظام تفكر ديني» و «تاسيس فقه دولت اسلامي» و «تشكيل قرارگاه هدايت رباني جامعه» مي انديشيد. مطهري يك محقق متحقق بود كه شاخص پژوهش گر ديني طراز و محقق شيعي استاندارد را به نسل انقلاب و پسا انقلاب معرفي نمود؛ او پژوهنده و اهل تحقيقي بود كه در نظرات اثباتي و ديدگاههاي ابطال گر خود مصداق «محقّق لما حقّقتم و مبطل لما ابطلتم» بود؛ فلذا هرگز منويات امام و وليّ خود را با اعتماد به جريان غربگرا بر زمين نمي گذاشت و به جهاد دروني و فطري امت اسلام توصيه مي كرد. مي گويند انقلابها و آرمانهايشان در هاضمه بروكراسي و تكنوكراسي هضم مي شوند؛ ما هم نگران انقلاب باعظمت خود هستيم؛ «چه بايد كرد» اصلي ترين مساله و دغدغه انقلابيوني است كه هنوز رفاه زده،  تجمل گرا و دنياطلب نشده اند؛ بنابراين، شايد آن ققنوسي كه بايد از زير خاكستر بيرون بيايد و نگراني هاي اين روزهاي انقلابيون را فروكاهد، تفكر عدالت محور حضرت خميني با قرائت استاد مطهري و استاد مصباح است. مطهري كه هم يك تاكتيسين پيچيده و هم يك استراتژيست دقيق بود، همزمان به حوزه هاي عملگرايانه دين مردم توجه داشت و هم به مباحث عميق راهبردي انقلابي التفات مي كرد، حرفهاي ايدئولوژيك مطهري استعدادي را در اختيار ما قرار مي دهد كه اگر در لحظه مشخص با اهداف سياسي خدامحور پيوند بخورد راه حل هاي درست و دقيقي به ما ارائه خواهد كرد و برون رفت از معضلات و گره هاي كور كنوني را آسان مي سازد. امروز بيش از هميشه به اصول و روشهاي مطهري نيازمنديم.

مثلث تفكر، مديريت و مبارزه
فلاسفه مي گويند فاقد شئ، معطي شئ نخواهد بود به بيان ساده آنكه اگر كسي واجد خصوصيات و جوششهاي دروني نباشد طبعاً نميتواند آنچه را كه خود ندارد به ديگران هديه كند. اين همه بهره اي كه انقلاب و جامعه و نسل ما از يك متفكر مبارز مدير برده است نشان مي دهد كه او در اعلي مرتبه اين خصوصيات بوده است. "تفكر"، "مديريت" و "مبارزه" 3 واژه اي هستند كه معمولاً تصور مي شود با يكديگر سازش ندارند. شهيد مطهري از جمله افرادي بود كه با عملكرد خود نشان داد هم مي توان در حين "مبارزه" به تأمل و تفكر "نشست" و هم مي شود در موضع "مديريتي" به مبارزه با واقعيات ناپسند "برخاست". در دوران مبارزه با رژيم ستمشاهي، مبارزه شهيد مطهري در فاز فكري- فرهنگي تعريف مي شد. آنقدر به فكر آينده نهضت و فرداي انقلاب بود كه برخي شبهه كردند: "مطهري اصلا مبارزه نكرده است!!" در آن دوران، او بحث در رابطه با چيستي حكومت اسلامي و مباني فكري انقلاب اسلامي را در ميان خواص و انقلابيون درجه يك به راه انداخته بود و اعتقاد داشت بايد براي "كادرسازي" و "تربيت نيروي انساني" هم در سطح خواص و هم در سطح عموم مردم، برنامه ريزي شود.

روحيه مستقل و طبع سنت شكن شهيد مطهري او را به سوي انجام دادن فعاليت هاي "ناآشنا" مي كشاند؛ سخنراني در حسينيه ارشاد و مسجد الجواد و تأليف كتب عقيدتي و همراه كردن طيفي از علما با انقلاب را در كنار فعاليتهاي سياسي پيگيري مينمود. شهيد مطهري متبحر در فقه و فلسفه بود اما علم را تنها براي علم نمي خواست و اراده "عمل انقلابي" داشت. كار تحقيقاتي شهيد مطهري سمت مبارزه اي و جهتگيري انقلابي داشت. مباحث معقولات و منقولات و حتي تدريس فلسفه اسلامي و فلسفه غرب؛ همگي ابزاري براي تغيير دادن واقعيات ناعادلانه براي شكل دادن به انقلابي عدالت خواهانه بود.

