سه شنبه 06 فروردين 1398
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 تحليلي از چهل سال انقلاب اسلامي در گفتگو با علامه مصباح يزدي؛
 ثمرات انقلاب اسلامي مرز مادي ندارد/ خدا وعده داده كساني كه انتخاب خوب داشته باشند در قدم بعدي كمك‌شان كند/ بايد بُعد ديني و فرهنگي جامعه تقويت شود
تاريخ  :  1397/12/08

اگر بگوييم كارآمدي صفر و صدي است، يا هست يا نيست، خب در جواب يا بايد بگوييم بله يا نه؛ ولي پاسخ اين سوال اينطوري نيست، كارآمدي يك امر نسبي است. مابين صفر تا صد، همين كه از نصف بيشتر باشد اين يك موفقيتي است. بنابراين كارآمدي يك چيزي كه مضبوطا معين باشد و اين اندازه درجه‌اش مشخص باشد و اگر بود، بگوييم كارآمد هست و اگر نبود، كارآمد نيست، اينطوري نيست.


به مناسبت 40 سالگي انقلاب اسلامي، برآن شديم تا پرسش‌هايي را با آيت‌الله مصباح يزدي مطرح كنيم كه از پيش از انقلاب اسلامي تاكنون، بسياري از مردم در ارتباط با نظريه سياسي اسلام و انقلاب اسلامي با آن‌ها مواجه بوده‌اند. متاسفانه امكان مصاحبه حضوري مهيا نشد، به همين دليل به مصاحبه‌اي غيرحضوري اكتفا شد. متن گفت‌وگوي ويژه‌نامه مجله سروش به مناسبت چهلمين سال پيروزي انقلاب اسلامي ايران را از نظر مي‌گذرانيد.

 

نشريه سروش: در طول تاريخ، انقلاب‌هاي فراواني در كشورهاي مختلف با مباني و اهداف متفاوت اتفاق افتاده است. ويژگي انقلاب اسلامي ايران چيست و چه تمايزي با ساير انقلاب‌ها دارد؟

علامه مصباح: در اين زمينه دو ديدگاه عمده وجود دارد. كساني معتقدند و هنوز هم اصرار دارند كه عامل اقتصاد نقش اصلي را در ايجاد انقلاب داشته است. اين يك گرايش ماركسيستي است كه عامل اصلي همه تحولات اجتماعي را اقتصاد مي‌داند. توجيه آن‌ها اين است كه در سايه ديكتاتوري شاه، دربار و اطرافيان، گلوگاه اقتصاد كشور و منافع مالي در اختيار عده خاصي بود كه به دربار انتساب داشتند و مردم كم‌كم دريافتند كه اين ضررها و عقب‌افتادگي‌هاي اجتماعي و اقتصادي در اثر وجود اين دستگاه شاهنشاهي است. به همين دليل، افكار، گرايش‌ها و ايدئولوژي‌هاي مختلف، همه با اين انقلاب موافق بودند.

برخي گروه‌هاي ماركسيستي در انقلاب مشاركت داشتند و خيلي هم خوشحال بودند. بخشي از آن‌ها منافقين بودند كه مي‌گفتند ايدئولوژي ما ماركسيسم است. گاهي هم اصطلاح «ماركسيسم اسلامي» را به‌كار مي‌بردند. حزب توده و ديگر حزب‌هاي ماركسيستي نيز مخالف دستگاه پهلوي بودند. آن‌ها كه واقعا ماركسيسم را پذيرفته بودند ـ غير از افرادي كه مزدور بودند و فقط اسم خودشان را ماركسيست گذاشته بودند ـ به دستگاه شاهنشاهي تمايلي نداشتند و مي‌خواستند اين دستگاه سرنگون شود؛ حال اين كه به‌جاي آن چه سيستمي روي كار آيد، آن‌ها مي‌پنداشتند حكومتي پرولتاريا در ايران به‌وجود مي‌آيد و ايران يكي از واحد‌هاي اردوگاه كمونيسم مي‌شود. تصورشان اين بود كه همه چيز در سير تكاملي يك حركت جبري تاريخ به سوي كمونسيم نهايي پيش مي‌رود. به هرحال، عامل اصلي را اقتصاد مي‌دانستند. از نظر ايشان، مردم از بس از تنگدستي و فقر و عقب ماندگي مادي به ستوه آمده بودند، بر شاه شوريدند و دستگاه را ساقط كردند تا بتوانند زندگي مرفه‌تري داشته باشند. برخي از آن‌ها براي تكميل، اين را اضافه مي‌كنند كه رفاه تنها عامل اقتصادي نيست، بلكه عامل روان‌شناختي نيز هست؛ يعني چون حس مي‌كردند به استعباد و بردگي گرفته شده‌، و نوكر شده‌اند، مي‌خواستند خودشان آقايي كنند و اين هم زمينه اين هدف بود؛ اما به‌هر‌حال از سنخ انگيزه‌هاي مادي بود.

در مقابل، گروه ديگري كه از ابتدا چنين برجستگي‌اي نداشتند و عوامل ظاهري هم خيلي با آن‌ها مساعد نبود و برخلاف پيش‌بيني‌هاي متخصصان و كارشناسان، آن‌ها پيشرفت كردند، چند روحاني بودند كه نه حزب و ثروتي داشتند و نه كار ايدئولوژيك جدي و تشكيلاتي در جامعه انجام داده بودند. استادي در حوزه علميه قم كه جزو مراجع آن زمان نبود و خودش نمي‌خواست و در ميدان مرجعيت نمي‌آمد، بيانيه‌اي داد و يك سخنراني كرد و عده‌اي خيلي علاقه‌مند شدند و حركت او را جدي گرفتند؛ عده آن‌ها ابتدا كم بود، ولي خيلي جدي بودند و به‌تدريج به دلايلي كه عمدتا عوامل مذهبي بود موج برداشت و اين افكار منتشر شد؛ جرياني فكري كه مايه‌هاي فكري غني هم از داستان كربلا و جريان ولايت و تشيع در طول تاريخ داشت.

اين عوامل و كمك‌هاي غيبي بسياري كمك كرد. البته متخصصان جامعه‌شناسي اين‌ها را باور نمي‌كنند، اما مي‌گويند به «اعتقاد اين‌ها! اين عوامل هم كمك كردند.» پس بيشترين عامل موثر، عامل معنوي بود. برخلاف گرايش‌هاي ماركسيستي يا حتي ليبرال يا ملي‌گرا كه با شاه مخالف بودند، كار هم مي‌كردند، اما انگيزه آن‌ها، هويت ملي و عوامل اقتصادي بود؛ يعني جزو عوامل مادي بود. افزون بر اين، حامياني از كشورهاي خارجي هم داشتند. در‌حالي كه طيف مقابل، نه تشكيلاتي داشتند و نه از طرف كشوري حمايت مي‌شدند.

پس دو نوع نگرش نسبت به اين مساله وجود دارد و حقيقت آن است كه هر دو عامل موثر بود. اين‌طور نبود كه فقط يك عامل اثر داشته باشد. بالاخره افزون بر حركت محرومين و قشر پرولتاريا، همين كارهاي ملي‌گراها نيز به سرنگوني ديكتاتوري شاه كمك مي‌كرد. اما مساله اين است كه كدام عامل تعيين‌كننده بود. از نظر ما، اين حركت حاصل كمك‌هاي غيبي و خدايي است؛ اگرچه جامعه‌شناسان اين را نيز از منظر مادي تفسير مي‌كنند و مي‌گويند منافع آخوندها در خطر بود و آن‌ها از مفاهيم ديني به‌منزله ابزاري براي كار خود استفاده كردند. به هرحال، اين دو نگرش مطرح است كه عامل تعيين‌كننده در پيروزي انقلاب، عوامل اقتصادي، ملي‌گرايي و مانند اين‌ها بود، يا عامل اعتقادي و ارزش‌هاي ديني و به‌طور كلي عوامل معنوي بود. از نظر ما، عامل دوم تعيين‌كننده بود و شواهدي هم داريم كه خيلي به بيان آن نيازي نيست. اگر ارزش‌هاي معنوي در كار نبود، اگر صدها سال ملي‌گرايان با احزاب خود تلاش مي‌كردند، به جايي نمي‌رسيدند و در نهايت مجبور مي‌شدند با كدخدا بسازند؛ ولي گروه دوم از روز اول گفتند «نه شرقي نه غربي»؛ اين بود كه امام مي‌فرمود:‌ «آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از شوروي بدتر، اين از آن بدتر». بر اين اساس، عامل تعيين‌كننده پيروزي انقلاب، عوامل معنوي بود. البته شواهد تاريخي نيز همين مساله را نشان مي‌دهد. اگر عوامل ديگر تعيين‌كننده بودند، ماركسيست‌ها حاكم شده بودند، در‌‌حالي‌كه الان نامي از ماركسيست‌ها باقي نمانده است؛ وضعيت ملي‌گراها نيز به همين شكل بود؛ البته آن‌ها به كلي نابود نشدند، ولي حذف شدند.

عامل تعيين‌كننده در اين تحول سريع، دين و مسايل معنوي بود. از اين رو به اين حركتي كه در طول حداكثر 15 سال، از 1342 تا 1357، به نتيجه رسيد، انقلاب مي‌گويند كه در زماني كوتاه رخ داد و در تحولات تاريخي، اين بازه زماني زياد نيست. از ميان اشخاص و رهبران، رهبري ديني اين پرچم را برافراشت و به پيروزي رساند. به همين دليل، انقلاب ما انقلاب اسلامي مي‌شود؛ اما ديگران به‌گونه‌اي ديگر تفسير مي‌كنند و براي دين چنين ارزشي قايل نيستند؛ بلكه آن را عاملي جنبي و كمكي و آن هم مبتني بر خرافات و نگاه ابزاري به دين در نظر مي‌گيرند. پس عامل اصلي وقوع اين انقلاب در ايران چه بود؟ فرض مورد قبول ما اين است كه مهم‌ترين عامل ـ البته عوامل ديگر را انكار نمي‌كنيم ـ كه اين حركت را به ثمر رساند، دين بود؛ شخصي هم كه محور اين كار بود، حضرت امام رضوان‌الله عليه بود؛ اگر ما همه اين دين را مي‌داشتيم، اما [رهبري] مثل امام نبود،‌ به هيچ‌جا نمي‌رسيديم. آن شخصيت و آن ويژگي‌هاي شخصيتي ـ كه پرداختن به آن‌ها مجال ديگري مي‌طلبد ـ موثر بود. پس اين انقلاب يك انقلاب ديني و اسلامي بود و بركاتي كه از آن ناشي شد و باقي ماند، پرتوي از انوار دين است.

البته تفسير شاذّ ديگري نيز وجود دارد كه مي‌گويد اين كار به نام دين انجام گرفت، اما ربطي به دين نداشت! اما اين را نمي‌‌توان انكار كرد كه وقتي امام سخنراني مي‌كرد يا بيانيه مي‌داد، تكيه كلام او در سخنراني‌هايش اسلام بود؛ دشمنان ما از اسلام سيلي خوردند، ما براي اسلام مي‌جنگيم، محور همه سخن‌ها اسلام بود؛ اين تفسير شاذ مي‌گويد امام اين كار را انجام داد، اما اين انقلاب به اسلام ربطي نداشت. او زرنگي كرد و نام اسلام را بر آن گذاشت! علت اين تفسير هم يك زمينه فكري و فرهنگي غلطي است كه از دوران ستم‌شاهي در افكار عمومي جا افتاده بود. هفتاد سال روي اين مساله كار شده بود كه زندگي انساني دو بخش دارد: يك بخش عيني و مادي است (آن‌ها عينيت و ماديت را مساوي مي‌دانند) كار، كوشش، كارگر، كشاورز، صنعتگر، سرباز، جنگ و صلح، بخشي از واقعيت‌هاي زندگي است؛ در كنار اين امور، چيزهاي ديگري هم مربوط به درون و فكر خود افراد وجود دارد؛ مانند اين‌‌كه آيا خدا هست يا نيست؟ اما خدا باشد يا نباشد، چه آن‌ها كه مي‌گويند خدا هست و چه آن‌ها كه مي‌گويند خدا نيست، بايد دانه‌اي بكارند، محصولي برداشت كنند و بپزند و بخورند؛ زندگي همين است. براساس اين ديدگاه زندگي يك بخش عيني، واقعي و ملموس دارد كه اسم آن را دنيا مي‌گذارند و يك بخش فكري، قلبي، معنوي و فرهنگي، كه جنبه شخصي دارد و تاثير مستقيمي در زندگي ما ندارد، بلكه به‌طور غير‌مستقيم تاثير مي‌گذارد؛ زيرا از شئون زندگي انسان است و شئون زندگي مي‌توانند در همديگر تاثير و تاثر داشته باشند؛ مثلا چون در محرم لباس سياه مي‌پوشند، كساني كه پارچه سياه توليد كرده‌اند، بازارشان رونق پيدا مي‌كند. اين تاثير وجود دارد، ولي اعتقادات واقعيت زندگي را تغيير نمي‌دهد.

