یکشنبه 25 آذر 1397
همكاري با پايداري
 
 
 
ديدارها
 
 
توضيحات
عكس:ديدار اعضاي جبهه پايداري با نماينده ولي فقيه و نماينده خبرگان رهبري در قزوين
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 تحليل جامعه شناختي آيت‌الله مصباح يزدي از انحرافِ خواص و مردم در عصر امام حسين(ع)؛
 تبليغ، تطميع و تهديد؛ سه ابزار مهم سياستمداران براي ايجاد انحراف در جوامع/ ضعف ايمان، زمينه اجتماعي انحراف جامعه است
تاريخ  :  1397/06/20

زمينه ديگر، ضعف ايمان مردم بود. به خصوص در منطقه شام كه مردم فاقد مربيان ديني بودند، اين ضعف بيش تر مشهود بود. حتي در خود مدينه كه مردم زير نظر پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله) تربيت شده بودند و هنوز مدتي از وفات پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نگذشته بود، داستان غدير را فراموش كردند، چه رسد به مردم شام در آن روزگار كه داستان هاي عجيبي درباره ناداني و جهالتشان در تاريخ ثبت شده است. اين ها زمينه هايي بود كه معاويه از آن استفاده مي‌كرد:«جهالت مردم»، «نازل بودن سطح فرهنگ مردم»، «حاكم بودن روح قبيله اي»؛ در اصطلاح به اين موارد «زمينه» مي‌گويند.


گرچه نمي توان براي پديده هاي و ظهور و افول تحولات اجتماعي، بسترها و زمينه هاي معدود و محدودي تعريف كرد اما داده هاي تاريخي، كلياتي از عوامل بروز و ظهور اين حوادث براي ما ترسيم مي كند.امام حسين ع در حديثي وضع دينداري جامعه آن روز را چنين ترسيم مي كند: «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون؛ مردم بردگان دنيا هستند و دين مانند ليسه اي بر زبانشان است. مادامي كه دنيا و معاششان داير باشد، از دينداري دم مي زنند و هنگامي كه امتحان آنان را جدا مي كند، دين داران اندك مي شوند. مدعيان دين داري فراوان اند،‌ ولي تا زماني بر اين ادعاي خود پايدار هستند كه دين به دنيايشان صدمه نزد. اما اگر مجبور باشند ميان دين و دنيا يكي را برگزينند و با حفظ دين دنيا از دستشان برود، دين داران اندك شما خواهند بود. از سويي، كساني كه ايماني ضعيف دارند؛ در معرض اين خطرند كه شياطيني مانند ابوسفيان ازآنان به خوبي سوء‌ استفاده كنند.اين ضعف،به خصوص در منطقه شام كه مردم آن فاقد مربيان ديني بودند،بيشتر مشهود بود؛ به طوري كه داستانهاي عجيبي درباره ناداني و جهالت آنان در تاريخ ثبت شده است.حتي در مدينه نيز– كه مردم در سايه پيغمبر اكرم(ص) تربيت شده بودند و هنوز مدت زيادي از وفات ايشان نگذشته بود– واقعه غدير به فراموشي سپرده شد. اينها و پاره اي موارد ديگر، زمينه هايي بود كه معاويه براي رسيدن به اهداف خويش از آنها بهره مي برد. تحليل جامعه شناختي انحراف معرفتي مردم زمان امام حسين(ع) از مباحث بسيار مهمي است كه جامعه ما دچار آن نشود. اين بخش در قالب پرسش و پاسخ از مباحث عاشورايي آيت الله محمدتقي مصباح يزدي تنظيم نموده تا براي مخاطبان محترم داراي جذابيت بيشتر باشد.

جناب آقاي مصباح در ابتدا سوال خود را با پرسش از فلسفه عزاداري براي سيدالشهدا(ع) شروع مي كنم. لطفا در مورد فلسفه عزاداري بصورت مختصر عاشورا توضيح داده و بعد از پاسخ به اين پرسش به موضوع عوامل انحراف جامعه نبوي و ابتلا به ريزش ديني شديد تا اوج قتل امام معصوم به عنوان محور هدايت بشري بپردازيم.
بله سؤال پيش مي آيد كه چرا بايد براي سيدالشهداء(عليه السلام) عزاداري كنيم؟ و بعد اين سؤال مطرح مي شود كه چرا در ميان ائمه اطهار(عليهم السلام)بيش تر توجهات به سيدالشهداء(عليه السلام) معطوف است و عمده عزاداري ها براي ايشان و به نام آن حضرت انجام مي‌شود؟ و چرا در روايات براي سيدالشهداء(عليه السلام) ويژگي هاي خاصي ذكر شده است؟ و چرا اين توجهات و عزاداري ها در فرهنگ شيعه جايگاه خاصي را به خود اختصاص داده است؟ اين سوال پاسخ مفصلي مي طلبد كه مختصر مي توان بيان داشت: حوادث گذشته هر جامعه مي‌تواند در سرنوشت و آينده آن جامعه آثار عظيمي داشته باشد. تجديد آن خاطره ها در واقع نوعي بازنگري و بازسازي آن حادثه است، تا مردم از آن جريان استفاده كنند.

