شنبه 27 مرداد 1397
همكاري با پايداري
 
 
 
باكس اول2
 
 
توضيحات
عكس:ديدار اعضاي جبهه پايداري با نماينده ولي فقيه و نماينده خبرگان رهبري در قزوين
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 نياز انقلاب اسلامي به اصولِ فلسفه مطهري
تاريخ  :  1397/02/11
نوع : ديدگاه , يادداشت

با فقدان استاد شهيد مرتضي مطهري امام در پاسخ به جوانان دانشگاهي «تحكيم وحدت»، آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي را به‌عنوان جايگزين شهيد مطهري معرفي مي‌كنند، از اين رهگذر آيت‌الله خامنه‌اي در ديدگاه امام، نزديك‌ترين و هم‌افق‌ترين شخص به شهيد مطهري تلقي مي‌شود. درك صحيح از مباني اصولي اسلام، سابقه درخشان انقلابي‌گري، صراحت لهجه و شجاعت در بيان مباحث اسلامي، انرژي فراوان و حفظ روحيه جواني، قدرت ارتباط با نسل جوان و پاسخ منطقي و جوان‌پسندانه به شبهات و دست آخر محبوبيت ميان جوانان دانشگاهي و طلبه؛ شاخصه‌هاي هر دو سرباز فكري و سياسي امام است.


عليرضا معاف*: امروز و در كشاكش مناقشات نظري، دعواهاي فرهنگي، معرفتي و مباحثات انديشه‌اي كه البته ظاهر و پوسته به‌شدت سياسي و سويه‌هاي اجتماعي دارد، بيش از هميشه به ظرافت‌هاي انديشه استاد مطهري نيازمنديم. مطهري از حيث معرفتي، هرگز خاستگاه حل مسائل را در ساحت غرب و پيوند با غرب (چه غرب سياسي و چه غرب فلسفي) نمي‌جست و غرب‌باوري ساده‌لوحانه را نكوهش مي‌كرد؛ چراكه به خوبي ريشه‌هاي رفتار سياسي غرب را در سپهر معرفتي و فلسفي غرب درك مي‌كرد و با افشاي ماهيت و هويت غرب استكباري، تلبيس ابليس غرب را خنثي مي‌كرد. استاد مطهري همزمان كه با سياست خارجي «قجري» و فرهنگ و هنر «فرحي» در ستيزه بود به «طرح‌واره نظام تفكر ديني» و «تاسيس فقه دولت اسلامي» و «تشكيل قرارگاه هدايت رباني جامعه» مي‌انديشيد. مطهري يك محقق متحقق بود كه شاخص پژوهشگر ديني تراز و محقق شيعي استاندارد را به نسل انقلاب و پساانقلاب معرفي كرد؛ او پژوهنده و اهل تحقيقي بود كه در نظرات اثباتي و ديدگاه‌هاي ابطال‌گر خود مصداق «محقّق لما حقّقتم و مبطل لما ابطلتم» بود؛ فلذا هرگز منويات امام و ولي خود را با اعتماد به جريان غربگرا بر زمين نمي‌گذاشت و به جهاد دروني و فطري امت اسلام توصيه مي‌كرد. مي‌گويند انقلاب‌ها و آرمان‌هايشان در هاضمه بروكراسي و تكنوكراسي هضم مي‌شوند؛ ما هم نگران انقلاب با عظمت خود هستيم؛ «چه بايد كرد» اصلي‌ترين مساله و دغدغه انقلابيوني است كه هنوز رفاه‌زده، تجمل‌گرا و دنياطلب نشده‌اند؛ بنابراين، شايد آن ققنوسي كه بايد از زير خاكستر بيرون بيايد و نگراني‌هاي اين روزهاي انقلابيون را فروكاهد، تفكر عدالت‌محور حضرت خميني با قرائت استاد مطهري و استاد مصباح است. مطهري كه هم يك تاكتيسين پيچيده و هم يك استراتژيست دقيق بود، همزمان به حوزه‌هاي عملگرايانه دين مردم توجه داشت و هم به مباحث عميق راهبردي انقلابي التفات مي‌كرد، حرف‌هاي ايدئولوژيك مطهري استعدادي