بنابراين ديدگاه هنگام جنگ، اگر توان جنگ و سلاح داشتيد و آموزش ديديد،‌ پيروز مي‌شويد، وگرنه شكست مي‌خوريد. حالا چه‌ بگوييد خدا ما را پيروز كرد يا اين‌كه بگوييد خودمان پيروز شديم؛ واقعيت اين است.

به طور خلاصه در پاسخ به سوال درباره ويژگي انقلاب اسلامي و وجه تمايز آن با ساير انقلاب‌ها مي‌توان گفت هرچند غالب تحولات اجتماعي در عالم به خاطر تغييرات و پيشرفت‌هاي مادي،‌ رفاهي و اقتصادي بوده است، اما انقلاب اسلامي براي امري فراتر از مسايل مادي تحقق يافت و آن امر، زنده كردن حقيقت «كلمه الله هي العليا» است. آنچه انقلاب ما را از تمام انقلاب‌هاي عالم متمايز مي‌سازد اين است كه معيار انقلاب اسلامي پيروزي حق، رشد انسانيت، مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي، فراهم كردن زمينه براي تقرب به خدا و بهره‌مندي انسان از زندگي بي‌نهايت و ابدي آخرت است.

نتيجه ساير انقلاب‌ها به زندگي مادي و رفاه دنيايي محدود مي‌شود؛ اما ثمرات انقلاب اسلامي مرز مادي ندارد و به دنيا محدود نمي‌شود. نتيجه اين انقلاب به سعادت انسان و زندگي بي‌پايان او ختم مي‌شود.

براي رسيدن به اين هدف بايد همه افراد جامعه حق و باطل را بشناسند،‌ در تمام شئون زندگي خود دين و معارف اسلامي را مبنا قرار دهند، مسير اجتماعي، سياسي خود را بر اساس آن پي‌ريزي كنند و تابع حق باشند.

 

نشريه سروش: با توجه به تجربه 40 ساله جمهوري اسلامي آيا چالش‌ها و مسايل پيش آمده، تفصيلا قابل پيش‌بيني بودند و آيا مي‌شد پيش از بروز آسيب‌ها، كاري كرد؟ در نهايت وضع امروز چقدر با آنچه در طرح و ذهن و هدف رهبران فكري انقلاب بوده، منطبق است؟

علامه مصباح: ما انسان‌ها وقتي اهميت كاري را درك كنيم و براساس منافع شخصي يا حزبي و گروهي يا اجتماعي و الهي قصد انجام آن را داشته باشيم، سعي مي‌كنيم برنامه‌اي را تنظيم كنيم كه با اجراي آن برنامه، به طور صد درصد به اهداف خود برسيم؛ انقلاب اسلامي نيز براساس ادراكي كه رهبران فكري انقلاب در سال‌هاي پيش از پيروزي انقلاب داشتند، از اين قاعده مستثني نبود. ولي تجربه تاريخي همه انسان‌ها در همه زمان‌ها و همه اقوام نشان مي‌دهد اين هدف ايده‌آل بسيار كم و شايد اصلا تحقق پيدا نكند؛ يعني اين‌گونه نيست كه هر طور برنامه‌ريزي و پيش‌بيني كنيم، صد درصد آن محقق شود.

جداي از متون تاريخي، قطعيات قرآن هم همين مساله را تاييد مي‌كند. اراده خدا بر اين تعلق گرفته كه انسان‌ها به وسيله انبيا هدايت شوند و زندگي خوبي در دنيا داشته باشند تا مقدمه‌اي باشد براي سعادت ابدي در آخرت اما در طول تاريخ، قرآن كجا را نشان مي‌دهد كه يك پيغمبر يا رهبر يا جامعه‌اي به طور صد درصد به خواسته‌هاي خودش رسيده باشد؟ بنده كه سراغ ندارم؛ برعكس غالبا هر جا صحبت از انبيا و نهضت و قيام انبيا هست، از مخالفت اقوام و شخصيت‌ها با آن پيغمبر سخن گفته است. در قرآن تعبيراتي دارد كه واقعا انسان تعجب مي‌كند. مثلا درباره قوم حضرت موسي مي‌گويد: إِذْ قَالَ مُوسَي لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ؛ بعد از اين‌كه بني‌اسرائيل به تعبير قرآن از بردگي نجات پيدا كردند و فرعونيان در دريا غرق شدند و مي‌خواستند برگردند به وطن آبا و اجدادي خود، در راه عده‌اي را ديدند كه بت‌پرستي مي‌كردند، همه آن الطاف الهي را فراموش كردند و به موسي گفتند: بتي هم براي ما درست كن؛ اجْعَل لَّنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَهٌ. بعد به وطن‌شان كه رسيدند به جاي اين‌كه دشمنان را بيرون كنند تا در آسايش باشند، به پيغمبر خود گفتند: ما كاري نداريم، تو و خدايت برويد با آن‌ها بجنگيد ما اينجا نشسته‌ايم؛ فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ. در ادامه هم تهمت‌هاي زشت اخلاقي به پيغمبر خود زدند و در نهايت كار به جايي رسيد كه حضرت موسي به صراحت گفت: يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ. چرا در حالي كه مي‌دانيد من پيغمبر خدا هستم مرا اذيت مي‌كنيد و آزار مي‌دهيد؟

اين يكي از اقوام است كه در قرآن به آن اشاره شده است؛ خداوند، طراح، مجري هم پيغمبر خدا و بهترين انسان است؛ اما قوم موسي عين خيال‌شان نيست و دنبال هوسراني خود هستند. همين اتفاقات ادامه دارد تا به پيغمبر اسلام مي‌رسد كه فرمود: مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت. در جامعه اسلامي هم تحولاتي كه از روز تشكيلش در شهر مدينه تا الان اتفاق افتاده را اگر ببينيم، بنده سراغ ندارم در يك برهه‌اي به طور كامل مطابق آنچه خداي متعال طراحي كرده و دوست داشته، تحقق يافته باشد. پيغمبري كه دوست و دشمن عاشقش بودند، مهربان، خيرخواه، اهل خدمت به مردم بود، همين پيروان، فرزندانش را به فجيع‌ترين شكل به شهادت رساندند؛ نه مشركين و يهودي‌ها! همين مسلمانان و مدعيان پيروي پيامبر چنين كردند.

بنابراين اين‌كه انتظار داشته باشيم يك پديده اجتماعي شايسته‌اي در صورت داشتن طرح صحيح و اجراي درست حتما و صد درصد به نتيجه مطلوب برسد، انتظار واقع‌بينانه‌اي نيست و تاكنون هم در طول تاريخ چنين چيزي محقق نشده است.

 

نشريه سروش: در سال‌هاي گذشته، قبل از پيروزي انقلاب و بعد از آن ملت ما دشواري‌ها و زحمات زيادي را متحمل شدند و ازخودگذشتگي فراواني از خود نشان دادند، با اين وجود هنوز اشكالات و نقايص زيادي در جامعه و نظام ديده مي‌شود. آيا وجود اين نقص‌ها باعث دلسردي و نااميدي نيست؟

علامه مصباح: اگر در حكومت اسلامي‌اي كه براي آن شهيد داده‌ايم و ياران امام براي پيروزي‌اش تلاش‌ها و جان‌فشاني‌ها كرده‌اند و فداكاري‌ها و از خودگذشتگي‌هاي زيادي صورت گرفته است، وقتي در چنين حكومتي نقصي پيدا شود، آيا بايد تعجب كنيم؟ نه؛ تعجب ندارد كار انسان و دنيا همين است. اتفاقا اگر موفقيتي پيدا شده بايد تعجب كنيم؛ مخصوصا با توجه به نقص‌ها و كمبود امكانات و كمبود معلومات و كمبودهاي علمي و تكنولوژي اگر پيروزي‌اي به‌دست آمد، جاي تعجب دارد. وگرنه اگر جامعه‌اي به هدفي كه برايش ترسيم شده است نرسد، تعجبي ندارد. تاريخ بشر هميشه همين‌طور بوده است.

اين انتظار كه ممكن است در افرادي كه كم‌تجربه هستند وجود داشته باشد كه وقتي انقلاب كرديم بايد پس از 40سال تمام خواسته‌هاي‌مان به طور كامل تحقق پيداكند، نابجا است و خيال است؛ عالم اينگونه نيست و خدا هم اينگونه نيافريده است. ما بايد در راستاي اهداف‌مان تلاش كنيم و خدا هم حكمت و سر اين نوع آفرينش را گفته است؛ عالم را براي اين نيافريده است كه ما در اينجا زندگي آرامي داشته باشيم؛ اينجا يك آزمايشگاه است و جلسه امتحان: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياهَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. اساسا خدا مي‌گويد جهان را براي همين آفريده است. خداوند مي‌گويد جهان را درست نكرديم كه انسان بيايد زحمت بكشد و يك زندگي آرامي درست كند و خوش بگذراند؛ اين درست نقطه اختلافي است كه ميان اذهان ما و بيانات خدا و پيغمبر وجود دارد. چقدر ما در آيات قرآن اين مساله امتحان را داريم؛ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ؛ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ؛ إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَي الْأَرْضِ زينَهً لَها لِنَبْلُوَهُمْ. ما بايد اين را بدانيم كه اساسا اين دنيا يك دوره محدودي از زندگي انسان است كه بايد در آن آزمايش بدهيم، در جلسه امتحان هستيم يا نمره قبولي مي‌گيريم يا مردود مي‌شويم.

اين دنيا هم يك عالم محدود و كوتاه است كه قريب هيچ در مقابل بي‌نهايت حساب مي‌شود، كل زندگي ما 60، يا 70 سال خواهد بود و اگر خيلي هنر كنيم 100سال؛ حتي اگر همين صد سال را هم در نظر بگيريم، در مقابل بي‌نهايت چه نسبتي دارد؟ هيچ. اين دنيا يك جلسه امتحان است منتها 100سال آن با يك چشم بر هم زدن ما تمام مي‌شود در مقابل عمر بي نهايت. بايد امتحان‌مان را بدهيم و نمره‌هاي‌مان را بگيريم و برويم دنبال نتيجه‌اش. نبايد تعجب كنيم كه چرا فلان جا فلان طور شد، فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِن؛ يا هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُم كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ.