اگر حادثه مفيدي بوده است و در جاي خود منشأ آثار و بركاتي به شمار مي‌رفته است، بازنگري و بازسازي آن نيز مي‌تواند مراتبي از آن بركات را داشته باشد.علاوه بر اين، در همه جوامع انساني مرسوم است كه به نوعي، از حوادث گذشته خود ياد مي‌كنند؛ آن ها را بزرگ شمرده و به آن ها احترام مي‌گذارند. خواه مربوط به اشخاصي باشد كه در پيشرفت جامعه خود مؤثر بوده اند، نظير دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به كساني باشد كه از جنبه سياسي و اجتماعي، در رهايي ملت خود نقش مؤثري داشته اند و «قهرمان ملي» بوده اند. همه عقلاي عالم براي اين گونه شخصيت ها آيين هاي بزرگداشتي را منظور مي‌كنند.

اين كار بر اساس يكي از مقدس ترين خواسته هاي فطري است كه خدا در نهاد همه انسان ها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسي» تعبير مي‌كنيم. لذا اين خواسته فطري همه انسان ها است كه در برابر كساني كه به آن ها خدمت كرده اند حق شناسي و شكرگزاري كنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ايشان احترام بگذارند.

علاوه بر اين، ياد آن خاطره ها، در صورتي كه در سعادت جامعه تأثيري داشته، مي‌تواند عامل مؤثر ديگري را در زمان بيان خاطره ها بيافريند. در اين صورت، گويا خود آن حادثه تجديد مي‌شود.از آن جا كه معتقديم حادثه عاشورا حادثه عظيمي در تاريخ اسلام بوده است، و نقش تعيين كننده اي در سعادت مسلمان ها و روشن شدن راه هدايت مردم داشته است، اين حادثه در نظر ما بسيار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازي اين حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب مي‌گردد تا بتوانيم از بركات آن در جامعه امروز نيز استفاده كنيم. اين جواب را به طور كلي مي‌توان در مقابل سؤال نوجوان ها ارائه داد و آنان را قانع كرد كه زنده نگه داشتن ياد بعضي از خاطره ها و بازسازي برخي از حوادث كه در گذشته اتفاق افتاده است، كار عاقلانه اي است كه منافع و مصالحي را براي جامعه تأمين مي كند. همان طور كه اصل آن حادثه تأثير مفيدي در جامعه آن روز داشته، تجديد خاطره و بازسازي آن نيز مي‌تواند آثاري متناسب با خود داشته باشد. در پاسخ به سؤال اول كه «چرا بايد ياد عاشورا را زنده نگه بداريم؟» به همين اندازه بسنده مي‌كنيم.

اما وقتي سؤال عميق تر بررسي شود طبعاً اين پرسش مطرح مي‌شود كه چرا بايد شرايطي پيش بيايد كه علي رغم آن كه زمان زيادي از رحلت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نگذشته بود، نوه عزيز او به اين صورت فجيع به شهادت برسد؛ به صورتي كه اگر نگوييم در تاريخ بي نظير است، مي‌توان گفت بسيار كم نظير است. شايد بخشي از حوادث آن را بتوان در تاريخ يافت، اما نمونه اي از حوادث كربلا را به صورت يكجا در هيچ موردي نمي‌توان ديد.

در تاريخ، نمونه اين مجموعه مصيبت ها را كه در ظرف چند روز پي در پي اتفاق افتاده باشد، سراغ نداريم. اگر به روايت قطعي تاريخي توجه كنيم مي‌بينيم بسيار رفتارهاي قساوت آميز، بي رحمانه، دور از انصاف، دور از انسانيت و حتي دور از خوي عربي انجام شده است. آخر عرب ها در ميان اقوام دنيا ويژگي هايي را به خود اختصاص مي‌دهند و به آن مي‌بالند و آن ها را از صفات برتر خود مي‌دانند و كمابيش نيز اين طور است. مثلاً مهمان نوازي براي عرب ها يك صفت شناخته شده و ثابت است. اين صفت از قديم براي عرب ها شناخته شده بود و حالا هم همين طور است. صفت ممتاز و خوي پسنديده اي است كه اعراب دارند. البته بسياري از مردمان ديگر هم كه به صورت قبيله اي و ايل نشيني زندگي مي‌كنند اين صفت را دارند. امّا شايد در عرب ها از قديم اين صفت برجسته تر بوده است.

اگر كسي بر عربي وارد شود و چيزي از او نخورد، نياشامد، تناول نكند، اين به منزله جنگ با او تلقّي مي‌شود! آن قدر پذيرايي از مهمان را لازم مي‌دانند كه اگر كسي بر آن ها وارد شود، حتماً بايد چيزي تناول كند. با توجه به اين صفت عرب، آن ها از يك گروه مهمان با دوازده هزار نامه دعوت مي‌كنند، ولي حتي از دادن يك جرعۀ آب به طفل شش ماهۀ آن ها امتناع مي‌كنند. اين قساوت را در كجاي تاريخ مي‌توان يافت؟ چرا اين مصيبت ها اتفاق افتاد؟ چطور شد كه اين حادثه عظيم، اين مسائل غير قابل وصف و غير قابل هضم كه تصوّر آن مشكل است و انسان به سختي مي‌تواند باور كند كه چنين چيزهايي واقع شده باشد، اتفاق افتاد؟ البته اين سؤال براي هر كسي ممكن است مطرح شود، طبعاً براي نوجواني كه تازه با اين مسائل آشنا مي‌شود، بصورت جدي تر مطرح مي‌شود، كه چرا اين گونه شد؟ آيا عدّه اي دشمنانِ كافر از خارج مرزهاي اسلامي اين حوادث را آفريدند؟ آيا آن ها كه با فرزندان پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) به اين صورت برخورد كردند،از كفار، از مشركين يا از مذاهب ديگر بودند؟ يهودي بودند يا نصراني بودند؟ تاريخ مي‌گويد خير، چنين چيزي نبود. هيچ كس تا حالا نگفته است كه يهوديان آمدند حادثه كربلا را آفريدند، با اين كه قرآن مي‌فرمايد: «أَشَدُّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُود»[2]؛ ولي هيچ كس نگفته است كه اين حادثه را يهوديان ايجاد كردند و قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام) يهودي بودند، هيچ كس نگفته است كه قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام) نصراني بودند، هيچ كس نگفته است كه قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام) زرتشتي بودند و هيچ كس نگفته است كه قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام) مشرك بودند. چطور شد كه مسلمان ها خودشان اقدام به چنين كار پستي كردند، يك چنين گناه بزرگي و يك چنين جنايت نابخشودني را مرتكب شدند؟