را در اختيار ما قرار مي‌دهد كه اگر در لحظه مشخص با اهداف سياسي خدامحور پيوند بخورد، راه‌حل‌هاي درست و دقيقي به ما ارائه خواهد كرد و برون‌رفت از معضلات و گره‌هاي كور كنوني را آسان مي‌سازد. امروز بيش از هميشه به اصول و روش‌هاي مطهري نيازمنديم. مثلث تفكر، مديريت و مبارزه فلاسفه مي‌گويند فاقد شيء، معطي شيء نخواهد بود به بيان ساده آنكه اگر كسي واجد خصوصيات و جوشش‌هاي دروني نباشد طبعا نمي‌تواند آنچه را كه خود ندارد به ديگران هديه كند. اين همه بهره‌اي كه انقلاب و جامعه و نسل ما از يك متفكر مبارز مدير برده است نشان مي‌دهد او در اعلي مرتبه اين خصوصيات بوده است. تفكر، مديريت و مبارزه سه واژه‌اي هستند كه معمولا تصور مي‌شود با يكديگر سازش ندارند. شهيد مطهري ازجمله افرادي بود كه با عملكرد خود نشان داد هم مي‌توان حين «مبارزه» به تأمل و تفكر «نشست» و هم مي‌شود در موضع «مديريتي» به مبارزه با واقعيات ناپسند «برخاست». در دوران مبارزه با رژيم ستمشاهي، مبارزه شهيد مطهري در فاز فكري- فرهنگي تعريف مي‌شد. آنقدر به فكر آينده نهضت و فرداي انقلاب بود كه برخي شبهه كردند: «مطهري اصلا مبارزه نكرده است!!» در آن دوران، او بحث در رابطه با چيستي حكومت اسلامي و مباني فكري انقلاب اسلامي را در ميان خواص و انقلابيون درجه يك به راه انداخته بود و اعتقاد داشت بايد براي «كادرسازي» و «تربيت نيروي انساني» هم در سطح خواص و هم در سطح عموم مردم، برنامه‌ريزي شود. روحيه مستقل و طبع سنت‌شكن شهيد مطهري او را به سوي انجام دادن فعاليت‌هاي «ناآشنا» مي‌كشاند؛ سخنراني در حسينيه ارشاد و مسجد الجواد و تاليف كتب عقيدتي و همراه كردن طيفي از علما با انقلاب را در كنار فعاليت‌هاي سياسي پيگيري مي‌كرد. شهيد مطهري متبحر در فقه و فلسفه بود اما علم را تنها براي علم نمي‌خواست و اراده «عمل انقلابي» داشت. كار تحقيقاتي شهيد مطهري سمت مبارزه‌اي و جهت‌گيري انقلابي داشت. مباحث معقولات و منقولات و حتي تدريس فلسفه اسلامي و فلسفه غرب؛ همگي ابزاري براي تغيير دادن واقعيات ناعادلانه براي شكل دادن به انقلابي عدالتخواهانه بود. فرداي انقلاب؛ صبح امتحان مديريت انقلابي بود و در برهه‌اي شهيد مطهري در جايگاه رياست شوراي انقلاب نماد «مديريت انقلابي» شد؛ مديريت مكتبي، تقواي سياسي، برنامه‌ريزي تئوريك و البته مظلوميت انقلابي! مظلوميت شهيد مطهري بيشتر از آنكه ناشي از تخريب‌ها و توهين‌هاي مثلث طرفداران شريعتي- منافقين – غرب‌زده‌ها باشد از «پيشرو بودن» خود او ناشي مي‌شد! شهيد مطهري جلوتر از زمان خود را مي‌ديد و براي افق فردا تصميم مي‌گرفت از آن‌رو حتي برخي مواقع از سوي خودي‌ها هم درك نمي‌شد و گاهي از طرف مدعيان «خط امام(ره)» هم توهين مي‌شنيد! شهيد مطهري فرمانده دوران تثبيت فكري و نظام‌سازي انقلاب بود. مطهري مي‌دانست براي آنكه امام بتواند تراز حكومت و جامعه را ارتقا دهد نياز به خط‌شكن فكري دارد و مطهري بسان حاصل عمر امام هم