اين نكته را بنده كمتر ديدم در نوشته‌ها و بيانات بهش توجه شود؛ همه ناراحت‌اند كه چرا فلان جور شد؟ مثلا چرا انقلاب آن‌گونه كه بايد به اهدافش نرسيد؟ آيا در برنامه اشكالي بود؟ يا در مجري اشكالي بود؟ آيا برنامه‌اي بهتر از قرآن مي‌شود پيدا كرد؟ مجري‌اي هم بهتر از پيغمبر و اميرالمؤمنين مي‌توان يافت؟ اما چقدر اهداف اسلامي در زمان حضور پيغمبر و اميرالمؤمنين تحقق پيدا كرد؟ پس بايد هميشه اين نكته را در نظر گرفت كه اساسا اين دنيا براي اين نيست كه همه اهداف تحقق صد درصدي پيدا كند، اينجا براي امتحان است. برخي شايد بپرسند اگر اينگونه است، چرا شما وعده داديد؟ وعده را خود خدا داده است؛ خودش گفته اينجا شما بايد امتحان بدهيد بعد در آن دنيا پاداش‌تان را بگيريد. اصلا انسان را براي آن پاداش خلق كرده است. بدون امتحان مي‌شود پاداش داد؟ بدون امتحان ملاكي نيست. ما به دليل اين‌كه عادت كرديم بعد از دنيا را نيستي حساب كنيم، مي‌گوييم بعد از اين دنيا مرگ است، مرگ كه نيامده باشد، مي‌گوييم حالا زنده‌ايم و مي‌خواهيم زندگي كنيم. يادمان رفته كه اساسا اين زندگي يك بخش بسيار كوچكي از زندگي ماست، همانطور كه پيش از اين عرض كردم؛ عمر صد ميليون سالي هم در مقابل زندگي اصلي ما حكم صفر را دارد. اما همين زندگي محدود هم به گونه‌اي خلق شده كه شرايط متغيري وجود داشته باشد تا امتحانات مختلفي بدهيم.

حكمت الهي و زيبايي كار خدا هم همين است. به گونه‌اي اين آدم را آفريده كه هر لحظه در هر گوشه‌اي صدها گزينه در مقابل او قرار مي‌دهد. اين گزينه‌ها هم آنقدر در هم تنيده است و سلسله علل و معلولات در هم پيچيده شده كه اگر در هر لحظه هر كسي درست فكر كند صدها گزينه در مقابلش وجود دارد كه يكي را بايد انتخاب كند. زيبايي آفرينش خداست كه هر كس در هر لحظه مي‌تواند گزينه‌هاي مختلفي را در مقابلش ببيند. معمولا آن گزينه‌هايي كه آگاهي ما به آن تعلق مي‌گيرد و بالفعل مي‌شود دو سه تا گزينه هست، بالاخره ما بايد حسن انتخاب داشته باشيم بين اين گزينه‌هايي كه هر لحظه براي‌مان اتفاق مي‌افتد.

علاوه بر اين حكمتي كه گفته شد، خداوند يك سنت‌هايي هم دارد كه ناشي از رحمتش است. از جمله اين سنت‌ها اين است كه كساني كه انتخاب خوب داشته باشند خداوند وعده داده در قدم بعدي كمك‌شان كند. اگر خوب انتخاب كرديم در لحظه دوم، انتخاب بعدي خيلي آسان‌تر مي‌شود، موفق‌تر خواهيم بود. وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ اگر شما خدا را ياري كنيد خدا حتما كمك‌تان خواهد كرد. اين سنت الهي ناشي از رحمت فوق‌العاده الهي است كه در كنار آن حكمت، افراد را مساوي قرار نداده است: مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً؛ نگفته هر كسي هر كاري كند ما بايد به او كمك كنيم، مي‌فرمايد اگر كار خوب كنيد شما را كمك مي‌كنيم و بر حسن‌اش مي‌افزاييم. و نگفت اگر كار بد كنيم بر بدي‌اش مي‌افزاييم. همچنين، مَن جاءَ بِالحَسَنَهِ فَلَهُ عَشرُ أَمثالِها يا فَلَهُ خَيرٌ منها، وَ مَن جاءَ بِالسَّيِّئَهِ فَلا يُجزي إِلاّ مِثلَها اين سنت الهي مبتني بر رحمت و لطف خداست و براي ما اميدواركننده است.

 

نشريه سروش: به نظر شما كدام بخش از اهداف انقلاب اسلامي محقق شده و كدام اهداف كمتر مورد توجه قرار گرفته است؟

علامه مصباح: وقتي انسان طبق روايات بايد روزانه، اعمال خود را مورد محاسبه قرار دهد، حتما امت اسلامي براي عمر چهل ساله‌ انقلاب خود، بايد محاسبه و ارزيابي داشته باشد؛ ببينيم خدا به ما چه نعمتي داده و از ما چه خواسته است. آيا به وظيفه‌مان عمل كرده‌ايم و نقطه ضعف و قوت ما كدام است؟ سپس در صدد جبران ضعف‌ها برآييم و براي ارزيابي وضع موجود بايد ابتدا به اين سوال پاسخ داده شود كه چرا انقلاب شد؟ آيا هدف از انقلاب پيشرفت علمي و رفاه مادي بود يا هدف از انقلاب، شامل دين و فرهنگ نيز مي‌شد؟ امروز از سوي برخي به گونه‌اي وانمود مي‌شود كه خواسته ما، تنها رفاه مادي است؛ همان خواسته‌اي كه در كشورهايي كه با خدا هيچ رابطه‌اي ندارند نيز مطرح است! مگر ماركسيست‌ها چه مي‌خواستند؟ آيا انقلاب اسلامي با انقلاب‌هاي ماركسيستي هيچ تفاوتي ندارد؟ آيا فقط دغدغه ما اين بود كه به جاي شاه، فرد ديگري حكومت كند يا اين انقلاب با هدف اصلي احياي ارزش‌هاي ديني ‌در كنار حل مشكلات معيشتي تحقق يافت؟ امام(ره) وقتي خيلي احساس خطر مي‌كرد و مي‌خواست خطر عظيمي را به مردم گوشزد كند، مي‌فرمود من براي اسلام احساس خطر مي‌كنم. اما نهايت خطري كه ما احساس مي‌كنيم، تورم و گراني است! آيا تقديم اين همه شهيد براي همين مساله بود كه مقداري رفاه بيشتر شده و تورم كمتر شود؟ هر چند وظيفه حكومت، قطعا رسيدگي به وضع معيشتي مردم هست، اما سخن در اين است كه هدف اصلي هم همين بود؟

متاسفانه برخي از ما هدف اصلي از انقلاب را فراموش كرده‌ايم، به هر حال اگر باور داريم، هدف اصلي از انقلاب، احياي ارزش‌هاي اسلام بود، در وهله اول بايد اسلام را به خوبي بشناسيم تا شيادان، چيز ديگري را به نام اسلام، به خوردمان ندهند. اگر اسلام وضو و تيمم بود كه در مكتب‌خانه‌هاي قديم هم گفته مي‌شد و نيازي به انقلاب و اين همه هزينه نبود؛ آنچه از اسلام تاثير بيشتري بر سعادت افراد و جامعه دارد، اين است كه ببينيم نظام اجتماعي اسلام چيست؟ حرف چه كسي را بايد گوش كنيم و به كدام جهت بايد حركت كنيم؟

جمهوري اسلامي از جمله حركت‌هاي اجتماعي است كه براي جدي گرفتن مساله دين به وجود آمد، والا شاه نيز مكه مي‌رفت و در كاخ خود روضه مي‌گرفت؛ اما امام(ره) قيام كرد تا بگويد، مساله دين، تعارف‌بردار نيست و محدود به چند امر ظاهري نمي‌شود، بلكه تمام شئون زندگي را در برمي‌گيرد. اعتقاد به دين در سراسر زندگي ايشان نمود عيني داشت و در اين راه حتي از دست‌ دادن جگرگوشه‌اش را لطف خفيه الهي دانست. براي او فرقي نمي‌كرد در زندان، تبعيد  يا آزاد است. او فقط به دنبال انجام وظيفه بود.

همگان با هر دين و آييني متوجه لزوم وجود دستگاه‌هايي براي تامين معيشت، امنيت، آموزش و نظاير آن در جامعه مي‌شوند. اما براساس مطالعه تاريخ مي‌بينيم افرادي آمده‌اند و خود را فرستاده خدا دانسته‌اند و چيزهايي فراتر از مسايل مادي مطرح كرده و مردم را به توحيد دعوت كرده‌اند؛ اما اگر از بسياري از كساني كه سخن انبيا را پذيرفته و دين‌دار هستند، بپرسيد كه فايده دين چيست، تامين امنيت، كم شدن جنايات و دزدي‌ها، خدمت به محرومين و... را به عنوان فايده دين ذكر خواهند كرد؛ حال آن‌كه از برخي آيات قرآن فهميده مي‌شود كه دين‌داري صرفا تامين ماديات و داشتن زندگي خوب، نيست؛ سعادت اخروي نيز از ديگر فايده‌هاي دين‌داري است كه در قرآن ذكر شده است.

 

نشريه سروش: تاكيد شما بر اهميت دينداري جامعه در حالي است كه طي سال‌هاي اخير رهبر انقلاب براي تعيين شعار سال كه اولويت مسئولان و نظام را تعيين مي‌كند، از شعارهاي اقتصادي استفاده كرده‌اند؛ در صورت امكان اين مساله را توضيح دهيد.

علامه مصباح: مشكلات معيشتي مردم و لزوم رسيدگي به آن‌ها و تاكيد مقام معظم رهبري بر فوريت داشتن حل مسايل معيشتي مردم منافاتي با آنچه گفته شد، ندارد. ضمن اينكه ما بايد خود را براي پاسخ به چنين شبهاتي آماده كنيم كه در آينده‌اي نزديك درباره همين مسايل مطرح خواهد شد. همانطور كه امروز هم شنيده مي‌شود عده‌اي شبهه مي‌كنند كه زماني رهبر عظيم‌الشأن انقلاب، حضرت امام خميني(ره)، مهم‌ترين مساله را اسلام مي‌دانست، اما امروز بر همگان مشخص شده و حتي رهبري هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه مسايل اقتصادي بايد در اولويت باشد، و اين يعني سخنان ماركسيست‌ها صحيح بوده كه محور و زيربناي همه چيز را اقتصاد مي‌دانستند! زيرا نابساماني‌هاي اقتصادي حتي سبب بروز فسادهاي متعدد ديگري هم شده است. روح بسياري از شبهاتي مانند شبهه فوق، كه در آينده بيشتر مطرح خواهد شد، اين است كه آيا اسلام مي‌تواند جهات مادي و معنوي انسان‌ها را با هم تامين كند؟ ما بايد بتوانيم به خوبي تبيين كنيم كه اولويت‌ها، همواره ثابت نيستند و گاهي به خاطر شرايطي، برخي امور در اولويت قرار مي‌گيرند؛ مثلا اگر ويروسي در حال انتشار باشد، در بين داروها، اولويت با دارويي است كه بتواند با بيماري ناشي از آن ويروس مقابله كند؛ اما به اين معنا نيست كه اين دارو، هميشه مهم‌ترين دارو است. امروز هم جامعه ما به بيماري اقتصادي مبتلا شده كه اولويت استفاده از داروي خاص خود براي درمان را ايجاب مي‌كند؛ ولي اين به معناي محور بودن اقتصاد و ترجيح آن بر دين و مسايل فرهنگي نيست.

هرچند در سال‌هاي اخير به خاطر اشتباهات و سواستفاده برخي افراد و مسئولان، مشكلاتي پديد آمده كه فعلا رسيدگي به آن‌ها ضروري است و حل مشكلات اقتصادي كشور فوريت پيدا كرده است، ولي اولويت رسيدگي به اقتصاد امر ثابتي نيست. از نظر اسلام، مهم‌ترين غايت زندگي انسان، بندگي و قرب به خداست و البته اين منافاتي با لزوم رسيدگي به مشكلات اقتصادي جامعه ندارد.