به نظر حقير نيز يكي از سؤالات مهم، تحليل روانشناختيِ اجتماعي از جامعه نبوي است كه از خدمت حضرتعالي پرسيدم.به نظر حضرتعالي «چه شد كه مردم مسلمان، با فرزند پيامبر اسلام به جنگ برخاستند؟» زمينه هايي شروع جنگ با ولي خدا توسط جامعۀ مدعي دينداري كه به مناسك عبادي نيز متعهد بودند،به حدي از انحراف نظري و عملي رسيده كه دست به جنايت بزرگ يعني قتل محوريت هدايت بشري،امامِ مسلمين مي زنند؟
سؤال بسيار مهم و بجايي است، و جا دارد كه جوابي روشن و تفصيلي به آن داده شود. به عنوان مقدمه براي رسيدن به جواب كامل، بايد حداقل تاريخ صدر اسلام از زمان ظهور پيامبر(صلي الله عليه وآله) و سپس زمان خلفا را مرور كنيم و براي اين كه به جواب روشن و قانع كننده اي برسيم بايد آن تاريخ را به صورت تحليلي بررسي كنيم.ما در اينجا به صورت اجمالي در مورد «علل حادثه كربلا» مطالبي را مطرح مي كنيم.

در زمان ظهور و حيات پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) در ميان مسلمانان كساني بودند كه اسلام را چندان قبول نداشتند و به دلايلي از روي كراهت مسلمان شده بودند، و تظاهر به اسلام كرده بودند. در اين زمينه نيز در قرآن آياتي آمده و حتي سوره اي به نام «منافقون» داريم، و در موارد متعددي در اسلام صحبت از منافقان شده است كه اظهار ايمان مي‌كنند و دروغ مي‌گويند، و حتي براظهار ايمان قسم مي‌خورند: «اِذا جائَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ اِنَّكَ لَرَسُولُ اللّهِ وَ اللّهُ يَعْلَمُ اِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللّهُ يَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ»[3]، تا آخر سوره. و موارد فراواني از آيات ديگر درباره وجود اين گروه در ميان مسلمانان و اين كه به صورت واقعي ايمان نياورده بودند. قرآن حتي آن كساني را كه ايمان ضعيف و متزلزلي داشتند، نيز گاهي جزء منافقان به حساب مي‌آورد. مثلاً در يك جا در وصف آنان مي‌فرمايد:

«... وَ اِذا قامُوا اِلي الصَّلوةِ قامُوا كُسالي يُراءُونَ النّاسَ وَ لايَذْكُرُونَ اللّهَ اِلاّ قَليلا»[4]، از اوصاف منافقان اين است كه با كسالت در نماز شركت مي‌كنند؛ در مسجد نماز مي‌خوانند اما كسل و بي حال هستند و از روي رياكاري است و در دل به خدا توجه نمي‌كنند مگر اندكي. به هر حال اين آيه نشان مي‌دهد كه مرتبه اي از توجه را داشته اند. شواهد زيادي هست كه قرآن كساني را كه ايمان ضعيفي داشتند و ايمان آن ها به حد نصاب نمي‌رسيده نيز جزو منافقان حساب كرده است. گروهي از ايشان كساني بودند كه بعد از فتح مكه مسلمان شدند و پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)علي رغم دشمني ها و كينه توزي هاي فراواني كه كرده بودند دست محبت بر سر اين ها كشيد، و آنان را «طُلَقاء» يعني «آزاد شدگان» ناميدند، بسياري از بني اميّه از اين ها هستند.

آنان بعداً در بين مسلمانان بودند و با آن ها معاشرت و ازدواج داشتند. ولي بسياري از ايشان ايمان واقعي نداشتند. نه تنها ايمان نداشتند، بلكه اصلا به پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) حسد مي‌بردند: «أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلي ما آتاهُم اللّهُ مِنْ فَضْلِه»[5] بعضي از اين افراد از قريش بودند، من را معذور بداريد كه بگويم چه كساني! شواهدي وجود دارد كه وقتي نام پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) را در اذان مي‌شنيدند، ناراحت مي‌شدند. دو عشيره در قريش بودند كه حكم پسر عمو را داشتند. در مورد پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي‌گفتند اين پسر عمو را ببين، طفل يتيمي بود، در خانواده فقيري بزرگ شد، حالا به جايي رسيده كه در كنار اسم خدا نام او را مي‌برند، و از اين وضعيت ناراحت مي‌شدند.