دورانديشي فكري مي‌كرد و هم استقامت عقيدتي به خرج مي‌داد. امام(ره) به فرزندي نياز داشت كه منتظر بخشنامه و دستورالعمل و سخنراني باقي نماند و شخصيت شهيد مطهري ذاتا براي كار «تئوريك» و پيگيري منويات گفته نشده امام(ره) ساخته شده بود. انديشه مطهري خط نوشته نشده «خط امام(ره)» را مي‌خواند. مظلوميت مطهري آن بود كه شخصيت علمي، فلسفي و آزادانديشانه‌اش به خاطر سربازي سياسي و مسئوليت‌پذيري انقلابي كه داشت تحت‌الشعاع قرار مي‌گرفت و امام با پيام‌هاي متعدد بعد از شهادت او نگذاشت اين اتفاق بيفتد. اگر لازم بود براي زهر شبهه به مناظره فكري مي‌نشست و پادزهر لازم را از جنس خود تهديد، پاسخ مي‌داد. گرچه مطهري خود در مركز «شهرت» بود اما شخصا و روحا «تارك تبليغات سياسي» بود و سخنراني در مسجدالجواد تهران با سخنراني‌هاي تلويزيوني برايش تفاوتي نداشت. مطهري يك «متفكر انقلابي» به تمام معنا بود؛ چه آن هنگام كه در تعقيب و گريز مبارزاتي قبل از انقلاب قرار داشت و چه آن هنگام كه به مسند «رياست شوراي انقلاب» نشست، هيچ‌گاه از پويايي و ابتكار انقلابي خود دست نكشيد و همين بود كه رهبر فرزانه و دورانديش انقلاب، يار، برادر و همسنگر شهيد مطهري، وي را عقبه تئوريك نظام خواندند. نظم سيستماتيك انديشه مطهري در پرتو شاگردي و سربازي فكري براي حضرت امام(ره) شكل گرفته بود و چنين بود كه «فرمانده جبهه فكري و فرهنگي انقلاب» نشان «حاصل عمر» را از «امام» گرفت. مطهري، عقبه فكري انقلاب تامل و تعمق در چيستي، ماهيت و حقيقت مقوله «فكر» يكي از جذاب‌ترين و مهم‌ترين مسائل مورد مباحثه و بررسي اهل تفكر و اهالي فكر است. جالب آن كه متفكران بايد در مفهوم «فكر» فكر كنند و پاسخ به اساسي‌ترين سوالات حوزه «تفكر» برعهده همين جماعت اهل تفكر است. اين همان مشكل شيريني است كه در درك مفهوم معرفت‌شناسي با آن دست و پنجه نرم مي‌كنيم، اگر شناختن معرفت به معني شناختِ شناخت باشد پاسخ به اين سوال معرفت‌شناختي كه «شناخت چيست؟» برعهده اهل شناخت و معرفت است! در هر حال چه مفهوم فكر را به تعريف متفكران غربي، پردازش داده‌هاي مغزي و تنظيم مناسبات زندگي در يك عمليات مغزي بدانيم، چه آن را با واژگاني چون خرد و تعقل توضيح دهيم و چه به بيان زيباي حضرت امام خميني(ره) فكر را به تفهيم دانسته‌ها به قلب و تبديل دانش به باور تعبير كنيم، جريان فكري فرهنگي كشور ما وامدار و مديون متفكراني چون استاد شهيد مرتضي مطهري است و بي‌شك يكي از راه‌هاي ميانبر در كشف ماهيت و حقيقت فكر، تدقيق و تعمق در حيات فكري، زي علمي و زندگي متفكرانه عالماني چون استاد مطهري است. يك روش پاسخ مناسب به سوالاتي چون حكمت چيست و حكيم كيست، فلسفه چيست و فيلسوف كيست نيز از همين جنس و سنخ است و حكمت‌ورزي و فلسفه‌ورزي را مي‌توان ابتدا در زندگي اهل حكمت و فلسفه فهميد و درك كرد و از آن به مفهوم‌شناسي حكمت و فلسفه رهنمون شد. شايد گويا‌ترين تعبير در درك فضايل استاد شهيد مطهري، توصيف