شنبه 27 مرداد 1397
همكاري با پايداري
 
 
 
باكس اول2
 
 
توضيحات
عكس:ديدار اعضاي جبهه پايداري با نماينده ولي فقيه و نماينده خبرگان رهبري در قزوين
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 سيري در ابعاد وجودي و مديريتي «رهبر دوم»؛ از گفتمان‌سازي تا راهبري
تاريخ  :  1397/03/13
تحليلگر :
مترجم :

فهم و كشف تفاوتهاي كاركردي و عملكردي رهبر اول و دوم در نهضتها و انقلابها از اهم مفاهيمي است كه به درك تفاوت مصداقي در برخي رفتارهاي حضرت امام و رهبر معظم انقلاب منجر خواهد شد. اكنون كه در آستانه 30امين سال رهبري آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي، مي توان با پيشاني بلند و سينه اي ستبر از موفقيتهاي چشمگير نظام اسلامي در پرتو رهبري ايشان سخن گفت، ناشي از همين نكته است.


1) اقتضائات رهبر دوم موسي به هنگامي برگزيده شدن از جانب حق و در اولين مأموريت خود از خداي جل و علي درخواست نمود تا هارون برادرش را نيز همراه خود او به اين مأموريت گسيل نمايد تا بار سنگين مواجهه با طاغوت را باهم بر دوش بكشند. استدلال موسي آن بود كه هارون فصيح تر از من است و مي تواند به خوبي عهده داري جانشيني مرا بكند. هارون در تمام برهه ها همراه موسي بوده و او را ياري مي كرد، از مقابله با فرعون گرفته تا كوچاندن قوم لجوج يهود و تا تشكيل حكومت جهاني موسوي. موسي به قوم خويش بارها وصيت كرده بود كه هارون را به عنوان جانشين و وزير و جايگزين خود در مواقع غيبت و يا پس از خود منصوب ميكنم و پيروي از او همچون پيروي از من است. كليم الله اما در برهه هايي از هر سال به شوق مناجات با ربالعالمين قوم خود را كه بسيار به آنان شفيق و مهربان بود رها مي كرد و به كوه طور عزيمت مي كرد. قوم موسي اما با آنكه آن همه تعاريف هارون را شنيده بود، قدرت مديريت او را از نزديك لمس نموده و تأكيدات موسي نسبت به هارون را ديده بود اما با هارون رفتاري سواي رفتار با موسي داشت. قرآن در اين باره ميفرمايد: «و لقد قال لهم هارون من قبل يا قوم انما فتنتم به و ان ربكم الرحمن فاتبعوني و اطيعوا امري» اما قوم او در پاسخ گفتند: «قالو لن نبرح عليه عاكفين حتي يرجع الينا موسي» چنين بود كه اين قوم ارشادات هارون را نپذيرفته و دچار فتنه سامري شد. موسي پس از بازگشت از ميقات به توبيخ برادر پرداخت و خطاب به او گفت:«قال يا هارون ما منعك اذ رايتهم ضلوا الا تتبعن،افعصيت امري قال يابن ام لا تاخد بلحيتي و لا براسي اني خشيت ان تقول فرقت بين بني اسرائيل و لم ترقب قولي» مشكل در آنجا بود كه قوم موسي دين را از دستان موسي گرفته و ظرفيت باز توليد نگاه به ولي را در غير از موسي نداشت. آنان گمان مي كردند كه اگر ولياي كه با او انقلاب كرده، طاغوت را بر نيل مستغرق كرده و با او حكومت جهاني تشكيل داده است از ميان برود و يا به غيبت فرود رود دين او نيز به همراه او دفن شده و نابود مي شود. قوم بنياسرائيل رهبر اول خود را پذيرفت اما در انتقال اين رهبري به رهبر دوم دچار اعوجاج و ايستايي شد. اين مصيبت در جريان تاريخ صدر اسلام با ابعاد پيچيده تري تكرار شد. مردم زمان رسول الله(ص) آنچنان عشق و علاقه به پيامبر رحمت للعالمين نثار مي كردند كه قطره اي از آب وضوي آن پيغامبر الهي از صورت مبارك شان جاري نمي شد مگر آنكه آنرا به عنوان تبرك براي خود برمي گرفتند. اين مردم اما همچون قوم موسي تاكيدات رسول گرامي(ص) پيرامون اميرالمومنين را بارها و بارها شنيده بودند كه «انت مني بمنزلت هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي» اما در هنگامي كه در جنگ احد شايعه شهادت رسول خدا را شنيدند، بر خود لرزيدند و كار دين خدا را تمام شده دانستند. اين چنين بود كه قرآن كريم فرمود: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرالله شيئا و سيجزي الله الشاكرين» اين عدم ظرفيت و درك رهبر دوم از سوي مردم براي پيش برد دين علاوه بر آن بود كه در عهد پس از رسول الله(ص) مدعيان زيادي - عليرغم عدم صلاحيت و توان لازم راهبري امت - چشم به جايگاه الهي رسول الله(ص) دوخته و به اميرالمومنين(ع) رشك مي ورزيدند. امت نيز گرچه پيامبراسلام(ص) را پذيرفتند و دستورات او را در زمان حيات ايشان اجرا مي كردند اما در اين انتقال رهبري، دچار ظاهربيني كوته نگري و اشتباه شدند. كساني در جامعه پيدا شدند كه خود را هم عرض اميرالمومنين(ع) پنداشتند و برخلاف آنكه تأكيدات مكرر پيامبر(ص) مبني بر صلاحيتهاي علي بن ابيطالب(ع) را شنيده بوده و خود نيز بر آن واقف بودند اما حب دنيا و مقام آنان، با اميرالمومنين(ع) كاري كرد كه مدت 25 سال، بهترين جايگزين رسول خدا(ص) خانه نشين شد. اين خواص مردود كه علي القاعده ميبايست