به هر حال بعضي از آنان بعد از وفات پيامبر(صلي الله عليه وآله) در حدود بيست و پنج سال به منصب هايي در جامعه اسلامي رسيدند تا بالاخره نوبت به حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام) رسيد. خوب، مي‌دانيد قبل از اين كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) به حكومت ظاهري برسد، معاويه در شام از طرف خليفه دوّم به عنوان يك عامل، يك والي يا به اصطلاح امروزي استاندار منصوب شده بود؛ و بعداً از طريق خليفه سوّم كاملا تأييد و تثبيت شد. حتي چون خويشاوندي با خليفه سوّم داشت اختيارات بيش تري به او داده شد.

لذا معاويه در شام دستگاهي براي خود فراهم كرده بود. شام از مدينه دور بود و جزء منطقه تحت نفوذ دولت روم به شمار مي‌رفت. مردم شام تازه مسلمان بودند. آنان بيش تر با رومي‌ها در تماس بودند و بسياري از آن ها با هم ارتباط نزديك داشتند. مردم شام با توجه به منطقه جغرافيايي و حاكمي كه در طول ده ها سال بر آن ها حكومت كرده بود،آن قدر فرصت پيدا نكرده بودند كه معارف اسلامي را به صورت صحيح و كامل ياد بگيرند. معاويه هم چندان علاقه اي به اين كه آنان اسلام را به خوبي ياد بگيرند، نداشت. او مي‌خواست رياست و سلطنت كند؛ كاري نداشت به اين كه مردم ايمان داشته باشند يا نه. تا بالأخره بعد از اين كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) به خلافت ظاهري رسيدند، معاويه به «بهانه» اين كه علي(عليه السلام) قاتل عثمان است شروع به شورش كرد و بناي جنگ با آن حضرت را گذاشت.

معاويه مدتي را در جنگ با اميرالمؤمنين(عليه السلام) گذراند تا به كمك عمرو عاص و بعضي ديگر از خويشاوندان، دوستان، بستگان و بزرگان قريشِ قبل از اسلام، توانست با توطئه ها و نقشه ها و به كمك خوارج، جنگ صفين را به ضرر اميرالمؤمنين(عليه السلام) خاتمه دهد. در آن جنگ مسأله حكميّت را مطرح كردند و خلافت را به معاويه دادند و بالاخره اميرالمؤمنين(عليه السلام) به دست خوارج به شهادت رسيد.

بعد از آن حضرت، نوبت به امام حسن(عليه السلام) رسيد و امام حسن(عليه السلام) هم مدّت كوتاهي مبارزه اي را كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) شروع كرده بودند، ادامه داد. پس از مدّتي، معاويه از زمينه هايي استفاده كرد و كاري كرد كه امام حسن(عليه السلام) مجبور به پذيرفتن صلح شد. از اين مقطع تا حدودي به وقايع نزديك مي‌شويم. از اين جا به بعد نقشه هايي كه معاويه مي‌كشد، بسيار ماهرانه است. اگر بخواهيم در آن دوران و دوران هاي گذشته چند سياستمدار نشان دهيم كه از انديشه مؤثرتري نسبت به طبقه متوسّط مردم برخوردار بودند، و در سياست شيطاني نبوغي داشتند، حتماً بايد معاويه را نيز جزو سياستمداران شيطاني به حساب آوريم. معاويه به اين نتيجه رسيد كه بايد از زمينه هايي به نفع حكومت و توسعه قلمرو سلطنت خود استفاده كند. اسم حكومت آن ها «خلافت» بود، امّا در واقع مثل روم و فارس حكومت سلطنتي بود. اصلا آن ها آرزوي كسري و قيصر شدن و برپايي چنين سلطنتي را داشتند. آنان براي برقراري و ادامه حكومت خود در جامعه آن روز زمينه هايي را يافتند كه مي‌توانستند از آنها بهره برداري كنند.

جنابعالي زمينه هاي اجتماعي انحراف جامعۀ نبوي را چه مي دانيد؟
سه عامل مهم در اين موضوع را دخيل مي دانم.

1. سطح فرهنگي جامعه؛ اوّلين زمينه، سطح نازل فرهنگي مردم بود. درست است كه چند دهه از اسلام و گسترش اسلام گذشته بود، اما ارتقاء فرهنگي چيزي نيست كه به اين سادگي و سرعت از مدينه تا اقصي نقاط شام گسترش يابد و در اذهان مردم نفوذ پيدا كند. اين كه همه كاملا با فرهنگ اسلامي تربيت شوند و سطح معرفت آن ها بالا رود به اين سادگي ها تحقق يافتني نيست. مخصوصاً وقتي حكومت منطقه در دست كسي مثل معاويه باشد. به هر حال، يكي از زمينه هايي كه معاويه روي آن حساب مي‌كرد، نازل بودن سطح فرهنگ جامعه بود.

2. روح زندگي قبيله اي؛ يكي ديگر از زمينه هاي مورد استفاده معاويه اين بود كه روح زندگي قبيله اي در زمينۀ فرهنگي چنين اقتضا مي‌كرد كه اگر رئيس قبيله در كاري پيشقدم مي‌شد، همه افراد قبيله و دست كم اكثريّت به راحتي به دنبال او راه مي‌افتادند. اين روحيه، هم در جهت مثبت و هم در جهت منفي نمونه هاي فراواني دارد. اگر رئيس قبيله اي به پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) ايمان مي‌آورد، به سادگي و بدون هيچ مقاومتي ساير افراد قبيله همه مسلمان مي‌شدند؛ و اگر رئيس قبيله مرتد مي‌شد، همچنان كه بعد از رحلت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) اتفاق افتاد[6]، به راحتي افراد قبيله هم به دنبال او از اسلام برمي‌گشتند. اين تبعيت افراد قبيله از رئيس خود از زمينه هايي بود كه معاويه روي آن حساب مي‌كرد و از آن بهره برداري مي‌كرد.