فرداي انقلاب؛ صبح امتحان مديريت انقلابي بود و در برهه اي شهيد مطهري در جايگاه رياست شوراي انقلاب نماد "مديريت انقلابي" شد؛ مديريت مكتبي، تقواي سياسي، برنامه ريزي تئوريك و البته مظلوميت انقلابي! مظلوميت شهيد مطهري بيشتر از آنكه ناشي از تخريب ها و توهين هاي مثلث طرفداران شريعتي- منافقين – غرب زده ها باشد از "پيشرو بودن" خود او ناشي ميشد! شهيد مطهري جلوتر از زمان خود را مي ديد و براي افق فردا تصميم مي گرفت از آن رو حتي برخي مواقع از سوي خودي ها هم درك نمي شد و گاهي از طرف مدعيان "خط امام(ره)" هم توهين مي شنيد! شهيد مطهري فرمانده دوران تثبيت فكري و نظام سازي انقلاب بود. مطهري مي دانست براي آنكه امام بتواند طراز حكومت و جامعه را ارتقا دهد نياز به خط شكن فكري دارد و مطهري به سان حاصل عمر امام هم دورانديشي فكري مي كرد و هم استقامت عقيدتي به خرج مي داد. امام(ره) به فرزندي نياز داشت كه منتظر بخشنامه و دستورالعمل و سخنراني باقي نماند و شخصيت شهيد مطهري ذاتاً براي كار "تئوريك" و پيگيري منويات گفته نشده امام(ره) ساخته شده بود. انديشه مطهري خط نوشته نشده "خط امام(ره)" را ميخواند. مظلوميت مطهري آن بود كه شخصيت علمي، فلسفي و آزادانديشانهاش به خاطر سربازي سياسي و مسئوليت پذيري انقلابي داشت تحت الشعاع قرار ميگرفت و امام با پيامهاي متعدد بعد از شهادت او نگذاشت اين اتفاق بيافتد.

اگر لازم بود براي زهر شبهه به مناظره فكري مينشست و پادزهر لازم را از جنس خود تهديد، پاسخ مي داد. گرچه مطهري خود در مركز "شهرت" بود اما شخصاً و روحاً "تارك تبليغات سياسي" بود و سخنراني در مسجدالجواد تهران با سخنرانيهاي تلويزيوني برايش تفاوتي نداشت. مطهري يك "متفكر انقلابي" به تمام معنا بود چه آن هنگام كه در تعقيب و گريز مبارزاتي قبل از انقلاب قرار داشت و چه آن هنگام كه به مسند "رياست شوراي انقلاب" نشست، هيچگاه از پويايي و ابتكار انقلابي خود دست نكشيد و همين بود كه رهبر فرزانه و دور انديش انقلاب، يار، برادر و همسنگر شهيد مطهري، وي را عقبه تئوريك نظام خواندند. نظم سيستماتيك انديشه مطهري در پرتو شاگردي و سربازي فكري براي حضرت امام(ره) شكل گرفته بود و چنين بود كه "فرمانده جبهه فكري و فرهنگي انقلاب" نشان "حاصل عمر" را از "امام" گرفت.