بايد بفهميم رهبري لازم است در فلان موقعيت فلان شعار را بدهد تا آن شعار را از دست دشمن بگيرد. مساله معيشت واقعا نياز مردم است و اكثر مردم تا حداقل‌هاي زندگي‌شان تامين نشود كار نمي‌كنند. اين مي‌شود مقدمه لازم؛ اما اين هدف نيست. اصلا هدف زندگي چيز ديگري است براي چه انقلاب كرديم؟ اين‌ها فراموش مي‌شود؛ بعد كساني هم كه كمتر تجربه دارند يك جمله از فرمايشات رهبري را يك‌جا مي‌شنوند فكر مي‌كنند اول تا آخر داستان همين است؛ در حالي كه همين رهبري حرف‌هاي ديگري هم بيان كرده است. چرا آن حرف‌ها فراموش مي‌شود؟

بنابراين وقتي هدف فراموش مي‌شود و جامعه‌اي نداند مقصد كجاست، سر هر چهارراهي كه رسيد ممكن است از هدف فاصله بگيرد. هميشه بايد قله را ببينيم و يادمان باشد كجا مي‌خواهيم برويم. هدف اصلي چيست؟ همه اين‌ها مقدمه است براي آن هدف؛ هر كجا با آن هدف تطبيق كرد بايد برويم.

لذا بايد عملكرد ما در اين چهل سال براساس اهداف اصلي انقلاب مورد ارزيابي قرار گيرد و آفات و مشكلات و ضعف‌هاي آن شناسايي شود تا بتوان براي جبران آن قدم برداشت. همان‌گونه كه انقلاب پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله به مرحله ايده‌آل مدنظر پيامبر نرسيد و اهداف به صورت كامل تحقق پيدا نكرد و بعد از رحلت آن حضرت به صورت علني انحرافاتي ايجاد شد، تضميني براي مصون ماندن اين انقلاب نيز از انحرافات وجود ندارد. نسل امروز بايد تاريخ انقلاب و اهداف آن را بشناسند تا بتوانند آن را بهتر تحليل كنند. هدف اصلي انقلاب فرهنگ يا همان باورها و ارزش‌ها و به عبارت بهتر، دين بوده است. انقلاب ما، انقلابي فرهنگي بود و بايد ببينيم اين انقلاب تا چه حدي در اين زمينه موفق بوده است. از‌ اين‌رو معيار در ارزيابي انقلاب، دين است.

 

نشريه سروش: درباره اين معيار تفاسير غلط و مغالطه‌هايي بيان شده، در اين خصوص چه بايد كرد؟

علامه مصباح: بايد مراقب باشيم تا شيطان‌صفتان موجب فراموشي اين معيار در ارزيابي انقلاب نشوند يا در اين معيار با تأويل‌ها، مغالطه‌ها و تفسير غلط از ارزش‌ها و باورهاي ديني، انحراف ايجاد نكنند. اين شياطين در طول تاريخ تجربه‌هاي فراواني كسب كرده‌اند و راه‌هاي فريب مردم را به خوبي مي‌دانند و هر روز فريب جديدي به صورت جذاب‌تر مطرح مي‌كنند. ما بايد اسلام ناب و تفسير حقيقي آن‌كه از اهل بيت ‌عليهم‌السلام رسيده است را خوب بفهميم و باور كنيم. هم‌چنين سعي كنيم آن را به ديگران منتقل كنيم؛ شبهات را نيز به خوبي بشناسيم و پاسخ قانع‌كننده‌اي براي آن‌ها داشته باشيم. البته قرار نيست كه همه افراد قانع شوند؛ حتي پيامبران هم نتوانستند همه مردم را قانع كنند؛ چرا كه بالاخره انگيزه‌ها و تمايلاتي در افراد وجود دارد كه مانع پذيرش حق مي‌شود. براي مثال بعد از اين‌كه حضرت موسي‌ علي‌نبيناوآله‌‌وعليه‌‌السلام كه بالاترين خدمت‌ها را به بني‌اسرائيل كرد و آن‌ها را از بردگي فرعون رهانيد و به آقايي رسانيد، همين قوم بني‌اسرائيل به قدري حضرت موسي را اذيت كردند كه به تصريح قرآن ايشان اعتراض كرد كه چرا با اين‌كه مي‌دانيد من از طرف خدا آمده‌ام، مرا اين قدر اذيت مي‌كنيد؟ طبق روايت، پيامبر اكرم ‌صلي‌الله‌عليه‌وآله حتي از حضرت موسي نيز بيشتر مورد آزار قرار گرفت. اين قضيه كلي، درباره رهبران جانشين پيامبران يعني ولي فقيه هم صادق است.

بايد كساني كه به دنبال حق هستند را با منطق و دليل، با خود همراه كنيم و در مقابل شياطين و خناسان، قدرت مقاومت داشته باشيم. بايد ببينيم آيا در اين 40 سال، اين كار را انجام داده‌ايم يا خير؟ حقيقت اين است كه اين ملت، در برخي از ساحت‌ها، كارهاي بسيار خوبي انجام داده‌اند و موفقيت‌هايي حاصل شده كه اميد آن نبوده است. به عنوان نمونه اگر روزي به اين مردم پابرهنه مي‌گفتند كه چند دهه آينده، از نظر نظامي به جايي مي‌رسيد كه به دليل ايمان راسخ‌تان آمريكا از شما مي‌ترسد، كسي باور نمي‌كرد يا حتي مورد تمسخر قرار مي‌گرفت؛ اما امروز قدرت نظامي ايران به اندازه‌اي است كه در منطقه، رقابت بين ايران و آمريكا است و به دفعات آمريكايي‌ها از جمهوري اسلامي شكست خورده‌اند. البته در برخي جاها كم كاري‌ها و ضعف‌هايي نيز وجود دارد كه بايد شناسايي و اصلاح شوند و مهم‌ترين آن‌ها انحراف برخي مسئولان از هدف اصلي انقلاب كه پياده كردن خواست خدا در جامعه مي باشد، است.باور داشته باشيم كه «إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرُكُم»؛ در همه زمينه‌ها حتي در زمينه‌ علمي، تبليغي يا نظام، اگر همت كنيم تا بفهميم خدا چه مي‌خواهد و در انجام آن، كوتاهي نكنيم، خداوند در وعده خود تخلف نخواهد كرد. پس ياس و نااميدي به خود راه ندهيم و به دنبال انجام وظيفه باشيم.

شايد برخي بگويند اين سخناني كه درباره نگاه الهي به زندگي و فعاليت اجتماعي سياسي بيان شد براي انبيا و اوليا است؛ در زمان ما نمي‌شود بدون در نظر گرفتن اسباب ظاهري و دنيايي مبارزه و تلاش كرد. يك مثال خيلي خوب كه مي‌توان زد، خود حضرت امام است؛ ببينيد پيروزي انقلابي كه به دست حضرت امام شروع شد يكي از معجزات تاريخ انسانيت است. از نظر اسباب ظاهري اگر نگاه كنيم تقريبا اسباب ظاهري براي پيروزي حركت امام در حد صفر بود. اميد معقولي هم براي پيش بيني موفقيت اين انقلاب نبود. اما امام پيشنهاد كرده بود مراجع يك شب در هفته دور هم بنشينند يك چاي بخورند و بعد هم بروند؛ اصلا هم نيازي نيست با هم صحبتي كنند؛ همين براي پيشرفت اسلام مفيد است. دشمن كه اين تجمع را ببيند مي‌گويد اين‌ها با هم متحدند. امام خيلي انتظار نداشت كه الان بقيه علما و مراجع به كمكش بيايند؛ اين عين تعبير امام است كه به مراجع فرمود بياييد هفته‌اي يك شب جلسه تشكيل بدهيد چاي بخوريد. در واقع آن اخلاصي كه امام داشت و آن اعتمادي كه به سنت هاي الهي داشت موجب شد اين معجزه عظيم رقم بخورد.

اين براي ما درس است. اگر آن روز شخصيت امام را ترسيم مي‌كردند و يك بيوگرافي از زندگي امام مي‌نوشتند اينگونه بود كه يك آخوندي است كه از نظر مادي به زحمت نان و آب زن و بچه خودش را مي‌تواند تامين كند. امام در همان زمان به شهريه آقاي بروجردي محتاج بود، و اگر شهريه آقاي بروجردي نمي‌رسيد واقعا در زندگي گرفتار بودند. امام آدمي نبود كه دنبال اين باشد كه رياست درست كند. مي گفت من وظيفه‌ام را انجام مي دهم. بعد از 15 سال كه به ايران برمي‌گشتند در هواپيما از ايشان پرسيدند چه احساسي داريد؟ گفت وظيفه‌اي دارم كه در حال انجامش هستم. پرسيدند احتمال نمي‌دهيد خطري در ورود به فرودگاه تهران شما را تهديد كند؟ گفت ممكن است؛ من وظيفه‌ام اين است كه بروم بعد هم راحت خوابيد. وجود امام و زندگي امام بهترين درس آموزنده براي هر مسلماني است كه مي‌خواهد به وظيفه‌اش عمل كند.

 

نشريه سروش: با گذشت 40 سال از پيروزي انقلاب، هنوز دشمنان بسياري براي نابودي آن تلاش مي‌كنند؛ با اين وجود تا چه اندازه مي‌توان به آينده انقلاب و پيشرفت آن اميدوار بود؟

علامه مصباح: اين مساله جديد نيست. از همان ابتداي پيروزي انقلاب، دشمنان مقاطع زماني چندماهه و چندساله را براي پايان يافتن اين انقلاب پيش‌بيني كرده بودند، اما همه پيش‌بيني‌هاي‌شان اشتباه از آب درآمد. برخي از جامعه‌شناسان معتقدند كه انقلاب نيز يكي از پديده‌هاي دنياست كه روزي به دنيا آمده و كم‌كم رشد مي‌كند و به مرور نيز از بين مي‌رود. براساس اين نظريه، حيات انقلاب اسلامي نيز تدريجا به پايان خواهد رسيد. اما ما براساس آيات قرآن كريم معتقديم اين امر كليت ندارد؛ زيرا خداوند متعال وعده داده است كه اسلام عالم‌گير خواهد شد و همه دنيا تحت پوشش اسلام قرار خواهد گرفت. البته بايد توجه داشته باشيم كه تحقق وعده‌هاي خدا، شروطي نيز دارد؛ ايمـــان، عمل صالــح و صبر و استقامت از جمله ايــــن شـــروط هستند كه با رعايت آن‌ها، وعده الهي نيز محقق مي‌شود؛ بقا اين انقلاب نيز در گرو رعايت همين شروط است، و بدون آن‌ها ضمانتي براي بقا انقلاب وجود ندارد. هم‌چنان كه زماني مسلمانان تا اندلس نيز پيشروي كرده و آنجا را فتح كردند، اما بعد از مدتي به خاطر غفلت ايشان از شروط لازم، مسيحيان اندلس را پس گرفتند و اين امر تا جايي ادامه يافت كه در برخي مقاطع مسلمانان تبديل به نوكرهايي براي كشورهاي سلطه‌گر شدند، به گونه‌اي كه ليست نمايندگان مجلس شوراي ملي ايران توسط سفير آمريكا تعيين مي‌شد.

هيچ دليل مستحكمي بر نظريه جامعه‌شناسان مبني بر مرگ انقلاب‌ها وجود ندارد. بر اساس آيات قرآن كريم تنها تئوري بدون استثنا اين است كه «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ إِنْ كَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابي لَشَديدٌ». اگرقدردان نعمت‌هاي الهي باشيم، قطعاً اين نعمت‌ها روز به روز بيشتر مي‌شود؛ اما اگر كفران نعمت كرديم، بايد نگران عذاب الهي باشيم. بنابراين تا زماني كه به اين شروط عمل كنيم، انقلاب نيز با عزت و مستحكم باقي خواهد ماند و هر زمان عمل به شروط كمرنگ شد، ضمانت بقا انقلاب نيز كمرنگ‌ مي‌شود.

 

نشريه سروش: افزون بر توجه به نعمت‌ها، و دلگرم و اميدوار بودن از وجود آن‌ها، لازم است خطرات، آفات و آسيب‌ها هم مورد توجه قرار بگيرد. شما آسيب‌ها و آفات انقلاب اسلامي را چه مي‌دانيد؟

علامه مصباح: توجه به اين مساله از اهميت بسياري برخوردار است؛ تا جايي كه در قرآن كريم، انذارها بيش از بشارت‌هاست؛ لذا نبايد فقط به زمينه‌هاي مثبت دل خوش كرد.