3. ضعف ايمان؛ زمينه ديگر، ضعف ايمان مردم بود. به خصوص در منطقه شام كه مردم فاقد مربيان ديني بودند، اين ضعف بيش تر مشهود بود. حتي در خود مدينه كه مردم زير نظر پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله) تربيت شده بودند و هنوز مدتي از وفات پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نگذشته بود، داستان غدير را فراموش كردند، چه رسد به مردم شام در آن روزگار كه داستان هاي عجيبي درباره ناداني و جهالتشان در تاريخ ثبت شده است. اين ها زمينه هايي بود كه معاويه از آن استفاده مي‌كرد:«جهالت مردم»، «نازل بودن سطح فرهنگ مردم»، «حاكم بودن روح قبيله اي»؛ در اصطلاح به اين موارد «زمينه» مي‌گويند.

جناب آقاي مصباح! جنابعالي عواملِ انحراف جامعۀ نبوي را چه مي دانيد؟
سه عامل وجود داشت كه معاويه از آن ها براي كار بر روي اين زمينه ها استفاده مي‌كرد. البته استفاده از اين عوامل چيز تازه اي نيست، امّا معاويه آن ها را خوب شناخت و به خوبي از آن ها بهره برداري كرد. معمولاً همه سياستمداران دنيا از قديم الايّام تا جديدترين دوران در دنياي مدرن از همين سه عامل استفاده مي‌كرده و مي‌كنند.

1. تبليغات؛ عامل اوّل تبليغات است كه همه سياستمداران سعي مي‌كنند به وسيله آن، افكار مردم را عوض كنند و به جهتي كه مي‌خواهند سوق دهند. از آن جا كه فرهنگ ها و جوامع فرق مي‌كنند، كيفيت به كار گرفتن عوامل تبليغاتي نيز فرق مي‌كند. آن روز عوامل تبليغاتي در درون جامعه اسلامي مسأله اومانيسم، پلوراليسم يا ... نبود، كسي به اين حرف ها گوش نمي‌داد، اسلام حاكم بود. مردم به پيغمبر(صلي الله عليه وآله) و خدا معتقد بودند، قرائت هاي گوناگون از دين و حرف هايي از اين قبيل هم خريدار نداشت. ولي عوامل ديگري بود كه مي‌توانستند در تبليغات از آنها استفاده كنند.

از جمله ابزار تبليغاتي مورد استفاده در آن زمان، هنر و ادب، به ويژه شعر بود. شعر در ميان اعراب آن عصر جايگاه بسيار مهمي داشت. همه شما كم و بيش مي‌دانيد معاويه سعي مي‌كرد شعراي معروف و برجسته اي را به كار بگيرد تا اشعاري در مدح او و ذمّ مخالفانش بسرايند و در ميان مردم منتشر كنند. شايد يكي از برجسته ترين اين شاعران، اخفل نصراني بود. شاعر بسيار ماهري بود، و شاگرداني را براي اين كار تربيت مي‌كرد. اما بين كساني كه به اسلام بيش تر گرايش داشتند آنچه براي آن ها معتبر بود، قرآن و حديث بود. لذا معاويه سعي مي‌كرد كساني را تقويت و تشويق كند كه حديث بسازند. ابوهريرة يكي از حديث سازان معروف است كه خود علماي اهل تسنن درباره او كتاب ها نوشته اند. احاديث عجيبي جعل مي‌كرد، و آن احاديث جعلي را به پيامبر(صلي الله عليه وآله)نسبت مي‌داد. مردم ساده لوح هم زود باور مي‌كردند. همين طور كساني كه آن زمان به نام قُرّاء ناميده مي‌شدند. قاري بودن در آن زمان مقام مهمي بود، البته قرائت فقط اين نبود كه مثلاً با لحن يا با تجويد قرائت قرآن بكنند.علماي بزرگ دين را در آن زمان قاري مي‌ناميدند و ايشان كساني بودند كه قرآن را به خوبي مي‌خواندند و آن را تفسير مي‌كردند، مفاهيم قرآن را تبيين مي‌كردند و غالباً حافظ قرآن بودند. معاويه به خصوص سه دسته قرّاء، شاعران و محدّثان، را به كار مي‌گرفت تا دستگاه تبليغات منسجم و همه جانبه اي را به نفع خود به راه اندازد.

2. تطميع؛ عدّه اي را با استفاده از ابزار شعر، حديث و قرآن فريب مي‌داد، اما همه تحت تأثير اين تبليغات نبودند. رؤساي قبيله ها را بيش تر از راه تطميعِ دادن پست و مقام، هدايا، جوايز سنگين و كيسه هاي طلا فريب مي‌داد و آن ها را مجذوب خود مي‌كرد. يك سكه طلا امروز براي ما خيلي ارزش دارد، يك كيسه طلا، صد هزار دينار طلا و يا حتي يك ميليون دينار طلا چقدر ارزش دارد گفتن اين ارقام آسان است. هنگامي كه براي رئيس قبيله اي سكه هاي طلا را مي‌فرستاد، كم تر كسي بود كه در برابر آن سكه هاي طلا خاضع نشود. معاويه رؤساي قبايل را به اين وسيله مي‌خريد.