رهبر حكيم انقلاب از ايشان باشد كه فرمود: «آقاي مطهري عقبه فكري انقلاب ماست.» در اين باب به تفصيل سخن خواهيم گفت. احتياج ذاتي انقلاب به ايدئولوگ مبارز شايد اصلي‌ترين توصيفي كه رهبر حكيم انقلاب از استاد شهيد مطهري داشته‌اند، اطلاق صفت عقبه تئوريك نظام به استاد شهيد باشد، در تبيين اين واژه بايد سخن گفت؛ جريان‌هاي اجتماعي براي تولد و آنگاه بالندگي و پويايي لاجرم محتاج نظريه‌پردازي در مقام فكر هستند؛ در واقع فكر، هم علت محدثه و هم علت مبقيه يك فرهنگ يا يك جريان است. بنا به پايه‌هاي جهان‌بيني هر جرياني، يك نامي به اين نظريه‌پردازي مي‌دهد: نظريه‌پرداز عقيدتي، ايدئولوگ و تئوريسين. نام‌ها مهم نيست؛ اصل احتياج هر انقلاب و جريان اجتماعي است به فكري و انديشه‌اي كه پايه‌هاي فرهنگ عمومي را خواهند ساخت و اين فرهنگ است كه چون اكسيژن اجازه حيات و ممات جريان‌هاي سياسي را مي‌دهد. «انقلاب اسلامي ايران» نيز در اين مورد تافته جدا بافته نيست و اگر بخواهد پويايي‌اش را حفظ كند ناگزير بايد فرماندهان عقيدتي خود را بشناسد و بستايد. در حوزه جامعه‌شناسي انقلاب‌ها؛ يكي از اساسي‌ترين سوال‌ها اين است كه يك انقلاب چطور آغاز مي‌شود، چطور حركت مي‌كند، چطور مي‌زايد و چطور مي‌ميرد؟ برخي معتقدند نطفه انقلاب با تولد يك جهان‌بيني خاص و سپس يك ايدئولوژي بسته مي‌شود، در گذر زمان با ذخيره شدن انرژي‌ها براي حاكم كردن اين ايدئولوژي در طبقه نخبگاني و گروه‌هاي مرجع اجتماعي ادامه مي‌دهد و بعد از اين فقط جاي خالي يك كاتاليزور باقي مي‌ماند، اين كاتاليزور با انباشت احساسات تنفري توده‌هاي مردم نسبت به وضع موجود – كه براساس كوشش ايدئولوژي جديد ايجاد مي‌شود- در گذر زمان و سپس وقايع هيجاني تامين مي‌شود؛ در اين مرحله فقط كافي است رهبر يا رهبراني با درايت پيدا شوند تا موج عظيم توده‌هاي مردمي را براي حاكم شدن ايدئولوژي آرماني ملت سازماندهي كنند. پيدايش شگرف انقلاب اسلامي در فرآيند و نه بنيادها شباهت بينابيني به مدل مذكور دارد، امام خميني(ره) با سكانداري مرجعيت عام مردم ايران خيلي سريع تلاش كرد فرهنگ اصيل اسلام كه طي قرون متطاول بزرگ‌ترين آرمان مردم بوده را بار ديگر احيا كند و مردم را نسبت به داشته‌هايشان بيدار كند، سپس با بيدار شدن قدرت عقيده و معنويت، تنفر مردم نسبت به وضعيت موجود هر روزِ روز بيشتر شد تا اينكه چون دريايي مواج از پس وقايع عديده سرعت‌بخش مانند 15 خرداد، 19 دي و 22 بهمن به منصه ظهور رسيد. ليكن يك واقعيت غيرقابل كتمان درباره انقلاب اسلامي به موازات رشد نهضت خود را نشان داد، اگر بار اصلي انقلاب فرانسه بر دوش روشنفكران بود، اگر انقلاب بولشويك‌ها به دست كارگران به مرحله انفجاري رسيد، انقلاب ايران با استخدام عواطف و انرژي جوانان انقلابي و مسلمان اين مرز و بوم به پيروزي رسيد. اينكه چرا نقش جوانان در انقلاب اسلامي از همان ابتدا اينچنين پررنگ بود و حالا نيز به گواه رهبر معظم انقلاب