دوشنبه 28 مرداد 1398
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 «تقي‌زاده»؛ نماد غرب‌زدگي در ايران معاصر
تاريخ  :  1398/01/08
تحليلگر :
مترجم :

سيد حسن تقي زاده از جمله رجال مشروطه خواه بود كه فراز و فرود هاي زيادي در زندگي شخصي و سياسي او وجود دارد. تقي زاده از جمله شخصيت هايي بود كه شديدا شيفته غرب بود و مي گفت كه بايد از ناخن پا تا موي سر غربي شد.


سيدحسن تقي‌زاده، فرزند سيدتقي اردوبادي پيشنماز مسجد حاج صفرعلي تبريز بود. او در هنگام قتل شيخ شهيد، هيئت‌مديره موقت را سردمداري مي‌كرد. نام «تقي‌اف» را كه براي خود در اوقات جواني يعني وقتي كه طلبه علوم ديني بود انتخاب كرد، ميزان اجنبي‌پرستي و گرايش او را به خارجيان مي‌رساند.

او در آغاز به گونه اي در اين عقيده تعصب داشت كه مي‌گفت: «صلاح كشور اين منوط بر اين است كه ايرانيان به‌طور كلي از نظر صورت، معنا، جسم و روح بايد فرنگي‌مآب شوند!» و جاذبه غرب‌زدگي را اگرچه به مستعمره بودن كشور منجر شود، به استقلال فرهنگي و حريت ترجيح مي‌داد!

 

 مروري بر زندگي «سيدحسن تقي‌زاده »عامل اصلي قتل شيخ شهيد

 

تقي‌زاده از فراماسون‌هاي پيشينه‌دار و از چهره هايي است كه به لژ بيداري ايران پيوستند. او بعدها از لژهاي ديگري هم سر درآورد. در كار سياست هم كهنه‌كار است، به همان اندازه كه در فراماسونري پيشينه دارد.

در پژوهش‌هاي علمي هم آوازه دارد، اما در اين كار هم همنواي شرق‌شناسان سياست‌پيشه‌اي است كه دشمن ايران و ايرانيان‌اند و مي‌كوشند پيشينه درخشان و پرشكوه فرهنگ و تمدن ايران را ناديده بگيرند. براي نمونه از روزنامه كاوه، شماره 7، ذي‌القعده 1338 (ژوئيه 1920) بخش هايي ازيك مقاله كه به قلم  تقي‌زاده است را مي‌آوريم:
 
«... ايرانيان خيال مي‌كنند كه آنها در گذشته يك تمدن عالي درخشان مانند تمدن يونانيان داشته‌اند. وقتي كه حقايق علميه و تاريخيه مثبته در جلوي نظر آنها گذارده شود، خواهند ديد كه ايران به علم و ترقي دنيا كمك زيادي نكرده و مانند ملل عالم در اغلب آنچه هم كه داشته مديون تمدن و علم يونان بوده اند»(1).
 
در باره اين مرد سخنان گوناگوني گفته‌اند. برخي ازهمگنانش او را به آسمان برده و به قاب قوسين رسانيده‌اند! اين كسان بيشتر از هواخواهان و يا از آتش‌بياران او هستند، اما كساني كه از آغاز كار سياستش، او را مي‌شناختند و يا به برگ هاي دفتر زندگي او، ديدهء پژوهش دوخته‌اند، از او به نيكي ياد نكرده‌اند، به‌ويژه از احمد كسروي و محمود محمود بايد نام برد كه اتفاقاً هر دو از همشهريان تقي‌زاده بودند.
 
محمود محمود به هيچ‌وجه به تقي‌زاده باور نداشت و هميشه مي‌گفت: «تقي‌زاده در ميان مشروطه‌خواهان حقيقي، هيچ‌گاه حنايش رنگي نداشت و او را از عمال سياست انگليس مي‌شناختند».

كسروي هم در نوشته‌هايش، به‌ويژه در كتاب تاريخ مشروطه ايران او را رسوا ساخته است. واقعيت اين است كه تقي‌زاده در زندگي سياسي خويش، به رنگ‌هاي گوناگون درآمده و وارونه‌بازي‌ها كرده است. زماني خود را «آزادي‌خواه انقلابي» ناميده و هنگامي ديگر به «الت فعل ِقدرت فائقه» بودن خويش اعتراف كرد.

روزي دشمن برپا شدن مجلس سنا بود و روز ديگر بر كرسي رياست آن نشست! روزي فرياد جنگ با محمدعلي ميرزا و فداكاري در راه آزادي را سر مي‌داد و فرداي آن كلاه فرنگي بر سر مي‌گذاشت و پنهاني به سفارت انگليس مي‌گريخت و در آنجا سفارت انگليس را وكيل رسمي خود مي‌كرد كه دارايي‌اش را از دولت ايران درخواست كند!
 
اينها تنها چند نمونه از راه و روش زندگي سياسي اين مرد است. اما كساني كه تقي‌زاده را به قاب قوسين رسانيده‌اند، همان گروه ريزه‌خواران و پادوان اويند كه به پشتيباني آن «استاد فراماسون» و «علامه شهير!!» از خوان يغماي خزانه دولت، پول‌هاي گزاف و بي‌حساب به عنوان «حق تأليف و تحقيقات علمي» مي‌برند و يك كار علمي درست و بامعني انجام نمي‌دهند. حتي دانشمندِ يهودي- آلمانيِ انگلستان‌پناه به نام «هنينگ» كه مانند بسياري از همكاران ديگرش، دشمن ايران و ايراني بود، به كوشش‌هاي پيگير تقي‌زاده از دولت ايران پول‌هاي هنگفتي دريافت نمود و صدها جلد كتاب از سوي وزارت فرهنگ ايران برايش فرستاده شد كه به اصطلاح «لغت‌نامه اشتقاقي» براي زبان فارسي بنويسد. او همه آن پول‌ها را خورد و آن كتاب‌ها را هم برد وبه جبران ياري‌هاي تقي‌زاده «ران ملخ» را منتشر كرد!
 
از سخن خويش دور نشويم. سخن در باره تقي‌زاده است كه هيچ آدم بيداردل، بي‌غرض و رادمردي را نديديم كه از او به نيكي ياد كند. شگفت اين‌كه همان گروه آتش‌بياران و هواخواهان كه گفتيم، چون به خلوت مي‌رفتند از اين فرد رياكار پول‌پرست كه حتي چنان‌كه مي‌گويند در انگلستان خانه و زندگي داشت و به ظاهر خود را كم‌چيز مي‌نماياند، بيزاري مي‌جستند.

كسي كه از ناآگاهي ملت ايران و پشتيباني دستگاه‌هاي سياسي انگلستان به همه جا رسيده، اين عبارت ورد زبانش بوده و دهان به دهان از وي شنيده شده است كه: «اخلاق ملي ايرانيان به‌حدي فاسد شده كه يا چنگيز بايد ظهور كند تا مردم ايران را قتل‌عام سازد يا كوه دماوند آتشفشان كند و اين مردم را نابود سازد!». گويا او فراموش كرده است كه ملت ايران هر عيبي داشته باشند، خدمتگزار و خيانتكار را به‌خوبي از هم باز مي‌شناسد و دست‌كم پاس خدمتگزاران خويش را نگه مي‌دارد.
 
خائنِ خائف 
باري، تقي‌زاده حالت مجرمي را داشت كه از آشكار شدن دفتر زندگي‌اش، هميشه انديشناك بود و از همين‌رو پيوسته كوشا بود تامبادا كساني دانستني‌هاي خود را در باره وي آشكار كنند.
 
كوتاه سخن: دفتر زندگي اين مرد ،سراسر فريب، رياكاري، نيرنگ، ناباوري به هر اصل اخلاقي، ملي و شرافت انساني است. به قول محمود محمود: «اين مرد كسي است كه دين را از او گرفتند و هيچ مبناي اخلاقي را جانشين آن نكردند». به ايران و ملت ايران خيانت كرده است. چه خوش گفت آن كس كه در باره‌اش دادسخن داد: «مادر دهر چنين خائني نزاد!».

آخرالامر بيشترين بهره‌برداريِ دولت انگليس از اين جيره‌خوارِ دست‌نشانده درسال 1933 ،كه او را در مقام وزارت دارايي قرار بودند، به ثمر رسيد و او با شركت مستقيم در خيانت تحميل قرارداد نفت 1933 ،ضمير خويش رانمايان ساخت. او بعدها جز اقراري عاجزانه، راهي براي برائت خود نداشت، چنان‌كه در مجلس 15 تنها چيزي كه براي تبرئه خود و رضاشاه از آن خيانت عظيم اظهار داشت اين بود: «ما چند نفر مسلوب‌الاختيار به تمديد راضي نبوديم، ليكن هيچ چاره‌اي نبود!».
 
دكترمحمد مصدق در نطق خود در جلسه 27 فروردين 1330 مجلس شوراي ملي با توجه به اين اظهارات تقي‌زاده و اشاره به مكاتباتي كه او قبلاً با تيمورتاش داشته است، با قرائت متن يكي از اين نامه‌ها در تاريخ 19 آذر 1308 به‌درستي يادآور شد كه تقي‌زاده خوب مي‌دانست غرض كوتاه كردن دست كمپاني از نفت نيست، بلكه تمديد و تثبيت قرارداد است. همچنين دكتر مصدق در جلسه مورخ 7/8/1323 مجلس زيان اين قرارداد را شانزده ميليارد و يكصد و بيست و هشت هزار ريال به ضرر ملت ايران برآورده كرده است.(2)
 
فريب با كلمات و جملات 
تقي‌زاده با نيروي لفاظي و با كمك مطالعات خود در مجلس اول- كه بيشتر نمايندگانش كاسب و عوام بودند- زود خودنمايي كرد و نطق‌هاي پرحرارت او، اسباب شهرت و ترقي وي شد. تقي‌زاده تغييرات سياسي ايران و موقعيت زمان را با هوشمندي درك كرد و خود را با آن تغييرات ـ‌كه بيشتر به وسيله سياست نيرومندِ همسايه جنوبي رهبري مي‌شدـ هماهنگ ساخت و راه پيشرفت خود را هموار كرد.
 
تقي‌زاده هنگام تنظيم متمم قانون اساسي،  با مداخله روحانيون در مجلس براي نظارت و انطباق قوانين با موازين شرعي مخالفت كرد و از همين زمان نام او بر سر زبان‌ها افتاد و گروهي از روحانيون و مردم اعتقادات مذهبي او را سست و بي‌پايه دانستند و او را بي‌دين خواندند.
 
هنگامي كه مجلس در كار پيشرفت و تثبيت قدرت حكومت پارلماني بود و انگليسي‌ها با ناخشنودي از موفقيت مجلس، براي طرد محمدعلي‌شاه و درهم ريختن قزاقخانه مصمم بودند و انجمن‌هاي خلق‌الساعه در هر سو تشكيل مي‌شد، انجمن آذربايجان نيز فعاليت شديد خود را آغاز كرده بود و تقي‌زاده رهبري اين انجمن را برعهده داشت.
 
او جوانان مجاهد انجمن را بر ضد محمدعلي‌شاه و درباريان تحريك مي‌كرد و در منزل خود اسلحه‌خانه ترتيب داده بود و در مجلس سخنان تندي بر زبان مي‌راند و مخصوصاً به اطرافيان شاه و دوستداران سياست روس سخت مي‌تاخت. او انقلابي نمايي مي‌كرد، ولي تندروي‌ها و ناسزاگويي‌هايش بيشتر در گسترش تشنج و تشديد اختلاف شاه و مجلس اثر مي‌گذاشت و اتفاقاً اين همان هدفي بود كه انگليس‌ها در ايران دنبال مي‌كردند، از اين‌رو تقي‌زاده به داشتن روابط پنهاني با عمال سفارت متهم بودد.
 
پيش از آن‌كه مشيرالدوله كابينه خود را معرفي كند، گروهي از تندروان و آزادي‌خواهان افراطي مجلس نزد شاه رفتند و به انتخاب او اعتراض كردند. شاه گفت: «به ناصرالملك گفتم اظهار عجز كرد، نظام‌السلطنه را در نظر داشتم، هم وجودش براي فارس لازم است هم تا وصول او به تهران دولت بلاتكليف بود و با وضعي كه پيش آمد، دولت باعث شدن ناامني شد و در انتخاب مشيرالسلطنه هم نظر خاصي نبوده. شما هم امتحان كنيد اگر خلافي ديديد بگوييد تغيير مي‌دهيم».
 
در اين پاسخ شاه ملايمت و حسن ‌نيت بسياري نهفته بود، اما نمايندگاني كه حسن نيت نداشتند يا از استبدادخويي مشيرالسلطنه مي‌ترسيدند آرام ننشستند. عاقبت مشيرالسلطنه روز 6 شعبان كابينه خود را به مجلس معرفي كرد. هنگام معرفي كابينه تقي‌زاده پرسيد: «پروگرام شما چيست؟» مشيرالسلطنه معني «پروگرام» را نفهميد و گفت: «بعد از آن‌كه قانون وزارت داخله تهيه شد، بر طبق آن رفتار خواهد شد!».

سعدالدوله، وزير خارجه در ميان حرف رئيس‌الوزرا دويد و گفت: «مجال تهيه پروگرام نداشتيم، بعد مي‌دهيم». چند نفر بر مشيرالسلطنه ايراد گرفتند كه چرا معني پروگرام را ندانست! اما اين خرده‌گيري بر نماينده‌اي مي‌سزيد كه اين كلمه لاتين را كه در آن زمان غيرمأنوس بود براي فضل‌فروشي بر زبان راند! به هر حال حكومت مشيرالدوله در برابر كارشكني تندروان مجلس مقاومت نكرد و مجلس بدون جلب نظر شاه، ناصرالملك را براي زمامداري درنظر گرفت. مشيرالسلطنه روز نهم رمضان كناره‌گيري كرد.
 
يك بام و دو هوا! 
به اقرار خود تقي‌زاده در دوره اول مجلس شورا، اگر با شاه مدارا مي‌شد، امكان سازش منتفي نبود و حوادث ناگوار بعدي پيش نمي‌آمد، ولي با تحريكات سياست خارجي به‌منظور آماده كردن موجبات اجراي قرارداد 1907 و اغراض و تندروي‌هاي بي‌موقع بعضي از آزادي‌خواهان، مدارا غيرممكن شده بود.
 
آنگاه ‌كه انگليس و روس در بمباران مجلس توافق كردند، تقي‌زاده به‌وسيله مراكز سياسي از اين تصميم مطلع شد و به همين دليل، چند روز پيش از بمباران مجلس عجولانه منزل خود را از جلوي بهارستان به يكي از كوچه‌هاي پشت مجلس تغيير داد تا از دسترس مأموران دولتي دور باشد!

او روز قبل از بمباران در مجلس نطق پرحرارتي كرد و از حادثه‌اي كه ممكن بود پيش بيايد سخن راند و به عبدالحسين‌خان معزالملك (تيمورتاش) و ابوالفتح‌زاده- دو افسر نوجوان و پرشور كه به خدمت گارد مجلس درآمده بودند- دستوراتي داد و شب قبل از بمباران هم در مجلس بين مجاهدان تفنگ و فشنگ توزيع مي‌كرد و به قول كسروي خواهان جنگ بود، ولي روز بمباران كه پارلمان از آغاز صبح جلسه علني داشت تمارض كرد و در مجلس حاضر نشد.
 
او با آنكه رياست انجمن آذربايجاني‌ها و سرپرستي گروه بزرگي از مجاهدان را داشت و در خانه خود تعدادي اسلحه ذخيره كرده بود و جمعي فدايي و مجاهد مقيم خانه او بودند، از مخفي‌گاه خود بيرون نيامد و شايع شد كه از همان‌جا با «ماژراستوكس» وابسته نظامي سفارت كه دستوري در اين كار داشت، تماس گرفت و با لباس مبدل و تغيير «عمامه» به «شاپو» به اتفاق سيدحسن، مدير حبل‌المتين و مساوات و تربيت و چند نفر ديگر به همراهي خادمان سفارت انگليس، در يك درشكه ـ‌كه آن هم احتمالاً درشكه سفارت بودـ به سفارت انگليس پناه برد.
 
استوكس در باره پناهندگي تقي‌زاده در گزارش خود نوشته است: «اگر تقي‌زاده و همراهانش را پناه نمي‌داديم، بدون شك دستگير مي‌شدند و بدون محاكمه به قتل مي‌رسيدند!». البته تقي‌زاده براي پاس جان خود حق داشت از هر وسيله‌اي استفاده كند، اما چرا سفارت به گرفتاري و تبعيد و قتل ديگر آزادي‌خواهاني كه به باغ شاه رفته بودند اهميت نداد؟ معلوم نيست.

پس از پناهنده شدن گروهي از مشروطه‌چيان به سفارت انگليس، سفارت به دستور شاه محاصره شد. شاه و دولت انگليس هر دو به هم اعتراض كردند. شاه به مداخلات آشكار و بي‌رويه عمال سفارت در امور داخلي ايران و حمايت آنان از مخالفان و دولت انگليس به محاصره سفارت معترض بودند. شاه تحويل پناهندگان را از سفارت مي‌خواست و سفارت تأمين امنيت آنان را از شاه.

مذاكرات طولاني شد و عاقبت اميربهادر و حشمت‌الدوله و سپس علاءالسلطنه، وزير خارجه و سلطان علي‌خان وزير دربار (وزير افخم) به سفارت رفتند و از اين‌كه سفارت محاصره نظامي شده بود عذر خواستند. سفارت هم قول داد ديگر كسي را راه ندهد. در آغاز شاه به‌وسيله فرستادگان، تقي‌زاده و يارانش را تأمين داد و تحويل آنها را خواست، اما سفارت اين تأمين را نپذيرفت و چندان اصرار ورزيد كه قرار تبعيد آنان داده شد.

 

چند روز هم براي كم و زياد مدت تبعيد گفتگو كردند. شاه مي‌خواست مدت تبعيد تقي‌زاده ده سال باشد، سفارت با اصرار و سرسختي مدت را به يك سال و نيم كاهش داد و از مدت تبعيد ديگران هم به همين نسبت كاست و براي آنان از شاه خرج سفر هم گرفت!!

 

    مروري بر زندگي «سيدحسن تقي‌زاده »عامل اصلي قتل شيخ شهيد

 

تقي‌زاده در فرنگ 
تقي‌زاده در نيمه‌هاي سال1326ق با چند تن از همراهانش از تهران تبعيد شد. به‌طوري كه نوشته‌اند او و يارانش را غلام‌هاي سفارت پاسداري مي‌كردند و در جلوي كالسكه آنان، پرچم سفارت انگلستان در اهتزاز بود تا از گزند دولتيان و مخالفان در امان باشند! معاضدالسلطنه كه خود به‌تنهايي به سفارت انگليس گريخته بود همراه اين گروه بود. در رشت «رابينو» كنسول انگليس از آنها پذيرايي كرد و به‌خصوص در پذيرايي تقي‌زاده تشريفات خاصي قائل شد. تقي‌زاده پس از چند روز عازم انزلي (بندر پهلوي) شد و از آنجا به سوي باكو و تفليس رهسپار شد و به جانب اروپا رفت و از وين به پاريس سفر كرد. پس از چند هفته به لندن رفت.
 
در لندن به اتفاق معاضدالسلطنه به عنوان دو نماينده تبعيدشده ايران، مقاله‌اي در شماره 15 اكتبر 1908 «تايمز لندن» نوشت و از فجايع دربار و قزاقان و هماهنگي سفارت روس با اقدامات ارتجاعي شاه آنچه را كه خواستند بر زبان آوردند، ولي از فجايع انگليس‌ها و سازشكاري آنها با روس‌ها عليه مصالح و منافع ملت ايران سخني به ميان نيامد.
 
هنگام ورود ممتازالدوله به لندن، تقي‌زاده با دستياري «ادوارد براون» براي ممتازالدوله يك مصاحبه مطبوعاتي ترتيب داد و ممتاز به عنوان رئيس مجلس شوراي ملي ايران حرف‌هايي زد و مقداري ناسزا به روس‌ها و محمدعلي‌شاه نثار كرد، ولي او هم از مداخلات بي‌حساب و بي‌جاي سفارت انگليس حرفي به ميان نياورد، يعني به پسند «ادوارد براون» حرف زد، زيرا دولت انگليس خود را حامي جنبش‌هاي آزادي‌خواهانه معرفي مي‌كرد. از اين پس تقي‌زاده بين پاريس و لندن رفت و آمد مي‌كرد و در مجامع آزادي‌خواهان و مخالفان محمدعلي‌شاه شركت و فعاليت مي‌كرد و ادوارد براون و مسترلنج (رئيس كميته ايرانيان مقيم لندن) به او كمك مي‌كردند. در همين اوقات بعضي از آزادي‌خواهان و ياران تقي‌زاده مانند معاضدالسلطنه و دهخدا راه خويش را از او سوا كردند و در پاريس و سوئيس جداگانه به تلاش‌هاي آزادي‌خواهانه خود ادامه دادند. تقي‌زاده در اين هنگام به عضويت انجمن آسيايي لندن در آمد و اين براي او يك امتياز بود.(3)
 
تقي‌زاده در هنگامي‌كه اولتيماتوم روس‌ها احساسات پرشور ملي مردم ايران را تحقير مي‌كرد، به وسيله كاغذ و تلگراف به رجال ايران توصيه مي‌كرد در برابر اولتيماتوم روس‌ها تسليم شوند. در اينجا مي‌بينيم كه باز هم خواست تقي‌زاده با نظريه ديپلمات‌هاي انگلستان يكي است. او در نامه‌اي كه به خط خودش به تهران فرستاده است، تأكيد مي‌كند «مقاومت فعلي با قشون متجاوز روس نكنيد و بايد اكتفا به مقاومت بطئي كه همان بايكوت و عدم قبول مطالب است كنيد». باري در اين سال‌ها تقي‌زاده بيشتر اوقات بين استانبول، لندن و پاريس رفت و آمد داشت و با «ادوارد براون» و «لنچ» و حسينقلي نواب كه از سرسپردگان دولت انگلستان بود و حتي گفته‌اند تابعيت كشور انگلستان را قبول كرده است، در تماس بود .

لنچ صلاح مي‌ديد  كه تقي زاده در لندن بماند و مخارج او را هم تكفل كرد. پول‌هايي را كه لنچ به ايرانيان «آنگلوفيل» مي‌داد از بودجه محرمانه وزارت خارجه انگلستان بود، ولي برحسب ظاهر به نام جمعيت ايران كه بنيانگزارش لنچ و براون بودند، داده مي‌شد. اين «محبت‌هاي بي‌دريغ چندان بود كه تقي‌زاده در دوره دوم مجلس شورا از مساعدت‌هاي سخاوتمندانه آنها- برابر صورت مجلس در بايگاني مجلس- تشكر كرد».
 
تقي‌زاده در نامه‌اي كه در تاريخ 27 مارس 1913 (24/1331ق) از استانبول به مشيرالملك وزير مختار ايران در لندن نوشته بود، قول و قرار با «لنچ» را براي تكفل مخارج و معيشت خود در لندن صريحاً تأييد كرده است . عين نامه تقي‌زاده در كتاب اسناد سياسي دوران قاجاريه چاپ و متن آن به خط خود تقي‌زاده است. به هر حال او چندي به اتفاق نواب به اسپانيا رفت و به وكالت دوره سوم هم انتخاب شد، ولي به ايران نيامد و به دعوت يكي از وابستگان وزارت خارجه امريكا، (هركس) عازم اتازوني شد.
 
تقي‌زاده در دوره دوم مجلس 
تقي‌زاده در دوره دوم از تبريز و تهران بار ديگر به وكالت مجلس برگزيده شد. وي وكالت تهران را رد و وكالت تبريز را قبول كرد و در جلسه‌هاي اول مجلس دوم ،از مجاهدان و كشتگان راه آزادي و مجاهدان! قفقازي و ارمني و گرجي قدرشناسي كرد و از مساعدت كميته ايران در پاريس و انجمن ايرانيان لندن و همداستاني‌هاي سخاوتمندانه! «مستر براون» و «مستر لنچ انگليسي» تشكر كرد. منزل تقي‌زاده در اين دوره هم محل تجمع افراد مسلح و مشكوك بود و به درو ديوار اتاق هاي آن اسلحه آويزان بود .

معلوم نبود او، اين افراد و تجهيزات را براي چه مي‌خواست؟ در اين دوره كه با سعي ناصرالملك كار حزب‌بازي در پايتخت رونق گرفته بود، جمعي كه تندرو، ساختارشكن و معتقد به زير و رو كردن شالوده‌هاي كهن بودند، در صف حزب دموكرات جاي گرفتند و تقي‌زاده ليدر پارلماني آنها شد. بيشتر رهبران اين گروه، متهم به همكاري با سياست انگلستان بودند و كساني چون حيدر عمواوغلي تروريست قفقازي و عضو حزب سوسيال دموكرات قفقاز نيز در رأس حزب دموكرات قرار گرفتند.
 
گروه ديگر دسته‌هاي محافظه‌كار بودند كه اصلاح تدريجي امور را با حفظ سنن و آداب مذهبي و ملي مي‌خواستند و به «اعتدالي» نامبردار شدند. ليدر پارلماني اين حزب سيدمحمدصادق طباطبايي بود. دموكرات‌ها براي آن‌كه قدرت‌هاي ارتجاعي را درهم بشكنند و راه زمامداري مطلق و اجراي برنامه‌هاي انقلابي خود را هموار سازند، با متنفذاني چون سيدعبدالله بهبهاني و سپهدار مخالف بودند و به‌خصوص با نفوذ روحانيت به جدال برخاستند. سردار اسعد هم آنان را تقويت مي‌كرد. كشمكش اين دو گروه پارلماني، بيشتر جنبه اغراض شخصي و جاه‌طلبي داشت و وقت مملكت را در آن زمان حساس تحول اجتماعي به هدر مي‌داد.
 
سيدعبدالله بهبهاني در مجلس مانعي قوي براي پيشرفت مقاصد دموكرات‌ها بود، به همين دليل حملات دموكرات‌ها بيشتر متوجه وي مي‌شد و تقي‌زاده هم در مخالفت با سيدعبدالله تندروي مي‌كرد. در آن هنگام اعتدالي‌ها با ستارخان و باقرخان نزديك بودند و ستارخان و باقرخان دونيز از رفتارهاي تقي‌زاده رضايت نداشتند؛ همچنان‌كه تقي‌زاده از آنان رضايت نداشت، تا آنجا كه باقرخان سالار ملي در «انجمن احرار» سخن راند و نمايندگان تندرو مجلس از جمله تقي‌زاده را تهديد كرد و گفت: «من خودم مي‌روم مجلس و دست چند نفر از وكيلان را از مجلس بيرون مي‌كشم!».

اختلاف بين اعتداليون و افراطيون بالا گرفت. در نتيجه عناصر افراطي درصدد از بين بردن مؤثرترين چهره هاي مشروطه‌خواه كه در دوران قبل از صدور فرمان، فعاليت بزرگي داشتند و اكنون جزو اعتداليون بودند، برآمدند. اولين قرعه به نام آقاسيدعبدالله بهبهاني افتاد و او كه تنها مرد مبارزه با دسته افراطي به شمار مي‌رفت در روز 8 رجب 1328 ترور شد.
 
پس از ترور بهبهاني، جامعه مسلمان ايران و همه روحانيون عليه مشروطيت و آزادي‌خواهان به پا خاستند. سيدمحمدكاظم يزدي كه از مراجع تقليد شيعه و مقيم نجف بود، پس از شنيدن خبر كشته شدن «شيخ فضل‌الله نوري» و ترور «بهبهاني» از جناياتي كه در ايران عليه پيشوايان مذهبي مي‌شد، آن‌قدر متأثر شد كه همواره مي‌گفت: «ايراني‌ها دين ندارند»، ولي آنها كه از كنه اين جنايات آگاهي داشتند، مي‌دانستند كه ترور و آدم‌كشي‌هاي اواخر مشروطيت به دستور «كميته دهشت» كه يكي از شعب «انجمن آذربايجان» در تهران بود، صورت مي‌گرفت. در رأس اين انجمن، سيدحسن تقي‌زاده و در رأس كميته دهشت «حيدرعمواوغلي» قرار داشت.
 