3. تهديد؛ و بالأخره ساير مردم جامعه را هم با تهديد، مطيع خود مي‌كرد. كساني كه مخالفت مي‌كردند، به محض اين كه به معاويه بد مي‌گفتند و انتقادي مي‌كردند، فوراً جلب مي‌شدند، آنان را كتك مي‌زدند، زنداني مي‌كردند، و در نهايت مي‌كشتند. معاويه خيلي راحت با اين سه عاملِ «تبليغ» به وسيله شعرا، محدّثين و قرّاء، و عامل «تطميع» نسبت به رؤساي قبايل و اشخاص سرشناس، و عامل «تهديد» نسبت به ساير مردم، و به كار گيري اين ابزارها جامعه را به سوي اهداف شيطاني خود منحرف كرد. معاويه جامعه شام را با اين سه عامل و در سايه زمينه هايي كه اشاره شد آن گونه كه مي‌خواست ساخت و اداره كرد.

اين كار معاويه چه نتايجي داد؟ مردم چگونه تربيت شدند؟ مولفه هاي تربيت سياسي و فرهنگي معاويه در قالب حكومت به مردم چه بود؟
ببينيد! معاويه جامعه دلخواه خود را بعد از شهادت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و اندكي هم در زمان امام حسن(عليه السلام)، تا حدود بيست سال، (تقريباً از سال چهل تا شصت هجري) ساخت. قبل از شهادت اميرالمؤمنين(عليه السلام) حدود بيست سال ديگر هم از زمان عمر بن خطّاب تا شهادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)، معاويه در شام حكومت كرده و زمينه هايي را فراهم كرده بود. براي اين كار تجربه كافي داشت، اشخاص را شناسايي و آزمايش كرده بود و نهايتاً اين نقشه را با استفاده از اين سه عامل به اجرا گذاشت. سال هاي آخر عمر معاويه كه رسيد وصيّتي كرد. خيلي علاقه داشت كه اين سلطنت در خاندانش باقي بماند. مي‌خواست يزيد جانشين وي بشود، خودش هم خوب مي‌دانست كه يزيد آن گونه كه بايد و شايد لياقت حكومت را ندارد. خيلي هم سعي كرد او را به وسيله افرادي تربيت كند، و حتي كساني را گمارد كه مراقب او باشند. معاويه براي يزيد وصيتي هم كرد.

بنا بر آنچه نقل شده است در آن وصيت خطاب به يزيد گفت: من زمينه اي براي سلطنت تو فراهم كردم كه هيچ كس ديگر براي فرزندش نمي‌توانست فراهم كند. حكومت براي تو مهيّا است. به اين شرط كه تو چند چيز را رعايت كني. نخست دستوراتي نسبت به مردم مدينه و حجاز به او داد. گفت مردم عراق مي‌خواهند هر روز حاكمشان عوض شود، اگر هر روز گفتند حاكم را عوض كن تو هم اين كار را بكن. اين بهتر از اين است كه صد هزار شمشير عليه تو كشيده شود. همچنين گفت مردم حجاز را احترام كن، اين ها خود را متولّي اصلي اسلام مي‌دانند، هر وقت نزد تو آمدند از آن ها پذيرايي كن. جوايزي به آنان بده، و اگر آن ها نيامدند تو نماينده اي نزد آن ها بفرست تا جوياي احوال آنان بشود و از آن ها دلجويي كند. اين نصيحت ها را به يزيد مي‌كند.

بعد مي‌گويد: چند نفر هستند كه به آساني زير بار تو نمي‌روند؛ فرزند عمر، فرزند زبير و بالاخره فرزند علي(عليه السلام). اين سه نفر كه دو نفرشان از فرزندان خلفا هستند، يك نفر ديگر هم فرزند زبير كه در مقام احراز خلافت بود، و از اصحاب شوراي شش نفري به شمار مي‌رفت، بايد مراقب اين سه نفر باشي. معاويه در مورد هر يك از آن ها به يزيد مي‌گويد كه با آن ها چگونه رفتار كند، تا به امام حسين مي‌رسد و مي‌گويد: با حسين(عليه السلام) مقابله نكن! تا مي‌تواني سعي كن از او بيعت بگيري، اگر بيعت نكرد و با تو جنگيد و بر او پيروز شدي باز هم با او مهرباني كن. به صلاح تو نيست با حسين(عليه السلام) دربيفتي. حتّي اگر كار به جنگ كشيد، در جنگ هم پيروز شدي، بعد هم با حسين(عليه السلام) بد رفتاري نكن، فرزند پيامبر(صلي الله عليه وآله)است.

در ميان مردم جايگاه خيلي مهمي دارد و شخصيّت او با ديگران بسيار فرق دارد.اين نصيحت ها را به يزيد كرد ولي به هر حال اين گونه نشد. يزيد به محض اين كه به خلافت رسيد - بر اساس آنچه در تاريخ نقل شده است - فوراً به حاكم مدينه دستور داد از اين چند نفر بيعت بگيرد، و اگر بيعت نكردند سر آن ها را ببُرد!