سخن رسول الله(ص) را بر چشم نهاده و به رهبريت علي بن ابيطالب(ع) تمكين كرده و او را ياري مي نمودند خود را «يكي» در مقابل «علي» فرض كرده و حاضر به پيروي از او نشدند. حتي پس از 25 سال خانه نشيني علي در حاليكه بسياري از فحول و كبار صحابه از ميان رفته بودند برخي باقي ماندگان آنان همچون طلحه و زبير ميخواستند بيعت خود با علي(ع) را مشروط سازند؛ مشروط به آنكه سهم آنان در اين قدرت حفظ شده و آن هنگام كه اميرالمومنين(ع) آنان را به تمكين بيچون و چرا و غير مشروط خود فراخواند، نكث بيعت با علي(ع) كرده و در مقابل او شمشير كشيدند. اين از سختيهاي رهبران دوم است كه پس از رهبري اول با جامعه اي از مردم روبرو شوند كه قدرت تميز عدم فاصله ميان رهبر اول و دوم را نداشته و از سوي ديگر اين مردم توسط خواص مردودي كه خود را همرديف رهبري دوم ميدانند به عصيان و نافرماني و پيمان شكني تشويق ميشوند. همچنين است در زمان رهبري دوم، هنگاميكه علي القاعده تفسير و تبيين و تعيين خط مشي حركت كلي جامعه از سوي او به مردم ارائه شده و مردم نيز از آن تعبيت نمايند، خواص مردودي كه علي القاعده از نسل اول انقلابيون هستند به دليل رشكبري نسبت به رهبري جامعه، تفسير و تبيين و خط مشياي خود ساخته و معارض با خط مشي مشخص شده رهبري جامعه به مردم ارائه نموده و حتي با تبديل، تأويل و تاريخ سازي خود در اذهان عمومي، اعوجاج، نافرماني و عصيان نسبت به ولايت را تئوريزه و توجيه تراشي مي كنند. اين مشكل سبب ميشود تا دست رهبري بر خلاف رهبري اول بسته شده و اعمال ولايت، سخت و ثقيل گردد. همچنين است كه بدليل آنكه اين افراد از قدرت نفوذ، كبرسن، اعتبار و رتبه بالاي اجتماعي و سياسي و شأنيت همراهي با رهبري اول برخوردارند، نه ميتوان با آنان برخورد سخت و خشن اعمال و راه را براي ادامه فتنه گري آنان بر بست و نه ميتوان بر اقدامات خلاف آنان چشم پوشيد. مشكل ديگر نيز آن است كه بالطبع با گذشت زمان، فرزندان واطرافيان اين خواص مردود نيز پاي در ميدان نهاده و سعي ميكنند با استفاده از اعتبار خانداني خود، ميراث تصور شده خود از انقلاب را طلب كرده و به خاطر آنكه از يك سو حتي از برخي رو دربايستيهاي پدران خود در مواجهه با انقلاب پدران و رهبران اول و دوم تهي بوده و از سوي ديگر از بي باكي، تهور، جسارت و پتانسيل قابل توجه در هدم پايه هاي انقلاب پدران خود برخورداند، معضل برخورد رهبران دوم با آقازادگان انقلابيون، معضلي جدي و حساس است كه چنين معضلي هيچگاه در زمان رهبران اول در ميان نبوده است. مشكل ديگر رهبران دوم نيز كه از همين موارد پيش گفته نشأت ميگيرد، پديد آمدن مسئله نفاق ودورويي در زمان اين رهبران است. چرا كه مواجهه رهبران اول بالطبع مواجهه و هدايت جامعه براي مقابله با دشمن صريح و «رو» با پديده انقلاب است. اما با گذشت زمان مواجهه رهبران دوم با دوستان گذشته و منافقان امروزي است كه همان اهداف دشمن صريح را در قالب دروني جامعه پياده ميسازند. به بيان روايات مبارزه با تنزيل ومبارزه با تاويل تفاوت اصلي دو نوع مبارزه است. از اين روست كه تدبير، مدارا و صبر، عمدتا در نوع مواجهه با رهبران دوم با اعوجاجات به كار گرفته شده است. در اين ميان اما يكي ديگر از مصائب رهبران دوم گذشت طبيعي زمان پيدايش و حدوث انقلاب اسلامي است. چرا كه در زمان حدوث هر انقلاب، بالطبع عده اي به اصطلاح «جوگير» شده و وارد پروسه انقلاب شده اند. اين عده پس از مدتي درمي يابند كه اين انقلاب در جهت منافع آنان نبوده و از اين رو با اصل انقلاب زاويه پيدا مي كنند. عدهاي ديگر نيز از پيگيري آرمان ها خسته شده، روحيه محافظه كاري در آنان رسوخ يافته و از ادامه دادن مسير انقلاب «پشيمان» ميشوند. همچنين عدهاي نيز افزايش صدمات متحمل شده خود در دوران انقلاب را تاب نياورده و گذشته خود را نفي ميكنند. عدهاي نيز از انقلابيون سابق دراين مدت از بين رفته و بدين ترتيب، نسل اول هوادار انقلاب در زمان رهبران دوم كاهش يافته و چالش جديد اين رهبران، انتقال ارزشهاي انقلابي به نسلهاي دوم به بعد خواهد بود. علاوه بر آنچه ذكر شد نيز ميتوان موارد متعددي را يافت كه اثبات كننده اين حقيقت باشد كه مصائب دوران رهبران دوم اگر بيشتر از مصائب رهبران اوليه نباشد به يقين كمتر از آن نيست. در جمهوري اسلامي ايران نيز اين مصائب البته در مقياسي خاص انقلاب، بروز و ظهور يافته است و گرچه قاطبه مردم به خوبي ظرفيت نگاه به ولي دوم و ادامه دادن انقلاب اسلامي با او را از خود نشان داده و انصافا نيز بايستي گفت كه قدرت مديريت، صبر، مدارا و تدابير رهبري معظم انقلاب اسلامي –دام ظله - آنچنان فضا را پر كرده كه هيچگونه خلائي از ناحيه فقدان امام راحل عظيمالشأن - ره- در جامعه پديدار نشد، اما مشكلات و مصائب ديگري همچون اشكال تراشيهاي خواص مردود، ابهام افكني هاي آنان و خاندان و فرزندان شان و نيز برخي هم عرض خواهيهاي آنان با رهبريت جامعه - عليرغم فقدان حتي حداقل هاي توان رهبري - همچنان در جامعه نيز جاري بوده است. نكته اما آن است كه پيوستگي آرماني گفتماني و عينيت حقيقي ميان رهبري اول و دوم انقلاب اسلامي را، مردم به خوبي احساس كرده اند و از اين رو مصائب ياد شده نمي توانند معضل جدي در جامعه پديد آورند. فهم و كشف تفاوتهاي كاركردي و عملكردي رهبر اول و دوم در نهضتها و انقلابها از اهم مفاهيمي است كه به درك تفاوت مصداقي در برخي رفتارهاي حضرت امام و رهبر معظم انقلاب منجر خواهد شد. اكنون كه در آستانه 30امين سال رهبري آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي، مي توان با پيشاني بلند و سينه اي ستبر از موفقيتهاي چشمگير نظام اسلامي در پرتو رهبري ايشان سخن گفت، ناشي از همين نكته است. جهاد بر تنزيل و تأويل، جهاد تأسيس و تثبيت نيمه خرداد 1368 شمسي بود كه خبر رحلت بنيان گذار كبير انقلاب و جمهوري اسلامي، ايران و جهان را لرزاند. از حضور ميليوني امت ايران در روز وداع با امامشان كه گذر كنيم لاجرم به برگي جديد از حيات انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران بايد متوجه شد. از همان ابتداء خبرگان ملت جمع شدند تا ضمن قرائت وصيت نامه سياسي- الهي حضرت روح الله، ولي فقيه جديد را كشف نمايند. از همان ابتداء كه نام آيت الله «سيدعلي خامنه اي» رئيس جمهور وقت مطرح شد، گروهي علناً و برخي در دل دچار شك، شبهه و حتي عداوتهاي شخصي شدند. هر چند اسامي آنان كه در ان روز به نشانه موافقت با رهبري رئيس جمهور جوان نايستادند حقايق و واقعيت هاي زيادي را برملا خواهد نمود ليكن نكته مهمتر در همين عدم ايستادن نهفته است. از همان نخست كه سيدعلي آقا خامنه اي به عنوان رهبر جمهوري اسلامي و امام امت توسط خبرگان ملت كشف گرديد قضاياي جديدي هم رُخ نمود. بتدريج آنان كه سالها در بيت منتظري و تيم مهدي هاشمي با هم جمع شده بودند و كساني كه امام خميني(ره) بواسطه صلابت انقلابي مردم اجازه رشد تفكرات چپ و ماركسيستي شان را نداده بودند، در جمع هاي گوناگون به هم پيوستند و حلقه هاي مختلف سياسي و فكري را ايجاد كردند تا بتوانند منويات درونيشان را كه سالها پنهان داشته بودند، عيان كنند. از اعضاي مثلث «ما نميتوانيم» كه امام را مجبور به صلح 598 كردند تا نظريه پردازان مثلاً ديني بيت منتظري چون سروش و كديور در كنار مثلاً توابين مجاهدين خلق كه در دفتر اطلاعات نخست وزيري چنبره زده بودند، به هم رسيدند تا فتنه كنند. از اين حيث هميشه تاريخ همين را گواه داده است كه چون رهبري الهي در هر جا و در اعصار تاريخ به پا خاسته و نهضتي الهي را رقم زده و آنگاه با حمايت امم روبرو گرديده بعد از رحلتش كساني با نام او نهضتش را خالي از محتوا كردهاند و جز فرم و تشريفاتي را نگاه نداشتند. حوالي دهه سوم پس از هجرت و حواشي سال 36ه.ق بود كه دو سپاه كوفه و شام يكي به رهبري اميرالمؤمنين(ع) و ديگري به سركردگي «معاويه بن ابي سفيان» در جايي به نام «صفيّن»، قريه اي مخروبه از قراي «روم» به هم رسيدند. «عمّار بن ياسر» يكي از پنج نفر «شرطُه الخميس» بود كه در ماجراي سقيفه با حضرت امير(ع) پيمان ياري تا پاي جان بسته بودند، والي شهر كوفه در زمان خليفه دوم، از متنفذان در روشنگري مردم نسبت به فساد دستگاه حكومتي خليفه سوم يار هميشگي علي بين ابي طالب(ع) در ميانه جنگ با سپاه شام آرام و قرار نداشت. هر جا كه زمزمه شكّ و شبهه در لشگر عراق پديدار ميشد عمّار آنجا بود و خطابه اي مي خواند ليكن يكي از مهمترين جملات وي در صفين مربوط است به اولين رجزخواني اش كه گفت: «نحنُ ضَرَبناكُم عَلي تنزيلِه؛ فَاليَوم نضربُكُم عَلي تأويلِه.» (نور الثقلين، 2/482 الي485.): «در گذشته با شما بر اساس تنزيل قرآن نبرد كرديم و امروز بر اساس تأويل آن نبرد مي‏كنيم‏.» ساده انديشي است كه گمان شود اين جمله عمار كه سالها پاي درس مكتب نبوي و علوي بوده في البداهه صادر شده است. لذا مسئله جهاد بر سر «تنزيل» و «تأويل» قرآن و اسلام چيزي است كه در احاديث نبوي و روايات رسيده از وجود شريف اميرالمؤمنين(ع) بدان اشارات مستقيم شده كما اينكه رسول الله(ص) فرمودند: «من بر تنزيل قرآن ميجنگم و «علي» بر تأويل آن خواهد جنگيد.». (مستدرك حاكم، ص122) «تأويل» در علوم قرآني در مقابل «تنزيل» به كار مي رود و در فقه اللغه عرب به «مآل شي‏ء» و «سرانجام او» تعبير مي شود لذا شهيد علّامه «مرتضي مطهري» در اين باب مي گويد: «جمله اي دارد اميرالمؤمنين. اين جمله از مسلمات تاريخ است