هم‌چنان‌كه گفته شد، ويژگي و وجه امتياز اين انقلاب نسبت به ساير انقلاب‌هاي دنيا، دين اسلام است. اهميت و ارزش انقلاب ما به خاطر اين است كه اين انقلاب براي احياي ارزش‌هاي الهي محقق شد؛ حال اگر اين هدف در آن ضعيف شود و شروطي مثل ايمان، عمل صالح، صبر و استقامت كمرنگ شود، ديگر ضمانتي براي بقا انقلاب وجود نخواهد داشت.

اگر زماني برسد كه اهداف اصلي انقلاب را به فراموش سپرده شده و فقط به مسايل اقتصادي و رفاه و معيشت كه در انقلاب‌هاي ماركسيستي نيز مطرح بوده، مشغول شديم، از خط اصلي انقلاب انحراف پيدا كرده‌ايم. البته هر دولتي از جمله دولت اسلامي نسبت به تامين معيشت مردم، وظيفه دارد و نبايد از رسيدگي به وظايف خود در اين زمينه غافل شود؛ اما بايد توجه داشته باشيم كه آن‌چه سبب عزت و اقتدار ملت ما شد و هدف اصلي اين انقلاب نيز بود، دين است و اگر دين در جامعه ضعيف شد، آن عزت نيز از بين مي‌رود.

عامل تمايز انسان از حيوان و اساس فرهنگ باورها و ارزش‌ها است و حقيقت فرهنگ، در يك كلمه دين است؛ اعتقاد به توحيد و اين‌كه اين عالم خدايي دارد كه عالم را تدبير مي‌كند و مسايلي از اين قبيل كه لازمه پذيرش وجود خداست، مربوط به بخش اول فرهنگ، يعني باورها است؛ بخش ديگر فرهنگ نيز رفتار براساس سنت‌هاي الهي و خدمت به خلق خدا در جهت رضاي الهي است كه جز ارزش‌ها است؛ اگر اين دو عامل در جامعه ما رو به ضعف نهاد، بايد نگران شويم.

اگر ديديم ديگر افرادي مانند حسين فهميده تربيت نمي‌شوند، اگر خيابان‌هاي شهرهاي ما رنگ و بوي كشورهاي بي‌دين را به خود گرفت، اگر ديديم بر خلاف گذشته كه رباخواري كاري زشت و ناپسند بود، در بازار مسلمانان و بانك‌هاي كشور، روز به روز رباخواري بيشتر مي‌شود، اين‌ها نشانه اين است كه فرهنگ ما در حال افول است و بايد به فكر چاره باشيم. اين از عنايت‌هاي الهي بود كه انقلاب به پيروزي رسيد؛ اما آيا اين انقلاب مقدس‌تر از انقلاب شخص پيغمبر اكرم(ص) است؟‌ انقلابي كه پيغمبر اكرم اول در جزيره العرب ايجاد كرد و بعد همه عالم را گرفت، مهم‌تر بود يا اين انقلاب؟ اين شعاعي از آن انقلاب است. انقلاب پيغمبر اكرم تا چند سال سالم ماند؟ كساني كه صفحه انقلاب را عوض كردند، از يهودي‌ها و نصراني‌ها بودند؟ كساني كه سيدالشهداء را به شهادت رساندند، از كفار و مشركين بودند يا ازدست‌پروردگان خود پيغمبر بودند؟ بعضي از آن‌ها سال‌ها پاي منبر پيغمبر اكرم و اميرالمؤمنين ‌عليه‌السلام بودند؛ بعضي از اين‌ها كه در جنگ صفين در ركاب علي عليه‌السلام شركت داشتند؛ يعني واقعا امام حسين را نمي‌شناختند؟ فكر مي‌كردند ايشان بر حكومت اسلامي خروج كرده است و مي‌خواهد نظام را براندازي كند؟ پس انقلاب اسلامي ابعاد مختلفي دارد؛ مهم‌ترين بعد آن فرهنگ اسلامي است؛ هدف آن نيز برقراري نظام اسلامي، اجراي احكام اسلامي و احياي ارزش‌هاي اسلامي است. همه اين را نمي‌گفتند؛ اما آن عامل تعيين‌كننده كه به دست امام تحقق پيدا كرد و علما و متدينين و توده مردم كمك كردند تا انقلاب به پيروزي رسيد، براساس اين فكر بود.

 

نشريه سروش: اين مسئوليت متوجه چه كساني است؟

علامه مصباح: مسئول رسيدگي به فرهنگ جامعه، روحانيت و مسئولان فرهنگي هستند و بايد با شناسايي عوامل ضعف فرهنگي، آن‌ها را از ميان برداشت و در جهت تقويت فرهنگ، برنامه‌ريزي و حركت كرد؛ اگر چنين كرديم، وعده افزايش نعمت‌ها و بقاء انقلاب نيز شامل حال‌مان مي‌شود؛ اما اگر پست، مقام، درآمد و منافع شخصي و حزبي‌مان ترجيح يافت، شامل وعيد عذاب الهي مي‌شويم.

همه ما بايد از خدا بخواهيم، كمك‌مان كند تا اشتباهات‌مان را بفهميم و گمان نكنيم هر چه انجام مي‌دهيم، صحيح است؛ مسئولان نيز بايد احتمال بدهند كه در برخي برنامه‌ريزي‌ها و امضا كردن برخي قراردادها اشتباه كرده‌اند؛ با چنين احتمالي ممكن است كه در صدد جبران خطاهاي خود برآيند. اما اگر مسئولان كشور به سادگي از كنار ارزش‌ها گذشتند و گفتند كه دين ربطي به ما ندارد و كار ما فقط رسيدگي به امور دنياي مردم است، اين تكرار كلام ماركسيست‌ها است و نشانه آن است كه در حال دور شدن از هدف انقلاب هستيم؛ در اين صورت تفاوت انقلاب ما با انقلاب‌هاي ماركسيستي‌ چيست؟

گاهي برخي از نهادها چنين وانمود مي‌كنند كه هدف اصلي انقلاب، فقط رفع فقر و محروميتي بوده كه رژيم گذشته براي مردم ايجاد كرده بود، و مي‌گويند: ما انقلاب كرديم كه رژيم پهلوي را بيرون كنيم و خودمان به جاي آن‌ها بنشينيم! اگر چنين است، پس تفاوت انقلاب اسلامي با انقلاب‌هاي ديگر در چيست؟ مگر انقلاب ما از انقلاب پيامبر ‌صلي‌الله‌عليه‌وآله سرچشمه نگرفت؟ مگر مسلمانان سه سال در شعب ابي‌طالب زجر نكشيدند تا انقلاب‌شان را به ثمر برسانند؟ سرانجام نيز همين صبر و مقاومت سبب شد تا خداوند آن‌ها را پيروز كند.

از اميرمؤمنان عليه‌السلام در نهج‌البلاغه نقل شده كه فرمود: زماني كه خداوند ديد مسلمانان در انجام وظيفه‌شان پايدار هستند، رحمت و نصرت خود را بر آن‌ها نازل كرد و اسلام پيروز شد. ما هم بايد راهي را برويم كه پيامبر اكرم صلوات‌الله‌عليه رفت و همان برنامه‌اي را اجرا كنيم كه او براي ما بيان كرده است؛ نه برنامه‌اي كه لنين و ماركس يا ليبرال‌هاي غربي گفتند. بر همين اساس بود كه امام راحل(ره) با دورانديشي «شعار نه شرقي، نه غربي» را سر داد.وقتي مسلمانان حاضر در جنگ بدر در نهايت ضعف، به وظيفه خود عمل كردند، خداوند فراتر از اسباب عادي با نزول هزار ملائكه آن‌ها را ياري و نصرت بخشيد؛ خدا، همان خداست و هنوز هم به وعده‌اش عمل مي‌كند. ما چنين دين، عقيده و نظريه‌‌اي داريم؛ اگر اين دين را باور داريم و براساس آن عمل كرديم، به پيروزي نهايي نيز خواهيم رسيد. اما اگر در پي اين باشيم كه به هر چه هوي و هوس‌مان تمايل دارد، برسيم و با راحت‌طلبي نتيجه بگيريم، خداوند نيز ما را به حال خود رها خواهد كرد؛ همان‌گونه كه قوم بني‌اسرائيل كه بر همه اقوام برتري يافته بودند، را چهل سال در بيابان‌ها رها كرد.

اگر ما نيز فقط به دنبال راحت‌طلبي، تنبلي و سير كردن شكم باشيم، نمي‌توانيم ادعا كنيم كه انقلاب‌مان، اسلامي است. نشانه اسلامي بودن انقلاب ما چيست؟ آيا وضعيت داخلي كشور و اوضاع حاكم بر شهرها و بازار، و نيز روابط خارجي و نحوه رفتارمان با دشمنان، اسلامي بودن اين كشور را تاييد مي‌كند؟ نظام ما در صورتي اسلامي است و اسلامي باقي خواهد ماند كه تقوا، عمل صالح، استقامت و در يك كلمه عمل به وظيفه بر جامعه ما حاكم باشد و هيچ‌گاه اين اصول را فراموش نكنيم.

 

نشريه سروش: خطر تفكر سكولار در جامعه به‌خصوص در ميان عالمان، چقدر مي‌تواند به رواج اين امر منجر شود؟

علامه مصباح: هم‌چنان‌كه گفته شد، از دوران ستم‌شاهي اين فكر غلط در افكار عمومي جا افتاده بود كه زندگي انساني دو بخش دارد: بخشي كه مربوط به احوال دروني و فكر خود افراد است؛ مانند اين‌‌كه آيا خدا هست يا نيست؛ اين يك واقعيت است كه انسان‌ها هميشه به خدا، فرشتگان و عالم غيب اعتقاد داشته‌اند و حتي حاضر بوده‌اند در راه عقايد خود فداكاري كنند؛ اين‌ها واقعيتي است كه نمي‌توان آن را انكار كرد؛ اما واقعيت فرعي و عيني ديگري نيز وجود دارد كه همين زندگي دنياست. بر اساس اين ديدگاه زندگي دنيا را بايد با قواعد خود دنيا اداره كرد؛ اين مردم هستند كه اين زندگي را اداره مي‌كنند؛ صنعتگرها براي صنعت، و تجار براي منافع خود تجارت و بازاريابي مي‌كنند. پس يك سلسله امور عيني يا به تعبيري امور مادي دنيوي داريم كه ربطي به دين ندارد. يك‌سري اعتقادات قلبي هم داريم كه معتقديم خدا هست و كمك مي‌كند؛ اين‌ها مربوط به قلب انسان و رابطه او با خداي خود است. پس زندگي از دو بخش تشكيل مي‌شود: يك زندگي عيني مادي كه اسم آن دنياست؛ يكي هم امور قلبي و اعتقادي كه مربوط به ماوراي اين عالم است و جنبه فردي داشته و خيلي در زندگي عيني ما تاثيري ندارد. اين هم دين است و حالا اگر كسي به دين هم احترام بگذارد، ما نفي نمي‌كنيم؛ ما به افكار مردم احترام مي‌گذاريم و دين هم بايد باشد. هر كس هر ديني مي خواهد داشته باشد.  به هرحال زندگي ما دو بخش دارد: دين و دنيا. به همين دليل، از زمان روي كار آمدن دولت پهلوي، با عوامل مختلف فرهنگي، آموزشي و هنري سعي شد كه اين دو بخش از هم تفكيك شود؛ اين همان چيزي است كه امروز به آن، سكولاريسم مي‌گويند؛ يعني ما بايد زندگي عيني و كار خود را با امور دنيا و قواعد خودش تشخيص دهيم و اين ربطي به دين ندارد! اگر دين ‌داريد، شب براي خدا نماز بخوانيد، سجده و گريه كنيد و جاي آن هم در مسجد، معبد و مناجاتگاه‌هاست؛ اما بازار، مزرعه و كارخانه مربوط به امور دنياست؛ قواعد آن نه به دين ربطي دارد و نه دين تاثير مستقيمي در آن‌ها دارد.