بيان اين مقدمه براي آن بود كه ببينيد فرهنگ آن جامعه چگونه فرهنگي بود؟ مردم چگونه بودند؟ مؤمنان واقعي كه ايمان در اعماق دلشان نفوذ كرده باشد، نه تنها در آن زمان كم بودند، بلكه هميشه كم بوده اند و هميشه كم خواهند بود. هنر رهبر در جامعه اين است كه فكر و عقيده افراد متوسّط را جهت بدهد و اگر به سطح عالي برسانند، عملا امكان ندارد. «هنر» يك رهبر شايسته اين است كه سعي كند روز به روز افكار متوسّط را و لو اندكي، به سوي خير جهت بدهد، تا آن ها به حق نزديك تر شوند. ولي به هر حال مؤمنان كاملي كه هيچ شرايطي نتواند آن ها را عوض كند، بسيار كم هستند، آن زمان هم خيلي كم بودند. معاويه با استفاده از ضعف هاي فرهنگي، «ضعف ايمان» و «ضعف شناخت»، توانست به وسيله سه عامل «تبليغ» و «تهديد» و «تطميع»، مردم را به جهتي كه مي‌خواهد سوق بدهد.

اگر امام حسين(عليه السلام) يا امام حسن(عليه السلام) يا هر امام ديگري در اين شرايط مي‌خواستند با معاويه مقابله كنند، ترور پنهاني را در پي داشت، و بعد هم به كمك دستگاه هاي تبليغاتي خود با اشعاري كه مي‌سرودند و يا با احاديثي كه جعل مي‌كردند، انبوهي از اتهامات و افترائات عليه آن ها رواج مي‌دادند و عده اي «وعاظ السلاطين» و «آخوندهاي درباري» هم بودند كه عامل گمراه كردن مردم مي‌شدند و مي‌شوند؛ هميشه و در همه جا نقش آن ها براي گمراه كردن مردم از همه بيش تر بوده است، به خصوص در يك جامعه ديني كه مردم چشمشان به دهان علما است. قرآن مي‌گويد كه هر فساد و اختلافي كه در هر ديني پيدا شد به دست همين علماي خود فروخته بوده است: «فَما اخْتَلَفُوا فيهِ اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُم الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُم»[7].

سر رشته فساد، ايجاد اختلاف، آشوب، انحراف و فتنه در دست كساني بود كه راه را بلد بودند، دزداني بودند كه با چراغ آمده بودند و حاكماني مثل معاويه اين گونه افراد را شناسايي مي‌كردند، با پول مي‌خريدند و آن ها را تطميع مي‌كردند. اگر يكي از اين علما هم غيرتي داشت او را با تهديد و كشتن از صحنه خارج مي‌ساختند.

چه درسي در اينجا بايد بگيريم؟
اگر ما بايد درسي از عاشورا بگيريم، بايد اين گونه درس بگيريم. فكر كنيم چگونه شد مردمي كه حسين(عليه السلام) را روي دست پيامبر(صلي الله عليه وآله)ديده بودند، و بارها مشاهده كرده بودند وقتي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) بالاي منبر مشغول سخنراني بودند و حسين(عليه السلام) از پله هاي منبر بالا مي‌آمد پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله) پايين مي‌آمدند و او را در آغوش مي‌گرفتند؛ حضرت گريه او را تحمّل نمي‌كرد. اين قدر رعايت حسين(عليه السلام) را به مردم سفارش مي‌كرد، اما همين مردم چنين رفتاري با امام حسين(عليه السلام) كردند.

جناب آقاي مصباح،حضرتعالي تشابه جامعۀ ما با زمان امام حسين(عليه السلام) را صحيح مي دانيد؟ آيا عاشورا در تاريخ،خصوصا در انقلاب ما امتداد داشته است؟
بله امروز هم اگر كسي بخواهد جامعه اسلامي را از مسير خود منحرف كند، ابزاري غير از سه عامل تطميع، تهديد و تبليغات ندارد. شما خيال نكنيد اگر كسي بخواهد حكومت انقلاب اسلامي ايران را نابود كند، حتماً بايد از ينگه دنيا بيايد. بلكه در درون همين كشور كساني هستند و همان كاري را مي‌كنند كه منافقان صدر اسلام با حسين(عليه السلام) كردند. آن روز هم احتياجي نبود از روم و ايران يا از چين و ماچين بيايند، پسر عموهاي خود حسين(عليه السلام) بودند. منظورم پسر عموي نزديك و بدون واسطه نيست، بلكه عشيره هايي كه مربوط به قريش است. بني اميه و بني هاشم، عموزاده بودند. در جامعه امروزي علاوه بر مصيبت خيانت برخي به ظاهر خودي ها، كمك هاي خارجي هم اضافه شده است.امّا نقش مستقيم را عوامل داخلي ايفا مي‌كنند. فكر نكنيد اگر بخواهند مسير انقلاب اسلامي ايران منحرف بشود حتماً آمريكا بايد مستقيماً عمل كند. آمريكا عوامل داخلي را شناسايي مي‌كند، آن ها را به وسيله حمايت تبليغاتي، كمك هاي مالي و احياناً قضاياي ديگري، مانند ايجاد فتنه ها، آشوب ها و ... تقويت مي‌كند.

شما تاريخ جاهليت را پيش از بعثت پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله) نگاه كنيد، آيا در عرب كسي كه به بي رحمي حرمله باشد پيدا مي‌شود؟ كسي كه طفل شش ماهه اي كه در حال جان دادن است، آخرين لحظات حياتش را مي‌گذراند، تير سه شعبه زهر آلود به گلوي اين طفل بزند؟ آيا جانوري از اين پست تر پيدا مي‌كنيد؟ آيا پيش از اسلام چنين كساني بودند؟ من فكر نمي‌كنم در ميان همه وحشي هايي كه در زمان قبل از اسلام زندگي مي‌كردند كسي به اين قساوت وجود داشته باشد. بعد از ظهور و رشد اسلام بود كه شياطيني چون يزيد، شمر و حرمله با اين همه قساوت، براي مبارزه با اسلام پيدا شدند.