اسلامي همانقدر - بلكه شايد بيشتر- پررنگ است برمي‌گردد به ذات انقلاب ما كه هويتي اسلامي دارد. جوانان عموما داراي روحياتي صيقل‌خورده‌تر و روحاني‌تر هستند و بيشتر مي‌توانند بار سنگين و طاقت‌فرساي اين حركت عظيم خدايي را پيش برند. بنابراين موتور محركه انقلاب اسلامي جوانان هستند كه سعي مي‌كنند با عملي كردن منويات امام بر استحكام انقلاب بيفزايند. با كشف اهميت جوانان دو گروه مرجع جامعه اسلامي ايران: طلاب و دانشجويان؛ از جايگاه خطير فرماندهان عقيدتي و فكري انقلاب نيز پرده‌برداري مي‌شود. براي تجميع و جهت‌دهي انرژي جوانان در مسير انقلاب اسلامي و بسط گفتماني انقلاب به يك وسيله حياتي احتياج است، چه كسي قرار است جوانان را تربيت فكري و تغذيه محتوايي و جهت‌دهي انقلابي كند، به شبهات آنان درباره عقايد اصيل اسلام پاسخ دهد و در مسير راه، از التقاطات جلوگيري به عمل آورد و مداما آنان را با قلبي مطمئن نسبت به امام براي انقلاب سر خط نگه دارد؟ بي‌شك امام با توجه به وجوه متكثر مديريتي‌اش و البته امكان زماني محدود بهتر است چنين وظيفه‌اي را تا حدودي به امناي خويش محول كند. لذا فرماندهاني بايد باشند كه در ارتباط تنگاتنگ با جوانان انقلابي و مسلمان به‌طور مستمر چشمه نشر معارف انقلاب را در اين قشر برقرار كنند. ضمن اينكه بايد بدانيم بسياري از دعواهاي سياسي و عقيدتي در جامعه ابتدائا در گروه‌هاي مرجع تست مي‌شود و به همين دليل است كه كساني چون شهيد «مطهري» خيلي زودتر از مابقي رهبران انقلاب نسبت به خطرها دست به آينده‌پژوهي مي‌زنند و از قضا اغلب درست مي‌گويند. بنابراين وجود چنين رهبران عقيدتي براي انقلابي از جنس فرهنگ و فكر، مبرم و يك نياز حياتي و اوليه است. در امتداد همين ضرورت مشخص مي‌شود اگر كسي توسط امام انقلاب به‌عنوان جانشين در يك گروه مرجع تعيين مي‌شود تا چه حد به لحاظ عقيدتي- سياسي به امام نزديك است و به عبارت بهتر جزء وثيق‌ترين ياران انقلاب است. اين رهبران عقيدتي بايد از نظر مشرب عقيدتي با تفكرات امام تطابق حداكثري و حتي قريب به صد درصدي داشته باشند، چراكه در غير اين‌صورت مقدمات شكل‌گيري يك نحله التقاطي را ناخواسته فراهم خواهند آورد. اينجاست كه مي‌توان فهميد جمله حضرت امام خميني(ره) درباره اينكه تمام آثار و كتب شهيد «مرتضي مطهري» بدون استثنا مورد تاييد است تا چه ميزان راهگشاست. همين‌طور مشخص مي‌شود وقتي رهبر معظم انقلاب اسلامي كساني چون آيت‌الله مصباح يزدي را عقبه تئوريك نظام مي‌نامند، يعني چه؟ اينكه استاد مطهري و استاد مصباح يزدي رسالت تنظيم معارف انقلاب بين جوانان را بر دوش مي‌گيرند و توسط ولي‌فقيه زمان تاييد مي‌شوند، به خودي خود نكته بزرگ به نظر مي‌رسد كه نبايد با تسامح از آن گذر كرد و متن و فحواي كلام ولي‌امر، نشان‌دهنده نزديكي فكري اين دو تن به ولي‌فقيه زمان است. مطهري در برابر التقاط نكته مهم درباره هويت و شاكله سازنده اين فرمانده عقيدتي انقلاب بر مي‌گردد