مطهري، عقبه فكري انقلاب
تامل و تعمق در چيستي، ماهيت و حقيقت مقوله «فكر» يكي از جذاب ترين و مهمترين مسائل مورد مباحثه و بررسي اهل تفكر  واهالي فكر است.جالب آن كه متفكران بايد در مفهوم "فكر" فكر كنند و پاسخ به اساسي ترين سؤالات حوزه"تفكر" برعهده همين جماعت اهل تفكر است. اين همان مشكل شيريني است كه در درك مفهوم معرفت شناسي با آن دست و پنجه نرم مي كنيم ، اگر شناختنِ معرفت به معني شناختِ شناخت باشد پاسخ به اين سؤال معرفت شناختي كه "شناخت چيست؟" برعهده اهل شناخت و معرفت است! در هر حال چه مفهوم فكر را به تعريف متفكران غربي، پردازش داده هاي مغزي و تنظيم مناسبات زندگي در يك عمليات مغزي بدانيم، چه آن را با واژگاني چون خرد و تعقل توضيح دهيم و چه به بيان زيباي حضرت امام خميني (ره) فكر را به تفهيم دانسته ها به قلب و تبديل دانش به باور تعبير كنيم، جريان فكري فرهنگي كشور ما وامدار و مديون متفكراني چون استاد شهيد مرتضي مطهري است و بي شك يكي از راه هاي  ميانبر در كشف ماهيت و حقيقت فكر، تدقيق و تعمّق در حيات فكري ، زيّ علمي  و زندگي متفكرانه عالماني چون استاد مطهري است. يك روش پاسخ مناسب به سوالاتي چون حكمت چيست و حكيم كيست، فلسفه چيست و فيلسوف كيست نيز از همين جنس و سنخ است و حكمت ورزي و فلسفه ورزي را مي توان ابتدا در زندگي اهل حكمت و فلسفه فهميد و درك كرد و از آن به مفهوم شناسي حكمت و فلسفه رهنمون شد.

شايد گويا ترين تعبير در درك فضايل استاد شهيد مطهري ، توصيف رهبر حكيم انقلاب از ايشان باشد كه فرمود:"آقاي مطهري عقبه فكري انقلاب ماست." در اين باب به تفصيل سخن خواهيم گفت.

احتياج ذاتي انقلاب به ايدئولوگ مبارز
شايد اصلي ترين توصيفي كه رهبر حكيم انقلاب از استاد شهيد مطهري داشته اند، اطلاق صفت عقبه تئوريك نظام به استاد شهيد باشد، در تبيين اين واژه بايد سخن گفت؛ جريان هاي اجتماعي براي تولّد و آنگاه بالندگي و پويايي لاجرم محتاج نظريه پردازي در مقام فكر هستند؛ در واقع فكر، هم علت محدثه و هم علت مبقيه يك فرهنگ يا يك جريان است. بنا به پايه هاي جهان بيني هر جرياني، يك نامي به اين نظريه پردازي مي دهد: نظريه پرداز عقيدتي، ايدئولوگ و تئوريسين. نام ها مهم نيست؛ اصل احتياج هر انقلاب و جريان اجتماعي است به فكري و انديشهاي كه پايه هاي فرهنگ عمومي را خواهند ساخت و اين فرهنگ است كه چون اكسيژن اجازه حيات و ممات جريان هاي سياسي را مي دهد. «انقلاب اسلامي ايران» نيز در اين مورد تافته جدا بافته نيست و اگر بخواهد پويايي اش را حفظ نمايد ناگزير بايد فرماندهان عقيدتي خود را بشناسد و بستايد.