عجيب است، قرآن وقتي نازل مي‌شود، مؤمنان را هدايت مي‌كند، اما بر فساد، انحراف و كفر ظالمين مي‌افزايد، «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لايَزيدُ الظّالِمينَ اِلاّ خَساراً»[8]  نتيجه آب باران اين است كه در جايي كه گُل مي‌رويد، گل هاي با طراوت و خوشبو بيش تر مي‌شود، اما محلي كه گياه سمّي مي‌رويد، همان سمّ بيش تر خواهد شد. در جامعه اسلامي، سلمان ها، ابوذرها، عمارها، ميثم تمّارها و سعيد بن جبيرها رشد مي‌كنند. كساني پيدا مي‌شوند كه در شب عاشورا مي‌گويند اگر هفتاد بار كشته شويم، باز هم آرزو داريم در ركاب تو به شهادت برسيم؛ اين از يك طرف، اما از سوي ديگر آن قساوت ها و بي رحمي‌ها رشد مي‌كند.كساني كه هدايت الهي را زير پا مي‌گذارند و از رحمت خدا روي بر مي‌گردانند، بر شقاوت و قساوتشان افزوده مي‌شود.

انقلاب اسلامي ايران از يك طرف گل هايي پروراند كه در طول تاريخ اسلام كم نظير هستند، اگر نگوييم بي نظيرند. بنده زماني كه طلبه شدم، تا حدودي با تاريخ اسلام، آشنا شدم يكي از بخش هاي تاريخ كه بسيار بر من اثر مي‌گذاشت و مرا به اعجاب وا مي‌داشت، داستان حنظله غسيل بود است. در صدر اسلام جواني بود به نام حنظله، اين جوان عروسي كرد، صبح روز بعد از عروسي در جنگ اُحُد شركت كرد، در حالي كه هنوز فرصت نكرده بود از جنابت شب گذشته غسل كند در جنگ شركت كرد و به شهادت رسيد. پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله)فرمود ملائكه را مي‌بينم كه آب از آسمان آورده اند و حنظله را غسل مي‌دهند، به همين مناسبت وي حنظله غسيل الملائكه ناميده شد، يعني حنظله اي كه ملائكه او را غسل داده اند.[9]

اين داستان برايم بسيار عجيب بود، كه جواني شب اول عروسي اش، از بستر عروسي برخيزد و در جبهه شركت كند و به شهادت برسد. اما در داستان انقلاب ما، صدها و هزارها حنظله غسيل الملائكه داشتيم. گل هايي روييدند كه حنظله غسيل الملائكه بايد پاي آن ها را ببوسد. چقدر شهدايي داشتيم كه از خدا خواسته بودند جنازه شان پيدا نشود. يكي از طلاب كه از دوستان نزديك خود ما بود[10]، چند سال در جبهه شركت داشت، تا به فرماندهي لشكر رسيد، هنوز ازدواج نكرده بود، گفت فقط آرزو دارم با يك دختر سيد ازدواج كنم، تا با فاطمه زهراء مَحرَم شوم، آمد ده هزار تومان قرض كرد و با يك دختر سيد ازدواج كرد. بعد از چندين سال جنگ، روز سوم عروسي به جبهه برگشت و به شهادت رسيد. از خدا خواسته بود كه جنازه اش پيدا نشود و پيدا هم نشد.در اين انقلاب از يك طرف اين گل ها روييدند، نوجوان ها و جوان هايي كه ره صد ساله را يك شبه پيمودند. اما در مقابل، منافقان ملحدي تربيت شدند كه نظير آن ها در شيطنت و نفاق در طول تاريخ كم تر ديده مي‌شود.

*ممنون از حضرتعالي.ان شاءالله اين بحث همچنان ادامه داشته باشد.

[1]- تهيه و تنظيم از: سجاده چاره دان.
[2]- سورۀ مائده،آيۀ 82.
[3]- سورۀ منافقون،آيۀ 1.
[4]- سورۀ نساء،آيۀ 142.
[5]- سورۀ نساء،آيۀ 54.
[6]- از نظر شيعه ارتداد مطرح شده در روايات مربوط به ارتداد امت بعد از رحلت پيامبر اسلام (ص) با ارتداد افرادي؛ مانند اصحاب مسيلمه و ياران طليحه بن خويلد و پيروان اسود عنسي و سجاح، كاملا متفاوت است و فرق دارد. آنها حقيقتاً اسلام را كنار گذاشتند و كافر شدند؛ در حالي كه كار آن دسته از صحابه نافرماني پيامبر و شكستن پيمان ولايت بود. آيت الله محمدتقي مصباح نيز اشاره به نوع دوم ارتداد دارند. ر.ك: سيدروح الله موسوي خميني، كتاب الطهارة، ج 3، ص 437 ، چاپ اول، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1379.
[7]- جاثيه، 17.
[8]- سورۀ اسراء،آيۀ 82.
[9]- ر.ك: بحارالانوار، ج 17، ص 26، باب 14، روايت 1.
[10]- منظور مرحوم شيخ مصطفي ردّاني پور اصفهاني است.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت يوم الله 22 بهمن 96
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسب يوم الله ۹ دي‌ماه