به خاستگاه فكري آن بزرگوار. نگاهي به زندگي شهيد مطهري نشان مي‌دهد بزرگ‌ترين دغدغه فكري وي قبل و بعد از انقلاب اسلامي «بسط عقيدتي اسلام» در جامعه بوده است. فرمانده عقيدتي بايد به مباني و اصول عقايد مسلط باشد، عرفان و اخلاق ناب اسلام را درك كند، به فلسفه اسلامي احاطه علمي داشته باشد، مكاتب جديد فكري و فلسفي معارض يا رقيب را عميقا بشناسد تا بتواند در مقام عمل نقاط التقاطي تفكراتي كه به نام اسلام ترويج مي‌شوند را بشناسد و عليه آنان اقامه دعوي كند. از اين جهت مشاهده مي‌شود اين فرمانده عقيدتي انقلاب اسلامي ساليان سال را با معارف اصيل اسلام زيسته است و هيچ‌گاه حتي در كوران مبارزات از آن جدا نشده است و از ملازمت با امام(ره) و علامه طباطبايي(ره) هرگز فروگذار نكرده است. به همين موازات كه خاستگاه وي بايد از معارف عقيدتي اسلام باشد به همان اندازه هم سنگرشان در ميدان عقايد تعريف مي‌شود. پس اصولا نبايد از آنان خواست كه اين سنگر مهم و كم‌تعداد را به بهانه‌هاي ديگر رها كنند، چراكه اگر انحراف عقيدتي جوانان انقلاب اسلامي كه موتور پيشبرنده اين انقلابند به وقوع بپيوندد؛ قطعا انقلاب تنگه احد را به باد داده است. اين مساله در سيره عملي شهيد مطهري و سوابق حوزوي و دانشگاهي وي ديده مي‌شود. مرتضي مطهري در سال 1316 ه.ش با وجود خفقان شديد رضاخاني عليه روحانيت براي تكميل تحصيلات حوزوي‌اش از مشهد عازم قم مي‌شود. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر آيات عظام «علامه طباطبايي» (در فلسفه: الهيات شفاي بوعلي و دروس خصوصي ايشان)، «بروجردي» (در فقه و اصول) و «امام خميني» (به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا، عرفان، اخلاق و اصول) مرحوم بهره مي‌گيرد. (البته شهيد مدتي از محضر آيات عظام ميرزاعلي آقا شيرازي، سيدمحمد حجت و مرحوم سيدمحمد محقق‌داماد هم بهره برده است) شهيد مطهري هم زمان تحصيل با فدائيان اسلام ارتباط داشت تا اينكه در سال 1331 ه. ش به دليل پاره‌اي مشكلات به تهران مهاجرت مي‌كند. در تهران ضمن تدريس در مدرسه مروي ارتباط تنگاتنگي بين او و دانشگاهيان پيرامون تدريس در دانشگاه تهران شكل مي‌گيرد. بعدها مشخص مي‌شود شهيد مطهري در خلال «قيام 15 خرداد 1342» از مهم‌ترين سازماندهان اين نهضت مردمي بوده است تا جايي كه نيمه شب همان روز به دنبال سخنراني مهيج عليه شخص شاه دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي‌شود. شهيد مطهري پس از تشكيل «هيات‌هاي موتلفه اسلامي» به دستور امام همراه چند تن از شخصيت‌هاي روحاني، رهبري هيات‌ها را به عهده مي‌گيرد. (با ترور حسنعلي منصور كادر رهبري موتلفه دستگير مي‌شوند اما از آنجا كه قاضي پرونده در قم نزد استاد تحصيل كرده بود؛ ايشان از مهلكه جان سالم به در مي‌برد) تاليف كتاب، ايراد سخنراني در دانشگاه و انجمن اسلامي، نهضت اسلامي پزشكان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمك به كار غالب او