كه اميرالمؤمنين در همان جريان صفين و جمل و غيره مي فرمود: "پيغمبر بر تنزيل ميجنگيد و من بايد بر تأويل بجنگم!" دشواري كار علي(ع) همينجاست. پيغمبر با تنزيل مي جنگيد؛ يعني با دشمن روبهرو بود يا مي خواست روبه رو بشود. آيه اي در مورد معين نازل مي شد، در همان موردي كه آيه نازل مي شد، همه مسلمين مي دانستند كه اين آيه قرآن مال همين جاست؛ مي رفتند و مي جنگيدند. ديگر براي كسي شك وشبهه اي باقي نمي ماند. اما علي بايد با تأويل بجنگد؛ يعني آيه قرآن همين آيه قرآن است اما شأن نزول، آن شأن نزول نيست؛ مربوط به زمان پيغمبر است. روح همان روح است، روح همان دستور است ولي شكل فرق كرده است. علي بايد با تأويل بجنگد. تأويل از ماده "اول" است. اول يعني رجوع. مؤول يعني مرجع. اينكه ميگويد من به تأويل بايد بجنگم، يعني اين چيزي كه الان من بايد با او بجنگم، ظاهر و شكلش نيست اما روح و معني و برگشتش همان است. ظاهر اين مي گويد آيه قرآن، اما روح و باطن و معنايش همان كفر است؛ يعني من با نفاق بايد بجنگم.» (سخنراني شهيد علّامه مطهري، مسجد الجواد تهران، 1350ه.ش) عمر حكومت علي بن ابيطالب(ع) بعنوان خليفه چهارم هر چند كوتاه شد امّا بزرگترين جنگ ها، فتنه ها و توطئه ها را به خود ديد. مقابله با ناكثين، قاسطين و آنگاه مارقين كمر هر حكومتي را ميتوانست بشكند. چه آنكه تا آن روز مسلمين در جبه هاي كه هم كيشانشان حضور داشته باشند نجنگيده بودند، تا قبل از بروز عدالت علوي و اسلام ناب محمدي(ص) در دوران حكومت اميرالمؤمنان(ع) هر چه جهاد بود بين مسلمين با مشركين يا كفار بود خواه مشركين و كفار شبه جزيره عربستان و خواه جنود ايران و روم پادشاهي. علي(ع) چون با زياده خواهي «طلحه» و «زبير» مواجه شد افسار عدالت بر دهان آنان كشيد و اين شد زمينه ساز اولين فتنه در دوران خلافت حضرت امير(ع) كه گروه اول ناكثين (پيمان شكنان) را با شتر سرخ موي «عايشه» امّ المؤمنين به گود جنگ آورد. گويند چون حضرت در جمل با مردم بصره سخن گفت و به روشنگري پرداخت، اذعان آنان به حق را ديد و حجت بر خود تمام كرد به آرايش نظامي سربازان و افسران خود پرداخت و اين آيه را تلاوت كرد: «وان نكثوا ايمانهم من بعد عهدهم وطعنوا في دينكم فقاتلوا ائمة الكفر انهم لا ايمان‏لهم لعلهم ينتهون‏» (سوره مباركه توبه، آيه 12.): «اگر آنان سوگندهاي خود را شكستند و به آيين شما طعنه زدند با سران كفر نبرد كنيد براي آنان پيماني نيست‏شايد آنان باز داشته شوند.» و آنوقت فرمود: «به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد و محمد را براي نبوت برگزيد آنان مورد اين آيه هستند و از روز نزول اين آيه با پيمان شكنان نبرد نشده است.». (نور الثقلين، 2/482الي485.) از آن روز تا بحال چيزي حدود 1400 سال قمري گذشته است و هنوز جهاد مؤمنين بر سر «تأويل» باقي است. بعد از حيدر كرّار(ع) فرزندان معصومش نسل به نسل و عصر به عصر به انحاء گوناگون با منافقان درگير گشتند تا قرائت ناب از اسلام نبوي حيات خود را ادامه دهد و روزنهاي يابد به تاريخ و در عصر اطلاعات و بعد از يك پروسه تاريخي طولاني مدت كه دين توسط رنسانس اروپائيان به انزوا كشيده شده بود؛ فرزندي از فرزندان فاطمه س و سيدي از سلاله پاك رسول از شهر فقاهت جواهري، قم قيام كند و دوباره «تأويل» راسخون علم را به گوش جهانيان برساند. از اين پس «روح الله الموسوي الخميني» جنگيد تا «تأويل» درست از اسلام در قالب حكومت «جمهوري اسلامي» با ركن اساسي «ولايت مطلقه فقيه» را به عرصه بين الملل بشري عرضه كند ليكن اينبار «تنزيل» امام راحل(ره) تأسيس «تأويل» صحيح از اسلام بود كه ادامه راهِ دانشگاههاي سراسري باقر و صادق(ع) بود. از سال 1342 ه.ش امت ايران به امامت امام خميني(ره) در راه اينكه جمهوري اسلامي را تأسيس نمايند جنگيدند و جهادشان با طواغيت و سر سپردگان به غرب بود كه از آنچه ميكردند و داشتند ابايي نداشتند. اما چون دوره «تنزيل» انقلاب و جمهوري اسلامي پايان يافت آنجا كه اقتدار رهبر انقلاب و همراهي امت بود كم كم نفاق هم بروز كرد. آنان كه به طمع چيزي همراه انقلاب بودند با ظاهري اسلامي و انقلابي و با منويات دروني خويش سعي كردند در بدنه انقلاب رسوخ كنند. همانطور كه در صدر اسلام مقارن با رحلت رسول اكرم(ره) منافقين جرأت عرض اندام يافتند اين بار نيز منافقان با رحلت خميني(ره) دست به سازمان دهي زدند. چنانچه در دوره حضرت امير(ع) كساني خود را قاري و صحابه رسول ناميدند و بر سر «تأويل» با وصيّ خدا جنگ كردند اين مرتبه نيز ياران قديم انقلاب از نفوذي منافقين نفوذي گرفته تا ياران زياده خواه خود را پيروان خط امام ناميدند و بر سر «تأويل» انقلاب اسلامي با ولي فقيه كارزار آغاز