در حوزه جامعه شناسي انقلاب ها؛ يكي از اساسي ترين سئوال ها اين است كه يك انقلاب چطور آغاز مي شود، چطور حركت مي كند، چطور مي زايد و چطور ميميرد؟ برخي معتقدند نطفه انقلاب با تولّد يك جهان بيني خاص و سپس يك ايدئولوژي بسته مي شود، در گذر زمان با ذخيره شدن انرژي ها براي حاكم كردن اين ايدئولوژي در طبقه نخبگاني و گروه هاي مرجع اجتماعي ادامه مي دهد و بعد از اين فقط جاي خالي يك كاتاليزور باقي مي ماند، اين كاتاليزور با انباشت احساسات تنفّري توده هاي مردم نسبت به وضع موجود – كه براساس كوشش ايدئولوژي جديد ايجاد مي شود- در گذر زمان و سپس وقايع هيجاني تأمين ميشود؛ در اين مرحله فقط كافيست رهبر يا رهبراني با درايت پيدا شوند تا موج عظيم توده هاي مردمي را براي حاكم شدن ايدئولوژي آرماني ملّت سازماندهي كنند. پيدايش شگرف انقلاب اسلامي در فرآيند و نه بنيادها شباهت بينابيني به مدل مذكور دارد، امام خميني (ره) با سكّان داري مرجعيت عامّ مردم ايران خيلي سريع تلاش كرد تا فرهنگ اصيل اسلام، كه طيّ قرون متطاول بزرگترين آرمان مردم بوده را بار ديگر احياء كند و مردم را نسبت به داشته هايشان بيدار كند، سپس با بيدار شدن قدرت عقيده و معنويت، تنفّر مردم نسبت به وضعيت موجود هر روزِ روز بيشتر شد تا اينكه چون دريايي موّاج از پس وقايع عديدة سرعت بخش مانند 15 خرداد، 19 دي و 22 بهمن به منصه ظهور رسيد. ليكن يك واقعيت غير قابل كتمان درباره انقلاب اسلامي به موازات رشد نهضت خود را نشان داد، اگر بار اصلي انقلاب فرانسه بر دوش روشنفكران بود، اگر انقلاب بولشويك ها بدست كارگران به مرحله انفجاري رسيد، انقلاب ايران با استخدام عواطف و انرژي جوانان انقلابي و مسلمان اين مرز و بوم به پيروزي رسيد. اينكه چرا نقش جوانان در انقلاب اسلامي از همان ابتدا اينچنين پُر رنگ بود و حالا نيز به گواه رهبر معظّم انقلاب اسلامي همانقدر - بلكه شايد بيشتر- پُر رنگ است بر مي گردد به ذات انقلاب ما كه هويّتي اسلامي دارد. جوانان عموماً داراي روحيّاتي صيقل خورده تر و روحاني تر هستند و بيشتر مي توانند بار سنگين و طاقت فرساي اين حركت عظيم خدايي را به پيش برند.

بنابراين موتور محرّكه انقلاب اسلامي جوانان هستند كه سعي مي كنند با عملي نمودن منويّات امام بر استحكام انقلاب بيفزايند. با كشف اهميّت جوانان دو گروه مرجع جامعه اسلامي ايران: طلّاب و دانشجويان؛ از جايگاه خطير فرماندهان عقيدتي و فكري انقلاب نيز پرده برداري مي شود. براي تجميع و جهت دهي انرژي جوانان در مسير انقلاب اسلامي و بسط گفتماني انقلاب به يك وسيله حياتي احتياج است، چه كسي قرار است جوانان را تربيت فكري و تغذيه محتوايي و جهتدهي انقلابي كند، به شبهات آنان درباره عقايد اصيل اسلام پاسخ دهد و در مسير راه، از التقاطات جلوگيري به عمل آورد و مداماً آنان را با قلبي مطمئن نسبت به امام براي انقلاب سر خط نگه دارد؟

بي شك امام با توجه به وجوه متكثر مديريتياش و البته امكان زماني محدود بهتر است چنين وظيفه اي را تا حدودي به امناي خويش محوّل كند. لذا فرماندهاني بايد باشند كه در ارتباط تنگاتنگ با جوانان انقلابي و مسلمان بطور مستمر چشمه نشر معارف انقلاب را در اين قشر برقرار كنند. ضمن اينكه بايد بدانيم بسياري از دعواهاي سياسي و عقيدتي در جامعه ابتدائاً در گروه هاي مرجع تست مي شود و به همين دليل است كه كساني چون شهيد «مطهري» خيلي زودتر از مابقي رهبران انقلاب نسبت به خطرها دست به آينده پژوهي مي زنند و از قضاء اغلب درست مي گويند. بنابراين وجود چنين رهبران عقيدتي براي انقلابي از جنس فرهنگ و فكر، مبرم و يك نياز حياتي و اوليّه است. در امتداد همين ضرورت مشخص مي شود اگر كسي توسّط امام انقلاب به عنوان جانشين در يك گروه مرجع تعيين مي شود تا چه حدّ به لحاظ عقيدتي- سياسي به امام نزديك است و به عبارت بهتر جزء وثيق ترين ياران انقلاب است. اين رهبران عقيدتي بايد از نظر مشرب عقيدتي با تفكّرات امام تطابق حداكثري و حتي قريب به صد درصدي داشته باشند چرا كه در غير اينصورت مقدّمات شكل گيري يك نحله التقاطي را ناخواسته فراهم خواهند آورد. اينجاست كه مي توان فهميد جمله حضرت امام خميني (ره) درباره اينكه تمام آثار و كتب شهيد «مرتضي مطهري» بدون استثناء مورد تأييد است تا چه ميزان راهگشاست.