براي صيانت از شأن عقيدتي نهضت اسلام تبديل مي‌شود تا نهايتا در 1346 ه. ش اقدام به تاسيس حسينيه ارشاد مي‌كند، پس از سه سال به علت تك‌روي يكي از اعضاي هيات‌مديره و ممانعت از اجراي طرح‌هاي استاد - ازجمله ايجاد شوراي روحاني- سرانجام علي‌رغم زحماتش براي تعالي موسسه استعفا داده و حسينيه را براي هميشه ترك مي‌گويد. سپس بعد از چند دوره بازداشت در مساجد «الجواد»، «جاويد» و «ارك تهران» به پيشبرد اهداف انقلابي مبادرت مي‌ورزد تا اينكه حوالي سال 1353 ه. ش ممنوع‌المنبر مي‌شود و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب ادامه مي‌يابد. بسياري مهم‌ترين خدمات استاد را ارائه مباني اصيل اسلامي و مبارزه با تبليغ چپ‌ها مي‌دانند ولي نبايد از قلم انداخت كه شهيد هميشه در بزنگاه‌هاي تاريخي به صورت مستقيم وارد مسائل كلان سياسي انقلاب شده است. شهيد مطهري بعد از امام اولين شخصيتي است كه خطر «سازمان مجاهدين خلق» را درك و حتي انحراف ايدئولوژيك آنان را پيش‌بيني مي‌كند، طي درگيري با استاد كمونيست «دانشكده الهيات» زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي‌شود، با همكاري چند تن از روحانيون تهران «جامعه روحانيت مبارز» را تاسيس مي‌كند، با تند شدن شيب مبارزات به فرانسه مي‌رود تا با درميان گذاشتن دغدغه‌هايش نسبت به آينده انقلاب در نوفل لوشاتو به دستور امام مسئول تشكيل «شوراي انقلاب اسلامي» شود، با توجه به اهميت «كميته استقبال از امام» و ارتباطاتي كه در كنار آن براي نفوذ در انقلاب مي‌تواند شكل بگيرد شخصا مسئوليت «كميته استقبال از امام» را عهده‌دار مي‌شود و درنهايت اولين فردي است كه در هواپيما با امام سخن مي‌گويد و از خطر فتح انقلاب توسط نفوذيان مي‌گويد. مبارزه عقيدتي استاد مطهري ادامه دارد تا اينكه در ارديبهشت 1358 ه. ش به ضرب گلوله گروهك فرقان – تحت‌تاثير قرائت ماركسيستي از قرآن و اسلام- شهيد شود. با فقدان استاد شهيد مرتضي مطهري امام در پاسخ به جوانان دانشگاهي «تحكيم وحدت»، آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي را به‌عنوان جايگزين شهيد مطهري معرفي مي‌كنند، از اين رهگذر آيت‌الله خامنه‌اي در ديدگاه امام، نزديك‌ترين و هم‌افق‌ترين شخص به شهيد مطهري تلقي مي‌شود. درك صحيح از مباني اصولي اسلام، سابقه درخشان انقلابي‌گري، صراحت لهجه و شجاعت در بيان مباحث اسلامي، انرژي فراوان و حفظ روحيه جواني، قدرت ارتباط با نسل جوان و پاسخ منطقي و جوان‌پسندانه به شبهات و دست آخر محبوبيت ميان جوانان دانشگاهي و طلبه؛ شاخصه‌هاي هر دو سرباز فكري و سياسي امام است. با رحلت روح‌الله كبير و انتخاب رئيس‌جمهور وقت به‌عنوان ولي‌فقيه بايد به مرور زمان يكي از علماي انقلابي و خبره در مباني و اصول خلأ به وجود آمده را پُر مي‌كرد. با شروع دوران دوم خرداد و ساخت موج جديد تجديدنظرطلبي و دگرانديشي توسط بقاياي «بيت منتظري» و «دار و دسته مهدي هاشمي (معدوم)» در كانون‌هاي روشنفكري و «ليبرال- سكولارمسلك»، آيت‌الله محمدتقي مصباح‌يزدي تنها كسي است كه علي‌رغم جايگاه بالاي حوزوي‌اش دانشگاه‌ها را سنگر مبارزه عقيدتي- سياسي مي‌كند. از اين حيث ملقب كردن ايشان به «مطهري زمان» در واقع اشارت رهبر معظم انقلاب اسلامي به جوانان مسلمان است مبني‌بر معرفي عقبه تئوريك نظام در شرايط حاضر. رهبر انقلاب در سال‌هاي اخير نيز مكررا استاد مصباح را عقبه تئوريك نظام ناميده‌اند و مجموعه‌هاي مختلف فرهنگي، رسانه‌اي و انديشه‌اي را به آرا و ديدگاه‌هاي ايشان ارجاع كرده‌اند. با تعمق بيشتر در مباني و روش‌هاي آيت‌الله شهيد مرتضي مطهري و آيت‌الله محمدتقي مصباح‌يزدي اشتراكات زيادي كشف مي‌شود كه از مهم‌ترين آنها مبارزه با مكاتب وارداتي است. مكاتب وارداتي از شرق و غرب در سال‌هاي اوليه انقلاب اسلامي (قبل و بعد از پيروزي) تا زمان خانه‌تكاني كلي آنان از جمهوري اسلامي از مهم‌ترين يغمابران انديشه‌هاي ناب اسلامي به شمار مي‌رفتند. هشدارهاي امام راحل درباره تربيت‌شدگان غرب و شرق در كشور و خطر آنان براي انقلاب و ساخت كليدواژه‌هاي تركيبي «اسلام آمريكايي» در برابر «اسلام ناب محمدي نشان از جدي بودن حمله «مكاتب وارداتي» به مكتب اسلام دارد. در اين زمينه شهيد مطهري تا جايي كه مي‌توانست عليه ماركسيسم به‌عنوان ايدئولوژي مهاجم آن روزهاي ايران روشنگري كرد و آيت‌الله مصباح يزدي علاوه‌بر اينكه در قبال ماركسيسم حق خويش را ادا كرد بعدها با جدي شدن زير نظريات ليبراليسم مانند پلوراليسم، تساهل و تسامح ديني، قرائت ليبرال از آزادي، جامعه مدني، درجه‌بندي شهروندي، تضاد اسلام و جمهوريت؛ همه تلاش خود را مبذول داشت. اگر شهيد مطهري، علل گرايش به مادي‌گري را مي‌نويسد، آيت‌الله مصباح يزدي، نقدي فشرده بر اصول ماركسيسم را به رشته تحرير درمي‌آورد و البته سال‌ها بعد براي مبارزه با بقاياي زخم‌خوردگان از شهيد مطهري، مجموعه‌هايي مانند «نظريه سياسي اسلام»، «سلسله مباحث اسلام و سياست و حكومت»، «نگاهي گذرا به نظريه ولايت فقيه»، از آيت‌الله مصباح يزدي به جاي مي‌ماند. اگر استاد شهيد «جاذبه و دافعه علي(ع)» را مي‌نگارد، در دوره تجديدنظر طلبي استاد مصباح يزدي به نقد نظريه پلوراليسم ديني مبادرت مي‌ورزد كه در كتاب «كاوش‌ها و چالش‌ها (فصل: مرزهاي جاذبه و دافعه در اسلام)» منعكس مي‌شود. خلاصه آنكه علت كانوني آن كه امامين انقلاب اسلامي (امام روح‌الله و امام سيد‌علي) تمام‌قد از افكار و انديشه‌هاي استاد مرتضي مطهري تكريم و تجليل مي‌كنند همين عناصري است كه امكان عصري‌سازي انديشه‌هاي مطهري را براي ما فراهم مي‌كنند. امروز بيش از هميشه به استاد مطهري نيازمنديم و البته به درك اين نياز، نيازمندتريم. * دكتري علوم قرآن و حديث، معاون پژوهشي بنياد سياست‌پژوهي تمدن اسلام
متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت يوم الله 22 بهمن 96
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسب يوم الله ۹ دي‌ماه