كردند. بازخواني جبهه هميشگي بين مؤمنين حقيقي و راسخون علم كه مسئولين «تأويل» قرآنند با منافقين و علماي اسلام طريقتي از صدر اسلام تا تاريخ معاصر انقلاب اسلامي ماجراي صد مَن كاغذ است كه مجال اين فرصت نيست. ليكن مهمترين مسئله در جهاد «تنزيل» و «تأويل» يك واژه است: «نفاق». آنچه در جهاد «تأويل» كار را سخت و دشوار مي سازد نفاق منافقان است. اينكه مردم بفهمند حضور اسلام بهتر از حضور طواغيت بر رأس حاكميت است هر چند مهم است لذا چيز چندان دشواري نيست. آنچه كار را پيچيده تر مي كند اين است كه كساني بخواهند در اسلام بخيزند و آن را وارونه نمايند و اسلام را با فُرم و نام «اسلام» حفظ كنند اما محتوا را آنطور كه ميخواهند تغيير دهند. در اينصورت مارقين پيرو قاسطين و ناكثين مي شوند و به قصد قرب الي الله امام حسين(ع) را به آن وضع شهيد مي كنند. از همين باب است كه وقتي حضرت امير(ع) براي «محمد بن ابي بكر» والي مصر نامه مي نگارد ضمن اشاره به حديثي نبوي خطر نفاق و جهل را بيش از هر چيزي مي دانند. راز اين خطر زائد الوصف در منافقين در سه حقيقت است كه شهيد معلم مطهري به آنان تصريح مي كند: 1- تعريف نفاق: «كلمه "نفق" در قرآن آمده است: "إن تبتغي نفقاً في الأرض او سلما في السماء"7. لغت شناسان مي گويند نفق يعني راه؛ البته راه هاي مخفي و پنهاني.» عرب ها لغتي دارند به نام "نافقاء" كه به معني يك راه مخفي دروني سرپوشيده اي است در لانه موش صحرايي كه براي دنياي موش صحرايي جزء اسرار نظامي است و دشمن از آن با خبر نيست. منافق را چرا منافق مي گويند؟ مي بينيم گفته اند براي اينكه دو در براي خودش قرار داده: يك در ورودي كه از آن در به اسلام وارد مي شود و يك در خروجي كه بايد فرض كنيم در پنهاني است؛ از يك در وارد و از در ديگر خارج مي شود.». اين نقطه دقيقاً همان چيزي است كه در منافقين انقلاب اسلامي از مجاهدين خلق گرفته تا نفاق سبز و حالا جريان نفوذي ديده مي شود. 2- كاركرد نفاق: «قرآن منافقين را- همان منافقيني كه در زمان خود رسول اكرم بودند- به صورت افرادي جدا از هم نميبيند. به صورت يك دسته متشكل و همفكر كه در ميان آنها همبستگي وجود دارد، مي بيند. آيهاي است در سوره توبه. ميفرمايد: "و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر" الي آخر. مردان مؤمن و زنان مؤمن حاميان يكديگر هستند، وابسته و پيوند خورده به يكديگر هستند، امر به معروف و نهي از منكر مي كنند. در مقابل، كافران را ذكر نميكند، منافقان را ذكر مي كند. براي منافقان هم چنين وابستگي قائل است. گو اينكه كلمه "اولياء" را به كار نميبرد، ولي ميفرمايد: بعضهم من بعض بعضيهاشان از بعضي هستند؛ يعني اينها از يكديگر هستند. اين تعبير "همبستگي" از تعبير "بعضهم اولياء بعض" اگر بيشتر نباشد، كمتر نيست؛ چون در برخي ديگر از آيات قرآن اين تعبير هست و مفسرين اينچنين ميفهمند كه اينها آنچنان به يكديگر وابسته هستند كه يكي هستند. مفهوم "بعضهم من بعض" اتحاد و يگانگي را مي رساند كه بالاتر از مفهوم حامي بودن و ناصر بودن است. نقشه و عملشان درست ضد عمل مؤمنين است. اگر مؤمنين مردم را ترغيب ميكنند به آنچه كه "معروف" ناميده مي شود و كار خير است و اگر از كارهاي شر باز ميدارند، اينها درست در جهت عكس فعاليت ميكنند؛ نقش بازدارندگي دارند كه در آيات ديگري از قرآن ميتوان استنباط و استفاده كرد. از جمله همينجا: "و يقبضون أيديهم" و دست خودشان را قبض مي كنند، بسط يد ندارند، موقع كار و عمل كه مي شود، عقب نشيني مي كنند، از داخل به جامعه اسلامي صدمه و ضربه مي زنند.». و اين نكات هماني است كه در زمان بني صدر پيوسته شهيد بهشتي و نزديكانش از طرف منافقين مانع پيشرفت دولت و ملت ناميده ميشدند، در دوم خرداد مدام بر لوايح دو قلو اصرار مي شد و هرگونه ناكارآمدي را مربوط به نهادهاي ذيل ولي فقيه مي دانستند و امروز نيز جريان نفوذي با پروژه سازي هاي گوناگون كشور را دچار شوك رواني مي كند تا از حركت باز ايستد. 3- ابزار نفاق: «ابزار منافق چيست؟ نمي شود منافق را در دنيا از ميان برد؛ هست. بشر است، منافق ميشود. بشر وقتي در جامعهاي قرار گرفت و ديد اگر بخواهد بر خلاف اصولي كه مردم جامعه به آن اعتقاد دارند، تظاهر كند، جامعه او را درهم ميكوبد، فوراً تظاهر ميكند؛ به همان لباس درميآيد ولي جامعه بايد خودش آگاه باشد و گول تظاهر و فريب را نخورد. ... خيلي عجيب است! پيغمبر از دو چيز اظهار نگراني كرده است: از نفاق و منافق؛ و ديگر اينكه از توده امت جاهل و نادان باشند. در آنجا فرمود: "إني لا أخاف علي امتي مؤمنا و لا مشركا" تا آنجا كه فرمود: "و لكني أخاف عليكم كل منافق الجنان عالم اللسان". در اينجا مي فرمايد: "إني لا أخاف علي امتي فقر و لكن أخاف عليهم سوء التدبير" من از فقر و نداشتن ثروت بر امتم بيم ناك نيستم؛ يعني كمي ثروت، امت من را از پا درنميآورد. آن چيزي كه من از آن نگران هستم فقر معنوي و فكري و فقر انديشه است.». راه مبارزه با نفاق هم گرفتن ابزارش است و با بصيرت افزايي امت، نفاق منافق خنثي مي گردد. لذا همين سه عنصر خطر آفرين منافقين و نحوه مبارزه با آنان است كه كار وصي امم را سخت مينمايد، اينكه وصي امت بايد رو در روي منافقيني كه بعضاً ياران نهضت و قادمين انقلاب بودند بايستد و روز به روز مردم را تربيت كند تا شكار ناكثين و قاسطين نشوند. حال محكم تر فرياد مي زنيم: «خامنه اي خميني ديگر است؛ ولايتش ولايت حيدر است.» سيري در ابعاد وجودي و مديريتي همتراز و همسان امام خميني و امام خامنه اي؛ از گفتمان‌سازي تا راهبري سخن در باب ظرفيتهاي شخصيتي، سعه وجودي و ابعاد مديريتي امام كبير انقلاب اسلامي ايران - رحمة الله عليه - و خلف صالح و بي بديل او رهبر معظم انقلاب - مدظله العالي - به واقع بسي سخت و ناممكن است اما در اين بخش از مقاله سعي بر آن است تا 2 بعد از اين ابعاد مهم، اندكي رونمايي شود. الف: ابعاد شخصيتي و فردي تضلّع، همه جانبه گرايي و شخصيتِ ذوابعادي از جمله ويژگي هاي برجسته انسان هاي بزرگ تاريخ بوده است. انسان هاي برجسته تاريخ عناصري متكثر، كثيرالاضلاع، چندوجهي و ذوابعاد هستند و به اقتضاء هر رويداد و مسأله مستحدثه اي يكي از اين ابعاد تجلي مي كند. به گونه اي كه در ازمنه گوناگون، افراد برگزيده هر كدام از جنبه هاي مختلف شايسته يك انسان والا برخوردار بوده و با بررسي شخصيت دوران زندگاني آنان، اين ذوابعادي به عيان مشخص مي شود. اما به يقين ابعاد مختلف زندگي امام راحل(ره) و مقام معظم رهبري همچنان ناشناخته و مظلوم واقع شده است. احاطه علمي فقهي و فلسفي امام راحل - رحمةالله عليه- از جمله ابعاد نهفته اي است كه همچنان در سايه شخصيت عظيم سياسي ايشان قرار گرفته و تاكنون به درستي شناسايي نشده است. همچنين شخصيت عرفاني و ملكوتي روح خدا به همراه اوج اخلاقي آن سفر كرده و پير راهبر ملت از جمله ابعادي است كه بايد توسط محققان و پژوهشگران ديني و معرفتي واكاوي شده و نظريات عملگرايانه ايشان كه عرفان را از كنج حجره ها به ميدان سياست و مديريت كشانده و قدرت عظيم و نهفته آن در اداره جامعه اسلامي را به منصه ظهور رسانده بايد واكاوي شود. حل منازعات تاريخي فلاسفه و حكما با عرفا و زهاد در انديشه هاي عملي امام راحل(ره) از ديگر نكات برجسته ايشان بود كه غالباً به فراموشي سپرده شده است. اينها همگي در كنار روحيه شجاعت، صلابت، اقتدار و لطافت روحي، خميني كبير را به سمبل مقاومت در برابر تجسم هاي عيني و عملي شيطان تبديل ساخته بود. اين علاوه بر انديشه ها و منش تابناك سياسي- اجتماعي بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي است. ابعادي كه به واقع هنوز و علي رغم گذشت قريب 50 سال از ظهور اين حقيقت در جامعه ما، همچنان دست ها را به علامت تحير به دندان ها گزيده ساخته و عقل ها را از تصور آن مبهوت كرده است. نگار ما و مساله آموزي هزاران مدرس سياسي به كارگيري روش هاي نو اسلامي و مبتني بر مردم گرايي به نحوي كه از متن انديشه اسلامي نشأت گرفته، محسنات تفكرات ديگران را دارا بوده و به هيچ عنوان از مضرات آنان بهره گيري نكرده باشد و نيز استفاده از حداكثر ظرفيت و توان داخلي و نفي مطلق التقاط و تحجر به صورت همزمان از نكات برجسته شخصيت سياسي امام راحل(ره) بود. چنين بوده كه وسعت تابش انقلاب اسلامي ايران به محض پيدايش، تمامي عالم را فرا گرفت و دشمنان را به وحشت انداخت. اين برش عجيب از عظمت روحي امام راحل(ره) به گونه اي بود كه اگر فردي مي خواست حداقل اندكي از احاطه سياسي او را دارا شود مي بايست ساليان سال به تحصيل و تدقيق مكاتب مختلف سياسي غرب و شرق پرداخته و عمر طولاني خود را در اين راه مصروف ميكرد و حال آنكه خميني(ره) كه در آموختن چنين مكاتبي به واقع «امّي» بود با بصيرت الهي خود، مسئله آموز صدها و هزاران معلم و محقق سياسي شرق و غرب عالم شد. رهبري پا در جاي پاي امام اين برجستگي و عظمت طابق النعل بالنعل در خلف صالح و شايسته او گويي به ميراث رسيده و آنچه امروز از همه جانبهنگري و شخصيت ذوابعادي مقام معظم رهبري به دست مي آيد، تشابهات مختلف با امام راحل(ره) دارد. اينكه هيچيك از علوم و فنون برجسته زمان نيست مگر آنكه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در آن بعد يا صاحب نظر نبوده و يا حداقل دستي بر آن داشته باشند حقيقتي غيرقابل انكار پيرامون شخصيت ايشان است. صاحب نظري - در حد صاحب سبك بودن - در زمينه هاي مختلف