اين مساله به‌تدريج در اذهان مردم جاي گرفت. البته قبل از ما، اين كار از دوران رنسانس در اروپا شروع شده و آنجا جاي خود را باز كرده بود. بعد از اين‌كه اروپايي‌ها از طريق رضا‌شاه كودتا كردند و حكومت پهلوي را سر كار آوردند، كوشيدند اين فرهنگ را در كشور ما حاكم كنند و تا حدود زيادي هم موفق بودند. متاسفانه اين نوع فكر كمابيش در خود ما هم اثر گذاشت؛ يعني برخي علما كه بايد مدافع دين باشند و بگويند دين و دنيا از هم جدا نيست و دين براي سعادت دنيا و آخرت است، اين‌ها نيز عملا‌ طوري شدند كه حساب دين را از دنيا جدا كردند. از نظر ايشان، دين همان چيزهايي است كه نشانه احترام به خدا و وابستگان به خدا بود و بهترين نمونه آن در كشور ما، عزاداري براي سيدالشهداء به‌منزله نشانه دينداري شمرده مي‌شود؛ اما ساير امور و مديريت جامعه از امور دنيا تلقي شد كه به دين ربطي ندارد و بلكه بايد از آن احتراز كنيم و فاصله بگيريم. شاهد اين برداشت هم مذمت‌هايي است كه در قرآن از دنيا شده است! چقدر در قرآن از دنيا مذمت شده است! «لَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاهُ الدُّنْيَا» به همين معناست! يعني دنياي قرآن را با دنيايي كه جامعه‌شناسان مي‌گويند تطبيق كردند و گفتند اين دنيايي كه آن‌ها مي‌گويند اين همان است كه قرآن آن را مذمت مي‌كند! پس ما عالمان بايد با اين مبارزه كنيم و اصلا‌ دور دنيا نرويم! اين‌كه همه در اين كلام صادق بودند يا نه، بحث ديگري است؛ ولي افرادي بودند كه از روي صداقت به اين معتقد بودند كه عالم ديني بايد صبح و سحر به مسجد برود، نماز و تعقيبات را بخواند و بعد عباي خود را بر سر بكشد، تسبيح بگويد و به خانه برود و اگر كسي آمد و مساله‌اي پرسيد، آن را جواب دهد، وگرنه تا ظهر منتظر باشد تا دوباره وضو بگيرد، به مسجد برود و نماز بخواند. ايام محرم هم بايد عزاداري، گريه و سينه‌زني داشته باشيم. كار ما اين است، اما اين‌كه حكومت چه باشد، جمهوري يا سلطنتي باشد، مديران چگونه بايد انتخاب شوند و بر چه اساسي بايد كار كنند، اين‌ها به دين ربط ندارد! اهل دنيا بايد خودشان اين امور را تنظيم كنند! بخواهيم يا نخواهيم آن‌ها كار خودشان را مي‌كنند و به دين هم ربطي ندارد؛ ما بايد سعي كنيم به اين امور آلوده نشويم! متاسفانه اين فكر كمابيش در جامعه روحانيت و مدافعين اسلام هم سرايت كرده است.

 

نشريه سروش: مهم‌ترين آفتي كه انقلاب را تهديد مي‌كند، چيست؟

علامه مصباح: انقلاب اسلامي ايران نيز مانند هر پديده ديگر اجتماعي آفاتي دارد؛ اين قانون جبري نيست كه حالا كه انقلاب شده است، تا ابد و روز قيامت باقي خواهد ماند؛ نه، انقلاب خود پيغمبر هم در معرض آفت قرار گرفت و اين هم مستثنا نيست و آفت دارد. اين‌كه مقام معظم رهبري مي فرمايند حوزه بايد انقلابي باشد، يعني جلوي آفت‌هاي آن گرفته شود؛ آن فكري كه منشا پيدايش انقلاب شد، در حوزه زنده باشد؛ يعني دين از دنياي مردم جدا نيست؛ وظيفه ما منحصر به امور فردي و عبادي نيست؛ ما تا آنجا كه مي‌توانيم نسبت به همه امور اجتماع مسئول هستيم؛ البته خارج از قدرت، تكليف نداريم؛ اما همانطور كه امام به‌تنهايي راه خود را شروع كرد و بعد هم پابرهنگان حمايت كردند و بالاخره به پيروزي رسيد، راه اين كار بسته نيست؛ ادامه آن مشكل‌تر از احداث آن نيست. اگر اين انقلاب به دست امام انجام گرفت ـ‌كه گرفت‌ـ كساني كه امروز حامي و شاگرد امام و ادامه‌دهنده راه ايشان هستند و آن نهادي كه مثل را امام مي‌پروراند ـ‌يعني حوزه‌ـ بايد انقلابي باشد تا اين فكر و ارزش‌ها باقي بماند. بزرگ‌ترين آفت اين است كه اين كرم در بعضي مغزها پيدا شود كه «حساب دين از دنيا جداست، دين با سياست كاري ندارد، اسلام طرحي براي حكومت ندارد» اين بزرگ‌ترين آفتي است كه اين انقلاب را تهديد مي‌كند؛ يعني از آفت امريكا و انگليس براي اين انقلاب اين خطرناك‌تر است؛ چون آن انقلاب از فكر شروع شد و هر كار انساني مبدا فكري دارد و ماهيت دين، ماهيت فكري و اعتقادي است؛ اگر بخواهد اسلامي باشد، بايد باورها و ارزش‌هاي اسلام در آن حاكم باشد. ريشه تغيير اين نوع تفكر به‌وسيله روحانيت بود و ادامه آن هم بايد به‌وسيله روحانيت باشد.

پس اگر تفكر جدايي دين از سياست در حوزه پيدا شد ـ مثل آن آفتي كه به‌وسيله بني‌اميه در صدر اسلام آورده شد و از روز اول وفات پيغمبر خودش را نشان داد تا به شهادت سيدالشهداء‌ رسيد ـ همان مسير را ادامه خواهد داد و بايد منتظر باشيم روزي خداي‌ناخواسته افرادي مانند شيخ فضل‌الله نوري را در مدرسه فيضيه به دار بزنند و ديگران هم كف بزنند كه «شما آخوندهاي مرتجع مانع پيشرفت كشور هستيد! اسلام براي 1400سال پيش‌تر بود، مگر مي‌شود مملكت را بدون ربا اداره كرد. آخوندها يك چيزي مي‌گويند» در صحنه‌هاي ديگر نيز همين‌طور است. «علما نماز شب و نماز جعفر طيار را بخوانند! اما با اين‌ها نمي‌شود ممكلت را اداره كرد! با رساله عمليه نمي‌توان مملكت را اداره كرد!» بعضي از كساني كه در عداد مراجع هستند اين تعبير را فرمودند كه با رساله عمليه نمي‌توان مملكت را اداره كرد. اينكه مي‌فرمايند حوزه بايد انقلابي بماند، يعني همين كه ما اسلام را فقط در امور فردي خلاصه نكنيم؛ تاثيرگذاري در امور سياسي اجتماعي كشوري از وظايف واجب ماست كه گاهي واجب‌تر از وظايف فردي هم مي‌شود.

 

نشريه سروش: در مجموع با توجه به گذشت 40 سال از انقلاب اسلامي، آيا نظام جمهوري اسلامي را به‌عنوان محصول اين انقلاب كارآمد و كامياب و موفق مي‌دانيد؟

علامه مصباح: اگر بگوييم كارآمدي صفر و صدي است، يا هست يا نيست، خب در جواب يا بايد بگوييم بله يا نه؛ ولي پاسخ اين سوال اينطوري نيست، كارآمدي يك امر نسبي است. مابين صفر تا صد، همين كه از نصف بيشتر باشد اين يك موفقيتي است. بنابراين كارآمدي يك چيزي كه مضبوطا معين باشد و اين اندازه درجه‌اش مشخص باشد و اگر بود، بگوييم كارآمد هست و اگر نبود، كارآمد نيست، اينطوري نيست. شايد الان دشمن اينگونه دوست داشته باشد كه القا كند كه نظام جمهوري اسلامي كارآمد نيست و به گونه‌اي مطرح مي‌كنند كه پاسخش بله يا خير باشد و با تصويرسازي غلط بگويند ناكارآمد است. درست اين است كه بگوييم بله، نسبت به بعضي از نظام‌ها كارآمد بود نسبت به آن چيزي كه ما انتظار داريم، مثلا 70درصد كارآمدي را داشت؛ ضمن اين‌كه در بخش‌هاي مختلف هم تفاوت دارد. در يك بخشي ما موفق بوديم يك بخشي نبوديم. اما سرجمع كارآمدي مي‌شود آن 70، يا 75 يا 80 درصدي كه گفتيم. اما اگر بخواهيم يكجا بگوييم كارآمد است يا ناكارآمد، به نظر من صحيح نيست.

البته براي تبيين كارآمدي نظام ابتدا بايد ببينيم هدف ما از تشكيل اين نظام چه بوده است. البته آنچه در جامعه عينيت و واقعيت دارد اين است كه نه همه افراد خواستار لذايذ محض مادي و حيواني دنيا هستند، و نه همه مانند انبيا، اوليا، سلمان‌ها و ابوذرها، خالص هستند؛ مردم مراتب مختلفي دارند؛ تعلقات به دنيا تفاوت مي‌كند؛ نه لباس، نه پست، و نه سوابق و محيط زندگي ـ‌اعم از شهري، استاني، بخشي و روستايي‌ـ تعيين‌كننده نيست؛ هيچ‌يك از اين‌ها دخالت ندارد؛ انسان‌ها با هم فرق مي‌كنند و اين به معرفت و ايمان آن‌ها بستگي دارد و اينكه انسان و هستي را چگونه مي‌شناسند، چه هدفي را ارزشمند مي‌دانند و نظام ارزشي آن‌ها چيست؛ بر اين اساس با هم تفاوت دارند و همه جور انساني نيز داريم. براي جامعه ما كه مركب از افراد گوناگون با بينش‌هاي مختلف و درجات متفاوت از معرفت و ايمان است، كارآمدي نظام چه معنايي دارد؟ اگر بگوييم كارآمدي نظام فقط اين است كه اهداف معنوي و ابدي را تامين كند ـ ولو لازمه آن اين باشد كه انسان در صحراي كربلا شهيد، بدن او قطعه‌قطعه و زير پاي اسب‌ها له شودـ چند نفر از اين‌گونه افراد در جامعه سراغ داريد؟ هدف آن‌ها اين بود كه دنبال نظامي بگردند كه اين هدف را تامين كند؟ از سوي ديگر، افراد كمي هستند كه فقط اهداف مادي داشته باشند و به هر قيمتي و با انجام دادن هر جنايتي بخواهند به اهداف و لذايذ خود برسند؛ انصاف اين است كه در جامعه ما اين‌گونه افراد هم خيلي‌كم هستند؛ ولي در جوامع ديگر چنين انسان‌هايي وجود دارند. مثلا امروزه برخي شخصيت‌هاي اول جهاني چه فكرها و رفتارهايي دارند! اگر كسي به ما مي‌گفت اين‌ها چنين آدم‌هايي هستند، تا اين روزگار پيش نيامده بود، نمي‌توانستيم باور كنيم؛ افرادي كه از هر درنده‌اي درنده‌ترند، نه يك ذره عاطفه و عقل در وجود آن‌هاست، و نه از انسانيت بويي‌ برده‌اند؛ فقط فكر شهوت و پول هستند. الحمدلله در كشور ما اين‌ چيزها خيلي كم است؛ به‌گونه‌اي كه با اندكي مسامحه مي‌توان گفت در كشور ما وجود ندارد و اگر هم باشد، بسيار محدود است. پس خواسته ما از اين نظام چيست؟ كارآمدي را با چه بسنجيم؟ شايد تعريف قابل‌قبول براي كارآمدي نظام، با توجه به واقعيات جامعه، اين باشد: نظامي كه اگر درست اجرا شود، اكثريت مردم در حد متوسط، به خواسته‌هاي خود برسند؛ البته نه خواسته‌هاي مادي صرف و نه نيازهاي معنوي محض، بلكه‌ مخلوطي از خواسته‌هاي مادي و معنوي كه بتوانند با آن زندگي كنند. نمي‌توان توقع داشت كه همه مردم مثل سلمان باشند.