همينطور مشخّص مي شود وقتي رهبر معظّم انقلاب اسلامي كساني چون آيت الله «مصباح يزدي» را عقبه تئوريك نظام مي نامند، يعني چه؟ اينكه استاد «مطهري» و استاد «مصباح يزدي» رسالت تنظيم معارف انقلاب بين جوانان را بر دوش مي گيرند و توسط ولي فقيه زمان تأييد مي شوند، به خودي خود نكته بزرگ به نظر مي رسد كه نبايد با تسامح از آن گذر كرد و متن و فحواي كلام ولي امر، نشان دهنده نزديكي فكري اين دو تن به ولي فقيه زمان است.

مطهري در برابر التقاط
نكته مهم درباره هويّت و شاكله سازنده اين فرمانده عقيدتي انقلاب بر مي گردد به خاستگاه فكري آن بزرگوار. نگاهي به زندگي شهيد «مطهري» نشان مي دهد بزرگترين دغدغه فكري وي قبل و بعد از انقلاب اسلامي "بسط عقيدتي اسلام" در جامعه بوده است. فرمانده عقيدتي بايد به مباني و اصول عقايد مسلط باشد، عرفان و اخلاق ناب اسلام را درك كند، به فلسفه اسلامي احاطه علمي داشته باشد، مكاتب جديد فكري و فلسفي معارض و يا رقيب را عميقاً بشناسد؛ تا بتواند در مقام عمل نقاط التقاطي تفكراتي كه به نام اسلام ترويج مي شوند را بشناسد و عليه آنان اقامه دعوي كند. از اين جهت مشاهده مي شود اين فرمانده عقيدتي انقلاب اسلامي ساليان سال را با معارف اصيل اسلام زيسته است و هيچگاه حتي در كوران مبارزات از آن جدا نشده است و از ملازمت با امام(ره) و علامه طباطبايي(ره) هرگز فروگذار نكرده است. به همين موازات كه خاستگاه وي بايد از معارف عقيدتي اسلام باشد به همان اندازه هم سنگرشان در ميدان عقايد تعريف مي شود. پس اصولاً نبايد از آنان خواست كه اين سنگر مهم و كم تعداد را به بهانه هاي ديگر رها كنند، چرا كه اگر انحراف عقيدتي جوانان انقلاب اسلامي كه موتور پيشبرنده اين انقلابند به وقوع بپيوندد؛ قطعاً انقلاب تنگه احد را به باد داده است. اين مسئله در سيره عملي شهيد «مطهري» و سوابق حوزوي و دانشگاهي وي ديده مي شود.

«مرتضي مطهري» در سال 1316 ه.ش با وجود خفقان شديد رضاخاني عليه روحانيت براي تكميل تحصيلات حوزويش از «مشهد» عازم «قم» مي شود. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر آيات اعظام «علّامه طباطبايي» (در فلسفه: الهيات شفاي بوعلي و دروس خصوصي ايشان)، «بروجردي» (در فقه و اصول) و «امام خميني» (به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا، عرفان، اخلاق و اصول) مرحوم بهره مي گيرد. (البته شهيد مدّتي از محضر آيات اعظام «ميرزاعلي آقا شيرازي»، «سيّدمحمّد حجت» و مرحوم «سيّدمحمّد محقّق داماد» هم بهره برده است) شهيد «مطهري» همزمان تحصيل با فدائيان اسلام ارتباط داشت تا اينكه در سال 1331 ه.ش بدليل پاره اي مشكلات به تهران مهاجرت مي كند. در تهران ضمن تدريس در «مدرسه مروي» ارتباط تنگاتنگي بين او و دانشگاهيان پيرامون تدريس در «دانشگاه تهران» شكل مي گيرد.

بعدها مشخص مي شود شهيد «مطهري» در خلال «قيام 15 خرداد 1342» از مهمترين سازماندهين اين نهضت مردمي بوده است تا جايي كه نيمه شب همان روز به دنبال سخنراني مهيّج عليه شخص "شاه" دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود. شهيد «مطهري» پس از تشكيل «هيئت هاي مؤتلفه اسلامي» بدستور امام همراه چند تن از شخصيت هاي روحاني، رهبري هيئت ها را به عهده مي گيرد. (با ترور «حسنعلي منصور» كادر رهبري موتلفه دستگير مي شوند امّا از آنجا كه قاضي پرونده در قم نزد استاد تحصيل كرده بود؛ ايشان از مهلكه جان سالم بدر مي برد) تأليف كتاب، ايراد سخنراني در دانشگاه و انجمن اسلامي، نهضت اسلامي پزشكان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمك به كار غالب او براي صيانت از شأن عقيدتي نهضت اسلام تبديل مي شود تا نهايتاً در 1346 ه.ش اقدام به تأسيس «حسينيه ارشاد» مي كند، پس از سه سال به علت تكروي يكي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت از اجراي طرح هاي استاد - از جمله ايجاد شوراي روحاني- سرانجام عليرغم زحماتش براي تعالي مؤسسه استعفا داده و حسينيّه را براي هميشه ترك مي گويد. سپس بعد از چند دوره بازداشت در مساجد «الجواد»، «جاويد» و «ارك تهران» به پيشبرد اهداف انقلابي مبادرت مي ورزد تا اينكه حوالي سال 1353 ه.ش ممنوع المنبر مي شود و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب ادامه مي يابد.

بسياري مهمترين خدمات استاد را ارائه مباني اصيل اسلامي و مبارزه با تبليغ چپ ها مي دانند، ولي نبايد از قلم انداخت كه شهيد هميشه در بزنگاه هاي تاريخي بصورت مستقيم وارد مسائل كلان سياسي انقلاب شده است. شهيد «مطهري» بعد از امام اولين شخصيتي است كه خطر «سازمان مجاهدين خلق» را درك و حتي انحراف ايدئولوژيك آنان را پيش بيني مي نمايد، طيّ درگيري با استاد كمونيست «دانشكده الهيات» زودتر از موعد مقرّر بازنشسته مي شود، با همكاري چند تن از روحانيون تهران «جامعه روحانيت مبارز» را تأسيس مي كند، با تند شدن شيب مبارزات به «فرانسه» مي رود تا با درميان گذاشتن دغدغه هايش نسبت به آينده انقلاب در «نوفل لوشاتو» بدستور امام مسئول تشكيل "شوراي انقلاب اسلامي" شود، با توجه به اهميّت «كميته استقبال از امام» و ارتباطاتي كه در كنار آن براي نفوذ در انقلاب مي تواند شكل بگيرد شخصاً مسئوليت «كميته استقبال از امام» را عهده دار مي شود و در نهايت اولين فردي است كه در هواپيما با امام سخن ميگويد و از خطر فتح انقلاب توسط نفوذيان مي گويد. مبارزه عقيدتي استاد «مطهري» ادامه دارد تا اينكه در ارديبهشت 1358 ه.ش به ضرب گلوله گروهك فرقان – تحت تأثير قرائت ماركسيستي از قرآن و اسلام- شهيد شود.

با فقدان استاد شهيد «مرتضي مطهري» امام در پاسخ به جوانان دانشگاهي «تحكيم وحدت»، آيت الله «سيّدعلي خامنه اي» را به عنوان جايگزين شهيد «مطهري» معرّفي مي كنند، از اين رهگذر آيت الله «خامنه اي» در ديدگاه امام، نزديكترين و همافقترين شخص به شهيد مطهري تلقي ميشود. درك صحيح از مباني اصولي اسلام، سابقه درخشان انقلابي گري، صراحت لهجه و شجاعت در بيان مباحث اسلامي، انرژي فراوان و حفظ روحيه جواني، قدرت ارتباط با نسل جوان و پاسخ منطقي و جوان پسندانه به شبهات و دست آخر محبوبيت ميان جوانان دانشگاهي و طلبه؛ شاخصه هاي هر دو سرباز فكري و سياسي امام است. با رحلت روح الله كبير و انتخاب رئيس جمهور وقت به عنوان "ولي فقيه" بايد به مرور زمان يكي از علماي انقلابي و خبره در مباني و اصول خلاء بوجود آمده را پُر مي نمود. با شروع دوران دوم خرداد و ساخت موج جديد "تجديدنظر طلبي" و "دگر انديشي" توسّط بقاياي «بيت منتظري» و «دار و دسته مهدي هاشمي (معدوم)» در كانون هاي "روشنفكري" و "ليبرال- سكولار مسلك"، آيت الله «محمّدتقي مصباح يزدي» تنها كسي است كه عليرغم جايگاه بالاي حوزويش دانشگاه ها را سنگر مبارزه عقيدتي- سياسي مي كند.