پس از ترور بهبهاني « آيت‌الله آخوند ملاكاظم خراساني» كه خود از مشروطه‌خواهان بنام بود، به اتفاق «آيت‌الله سيدعبدالله مازندراني» حكم تفسيق تقي‌زاده را صادر و به مجلس ابلاغ كردند. اين تلگراف كه از بايگاني مخصوص مجلس شوراي‌ملي گرفته شده، عيناً نقل مي‌شود: «مقام منيع نيابت سلطنت حضرات حجج‌الاسلام دامت بركاتهم.

مجلس محترم ملي. كابينه وزارت سرداران (كذا)... چون ضديت مسلك سيدحسن تقي‌زاده كه جداً تعقيب كرده است با اسلاميت مملكت و قوانين شريعت مقدسه بر خرد و اعيان ثابت و از مكنونات فاسده‌اش علناً پرده برداشته شده است، لذا از عضويت مجلس مقدس ملي و قابليت امانت نوعيه لازمه اين مقام منيع بالكليه خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است.

منعش از دخول در مجلس ملي و مداخله در امور مملكت و بر ملت و عموم آقايان علماي اعلام و اوليا امور و امنا دارالشوراي كبراي و قاطبه امرا و سرداران عظام و آحاد عساكر معظمه مليه و طبقات ملت ايران ايدهم الله العزيز واجب تبعيدش از مملكت ايران فوراً لازم و اندك مسامحه و تهاون حرام و دشمني با صاحب شريعت عليه‌السلام به‌جاي او امين دين‌پرست و وطن‌پرور ملت‌خواه صحيح‌المسلك انتخاب فرموده و او را مفسد و فاسد مملكت شناسند و به ملت غيور آذربايجان و ساير انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي هم اين حكم الهي عزاسمه را اخطار فرمايند و هركس از او همراهي كند در عين حكم است و لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و بجميع ما رقم قد صدر الحكم من الاحقر عبدالله مازندراني قد صدر الحكم من الاحقر محمدكاظم الخراساني بذلك».
 
در مجموع تقي‌زاده خود و مملكتش را به دولتي فروخته بود كه «سركوزاوزلي» وزير مختارش بعد از ختم غائله ناپلئون و هزار گرفتاري كه براي ايران تهيه كرده بود، در تاريخ 25 اكتبر 1815 به وزير خارجه دولت انگليس مي‌نويسد: «عقيده صريح و صادقانه من اين است كه چون مقصود نهايي ما فقط صيانت حدود هندوستان است، در اين صورت بهترين سياست ما اين خواهد بود كه كشور ايران را در اين حال ضعف و توحش و بربريت بگذاريم و سياست ديگري را مخالف آن تعقيب نكنيم».

تقي‌زاده هميشه از حد اعلاي حقوق و مزاياي ممكن برخوردار بود و مبالغ هنگفتي بابت تأليف كتب، از وزارت آموزش و پرورش و دانشگاه دريافت مي‌كرد و چون بسيار مقتصد بود از مجموع اندوخته‌هاي خود سرمايه قابل توجهي جمع و داد و ستدهاي بزرگي مي‌كرد، اما هميشه تظاهر به نداري مي‌نمود ! و هيچ‌وقت در امور خيريه شركت و هرگز درمانده‌اي را دستگيري نكرد.

وي از سهام شركت چاپ افست كه در زمان خود جزو بزرگ‌ترين شركت‌ها بود، 45 سهم داشت و هر ساله بابت سود سهام خود ،مبلغي عايدي داشت و از بنگاه ترجمه و نشر كتاب هم حقوق مكفي دريافت مي‌كرد. وي تنها با همسر خود زندگي مي‌كرد و فرزند نداشت و به گفته خودش «خداوند او را از نعمت پدر بودن محروم كرده بود».

 

پي‌نوشت‌ها: 

از كتاب خلقيات ما ايرانيان، جمال‌زاده ـ ص 4 ـ 143.

كتاب نطق‌هاي دكتر مصدق در دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي.

از كتاب رهبران مشروطه، تأليف صفايي.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت روز قدس
بيانيه جبهه پايداري در واكتش به قرار گرفتن سپاه در ليست تروريستي از سوي آمريكا
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت چهل سالگي انقلاب اسلامي
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت نهمين سالگرد حماسه نهم دي