انتظار اين‌كه ما نظامي داشته باشيم كه همه را به جايي برساند كه اوليا كاملين در زندگي به آن رسيدند، توقع به‌جايي نيست. يك نظام عيني بايد به‌گونه‌اي باشد كه متوسط مردم بتوانند بدان نايل شوند. پس معيار چيست؟ با چه شاخصي بسنجيم كه آيا اين نظام كارآمد است يا خير؟‌ حداقل اين است كه تاثير برنامه‌هاي آن در سعادت ابدي لحاظ شود. اگر كارها صرفا به‌خاطر آخرت نيست، اما تاثير آن در آخرت فراموش نشود. گاه مي‌بينيم برخي به‌گونه‌اي عمل كنند كه گويا اصلا آخرتي نيست؛ برخي مسئولان هم خودشان را مسئول نمي‌دانند كه براي آخرت مردم كار كنند يا به زور مردم را بهشت ببرند؛ مي‌گويند اين‌ها با خود مردم است؛ كار ما اين است كه زندگي دنياي مردم را مديريت كنيم؛ يعني كاري كنيم كه فقط كساني كه در جامعه نقش مهمي دارند سير شوند، و افرادي را كه اعتراض مي‌كنند آرام كنيم تا اغتشاشي درست نكنند؛ اما اين‌كه همه مردم سير و حداقل زندگي آن‌ها تامين شود، كار مشكلي است؛ اين‌كه عدالت برقرار و احكام اسلام اجرا شود، مربوط به آخرت است كه خود مردم بايد اين كار را انجام دهند! ما خيلي هنر كنيم همين كه زندگي مادي آن‌ها را در همين حد تامين كنيم كه سرجنبان‌هايي نيايند باعث زحمت شوند و كارها به هم بخورد، كفايت مي‌كند. نظام كارآمد نيز همين است!

چه‌بسا كساني اين چنين فكر كنند، اما همه ما اين‌گونه نيستيم. همه اين مردم كه 22 بهمن تظاهرات كردند و آن‌هايي كه نهم دي به صحنه آمدند، اين‌گونه فكر نمي‌كنند. اگر دل همه را مي‌شكافتيد ـ به غير از برخي استثناهاي شاذ ـ قريب به اتفاق مي‌گفتند ما سختي‌ها را تحمل مي‌كنيم، اما تبعيض نباشد و حق طبيعي كه خدا حداقل آن را براي ما منظور كرده فراموش نشود.

 

نشريه سروش: چه چيزي باعث شده مساله كارآمدي مطرح و به صورت‌هاي مختلف در رسانه‌ها، نشست‌ها و جلسات مختلف برجسته شود؟ چه انگيزه‌اي اين مساله را برجسته كرده؟ چه شبهه‌اي در ذهن مردم بوده؟ آيا مردم توقعي بيش از داشتن يك زندگي متوسط داشته‌ كه در نهايت به سعادت آخرت آن‌ها بي‌انجامد؟

علامه مصباح: به گمان بنده، آنچه موجب شده است اين مساله به‌صورت پيچيده مطرح شود، اين است كه كساني فكر مي‌كنند اگر نظام ‌به معناي ايده‌آل، نهاد و مفهوم انتزاعي آن و به تعبير ساده‌تر، به‌معناي قانون و مقررات‌ـ درست باشد، بايد حتما اهداف آن تحقق پيدا كند؛ زيرا اين قوانين اسبابي براي تحقق آن هدف هستند. اگر به هدف نرسيديم، معلوم مي‌شود اين اسباب ناقص هستند و اين مقررات درست نيست. دشمنان از اين مغالطه استفاده مي‌كنند و مي‌خواهند به جوان‌هاي ما القا كنند كه اين نظامي كه شما سرپا آورديد و 40سال به زحمت نگهداري كرديد، شما را به همان خواسته و هدف متوسط، معقول و معمول شما هم نمي‌رساند. اين گرفتاري‌هايي كه داريد، براي اين است كه نظام شما غلط است؛ يعني فكر و مقررات و قوانين شما درست نيست و چون شما مي‌گوييد اين‌ها از اسلام است. پس معلوم مي‌شود اسلام نمي‌تواند كار شما را درست كند؛ به اشتباه به‌دنبال دين رفتيد تا نظامي براي شما درست كند! معتدل‌هاي آن‌ها مي‌گويند دين سر جاي خودش در مسايل فردي حضور داشته باشد، اما مسايل اجتماعي را بايد از راه علوم و تجربيات مديريت كرد؛ يعني ره چنان رو كه رهروان رفتند؛ ببينيم كشورهاي پيشرفته چه كار كردند، ما هم بايد همان‌طور عمل كنيم. آيا اين را از كلمات مسئولين استشمام نكرديد كه ما اگر بخواهيم پيشرفت كنيم، بايد ببينيم كشورهاي پيشرفته چه كار كردند؟

رفتار آن‌ها نشان مي‌دهد كه دل آن‌ها مي‌خواهد و آرزو مي‌كنند اي كاش ما يكي از ايالت‌هاي آمريكا بوديم! آيا اين آرزو را در سخنان آن‌ها نمي‌خوانيد؟ پس اين نظام اسلامي ما چه عيبي داشت؟ مي‌گويند مي‌بينيد چهل سال گذشت، اما نتوانست ما را به آنجايي كه مي‌خواستيم برساند! آنجايي كه مي‌خواستيم كجا بود؟ اين يك مقدار ابهام دارد. آن چيزي كه انقلابيون و شهيدان خواستند غير از آن چيزي بود كه اين آقايان مي‌خواهند. اين‌ها مي‌خواهند وقتي از يك شهر ديگر مي‌آيند و وارد تهران مي‌شوند، به‌گونه‌‌اي باشد كه گويا وارد نيويورك و پاريس شده‌‌اند. مردم آزادانه هرگونه دل‌شان مي‌خواهد زندگي كنند! رييس جمهور آن هم به‌ هر شكل كه مي‌خواهد با ديگران ارتباط برقرار كند و مانعي هم نباشد! معاملات آن‌ها هم موجب اين مي‌شود كه چند [تن از] ثروتمندها، ثروتمندتر شوند و آمار مي‌دهند امسال پيشرفت اقتصادي ما نيز چند درصد بوده و چقدر درآمد ملي بيشتر شده است و پيشرفت كرده‌‌ايم! حالا اگر 22 ميليون نفر هم گرسنه داريم، اين‌ها فداي سر آن چند نفر! اگر آن‌ها بخواهند ترقي كنند، اين‌ها بايد از بين بروند! مگر شما گوسفند نمي‌كشيد؟ اين‌ها مثل گوسفندها هستند! معيار، نخبه‌هاي ثروتمند و علمي و كساني هستند كه تكنولوژي در دست آن‌هاست! آن‌ها پيشرفت كنند تا ما بتوانيم آمار دهيم كه درآمد ملي ما چقدر از سال گذشته بيشتر بوده است؛ حالا در جيب چه كسي رفته است، هر كس باشد. درآمد ملي ملاك است!

ما بايد اينجا حساب خود را تسويه كنيم كه ما چه‌كاره هستيم؟ دنبال چه چيزي مي‌گرديم؟ در بحث‌ها گاهي الفاظ لغزنده هستند؛ يعني ما را از يك حوزه به حوزه‌اي ديگر مي‌اندازد و متوجه نيستيم كه دنبال چه مي‌گشتيم و وارد چه چيزي شديم. براي چه انقلاب كرديم؟ حالا دنباله‌رو چه كسي هستيم؟ چه آرزويي داريم؟ آرزويي كه دشمن انقلاب ما دارد؟ مي‌خواهيم مثل او شويم؟