از اين حيث ملقّب نمودن ايشان به «مطهري زمان» در واقع اشارت رهبر معظّم انقلاب اسلامي به جوانان مسلمان است مبني بر معرفي عقبه تئوريك نظام در شرايط حاضر. رهبر انقلاب در سالهاي اخير نيز مكرراً استاد مصباح را عقبه تئوريك نظام ناميدهاند و مجموعههاي مختلف فرهنگي، رسانهاي و انديشهاي را به آراء و ديدگاههاي ايشان ارجاع نمودهاند. با تعمّق بيشتر در مباني و روشهاي آيت الله شهيد «مرتضي مطهري» و آيت الله «محمّدتقي مصباح يزدي» اشتراكات زيادي كشف مي شود كه از مهمترين آنها مبارزه با مكاتب وارداتي است. مكاتب وارداتي از شرق و غرب در سال هاي اوليّه انقلاب اسلامي (قبل و بعد از پيروزي) تا زمان خانه تكاني كلّي آنان از جمهوري اسلامي از مهمترين يغمابران انديشه هاي ناب اسلامي به شمار مي رفتند. هشدارهاي امام راحل(ره) درباره تربيت شدگان غرب و شرق در كشور و خطر آنان براي انقلاب و ساخت كليدواژه هاي تركيبي "اسلام آمريكايي" در برابر "اسلام ناب محمّدي نشان از جدّي بودن حمله "مكاتب وارداتي" به "مكتب اسلام" دارد.

در اين زمينه شهيد «مطهري» تا جايي كه مي توانست عليه "ماركسيسم" به عنوان ايدئولوژي مهاجم آن روزهاي ايران روشنگري كرد و آيت الله «مصباح يزدي» علاوه بر اينكه در قبال "ماركسيسم" حقّ خويش را ادا نمود بعدها با جدّي شدن زير نظريّات "ليبراليسم" مانند پلوراليسم، تساهل و تسامح ديني، قرائت ليبرال از آزادي، جامعه مدني، درجه بندي شهروندي، تضادّ اسلام و جمهوريت؛ همه تلاش خود را مبذول داشت. اگر شهيد «مطهري»، «علل گرايش به مادّي گري» را مي نويسد، آيت الله «مصباح يزدي»، «نقدي فشرده بر اصول ماركسيسم» را به رشته تحرير در مي آورد و البته سال ها بعد براي مبارزه با بقاياي زخم خوردگان از شهيد «مطهري»، مجموعه هايي مانند «نظريه سياسي اسلام»، «سلسله مباحث اسلام و سياست و حكومت»، «نگاهي گذرا به نظريه ولايت فقيه»، از آيت الله «مصباح يزدي» به جاي مي ماند. اگر استاد شهيد «جاذبه و دافعه علي (ع)» را مي نگارد، در دوره "تجديدنظر طلبي" استاد «مصباح يزدي» به نقد نظريّه "پلوراليسم ديني" مبادرت مي ورزد كه در كتاب «كاوش ها و چالش ها (فصل: مرزهاي جاذبه و دافعه در اسلام)» منعكس مي شود. خلاصه آنكه علّت كانوني آنكه امامين انقلاب اسلامي (امام روح الله و امام سيد علي) تمام قد از افكار و انديشه هاي استاد مرتضي مطهري تكريم و تجليل مي كنند همين عناصري است كه امكان عصري سازي انديشه هاي مطهري را براي ما فراهم مي كنند. امروز بيش از هميشه به استاد مطهري نيازمنديم و البته به درك اين نياز، نيازمندتريم.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري همزمان با هفته دفاع مقدس
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي درباره تلاش براي مذاكره مجدد با 1+5
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت روز قدس
بيانيه جبهه پايداري در واكتش به قرار گرفتن سپاه در ليست تروريستي از سوي آمريكا