فقهي، ادبي، هنري، رجالي، تفسيري، حديثي، تاريخي، مديريتي، سياسي و اقتصادي و آشنايي نزديك و جدي با ساير علوم جديد و قديم امري كاملاً مغفول و به حاشيه رفته در زندگي اين دردانه تاريخ معاصر است. اينكه به گواهي تمامي آشنايان با معظم له - چه دوست و چه دشمن - ايشان در هر زمينه اي از علوم و فنون صاحب ايده برتر پيش برنده و راهبرنده بوده و ظرافت و تيزبيني ايشان به مراتب از تمامي مشاوران، برجستگان و فعالان مرتبط با اين موضوعات برتر و والاتر است، امري عيني و ملموس و منطبق با شواهد مثال متعدد و متواتري است. حتي احاطه و وابستگي ذاتي ايشان به نقاط جغرافيايي مختلف ايران از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب كشور، خود حاكي از آن است كه اين گوهر درخشان انقلاب اسلامي، از سوي خداوند تعالي براي هدايت امور كشور صاحب چنين برجستگي هايي گشته است. به نظر مي رسد اين نكته كه شخصيت ايشان چندجانبه است از وديعه هاي الهي براي هدايت ملت ايران و شيعيان جهان است. اعتراف دشمنان به فضائل رهبري اين است كه دشمنان امروز و در زمان حيات معظم له - كه انشاءالله تا ظهور منجي عالم بشريت ادامه يابد - زبان به اعتراف گشوده و اعلام ميدارند كه «هيچ نقطه حتي خاكستري - و نه سياه - در زندگي معظم له نمي توان يافت» و اگر «{امام} خميني امروز سر از مرقد خود برمي داشت برچنين هدايت گري كه توسط ايشان در انقلاب اسلامي صورت گرفته هزاران بار آفرين مي گفت». ب: ابعاد مديريتي و راهبري در شناخت ابعاد مديريتي و راهبري امام راحل و مقام معظم رهبري، بدون ترديد افق گشايي ها، آينده نمايي ها و نيز راهبري هاي راهبردي اين دو رهبر برجسته از درجه اهميت فوق العاده اي برخوردار است. به ديگر عبارت ايشان نه تنها در مديريت خود، نقطه نهايي را به بشر نمايان مي سازند كه علاوه بر آن، خود آنان نيز همچون پيامبران الهي - دست امت ها را گرفته، يك يك موانع را تبديل به فرصت عبور ساخته، هدف هاي مياني و ابتدايي را گذرانده و جهت حركت را «آناً فآناً» به سمت هدف نهايي هدايت ساخته اند. ويژگيهاي گفتمان سازي امامين انقلاب در اين بين نوع گفتمان سازي هايي كه اين بزرگواران براي راهبري نسل انقلاب و پساانقلاب داشته اند از اهميت ويژه اي برخوردار است. اين گفتمان هاي بديع و مبتكرانه از چند ويژگي برخوردار است. اولاً وام گرفته از هيچ يك از مكاتب ديگر نبوده ضمن آنكه نافي مبرزات آنان هم نيست اما از ويژگي برخورداري از دست برتر نيز بهرهمند است. ثانياً اين گفتمان ها مبتني بر تمامي داشته هاي بومي اسلامي - ايراني بوده و تكيه بر استعداد ذاتي بومي مي كند و ثالثاً اين گفتمان ها جامعه نخبه و خواص را مدنظر داشته اما ثقل آن تكيه بر عموم جامعه بوده و براي عموم نيز كاملاً قابليت فهم و درك و اجرا داشته است. و رابعاً آنكه تمامي اجزاي اين گفتمان سازي ها، مبتني بر اصول اساسي انقلاب اسلامي و ناظر بر اهداف ابتدايي، مياني و عالي انقلابي بوده، يا در جهت شتاب گيري روند حركت به سمت اهداف و يا در جهت زدودن موانع موجود در ميان راه، طراحي و ترويج شده است. در اين خصوص به موارد متعددي به عنوان شاهد مثال مي توان اشاره نمود. حضرت روح الله(ره) در مديريت جامعه اسلامي سبكي نو و مستنبط از اصول فقهي و نقلي شيعه به نام «ولايت فقيه» استخراج و اجرايي نمود كه بي شك در شناخت انديشه مديريتي ايشان از جايگاه برجسته و والايي برخوردار است. سبكي كه منطبق بر تقوا و عدالت بوده، ارتباط امت و امام را در جامعه توثيق كرده و تمامي بن بست هاي متصوره در نظام اسلامي را به راحتي رفع عيب و دفع سد مي كند. ابَرگفتمان ولايت فقيه همچنان متحير كننده ابرگفتمان ولايت فقيه از جمله برجستهترين گفتمان هايي است كه ابعاد آن همچنان - علي رغم گذشت قريب چهار دهه از طرح و اجراي آن - از سوي دشمنان و دوستان باعث شگفتي بوده و قدرت اجرايي آن خارج از تصورات روزمره عقلي است. اين گفتمان گرچه ذاتاً تأسيسي نبود بلكه حضرت روح الله آن را از ميان متون و سيره استخراج نموده اما در نوع تعامل با مقوله «جمهوريت» كاملاً تأسيسي و ابداعي است. گفتمان ها و ساختارهاي پشتيبان آنها همچنين گفتمان سازي هاي متعدد ديگري از سوي امام راحل تاسيس و تبليغ شد كه با واژه سازي هايي از سوي ايشان پيگيري مي شد. گفتمان «انقلاب اسلامي»، «اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي»، «اسلام مرفهين بي درد و اسلام پابرهنگان و مستضعفين»، «اسلام قاعدين و زرسالاران و اسلام كوخ نشينيان»، «جنگ فقر و غنا» و «برائت از مشركين» و دهها نمونه ديگر از جمله گفتمان هايي بوده است كه اولاً مسير اصلي انقلاب را براي دوستان روشن ساخته ثانياً اتمام حجتي براي مذبذبين و مرددين بوده و ثالثاً موج فراگير انقلابي ناشي از آن، باعث رشد و بالندگي جامعه و پيش روي انقلاب در مسير اصلي شده است. همچنين تأسيس نهادهايي انقلابي برخاسته از اين گفتمان ها نظير بسيج، شوراي نگهبان، جهاد سازندگي، سپاه پاسداران، كميته امداد، نهضت سوادآموزي به جهت پيشبرد اهداف عاليه انقلاب اسلامي توسط بنيانگذار انقلاب اسلامي ناشي از عمق و ژرفاي انديشه اي او در اعلام و تثبيت گفتمان هاي مؤثر و پيش برنده تلقي مي شود. يعني امام راحل علاوه بر «تئوري پردازي» به «گفتمان سازي» و «ساختارسازي» نيز اهتمام داشته اند تا آن گفتمان را تضمين عملي كنند. گفتمان سازي هاي تاسيسي رهبري معظم مقام معظم رهبري - مدظله العالي - نيز دقيقاً به همان سبك و روش - البته ضمن برخورداري از ويژگي هاي خاص زماني و مكاني - در طول بيست و دو سال گذشته به گفتمان سازي تأسيسي براي پيشبرد انقلاب همت ورزيده و در اين راه حتي با واژهسازيها، خط را مشخص و دشمنان نفوذ كرده در ميان دوستان را رسوا ساخته اند. طراحي و اهتمام نسبت به گفتمان هايي نظير گفتمان «خودي و غير خودي»، «اصلاحات آمريكايي و اصلاحات حقيقي»،«مردم سالاري ديني»، «تهاجم، شبيخون و ناتوي فرهنگي»، «استعمار فرانو»، «عوام و خواص حق و باطل»، «ضرورت افزايش بصيرت در جامعه»، «مبارزه با فتنه»، «مبارزه با مفاسد اقتصادي»، «رفع فقر، فساد و تبعيض»، «مبارزه با نوكيسهها و ثروتهاي بادآورده»، «نفي قانوندانان قانونشكن»، «جنبش عدالتخواهي» و... هر كدام دقيق ترين نقطه ضعف ها و بزرگترين مانع پيشرفت هاي جامعه را شناسايي و مورد هدف قرار داده است. همچنين طراحي گفتمان هاي اثباتي و ايجابي نظير «راه اندازي كرسي هاي آزادانديشي در حوزه و دانشگاه»، «اصولگرايي»، «نهضت نرم افزاري و توليد علم»، «بسيج سازندگي»، «جذب حداكثري و دفع حداقلي»، «جنگ نرم و تعيين وظايف افسران و فرماندهان مقابله با اين جنگ»، «خدمت بي منت و نوكري مردم» و... از جمله گفتمان هايي است كه هر كدام بخشي از احتياجات جامعه اسلامي – ايراني براي پيشروي به سمت اهداف انقلابي را تأمين كرده و سهم قابل توجهي براي روشن كردن جهت اصلي حركت ملي ايفا نموده است. منظومه وارگي و نظام مندي گفتمان ها از سوي ديگر نظاممند شدن گفتمان هاي ترويجي و تبليغي و اجرايي از سوي رهبري معظم انقلاب وجه برجسته ديگر هدايت ايشان در تضمين ثبات و استقرار آنها در جامعه است. نامگذاريهاي ساليانه كه جهت كلي حركت ملي را روشن ساخته و تاكنون تحت عناوين مختلف «وجدان كاري و انضباط اجتماعي، انضباط اقتصادي، كار سازنده، مقابله و مبارزه با اسراف از سوي دولت وملت، صرفه جويي، امام خميني(ره)، اميرالمومنين(ع)،اقتدار ملي و اشتغال زايي مولد، عزت و افتخار حسيني(ع)، نهضت خدمت رساني، پاسخگويي، همبستگي ملي و مشاركت عمومي، پيامبر اعظم(ص)، اتحاد ملي و انسجام اقتصادي، نوآوري و شكوفايي، حركت به سمت اصلاح الگوي مصرف، همت وكار مضاعف و جهاد اقتصادي، اقتصاد مقاومتي، توليد و اشتغال ملي و حمايت از كالاي ايراني» از سال 73 تاكنون مطرح شده، از جمله اين قاعده مند شدن ها است. ضمن آنكه تعيين چارچوب نظري براي ادامه مسير مبتني بر انديشه هاي اسلامي - ايراني همچون ايده برگزاري جلسات راهبردي طراحي و تدوين الگوي اسلامي - ايراني پيشرفت و نيز تعيين نام دهه چهارم انقلاب با نام دهه پيشرفت و عدالت، حاكي از برنامهريزي جدي و افقنمايي راهگشاي رهبري براي حركت آينده ايران اسلامي است. اين نشانه هاي تئوريك و عملي به خوبي نشان مي دهد كه معظمله براي شتاب بخشي لازم به حركت انقلاب از يكسو و جهت دهي اين شتاب به سمت اهداف بلند انقلابي از سوي ديگر، راهبردهاي مشخصي را مدنظر داشته و آنان را يكي پس از ديگري مطرح و ترويج مي سازند و در ذهن ايشان منظومه اي منظم از راهبردها و گفتمان ها وجود دارد. آيندگان و دريافت ژرفاي عميق گفتمان ها هر چند رسيدن به اهداف موردنظر طرح شده از جانب ايشان عموماً با دعواهاي ساختگي سياسي به تعويق مي افتد اما با گذشت ساليان سال از طرح چنين گفتمان ها و ايده هايي روشن مي شود كه ابعاد ناشناخته تأكيدات رهبري معظم تا چه حد صحيح و موشكافانه بوده و البته درك ژرفاي عميق آن محتاج گذشت بيش از پيش زمان است. خداي تبارك و تعالي و حضرت وليالله الاعظم ارواحنافداه را بابت اعطاي چنين برجستگاني به جامعه اسلامي خود سپاس گفته و از آنان توفيق شكر چنين نعماتي را خواهانيم و در آخر به فرموده قرآن استناد مي كنيم كه: «الله اعلم حيث يجعل رسالته». * تحليل از عليرضا معاف
متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت يوم الله 22 بهمن 96
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسب يوم الله ۹ دي‌ماه