الان كساني در دانشگاه‌ها با ادعاي كار آكادميك و علمي، حلقه‌هايي براي ترويج انديشه‌هاي دوركيم و مانند او تشكيل مي‌دهند. دوركيم كه به عنوان پدر جامعه‌شناسي معرفي مي‌شود، كيست؟ ايشان مي‌گفت اين‌كه هزاران سال مردم گفتند خدا عالم را خلق كرده است،‌ اين‌ها اشتباه كردند؛ خدا را برداريد و به‌جاي آن جامعه را بگذاريد؛ جامعه همان خدايي است كه مردم مي‌گويند! اين يك اصل فكري آقاي دوركيم است كه اكنون اساتيدي از دانشگاه‌هاي ما اين رويكرد را استراتژي خودشان قرار داده‌اند و مي‌گويند كار ما اين است كه مي‌خواهيم فكر دوركيم را در قالب فعاليت آكادميك علمي در جامعه توسعه دهيم؛ ما كار به سياست نداريم! امروز فكر افراد جامعه ما، به‌‌ويژه نوجوان‌ها با چه چيزي ساخته مي‌شود؟ آيا با سخنان امام و ديدن صحنه‌هايي از شهدا و دفاع مقدس؟ نوجوان ما دين، فكر، شخصيت و هويت خود را از معلم، استاد، رسانه‌ها و فيلم‌ها مي‌گيرد؛ ما براي اين‌ها چه كار كرده‌ايم؟ چه توقعي داريم كه اين‌ها مثل فلان شهيد و فلان شخصيت شوند و حاضر باشند همه چيز خود را براي خدا، دين، مصلحت مردم و كمك به مستضعفين فدا كنند؟ چه چيزي به آن‌ها داده‌ايم كه توقع داريم اين‌گونه شوند؟ مي‌گويند ما به بركت تعاليم امام، هفت سال دفاع مقدس و به بركت هزاران عواملي كه در انقلاب موثر بودند،‌ اين‌گونه شديم؛ پس شما هم مثل ما باشيد! شما آن‌ها را داشتيد و اين‌گونه شديد! اين نوجوان‌ها چه چيزي دارند كه آن‌گونه شوند؟ آيا توقع داريد فقط با دستور شما اين‌گونه شوند؟ عزيزان من! اين كار معلول صدها عامل است؛ چند مورد از آن عوامل الان وجود دارد؟ پس ما بايد فكري كنيم تا عواملي به‌‌وجود آوريم كه زمينه را فراهم سازد تا نسل بعد لااقل در اين حد بمانند. سخن در اين است كه اين نظام، يعني مقررات الهي و اسلامي، به‌گونه‌اي هست كه بتواند چنين نسلي را پرورش دهد و در نتيجه جامعه آينده ما يك جامعه خداپسند و امام زمان‌پسند باشد؟ آيا اين توقع به‌جايي است يا براي 1400 سال پيش‌تر بود و تمام شد؟ ته دل بسياري از مسئولين ما همين است؛ مي‌گويند: احكام اسلام نمي‌تواند جامعه را اداره كند! دين بسيار خوب است، ولايت فقيه هم سر جايش محترم است و ما به مقام معظم رهبري هم احترام مي‌گذاريم، نماز جمعه هم مي‌خوانيم، اما حساب سياست از دين جداست! كشورداري آيين خاصي دارد! با نماز جمعه و نافله خواندن و براي سيدالشهدا گريه كردن نمي‌توان كشور را اداره كرد! اين را بايد از استادهاي خودش فراگرفت! اين تفكري است كه امروزه در ادبيات ما سكولاريسم ناميده مي‌شود و براساس آن، حساب دين از مديريت جامعه و سياست جداست. وقتي اعتراض مي‌كنيم كه فلان رفتار شما خلاف احكام شرعي است؛ براي مثال، بانك 20 يا 30درصد سود به سپرده بدهد، همان است كه قرآن مي‌گويد: «فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ»؛ مي‌گويند اين براي 1400سال پيش بود، امروز اقتصاد بدون اين نمي‌چرخد! كجاي دنيا اقتصاد بدون نرخ بهره سراغ داريد؟ بخواهيم زندگي كنيم، بايد اين را بپذيريم!‌ ما كه ديوار دور خودمان نكشيده‌‌ايم، با همه دنيا سر‌و‌كار داريم؛ آن‌ها زندگي‌شان اين است و ما هم بايد همين باشد و راه ديگري هم نيست! تازه وقتي دولت بخواهد به مردم خدمت كند، نرخ بهره را يك مقدار پايين مي‌آورد، مثلا مي‌گويند در بازار نرخ بهره بيست درصد است؛ ما مي‌گوييم دوازده درصد، و به زلزله‌زدگان و محرومين ارفاق مي‌كنيم و چهار درصد مي‌گيريم. اگر شما بگوييد اسلام ربا را حرام كرده است، ‌مي‌گويند اين به درد اين زندگي نمي‌خورد! يعني ته دل آن‌ها اين است. كساني پيش از انقلاب اين سخنان را مي‌گفتند، اما الان بر زبان نمي‌آورند، ولي در عمل همين است. ساير مسايل اسلامي نيز كمابيش همين‌طور است. با شاخص دين مي‌فهميم ديدگاه آن‌ها در اين مسايل با ديدگاه اسلام فرق دارد؛ اما مسايل ديگر هم كمابيش همين‌گونه است؛ سياست اقتضا مي‌كند در لفافه سخن بگويند، وگرنه ته دل آن‌ها همين چيزهاست. اصل مساله اينجاست كه چنين وانمود مي‌كنند كه اگر قانوني قانون درستي باشد، نتيجه آن صددرصد درست خواهد بود؛ پس اگر به آن نتيجه مطلوب نرسيديد، قانون غلط است. اين يك مغالطه است؛ قانون به‌تنهايي خودش نمي‌تواند جامعه را اداره كند؛ مجري قانون هم بايد صالح باشد؛ مهم‌تر از اين، اگر فرهنگي كه در جامعه حاكم است، اين قانون را نپذيرد، مانند گربه‌اي است كه آن را به هوا بيندازيد و چهار دست‌و‌پا پايين مي‌آيد. اين راهي براي خواسته‌هاي خودش پيدا مي‌كند؛ اگر مردمي كه اين قانون مي‌خواهد درباره آن‌ها اجرا شود، آن را نخواهند، چه مي‌شود؟ اگر شما بگوييد قانون اين‌گونه مي‌گويد، اسلام چنين گفته است كه خلوت مرد با نامحرم حرام است، جواب مي‌دهد آزادي است! مسئولين ما از همين كلمه آزادي سو ‌استفاده مي‌كنند. به ياد دارم كه چند دوره قبل، به يكي از وزرا‌ گفته بودند اين كارهايي كه شما مي‌كنيد، خلاف اسلام است؛ شما چرا ارزش‌هاي انقلاب و اسلام را رعايت نمي‌كنيد؛ در‌حالي‌كه اسم وزارتخانه شما هم پسوند اسلامي دارد؛ چرا رعايت نمي‌كنيد؟ گفته بود بالاترين ارزش‌ها آزادي است! مگر بالاتر از آزادي هم ارزشي داريم؟ ما آزادي را ترويج مي‌كنيم! او گفته بود شما اگر در كشور لبنان برويد، كم‌و‌بيش همين‌طوري است؛‌ يك خانم چادري حتي با نقاب حركت مي‌كند و كنار او دختر نيمه عريان هم هست؛ نه به او مي‌گويند چرا نقاب زده‌اي و نه به اين مي‌گويند چرا لخت هستي! آزادي است! ما مي‌خواهيم كشور ما مثل لبنان شود! اين سخن را يك وزير گفته بود! گفته بود ما مي‌گوييم ما دل‌مان مي‌خواهد حجاب باشد، اما اجبار نمي‌كنيم؛ اگر كسي هم دلش خواست لخت باشد، اشكالي ندارد و آزادي است! اگر او را تعقيب كنيد كه چرا لخت بيرون آمده‌‌اي، آزادي را زير پا گذاشته‌ايد و بالاترين ارزش‌ها زمين خورده است!‌ مي‌دانيد معناي اين چيست؟ يعني بالاترين ارزش‌ها وحشي‌گري در جنگل است؛ حيوانات جنگل هيچ كدام لباس ندارند و از هم خجالت نمي‌كشند؛ شهوت‌شان هم تحريك شود، اشكالي ندارد و هر كه را دوست داشته باشند، مي‌توانند با او باشند. از منظر اين افراد، وقتي آزادي تحقق پيدا كرد، بدان افتخار مي‌كنند كه ما در كشوري زندگي مي‌كنيم كه هركس هرگونه دلش مي‌خواهد زندگي مي‌كند! مگر ما انقلاب نكرديم براي استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي؟ اين آزادي همان آزادي است! با اين‌كه همه مي‌دانيم كه كلمه آزادي چند مفهوم دارد؛ گاه مفهوم‌هاي متغاير را به‌جاي هم به‌ كار مي‌برند و مغالطه مي‌كنند؛ آزادي يعني زير بار ظلم ديگران نمانيم، ارزش‌هاي خودمان را حفظ كنيم، انسان آزاده‌اي باشيم، نه به معناي اينكه بي‌بندوبار وحيوان وحشي باشيم!  براي اينكه بفهميم نظام ما كارآمد است يا نه، اولا‌ بايد روشن كرد كه ملاك كارآمدي چيست. برخي مي‌گويند نظام هنگامي كارآمد است كه هر كس هرگونه دلش خواست رفتار كند؛ اگر اين آزادي را براي همه مردم تامين نكرد، اين نظام كارآمد نيست! پس ابتدا بايد بگوييم ملاك درست كارآمدي چيست. ثانيا اين مغالطه‌ را كه اگر قانون كامل باشد، حتما دستاورد و نتايج آن مطلوب خواهد بود، بايد جواب دهيم. تنها قانون علت صددرصد براي تحقق اهداف نيست؛ قانون فكري در اذهان يا نوشته‌اي روي كاغذ است؛ مهم‌ترين عامل در كنار خود قانون، مجري قانون است كه بايد آن را درست اجرا كند؛ نه مسامحه كند و نه به نفع شخص و گروهي اجرا كند. افزون بر اين،‌ بايد شرايطي براي پذيرش اعمال قانون در جامعه فراهم شود كه لااقل متوسط قابل قبول افراد جامعه، اين ارزش‌ها را بخواهند و بپذيرند و دنبال آن باشند، نه اين‌كه با مغالطه‌ها، تعليمات غلط و آموزه‌هايي كه متاسفانه الان در آموزش و پرورش ما هست، فرزندان ما دوباره با گرايش‌هاي ليبراليستي، سكولاريستي و ارزش‌هاي غربي و الحادي پرورش يابند و ارزش‌هاي اسلامي را به بهانه تحجر، عقب‌ماندگي و چيزهايي از اين قبيل فراموش كنند. ما بايد براي تصحيح اين مفاهيم و ساختن اين فرهنگ در جامعه و تعيين آن هدفي كه دنبال آن هستيم، تلاش كنيم. مشخص كنيم كه چه جامعه‌اي ايده‌آل است و چرا مي‌گوييم اسلام ضامن تحقق اهداف فطري و انساني ماست. زماني اين احكام و قوانين مي‌تواند نقش خود را ايفا كند و جامعه را بسازد كه متصديان صالحي داشته باشد؛ متصديان هم بايد ساخته شوند و هم ما در انتخابات بايد آن‌ها را انتخاب كنيم؛ در‌حالي‌ كه در هر دو بخش با مشكلاتي مواجه هستيم. گاهي براي كارهاي ساده كارمند خوب پيدا نمي‌شود، چه برسد به كارها و مسئوليت‌هاي نظام. ما در مسايل فرهنگي كم كار كرده‌ايم. به‌هر‌حال، مهم‌ترين وظيفه‌اي كه بدون استثنا روي دوش همه ما هست، اين است كه براي شناساندن و ترويج فرهنگ اسلام در سطوح مختلف تلاش كنيم تا اصل ارزش‌ها شناخته شوند؛ ملاك ارزشيابي براي كارآمدي نظام درست شناخته شود؛ تحت تاثير مغالطات واقع نشويم كه ناخودآگاه ما را به غربستان بفرستند. ما بايد راه اسلامستان را پيدا كنيم و ارزش‌هاي اسلامي بايد در بين مردم در سطوح مختلف از دبستان و پيش‌دبستاني تا دانشگاه و پس از تحصيلات عاليه، ترويج و برتري آن بر ساير ارزش‌ها اثبات و زمينه‌هايي براي اجراي آن فراهم شود.

 

نشريه سروش: با توجه به وجه تمايز انقلاب اسلامي با انقلاب‌هاي ديگر، آيا كشور تحول لازم را در زمينه ارزش‌ها داشته است؟ به نظر شما چه ميزان در راه رسيدن به هدف انقلاب موفق بوده‌ايم؟

علامه مصباح: وقتي هدف انقلاب اسلامي احياي «حق» شد، بايد ببينيم طي چهل سال گذشته در اين زمينه چقدر پيشرفت كرده‌ايم و‌ آيا پيشرفت ما متناسب با ساير جهات بوده است يا خير.‌ امروز در زمينه‌هاي علمي و تكنولوژي، پيشرفت‌هاي قابل توجهي به دست آمده، در زمينه ديني نيز آثار ظاهري آن را كم و بيش در جامعه مي‌بينيم؛ اما اگر سوال شود كه آيا اين پيشرفت مطلوب بوده، احتمال دارد جواب قاطع مثبتي نداشته باشيم. امروز مشكلاتي مانند قانون‌شكني‌،‌ تخلف، رانت‌خواري‌ و... در جامعه ما ديده مي‌شود، اگر‌چه اين مشكلات در همه كشورها وجود دارد، اما پس از گذشتن چهل سال از پيروزي انقلاب، وجود اين مشكلات در جامعه اسلامي مطلوب نيست. اين تخلفات ثمره عدم پايبندي به فرهنگ ديني و شعائر ديني است؛‌ زيرا ما هر قدر بگوييم فلان نهاد بايد نظارت كند، يا فلان بخش بايد جلوگيري كند، افراد اين نهادها نيز از همين جامعه و از همين مردم هستند و اگر فرهنگ ديني نهادينه نشده باشد، ممكن است از اين افراد نيز تخلفي صادر شود و روشن است كه نمي‌توان براي هر ناظري ناظر ديگر قرار داد تا مشكلات برطرف شود. دين، بزرگ‌ترين عامل براي جلوگيري از فساد در جامعه است؛ زيرا موجب اصلاح ساير ابزار كنترلي جامعه مي‌شود. كسي كه متعهد به فرهنگ ديني است و خدا و معاد را در لحظه لحظه زندگي‌اش مورد توجه قرار مي‌دهد، در شئون اجتماعي، سياسي نيز دست به تخلف نمي‌زند و قانون‌مدار مي‌ماند. اگر دين در جامعه رواج پيدا كند دزدي كم مي‌شود، تخلف از بين مي‌رود، مشكلات كم‌رنگ مي‌شود و مردم نسبت به قانون جامعه اسلامي متعهدتر مي‌شوند. بايد بُعد ديني و فرهنگي جامعه تقويت شود.‌ دين، اصالت دارد و مكمل ابعاد ديگر جامعه است و مي‌تواند جلوي تخلفات را بگيرد.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت چهل سالگي انقلاب اسلامي
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت نهمين سالگرد حماسه نهم دي
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران