سه شنبه 01 آبان 1397
همكاري با پايداري
 
 
 
باكس اول2
 
 
توضيحات
عكس:ديدار اعضاي جبهه پايداري با نماينده ولي فقيه و نماينده خبرگان رهبري در قزوين
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 نامه مسعود رضايي خطاب به مهدي كروبي و پاسخ به شبهات اخير مطرح شده از سوي وي؛
 كاري نكنيد همه به اين يقين برسند كه مواضع جنابعالي در زمان حيات امام(ره) مصداق «نان به نرخ روز خوردن» بوده/ متأسفم كه جنابعالي فرق ميان «جامعه» و «فريزر» را نمي‌دانيد!
تاريخ  :  1396/12/12

طلايي‌ترين جمله شما را كه مهر تأييدي هزار درصدي بر صحت انتخابات در ايران مي‌زند، در اينجا مي‌آورم: «وقتي نامزد مورد نظرتان با نظارت و دخالت كامل حاميانش در شوراي نگهبان با اختلافي فاحش شكست مي‌خورد، از برخورد جدي مسئولان با تخلف سخن مي‌گوييد.» خداي من! مردم گوش كنيد ببينيد آقاي كروبي مي‌گويد يك نامزد در انتخابات سال 96 مورد نظر رهبري بوده است. شوراي نگهبان هم با تمام قدرتي كه در انتخابات دارد، كاملا حامي او بوده است، اما اين كانديدا با اختلاف فاحش از كانديداي ديگر شكست مي‌خورد و نتيجه انتخابات هم به همين نحو اعلام مي‌شود!


مسعود رضايي پژوهشگر شاخص تاريخ معاصر در پاسخ به نامه چندي پيش مهدي كروبي، نامه‌اي خطاب به او منتشر كرده و به موارد مطروحه در نامه او به رهبر انقلاب پاسخ و مباحث تاريخي مهمي را در آن مطرح كرده است. متن كامل نامه مسعود رضايي خطاب به مهدي كروبي به اين شرح است: جناب آقاي كروبي با سلام و احترام. اخيرا نامه‌اي به تاريخ 9/11/1396 با امضاي جنابعالي براي مقام معظم رهبري ارسال گرديده است كه در آن به طرح مسائل و موضوعات مختلفي پرداخته‌ايد. از نظر بنده اين كار شما،‌ همچون اقدام برخي ديگر در خارج كشور در زمينه انتشار بخش‌هايي از جلسه مجلس خبرگان در 14 خرداد 1368، اين حسن را دارد كه زمينه را براي بيان و آشكار شدن برخي حقايق تاريخي فراهم مي‌سازد. لذا از اين بابت خداوند را شاكرم. شما طليعه سخن خود را با اشاره به انتخابات رياست جمهوري در سال 84 و 88 آغاز كرده‌ايد و از گلايه و اعتراض خود نسبت به دخالت‌هاي انجام گرفته در روند انتخابات به نفع يك «كانديداي خاص» سخن گفته‌ايد. اين موضوع، اتفاقاً براي شروع بحث بسيار مناسب است و بنده هم قصد داشتم تا سخن خود را از همين نقطه شروع كنم اما ديدم در واقع آغاز سخن جنابعالي را بايد از آنجا بدانم كه با اشاره به فعاليت‌هاي انقلابي‌تان از سال 42، خود را در گرويدن به خط امام، مقدم بر آيت‌الله خامنه‌اي دانسته‌ايد. لذا انتخابات رياست جمهوري در سال 84 و 88 را به عنوان موضوع پاياني بحث در نظر گرفتم و با اجازه شما سخن خود را از همين نقطه آغاز مي‌كنم. فرموده‌ايد: «اگر خاطرتان باشد در فروردين سال 1340 پس از درگذشت مرجع مطلق شيعه آيت‌الله‌العظمي بروجردي من در كنار تعدادي ديگري از شاگردان امام مقلد و مروج او بوديم. در آن زمان شما مقلد آيت‌الله حكيم بوديد و بعدها به زمره مقلدان امام در آمديد و به گفته مرحوم آيت‌الله منتظري در موارد احتياطات‌ به ايشان رجوع مي‌كرديد.» البته من چون به مقتضاي سني خويش از نزديك در جريان آنچه شما مي‌فرماييد نبوده‌ام و همچنين در مكتوبات و سندهاي تاريخي نيز چيزي در اين باره نديده‌ام، نمي‌توانم قضاوتي درباره اين گفته شما داشته باشم. اما اين نحو بيان مطلب توسط جنابعالي، در همين ابتداي نامه، راه و روش شما را در طرح ادعاهايتان بخوبي مشخص مي‌سازد. گفت: قبول نداري متر كن! بالاخره اين هم براي خود نوعي روش بحث است! بله، حالا هم هر كس قبول ندارد متر كند! اما به فرض آنچه شما مي‌گوييد صددرصد هم درست باشد. مي‌خواهيد چه نتيجه‌اي از آن بگيريد؟ آيا مي‌خواهيد بگوييد چون زودتر از آيت‌الله خامنه‌اي به صف هواداران و مقلدان امام پيوسته‌ايد، پس در هر حال و شرايطي، بر ايشان مقدم هستيد؟ براي پي بردن به ميزان منطقي بودن اين نحو استدلال و استنتاج، به يك واقعه تاريخي اشاره مي‌كنم. در 29 بهمن 1367، جنابعالي به همراه آقايان سيدحميد روحاني و مهدي امام جماراني، نامه‌اي گلايه‌مندانه و بلكه عتاب‌آلود به آيت‌الله منتظري – كه در آن موقع هنوز رسماً قائم مقام رهبري بود – نوشتيد و در آن انتقادات تند و تيزي را نسبت به اظهارات، عملكردها و رفتارهاي ايشان بيان كرديد كه البته كاملا درست و بحق بود. حال اگر آيت‌الله منتظري در پاسخ به شما اين طور مي‌گفت كه بنده قبل از اين كه شما لباس روحانيت را به تن كنيد، شاگرد امام و محشور با ايشان بودم و بعدها هم چطور و چگونه به زندان افتاده‌ام و با چه كساني هم‌بند بوده‌ام و كذا و كذا و سپس نتيجه‌ مي‌گرفت كه پس شما حق نداريد به من انتقاد كنيد يا مرا خارج از خط امام و انقلاب بدانيد و هميشه بايد مرا همان منتظري سال‌هاي قبل از انقلاب يا اوايل انقلاب بدانيد، اولا شما اين استدلال را چگونه ارزيابي مي‌كرديد و ثانيا پاسخ شما به ايشان چه بود؟ بنده حرف ديگري در اين زمينه ندارم. در نامه خود نوشته‌ايد: «حضور شما در جايگاه رهبري همراه شد با حذف بخش مهمي از نيروهاي انقلاب.» اجازه دهيد ببينيم اين سخن شما تا چه حد بهره از حقيقت دارد. آيت‌الله خامنه‌اي پس از رهبري در نيمه خرداد 1368، انتصابات متعددي را با توجه به مسئوليت خود داشتند. ازجمله مهمترين آنها، انتصاب اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام بود كه نقش بسيار مهم بازوي مشورتي رهبري را در تدوين سياست‌هاي كلان كشور برعهده داشت. البته شما بهتر از بنده مي‌دانيد كه اعضاي مجمع تشخيص به دو دسته حقوقي و حقيقي تقسيم مي‌شدند كه رهبري فقط حق انتصاب اعضاي حقيقي مجمع را داشتند و شخصيتهاي حقوقي، خود بخود به عضويت اين مجمع درمي‌آمدند. اعضاي منتخب از سوي آيت‌الله خامنه‌اي براي عضويت در مجمع طبق حكم مورخه 12/7/68 ايشان بدين قرار است: «حضرات آيات و حجج اسلام آقاي مهدوي‌كني، آقاي حاج شيخ يوسف صانعي، آقاي حاج سيداحمد خميني، آقاي حاج سيدمحمد موسوي خوئيني‌ها، آقاي حاج شيخ محمدعلي موحدي كرماني، آقاي حاج شيخ حسن صانعي، آقاي حاج شيخ محمدرضا توسلي، آقاي حاج شيخ عبدالله نوري و جناب آقاي ميرحسين موسوي» لابد بزرگواراني كه در اين حكم نام آنها به چشم مي‌خورد معرف حضور هستند و نيازي به توضيح اضافه نيست. همچنين مستحضريد كه در روز پانزدهم دي ماه 68 نيز دو حكم از سوي آيت‌الله خامنه‌اي صادر شد. يكي براي انتصاب آقاي موسوي خوئيني‌ها به «مشاورت سياسي» رهبري و ديگري براي آقاي ناطق نوري به عنوان مسئول بازرسي دفتر رهبري. حتما اين نكته را هم مي‌دانيد كه آقاي موسوي خوئيني‌ها بعد از انتصاب به اين مسئوليت دفتري را در اختيار گرفتند و جمعي از همفكران خود را براي حضور در اين دفتر فراخواندند كه مدتها نيز داير بود. جنابعالي هم كه در مسئوليت رياست بنياد شهيد باقي مانديد تا زماني كه خودتان ديگر مايل به ادامه مسئوليت نبوديد و استعفا داديد. همچنين اين نكته را هم حتما مي‌دانيد كه آيت‌الله خامنه‌اي قصد داشتند حكم رياست بنياد مستضعفان را براي آقاي مهندس موسوي صادر كنند كه آقاي مهندس از آنجا كه اين حكم مدت‌دار بود (سه ساله) آن را نپذيرفتند. ائمه جمعه منصوب حضرت امام نيز فارغ از خط و خطوط سياسي آنها‌، همگي توسط آيت‌الله خامنه‌اي تأييد و تثبيت شدند. رياست دفتر رهبري نيز علي‌رغم برخي گمانه‌زني‌ها و حتي برخي انتظارات از سوي بعضي‌ها، به حجت‌الاسلام والمسلمين محمدي گلپايگاني سپرده شد كه همگان در عدم تعلق ايشان به اين يا آن جناح سياسي متفق‌القول بودند. و باز بهترين كسي كه مي‌تواند شهادت دهد خود شماييد كه آيت‌الله خامنه‌اي بعد از رهبري ابتدا با مجمع روحانيون مبارز ملاقات كردند و بعد با جامعه روحانيت مبارز. تقاضاي من اين است كه شما خود بفرماييد در آن ديدار چه گفتيد و چه شنيديد؟ همچنين مكاني نيز از سوي دفتر رهبري در اختيار مجمع روحانيون مبارز براي برگزاري جلسات آن قرار گرفت و البته كمك هزينه مختصر و مستمري نيز به صورت مساوي به مجمع و جامعه داده شد كه باز شما بهتر از من از اين موضوع مطلعيد. حال با توجه به اين مستندات و بديهيات تاريخي كه بخوبي رويكرد آيت‌الله خامنه‌اي را در ابتداي رهبري به اشخاص و جناح‌هاي سياسي نشان مي‌دهد، لطفا بفرماييد منظورتان از اين كه گفته‌ايد حضور آيت‌الله خامنه‌اي همراه شد با حذف بخش مهمي از نيروهاي انقلاب، چيست؟ موضوع ديگري كه مطرح كرده‌ايد، تغيير و تحولي است كه در آستانه برگزاري دومين دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبري، در آيين‌نامه داخلي اين مجلس به وجود آمد و طبق آن نظارت استصوابي شوراي نگهبان بر انتخابات مجلس خبرگان به تصويب رسيد. اينك به بررسي اين مسأله مي‌پردازيم. نخستين نكته‌اي كه در اين زمينه بايد به آن توجه كنيم اين است كه طبق قانون، كليه قوانين و آيين‌نامه‌هاي مرتبط با مجلس خبرگان صرفا توسط خود اعضاي اين مجلس تدوين و يا اصلاح مي‌گردد. نكته ديگر اين كه بازنگري در آيين‌نامه داخلي مجلس خبرگان توسط اعضاي اولين دوره اين مجلس كه در سال 62 آغاز به كار كرد، صورت گرفت. يعني همان شخصيت‌هايي كه توسط مراجع و علماي قم براي حضور در انتخابات اين مجلس مورد تأييد واقع شده بودند. براساس آنچه گفته شد، نتيجه مي‌گيريم تغيير در آيين‌نامه مجلس خبرگان كاري كاملا قانوني بود كه توسط اعضايي كه در زمان حيات حضرت امام انتخاب شده بودند، صورت گرفت. اسامي تعدادي از اعضاي دوره اول مجلس خبرگان را يادآور مي‌شوم: حضرات آيات عبدالكريم موسوي اردبيلي، علي مشكيني، اكبر هاشمي رفسنجاني، ابراهيم اميني، يوسف صانعي، محمد مؤمن، حسن طاهري خرم‌آبادي، محمد موسوي خوئيني‌ها، احمد آذري قمي، كاظم نورمفيدي، علي احمدي ميانجي، عبدالله جوادي آملي، صادق خلخالي، جلال‌الدين طاهري اصفهاني، غلامحسين جمي، محمد هاشميان، ابوالفضل موسوي تبريزي، عباس ايزدي، محي‌الدين انواري، محمد فاضل لنكراني، محمد محمدي گيلاني، تقي مرواريد، مهدي روحاني، محمد عبايي خراساني، محمدعلي موسوي جزايري و دهها عالم و مجتهد ديني ديگر. جنابعالي گفته‌ايد: «در حقيقت خبرگاني كه وظيفه آن بر طبق قانون اساسي نصب، عزل و نظارت بر شخص رهبر و نهادهاي زير نظر اوست را به بيت شما آوردند و اين ركن ركين قانون اساسي را در عمل به زير مجموعه دفتر تبديل كردند.» آقاي كروبي! ملاحظه مي‌فرماييد كه چه اشخاصي را از دم تيغ تهمت و توهين خود گذرانده‌ايد. آيا بهتر نيست به جاي اين گونه تهمت‌زني به چنين شخصيت‌هايي كه قطعا از پس پاسخگويي آن در دنيا و آخرت برنمي‌آييد،‌ كمي دست از حب نفس و جاه برداريد و به نحو منطقي‌تري در پي يافتن علت اين كار برآييد. وقتي حدود 80 عالم ديني كه جنابعالي تك تك آنها را مي‌شناسيد،‌ چنين تصميمي را اتخاذ مي‌كنند، لابد اشكالات و ايراداتي را در رويه قبلي ديده‌اند و حتما دلايل منطقي و مهمي براي سپردن اين مسئوليت به شوراي نگهبان داشته‌اند. من از شما سؤال مي‌كنم آيا حضور در محل مجلس شوراي اسلامي و يا در حسينيه امام خميني، تفاوتي در تصميم‌گيري چنين شخصيت‌هايي، مي‌گذارد؟ آيا اگر اين شخصيت‌ها مثلا در مجلس بودند چنين طرحي را تصويب نمي‌كردند و چون در حسينيه حضور يافتند، آن را تصويب كردند؟! مي‌بينيد چه منطق سستي را براي توجيه يك مسأله برگزيده‌ايد؟ و مي‌بينيد با اين منطق سست چگونه اين شخصيت‌ها را مورد توهين و تهمت قرار داده‌ايد! پس از اين، به موضوع حذف برخي شخصيت‌ها توسط شوراي نگهبان در دوره‌هاي بعدي مجلس خبرگان پرداخته‌ايد و ادعاهايي را مطرح ساخته‌ايد. البته جا داشت كه در همين جا به اين مدعاي شما مي‌پرداختم اما از آنجا كه شما در زمينه «نظارت استصوابي» باز هم سخن گفته‌ايد، اجازه مي‌خواهم در جاي ديگري به صورت يكجا به اين مطلب برگردم. شما در ادامه، به «پرده دوم»‌ حذف نيروهاي انقلاب در سال 71 اشاره كرده‌ايد. البته در مورد پرده اول، همانطور كه مستنداً به عرض رسيد، ادعاي جنابعالي بهره‌اي از حقيقت نداشت. حال ببينيم تكليفمان با پرده دوم به كجا مي‌انجامد. مدعاي شما در اين پرده آن است كه «در سال 1371 تهاجم سازمان‌يافته‌اي عليه مجلس ساماندهي شد و در همين راستا جنابعالي در نماز جمعه آن‌ زمان نيروهاي خدوم و صادق مجلس را فتنه‌گر خوانديد و از مردم خواستيد به فتنه‌گرها رأي ندهند. در آن انتخابات اشخاصي كه نبايد دخالت مي‌كردند در امر انتخابات دخالت كردند و براي اولين‌بار نظارت استصوابي توسط شوراي نگهبان بدون هيچگونه لفظ يا عبارت قانوني و تنها به اتكاي حمايت صريح شما اعمال و اجرا شد و تعداد 41 نماينده مجلس در كنار خيل ديگر نامزدها به ساتور شوراي نگهبان حذف شدند. دبير وقت شوراي نگهبان پس از اين قلع و قمع در مصاحبه‌اي رأي دادن به جرياني كه شما آن را فتنه‌گر خوانده بوديد در زمره تير زدن به خيمه اباعبدالله الحسين (ع) دانست. در آن زمان صدا و سيما و منصوبان شما آنچنان بر اين جريان تاختند و عرصه را تنگ كردند كه ليست مجمع و نيروهاي خط امام يكپارچه حذف شدند.» ابتدا ببينيم سخنان رهبري كه شما به آن اشاره داريد چه بود. آيت‌الله خامنه‌اي در تاريخ 1371/7/1 يعني هنگامي كه بيش از دو سال از آغاز به كار دولت آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني مي‌گذشت و در آستانه برگزاري انتخابات چهارمين دوره مجلس شوراي اسلامي قرار داشتيم، با اشاره به وظيفه سنگين دولت در آن شرايط حساس بعد از جنگ و تلاش شبانه روزي آنها براي جبران خرابي‌ها و عقب‌ماندگي‌هاي دوران جنگ، ابتدا به طرح اين سؤال پرداختند: «حال اگر نماينده‏‌اي انتخاب كرديم با اين هدف كه در مجلس قوانين لازم را به تصويب برساند تا مسئولين كشور و دولت منتخب مردم بتوانند كار خودشان را انجام بدهند، اما برخلاف هدف و نظر ما، از تريبون مجلس براي فحش دادن به دولت و كارشكني عليه آن استفاده كرد، به نظر شما چگونه نماينده‌‏اي است؟ آيا مردم چنين نماينده‏اي خواستند و مي‌خواهند؟! آيا روح امام اين را مي‌خواست؟!» ايشان سپس اظهار داشتند: «بنده بسياري از فتنه‏‌گري‌‏ها را در اين مجلس ديدم و به مردم نگفتم؛ چون نخواستم خاطر عزيز مردممان را آزرده كنم. گفتم، اين دوران، مي‌گذرد و تمام مي‌‏شود و مي‌‏رود. مردم چگونه حاضرند به كساني كه فتنه‌‏گري كردند و حقايق را در نظر آن‏ها باژگونه جلوه دادند، رأي بدهند كه دوباره وارد مجلس شوند؟! البته تعداد فتنه‏‌گرها، معدود بود. اكثريت قاطع نمايندگان مجلس، از هرجاي كشور كه بودند چه از تهران و چه از شهرهاي ديگر مردماني شريف، دلسوز و علاقه‏‌مند بودند. من مي‌خواهم اين مطلب را به عنوان يك «معيار» به شما مردم عرض كنم: كساني كه چوب لاي چرخ مسئولين كشور مي‌گذارند، در حرف زدن تقوا را رعايت نمي‌‏كنند، پايبندي ندارند و براي اينكه چهار نفر به آن‏ها علاقه‌‏مند و طرف‏دارشان شوند، هرچه به دهانشان مي‏‌آيد مي‌‏گويند، شايسته آمدن به مجلس نيستند. اين، همان مطلبي است كه من در يك سخنراني ديگر، از آن به «فتنه‌‏گرها» تعبير كردم. بايد فتنه‏‌گرها شناسايي شوند و مردم به آن‏ها رأي ندهند.» به نظر شما رهبري كه اشراف كامل بر امور كشور و مسئوليت‌هاي سنگين دولت و نيز عمق و پهناي توطئه‌هاي دشمنان براي ناكام گذاردن دولت در بهبود اوضاع و احوال كشور دارد، آيا حق و بلكه تكليف و مسئوليت دارد در جهت بهبود اوضاع و شرايط براي پيشرفت امور كشور نظر خود را به صورت يك «رهنمود كلي» براي جامعه بيان كند يا خير؟ و آيا اين كار برخلاف خط و رويه حضرت امام بود يا دقيقا منطبق بر آن؟ قبل از اين كه به اين سؤال پاسخ گوييد، از آنجا كه شما بسيار تلاش داريد تا خود را پيرو خط امام و روهرو راستين آن بزرگ‌مرد نشان دهيد و حتي در ابتداي نامه خود نيز به نوعي مدعي فضل تقدم در گرويدن به امام خميني شده‌ايد، به يك مورد تاريخي اشاره مي‌كنم. مي‌دانيد كه در سال 65، تني چند از مقامات آمريكايي بدون هماهنگي قبلي و مجوز قانوني، براي انجام برخي مذاكرات و معاملات به ايران آمدند كه اين واقعه در تاريخ سياسي بعد از انقلاب به ماجراي مك‌فارلين معروف شد. پس از آن، هشت تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با طرح سؤالي از آقاي دكتر ولايتي وزير امور خارجه، خواستار ارائه توضيحاتي در اين باره شدند. در پي آن، حضرت امام طي سخناني در روز 29 آبان 65 در جمع خانواده‌هاي شهدا كه جنابعالي هم به عنوان سرپرست بنياد شهيد حضور داشتيد، سخناني را خطاب به آن «افراد مشخص» بيان فرمودند كه اتفاقا خيلي به مذاق جناح چپ مجلس به زعامت حضرتعالي خوش آمد و تا مدتها و بلكه تاكنون، شيريني آن در ذائقه‌تان باقي مانده است و هرچند گاه، به مناسبتي از آن ياد مي‌كنيد. سخنان امام چنين بود: «من نمي‌خواهم در اين روز مبارك اسباب افسردگي اشخاص بشوم، لكن مي‌خواهم عرض كنم چرا اين قدر ما عقب افتاده هستيم؟ چرا ما بايد به واسطه اغراض نفسانيه اين قدر خودمان را ببازيم؟ چرا بايد وقتي كه دنيا به تزلزل درآمده است براي اين بي‌اعتنايي ايران به كاخ سفيد و سياه، چرا ما بايد توجيه كنيم مسائل آنها را؟ چرا ما بايد اين قدر غربزده باشيم يا شيطانزده؟ من هيچ توقع نداشتم از بعض اين اشخاص، ولو بعضيشان در نظر من پوچ‌اند، لكن از بعضي از اين اشخاص كه سابقه دارند هيچ توقع نداشتم كه در اين زمان كه بايد فرياد بزنند سر آمريكا، فرياد مي‌زنند سر مسئولين ما! چه شده است؟ شماها چه‌تان است؟ چه كرديد شماها؟ شماها چرا بايد تحت تأثير تبليغات خارجي واقع بشويد يا تحت تأثيرات نفسانيت خودتان؟ در يك همچون مسئله مهمي كه بايد همه شما دست به هم بدهيد و ثابت كنيد به دنيا كه ما وحدت داريم، وحدت ما اين‌طور شده است و در روزي كه هفته وحدت است چرا شماها مي‌خواهيد تفرقه ايجاد كنيد؟ چرا مي‌خواهيد بين سران كشور تفرقه ايجاد كنيد؟ چرا مي‌خواهيد دو دستگي ايجاد كنيد؟ چه شده است شما را؟ كجا داريد مي‌رويد؟ اين تذهبون؟» آقاي كروبي،‌ شما بهتر از بنده مي‌دانيد كه پس از اين سخنان، وضعيت آن نمايندگان به چه صورتي درآمد علي‌الخصوص كه جنابعالي و دوستانتان در هر چه تندتر شدن فضا عليه آنان، نقش‌آفريني چشمگيري داشتيد. حال لطفا مقايسه كنيد ميان «رهنمود كلي» آيت‌الله خامنه‌اي به مردم و سخنان عتاب‌آلود حضرت امام خطاب به تعداد مشخصي از نمايندگان. وجدانا بفرماييد، اگر حضرت امام در سال‌هاي بين 68 تا 71 در قيد حيات بودند و آن گونه اظهارات و اقدامات برخي از نمايندگان مجلس را در مقابل دولت مي‌ديدند، با توجه به سابقه‌اي كه ذكر شد، با اين نمايندگان چگونه برخوردي داشتند؟ و اما آنچه شما به عنوان «تهاجم سازمان يافته» ياد كرده‌ايد، اگرچه خواسته‌ايد آن را بر سخنراني رهبري بار كنيد، اما واقع امر، داستان ديگري است. اتفاقا اين داستان بسيار هم شنيدني و جذاب و خاطره‌انگيز است. چرا مردم ما و بخصوص جوانان را از شنيدن آن محروم كرده‌ايد؟ البته شما با استفاده از فن شريف «هواشناسي سياسي» تلاش كرده‌ايد تا اين ماجراي جالب را در شرايط و فضاي سياسي امروز، كاملا مكتوم نگه داريد ولي مگر مي‌شود حقايق تاريخي را بسته به جهت وزش باد، مخفي كرد! آن داستان جالب اين است كه پس از رياست جمهوري آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني، مجمع روحانيون مبارز و جناح چپ به زعامت حضرتعالي، تضاد اصلي خود را با «شيخ اكبر» قرار داديد و شمشير را از رو براي ايشان بستيد. اصلا فلسفه تأسيس روزنامه سلام و برخي نشريات همسوي ديگر براي اين بود كه توپخانه قدرتمندي براي آتشباري روي شخص آقاي هاشمي رفسنجاني و دولت و سياست‌هاي ايشان داشته باشيد. الحق والانصاف حجم آتشي هم كه روي ايشان مي‌ريختيد، سنگين و طاقت‌فرسا بود. از طرفي مجلس سوم هم كه در اختيار جناح چپ قرار داشت، از تمام توان قانوني و سياسي و تبليغاتي خود براي هجمه به دولت آقاي هاشمي رفسنجاني بهره مي‌برد و اين همه در حالي بود كه در شرايط حساس بعد از جنگ، لزوم همياري و همكاري و وحدت ملي براي جبران خرابي‌هاي جنگ و ايستادگي در برابر دشمنان، اظهرمن‌الشمس بود. بله، من نبايد از جاده انصاف خارج شوم و اين نكته را بايد بگويم كه ايشان هم در مقابله با جناح شما، كم نگذاشت، علي‌الخصوص كه سكان صدا و سيما هم در دست برادرشان قرار داشت و در پاسخ به آتشباري رسانه‌‌هاي شما، دست به آتشباري متقابل زده بود. پر واضح است كه جناح راست هم در اين هنگامه، پشتيبان صددرصدي آقاي هاشمي رفسنجاني بود و تمامي امكانات خود را براي حمايت از ايشان و حمله به جناح چپ به كار گرفته بود. به اين ترتيب، جنگ شديد سياسي و تبليغاتي ميان شما و آنها، فضاي سياسي كشور را بكلي تحت تأثير خود قرار داده بود. اين كه ريشه‌ها و دلايل اين جنگ جناحي چه بود، اگر مايل بوديد خودتان درباره آن توضيح دهيد يا اگر بفرماييد بنده هم حاضرم انجام وظيفه كنم، اما واقعيت اين ماجرا، چيزي نيست كه قابل كتمان باشد. به قول معروف: دزد حاضر و بز حاضر. كافي است متن سخنراني‌ها، بيانيه‌ها و اطلاعيه‌هاي طرفين و مطبوعات آن دوره و برنامه‌هاي صدا و سيما در آن هنگام را مرور كنيم تا واقعيت مثل خورشيد در آسمان آبي خودش را به همگان نشان دهد. اصلا چرا راه دور برويم و زحمت بي‌خود بر خود تحميل كنيم. اجازه دهيد نگاهي به نامه مورخه 28 ارديبهشت 84 جنابعالي به آقاي هاشمي رفسنجاني بياندازيم كه يك دنيا حرف دارد و «شاهد» مدعاي بنده در اين بحث است. حتما فراموش نكرده‌ايد كه مدتي بعد از كانديداتوري جنابعالي در انتخابات رياست جمهوري سال 84 ، آقاي هاشمي رفسنجاني اعلام كرد به دليل فقدان «كانديداي توانمند و مقبول»، تصميم به حضور در اين انتخابات گرفته است. از آنجا كه اين سخن را توهيني به خود محسوب كرديد، پاسخي مكتوب و سرگشاده خدمت ايشان ارسال كرديد كه بنده بخش‌هايي از آن را در اينجا ذكر مي‌كنم و خوانندگان گرامي مي‌توانند خود به متن كامل آن مراجعه فرمايند. در آن نامه نوشته بوديد: «من معتقدم بلندترين گام در زمينه حذف و طرد نيروها دقيقا در زماني برداشته شد كه شوراي نگهبان در آستانه انتخابات مجلس چهارم، تعداد زيادي از اصلي‌ترين نيروهاي انقلاب و خدمتگزاران مردم را به بهانه‌هاي واهي رد صلاحيت كرد. آيا جنابعالي به خاطر نداريد كه تعداد زيادي از اين نيروها به استناد گزارشات غيرواقعي وزارت اطلاعات تحت مديريت شما رد صلاحيت شدند؟ آيا در جريان هستيد كه بر اساس اخبار موجود، جرم اصلي همسر شهيد رجايي كه منجر به رد صلاحيت او شد، ادعاي اهانت به جنابعالي و خانواده محترمتان بود؟ البته قبل از آن و بخصوص از نخستين روزهاي انتخاب شما به عنوان رئيس جمهور نيز مقدمات حذف و طرد نيروها ايجاد شده بود كه اينجانب در اكثر آن موارد شخصا موضوع را به شما منتقل و خواستار همكاري شما براي جلوگيري از آنها شدم.» شما در جاي ديگري از اين نامه نيز خاطرنشان ساخته‌ايد: «آيا اقدامات تخريبي صدا و سيماي تحت مديريت اخوي مكرم جنابعالي، برادر عزيز مهندس محمد هاشمي عليه يكي از جناح‌هاي سياسي در جريان انتخابات بي‌سابقه مجلس چهارم، هيچ سهمي در حذف و طرد نيروها نداشت؟» در بخش‌هاي پاياني نامه خود نيز اين گونه به آقاي هاشمي رفسنجاني طعنه زديد كه «جنابعالي پس از برگزاري انتخابات بي‌سابقه مجلس چهارم كه نخستين تجربه حذف گسترده نيروهاي انقلاب تحت عنوان غيرقانوني نظارت استصوابي بود، با لبخندي رضايت‌آميز روند برگزاري آن انتخابات را «بسيار بسيار خوب» دانستيد.» ملاحظه مي‌فرماييد كه آنچه بنده عرض كردم با استناد به نامه خود شما در سال 84، عين واقعيت است. هرچند آنچه تا اينجا گفته شد، هنوز هم تمام واقعيت نيست و يك بخش جذاب ديگر به نقش وزارت كشور و هيأت‌هاي اجرايي آن در رد صلاحيت‌ها در اين دوره از انتخابات مجلس برمي‌گردد كه جنابعالي بكلي از آن صرفنظر كرده‌ايد. به اين ترتيب معلوم مي‌شود چرا تاريخ را به صورت كامل تعريف نمي‌كنيد چون مي‌دانيد اگر تمام حقيقت را بگوييد، ديگر نمي‌توانيد نتايج خودخواسته و تحريف‌ شده از آن بگيريد. اين طور نيست؟ در آن ماجرا، رهبري از باب عمل به وظيفه خطير خود براي جلوگيري از تنش‌هاي رو به تزايد ميان دو جناح سياسي و نيز با عنايت به تكليف و مسئوليت سنگين دولت كه مورد تهاجم سياسي و تبليغاتي و رسانه‌اي جناح مقابل قرار گرفته بود، از مردم درخواست كردند تا از رأي دادن به «تعداد معدودي» از كساني كه ثابت كرده‌اند با استفاده از قدرت و موقعيت خود در مجلس، به كارشكني در برابر دولت اقدام كرده و خواهند كرد، امتناع كنند. لذا آنچه در ادامه اين ماجرا اتفاق افتاد عمدتا به دعواهاي سياسي دامنه‌دار جناحي و قبيلگي برمي‌گشت كه شما نگفتيد و بنده از باب يادآوري عرض كردم. تا در اين موضوع هستيم، اين نكته را هم عرض كنم كه لحن احساساتي و آتشين شما در اين نامه به گونه‌اي است كه ممكن است برخي خوانندگان بخصوص نيروهاي جوان‌تر چنين برداشت كنند كه در انتخابات مجلس چهارم، كل كانديداهاي جناح شما حذف شد و جناح ديگر بدون رقيب، در اين انتخابات حضور داشت. بويژه اين جمله شما كه «ليست مجمع و نيروهاي خط امام يكپارچه حذف شدند» به نحوي زيركانه نوشته شده است كه القا كننده حذف ليست از سوي شوراي نگهبان است و نه مردم. براي ايضاح مطلب و جلوگيري از هرگونه شبهه جا دارد متذكر شوم كه علي‌رغم عدم احراز صلاحيت برخي داوطلبان منتسب به جناح چپ (اصلاح‌طلبان امروزي)، ليست كامل و پر و پيماني از سوي مجمع روحانيون مبارز براي حضور در انتخابات تدارك ديده شد. از آنجا كه ممكن است بعضي‌ها اسامي كانديداهاي مجمع روحانيون را فراموش كرده باشند، فهرست اين كانديداها در تهران را يادآور مي‌شوم: مهدي كروبي، سيدمحمد خوئيني‌ها، محمدرضا توسلي، سيدعلي‌اكبر محتشمي‌پور، سيدعبدالواحد موسوي لاري، عيسي ولايي، محمد صدوقي، فخرالدين حجازي، سيدمحمود دعايي، مرتضي الويري، سعيد تسليمي، حسين مظفري‌نژاد، سيدمحمد صدر، علي‌اكبر ابوترابي، سعيد حجاريان، محمدحسن رحيميان، عباس دوزدوزاني، مرتضي كتيرايي، ابوالقاسم سرحدي‌زاده، محمد سلامتي، نجفقلي حبيبي، شمس‌الدين وهابي، محسن رهامي، محمد اصغري، گوهرالشريعه دستغيب، فاطمه كروبي، مرضيه حديده‌چي(دباغ)، سهيلا جلودارزاده، محسن يحيوي، عليرضا محجوب. ملاحظه مي‌فرماييد كه چه ليست پر و پيماني را تدارك ديده بوديد! يعني تمامي شخصيت‌هاي اصلي و معروف و باسابقه جناح چپ در اين ليست حاضرند و در انتخابات هم حضور داشتند و تبليغات كردند ولي مردم به هيچيك از آنها (به غير از سه كانديداي مشترك با جامعه روحانيت يعني آقايان دعايي، ابوترابي و يحيوي) رأي ندادند. بنابراين روضه‌اي كه جنابعالي براي وضعيت جناح چپ و مجمع روحانيون در انتخابات مجلس چهارم مي‌خوانيد و سعي داريد به سبك برخي مداحان آن را حسابي احساسات برانگيز سازيد و از مردم اشك بگيريد، آنقدرها هم سوزناك نيست. فكر مي‌كنم همين جا موقعيت مناسبي است كه وارد بحث شيرين «نظارت استصوابي» شويم چراكه جنابعالي، هم در موضوع انتخابات مجلس چهارم و هم در انتخابات مجلس خبرگان درباره اين موضوع، سنگ تمام گذاشته‌ايد. از نظر اينجانب، نظارت استصوابي را از دو زاويه بايد مورد بررسي قرار داد: اول، اصل نظارت استصوابي و دوم، نحوه اجراي آن. در مورد اصل نظارت استصوابي عارضم كه وقتي مي‌گوييم «نظارت»، استصوابي بودن جزو ذات آن است. بر اين اساس، به اعتقاد بنده اصلا اضافه كردن لفظ «نظارت استصوابي» به ماده 3 قانون انتخابات در سال 71، كار عبث و بيهوده‌اي بوده است زيرا معلوم است كه نظارت بايد منتج به عمل و نتيجه‌اي باشد در غير اين صورت يعني هيچ و پوچ! يعني كشك! ببينيد؛ ممكن است بگوييم حداكثر حاصل و نتيجه عملي نظارت يك كارمند ساده بر يك امر بايد اين باشد كه مشاهدات خود را به مدير بالاتر گزارش كند. بنابراين حتي در اينجا نيز بالاخره با يك نظارت منتهي به عمل مواجهيم هرچند آن عمل صرف يك گزارش ساده به مقام مافوق باشد. همين سلسله مراتب را ادامه دهيد و تصور كنيد هر يك از اين ناظران مراتب را به مقام بالاتر خود گزارش مي‌دهند تا مي‌رسد به گزارشي كه تقديم رئيس جمهور به عنوان عالي‌ترين مقام اجرايي مي‌شود. به نظر شما رئيس جمهور در اين حال چكار بايد بكند؟ فقط بگويد بسيار خوب! اگر قرار بر اين باشد، پس اصلا چرا اينقدر نيرو و وقت و سرمايه صرف اين كار شد؟ همان اول هم كه بگويد بسيار خوب، نتيجه‌اش با گفتن بسيار خوب در آخر كار يكي است. بنابراين نظارت، عقلا و منطقا بايد منتهي به يك نتيجه عملي شود. رئيس جمهور به عنوان رأس زنجيره اجرايي، بايد دست به يك اقدام در قبال نتيجه يك نظارت بزند وگرنه همه آنچه انجام شده، بيهوده بوده است. آن گونه كه از كلام جنابعالي مي‌فهمم، شما هم مخالفتي با نظارت شوراي نگهبان به عنوان عالي‌ترين نهاد نظارتي بر انتخابات مجلس شوراي اسلامي نداريد منتهي مي‌فرماييد استصوابي نباشد. خب چرا تعارف مي‌كنيد، يكباره بگوييد اصلا نظارت نداشته باشد وگرنه پرواضح است نظارتي كه فقط نظارت باشد و منتهي به يك عمل نشود، بود و نبودش يكسان است. وجداناً پاسخ دهيد: در فرض جنابعالي، فرق ميان شوراي نگهبان يا هر نهاد ناظر ديگر با يك تكه چوب خشك چيست؟ بنابراين به شما پيشنهاد مي‌كنم اگر هم مايليد در مورد نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات صحبت كنيد، براي اين كه وجه منطقي و عقلاني داشته باشد، روي استصوابي بودن يا نبودن آن بحث نكنيد، روي اصل نظارت بحث كنيد. مثلا بفرماييد اصلا نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات لازم نيست. بالاخره اين موضوع، وجهي براي بحث روي آن دارد اما استصوابي بودن يا نبودن نظارت خير. نكته دوم در مورد نظارت استصوابي، نحوه اجراي آن توسط شوراي نگهبان است. از نظر من نحوه عملكرد شوراي نگهبان در اين زمينه قابل نقد و انتقاد است. به اعتقاد بنده شوراي نگهبان بايد با سعه صدر بيشتري در اين زمينه برخورد مي‌كرد و ضمن آن كه زمينه حضور افراد بيشتري را در انتخابات فراهم مي‌آورد، بهانه كمتري نيز به دست امثال جنابعالي براي سردادن شعارهاي سياسي خود مي‌داد. البته من بخوبي مي‌توانم تصور كنم كه شما در همان حال كه شعار سياسي مي‌دهيد و مظلوم‌نمايي مي‌كنيد، «بشكن در جيب هم مي‌زنيد» چراكه بخوبي واقفيد برخي عملكردهاي شوراي نگهبان، چقدر براي شما امتياز آور است. ايكاش اعضاي شوراي نگهبان هم به اندازه شما نسبت به اين حقيقت آگاه بودند. حالا كه بحث به اينجا رسيد، اجازه دهيد، نكته ديگري را هم در اين زمينه بگويم. مي‌گويند كسي نزد بقالي رفت و پرسيد: ربع انار داريد؟ گفت داريم اما نه به اين غلظت! اين كه بنده عرض كردم عملكرد شوراي نگهبان در چارچوب نظارت استصوابي قابل نقد است و كذا و كذا، سر حرف خود محكم ايستاده‌ام؛ اما نه به اين غلظت كه جنابعالي و دوستانتان مي‌فرماييد. در مورد انتخابات مجلس چهارم، نكاتي را عرض كردم كه نشان داد عدم توفيق جناح چپ براي كسب اكثريت در اين مجلس، بيش از همه ناشي از عدم اقبال مردم نسبت به آنان در آن سال بوده است. كما اين كه همين اتفاق براي جناح راست يا اصولگرايان در انتخابات مجلس سوم افتاده بود و در مجلس ششم نيز تكرار شد. مجلس ششم گفتم و يادم آمد از نامه 127 نفر از نمايندگان اصلاح‌طلب اين مجلس به مقام معظم رهبري به تاريخ 28 ارديبهشت 82. قصد ورود به متن اين نامه را ندارم چراكه همان موقع توضيحات مفصلي را درباره اين نامه نوشتم و منتشر كردم. در اينجا فقط قصد اشاره به نكته‌اي در اين نامه را دارم كه گوياي خيلي از مسائل است. اين نمايندگان در نامه خود خاطرنشان ساخته بودند: «انتخابات آزاد و جلوگيري از نقض قانون اساسي دو مبناي محوري هر حكومت مردم‌سالار است... البته پس از انتخابات آزاد و تضمين حقوق منتخبين ملت بخصوص رئيس جمهور و در اجراي قانون اساسي بايد موانع مصنوعي بر سر راه فعاليت قانوني و آزاد آنها را نيز برطرف كرد.» ملاحظه مي‌فرماييد در اين نامه چگونه بر لزوم برگزاري «انتخابات آزاد» در كشور تأكيد شده است؟! آخر شما را به خدا ما اين دردمان را به كجا بگوييم: در سال 76 آقاي خاتمي در يك انتخابات آزاد به رياست جمهوري ‌رسيد. در سال 77 طي يك انتخابات آزاد، اصلاح‌طلبان تمامي كرسي‌هاي شوراي شهر تهران و بسياري از شهرهاي ديگر را تصاحب كردند. در سال 79 اصلاح‌طلبان و سوپر اصلاح‌طلبان در يك انتخابات آزاد، اكثريت قريب به اتفاق كرسي‌هاي مجلس ششم را از آن خود ساختند. حالا دوباره نامه نوشته‌اند كه بله، لزوم برگزاري انتخابات آزاد و كذا و كذا. اين است كه مي‌گويم جنابعالي و دوستانتان عادت كرده‌ايد وقتي مي‌خواهيد بگوييد رب انار، مي‌فرماييد ربعععععععععع عنار! آقاي كروبي، اين كه نحوه عملكرد شوراي نگهبان در احراز صلاحيت‌ها قابل نقد و انتقاد است، قبول. اما انصاف هم خوب چيزي است. جنابعالي بفرماييد از همان مجلس چهارم كه از آن ياد كرده‌ايد تا همين مجلس دهم، كداميك از دوره‌هاي مجلس به لحاظ خط و خطوط سياسي و فكري مثل هم بوده است؟ آيا مجلس پنجم مثل مجلس چهارم بود؟ آيا اين دو دوره مثل مجلس ششم بودند؟ آيا مجلس هفتم و هشتم مثل هم بودند؟ و آيا مجالس نهم و دهم شبيه دوره‌هاي قبل از خود هستند؟ اگر شوراي نگهبان آن گونه كه شما مي‌فرماييد، عمل مي‌كرد طبيعتا ما نمي‌بايست شاهد اين همه جابجايي نمايندگان و تفاوت در وزن جناح‌هاي سياسي در دوره‌هاي متعدد مجلس باشيم بلكه تمامي آنها بايد كمابيش يكسان بودند. در مجلس خبرگان هم همينطور. آيا دوره پنجم مجلس خبرگان كه انتخاباتي بسيار پرشور را نيز پشت سر گذارد، مشابه دوره قبل از آن است؟ پس اين همه تهمت و افترا به نظام براي چيست؟ راستش من هرچه فكر مي‌كنم به نظرم مي‌رسد اين مشكل تهمت زني شما و دوستانتان به نظام، تنها يك راه‌حل دارد و بس! آن هم اين است كه شماها هميشه و در هر انتخاباتي به عنوان برنده معرفي شويد. به همين سادگي! يعني تجربه سي چهل سال گذشته نشان داده است كه وقتي شما برنده‌ايد، نه تقلبي صورت گرفته، نه مهندسي انتخاباتي شده، نه ديكتاتوري هست، نه دستي در صندوق‌هاي رأي برده شده، نه خدشه‌اي به جمهوريت نظام وارد شده و خلاصه «همه چي آرومه». اما خدا نكند ببازيد: واويلا!!! هزار تهمت و توهين و انگ و ننگ و نفرين را بر نظام آوار مي‌كنيد كه چرا ما باخته‌ايم! آخر اين چه اخلاق سياسي و انتخاباتي است كه شماها داريد؟! به هر حال، من قاطعانه به مسئولان محترم عرض مي‌كنم صلاح نظام در آن است كه آقاي كروبي و دوستان و همفكرانشان هميشه و در هر انتخاباتي اسمشان به عنوان برنده اعلام شود تا گزندي به نظام نرسد. حالا مردم اگر با زبان خوش به آنها رأي دادند كه هيچ، اگر هم ندادند، نظام كاري به رأي مردم نداشته باشد و نتيجه را به نفع اينها اعلام كند و شر را بخواباند. باور كنيد اين بهترين كار است! آقاي كروبي، موضوع ديگري كه به آن پرداخته‌ايد، دخالت سپاه و بسيج در امور اقتصادي و سياسي است. ابتدا به اقتصاد بپردازيم. به طور كلي حوزه اقتصاد را بايد به دو بخش تقسيم كرد: نخست، طرح‌هاي ملي و ديگري طرح‌هاي كوچك. همانگونه كه مي‌دانيم سپاه پاسداران انبوهي از نيروهاي متخصص و امكانات و ابزارهاي مهندسي و فني را در اختيار دارد كه البته همواره نيز بايد آنها را در اختيار داشته باشد تا به هنگام ضرورت بتواند في‌الفور در امور مهندسي جنگ به كار گيرد. از طرفي بديهي است كه اين حجم از سرمايه ملي را نمي‌توان در زمان صلح، عاطل و باطل گذارد. پس منطقي و عاقلانه اين است كه به نحوي از آنها بهره گرفته شود. مسلما جاي بهره‌گيري از اين نيروها در اجراي «طرح‌هاي بزرگ ملي» است. اولا به خاطر استفاده بهينه از اين سرمايه ملي و ثانيا به اين دليل كه اصلا در كشور ما بخش خصوصي هنوز آنقدر قدرتمند نشده است كه قادر به انجام چنين پروژه‌هايي باشد. بنابراين اگر نخواسته باشيم از توان مهندسي سپاه در اين زمينه بهره بگيريم، يا بايد دولت رأسا وارد اين پروژه‌ها شود كه باري بر بار سنگين روي دوش آن افزوده مي‌گردد و يا بايد اجراي اين طرح‌ها را به شركتها و كمپاني‌هاي بزرگ خارجي بسپاريم كه هزينه‌هاي گزافي را بر دوش ملت ايران بار خواهد كرد. طبعا با يك حساب سرانگشتي ساده مي‌توان نتيجه گرفت كه بايد از توان علمي و فني سپاه در امور طرح‌هاي ملي بهره گرفت. اتفاقا به كارگيري اين استعدادهاي علمي و فني، نه تنها صرفه اقتصادي هنگفتي براي كشور دارد بلكه در صحنه عمل و اجرا، به يقين شاهد رشد و شكوفايي آنها نيز خواهيم بود كه دستاوردي به مراتب گرانقدرتر براي ملت ايران محسوب مي‌شود. حال بگذريم از عكس‌هاي يادگاري مسئولان دولت‌هاي مختلف با طرح‌ها و پروژه‌هاي بزرگ ساخته شده توسط قرارگاه خاتم‌الانبياء كه آن هم براي خود داستاني دارد. بله، كار آنجا اشكال پيدا مي‌كند كه توان مهندسي سپاه وارد طرح‌هاي كوچكتر و فروملي شود و عرصه را بر بخش خصوصي در اين زمينه‌ها تنگ سازد. اين قطعا كاري اشتباه و مضر است و با توجه به برخي شنيده‌ها نمي‌توانم بگويم چنين اشتباهي رخ نداده است. البته اين كه حجم اين اشتباه چقدر است، بنده اطلاع چنداني ندارم و مسئولان اقتصادي بايد در اين زمينه اظهار نظر نمايند. اما به هرحال خروج بخش مهندسي سپاه از اين عرصه، كاري ضروري است. اين همان است كه طبق برخي اخبار منتشره، رهبري نيز همواره بر آن تأكيد داشته‌اند و اخيراً نيز دستورات اكيدي را براي اجراي هر چه سريعتر آن، صادر كرده‌اند. كما اين كه جنابعالي بخوبي آگاهيد كه در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي، رهبري با قاطعيت از پاكسازي وزارت اطلاعات از فعاليت‌هاي اقتصادي غيرمرتبط حمايت كردند و شاهد حل اين معضل بوديم. شما اشاره‌اي به «اسكله‌هاي غيرقانوني» نيز داريد كه بنده نفيا و اثباتا نمي‌توانم در اين زمينه مطلبي بگويم چون اطلاع قابل وثوقي در اين باره ندارم. لذا فقط مي‌توانم يك جمله شرطيه در اين باره بگويم: اگر آنچه در اين زمينه مي‌گوييد، مثل اغلب ادعاهاي شما عاري از حقيقت نباشد، كار بسيار ناشايست و مضري بوده است و چنانچه همچنان نيز ادامه داشته باشد، بايد بسرعت از فعاليت آنها جلوگيري به عمل آيد. بعد از اقتصاد به موضوع ديگري كه مطرح كرده‌ايد يعني دخالت سپاه در سياست بپردازيم. فرموده‌ايد: «بيانات و وصيت‌نامه صريح امام ورود سپاه و نيروهاي مسلح را به عرصه سياست از اساس منع نموده است.» از آنجا كه شما در اينجا هم استناد به قول و سيره حضرت امام كرده‌ايد، بنده هم بر همين مبنا بحث خود را ادامه مي‌دهم تا مبناي مشتركي در بحث با يكديگر داشته باشيم و زودتر به نتيجه برسيم. اولين نكته اين است كه منظور از دخالت در امور سياسي چيست؟ آيا مثلا برگزاري كلاس‌هاي مرتبط با امور سياسي كه تحت عنوان «بصيرت‌ افزايي» در نيروهاي مسلح برگزار مي‌شود هم جزو ممنوعيات است؟ نمي‌توانيد بگوييد بله چون از همان ابتداي انقلاب، واحد «عقيدتي سياسي» در ارتش تشكيل و شروع به كار كرد كه حضرت امام رياست آن را منصوب مي‌كردند. همچنين در سپاه نيز «دفتر سياسي» فعاليت داشت كه مسئول آن نيز از سوي حضرت امام منصوب مي‌شد. شما بهتر از بنده مي‌دانيد كه مسئوليت و مأموريت «سياسي عقيدتي» در ارتش و «دفتر سياسي» در سپاه چه بود. بنده فقط به يك مورد اشاره مي‌كنم. حتما به خاطر داريد كه دفتر سياسي سپاه در طول سال‌هاي حيات حضرت امام اقدام به انتشار نشريه «رويداد و تحليل» مي‌كرد و فراموش نكرده‌ايد كه اين نشريه چه نفوذ و تأثيري در ميان اهل سياست داشت. آيا حضرت امام با انتشار اين نشريه توسط سپاه مخالفت كردند؟ آيا حضرت امام به دفتر سياسي امر كردند كه از برگزاري هرگونه كلاس توجيهي در مورد مسائل سياسي خودداري كند؟ از طرفي، بنده واقعه‌اي را عرض مي‌كنم، لطفا نظر خود را درباره آن بيان فرماييد. همانگونه كه مي‌دانيد آيت‌الله خامنه‌اي در دومين دوره رياست جمهوري، قصد انتخاب نخست‌وزير ديگري غير از آقاي ميرحسين موسوي را داشتند كه داستان آن معروف است و نيازي به توضيح اضافه در اين باره نيست. اما در اين ميان يك اتفاق افتاد كه تمام مسائل را دگرگون ساخت. آقاي محسن رضايي فرمانده وقت سپاه پاسداران نزد امام خميني رفتند و نظر خود را درباره لزوم ابقاي آقاي مهندس موسوي در نخست‌وزيري خدمت امام بيان كردند و آنگونه كه مشهور است،‌ اين نظر نقش اساسي در تأكيد حكم‌گونه حضرت امام بر ابقاي مهندس موسوي داشت و البته آيت‌الله خامنه‌اي نيز به اين ديدگاه حضرت امام گردن نهادند. من در اينجا كاري به درست و غلط بودن نظر آقاي محسن رضايي و حتي ميزان تأثيرگذاري اين نظر بر رأي امام ندارم. فقط مي‌خواهم از شما كه در هر سطر و جمله‌اي، چندبار خود را به عنوان پيرو راستين خط امام معرفي مي‌كنيد، سؤال كنم آيا اين عملكرد فرمانده وقت سپاه پاسداران،‌ دخالت در امور سياسي بود يا نه؟ آنوقت بفرماييد نحوه برخورد حضرت امام با اين نوع عملكرد آقاي رضايي كه منتهاي دخالت در امور سياسي محسوب مي‌شود، چه بود؟ پس اگر مبناي سخن شما و ما، «خط امام» است بايد با توجه به واقعيات تاريخي به بحث در اين باره بپردازيم. البته از آنچه بيان شد هرگز قصد توجيه و تأييد دخالت نيروهاي نظامي اعم از ارتش و سپاه را در امور سياسي ندارم. قصد بنده تأكيد بر اين نكته است كه بايد آن بخش از «امور سياسي» را كه به عنوان منطقه «مطلقاً ممنوع» براي نيروهاي مسلح مي‌دانيم، دقيقا تعريف شود تا هر كسي با استناد به هر فعاليت و عملكردي نتواند مدعي تخلف مسئولان و پرسنل نيروهاي مسلح از اصل لزوم عدم دخالت نظاميان در امور سياسي شود. آقاي كروبي، اجازه دهيد در اينجا به موضوعي كه شما در بخش انتهايي نامه خود مطرح كرده‌ايد يعني پاسخگويي رهبري، بپردازيم. نوشته‌ايد: «پاسخگويي وظيفه همه مقامات نظام است و جنابعالي كه كاركرد نهادها و سازمان‌هايي مانند سپاه، بسيج، شوراي نگهبان، نهادهاي انقلابي، ائمه جمعه، صداو سيما و .. را مطابق نگرش و سياست‌هاي مورد نظرتان تغيير داده‌ايد بايد بيش از ديگران به اين مهم توجه كنيد. آيا اين نوع دخالتها در امور جاري كشور با چارچوب تئوري ولايت فقيه مورد نظر امام و يا با آنچه مد نظر تدوين كنندگان قانون اساسي بوده است، همخواني دارد؟» اولين نكته‌اي كه در اين موضوع جلب توجه مي‌كند تأكيد شما بر لزوم پايبندي آيت‌الله خامنه‌اي به «تئوري ولايت فقيه مورد نظر امام» است. بنده با توجه به اين تأكيد،‌ لازم مي‌دانم محتواي نامه حضرت امام به آيت‌الله خامنه‌اي در دي ماه 66 در مورد «ولايت مطلقه فقيه» را به شما يادآوري كنم. امام در اين نامه، حكومت را به معناي ولايت مطلقه واگذار شده از جانب خدا به نبي‌اكرم(ص) مي‌خوانند كه اهم احكام الهي است و بر جميع احكام شرعيه الهيه تقدم دارد و البته در پايان اين نامه نيز متذكر مي‌شوند «و بالاتر از آن هم مسائلي است كه مزاحمت نمي‌كنم». اگرچه حضرت امام از سال 1348 مباحث و بيانات گسترده‌اي را راجع به «ولايت فقيه» داشته‌اند كه تمامي آنها موجود و در دسترس هستند اما توجه به محتواي همين نامه كافي است تا عمق و گستره ولايت فقيه از ديدگاه ايشان معلوم و مشخص شود و البته شما با اين مفاهيم و تعابير به هيچ وجه بيگانه نيستيد. حتما به خاطر داريد بعد از انتشار اين نامه، چقدر شما و دوستان و همفكرانتان پيرامون آن سخن گفتيد و به توضيح و تشريح ديدگاه حضرت امام پرداختيد. البته من براي احتراز از اطاله كلام در اين موضوع، خود را مستغني از اشاره به ديدگاه‌ها و نظرات جنابعالي و ديگر همفكرانتان در جناح چپ دهه شصت درباره حوزه اختيارات و مسئوليت‌هاي ولايت فقيه مي‌دانم. خوشبختانه با توجه به اين كه تا حدودي از عصر حجر فاصله گرفته‌ايم و در دوران كاغذ و قلم و ثبت و ضبط به سر مي‌بريم، تمامي اين ديدگاه‌ها محفوظ است و مراجعه به آنها بسيار سهل و آسان. من در اين مقال در پي توضيح و تبيين معنا و مفهوم «ولايت فقيه» نيستم. غرض بنده از ذكر موارد فوق فقط يك تذكر تاريخي به شما بود براي خاطرنشان ساختن اين نكته مهم كه جنابعالي نمي‌توانيد و حق نداريد از دو جا نان سياسي بخوريد! معناي واضح‌تر عرض بنده اين است كه شما در همان حال كه خود را وفادار به حضرت امام و «خط امامي» معرفي مي‌كنيد، به نفي انديشه‌ و ديدگاه ايشان در مورد ولايت فقيه مبادرت مي‌ورزيد. يعني هم مي‌خواهيد نزد نيروهاي ارزشي جامعه نان خط امامي بودن را بخوريد و هم نزد نيروهاي دگرانديش، نان مواضع انتقادي نسبت به ولايت فقيه را. اگر خط امامي هستيد، پس به تئوري ولايت فقيه ايشان احترام بگذاريد و چنانچه ديگر تئوري ولايت فقيه امام را قبول نداريد، به صراحت اعلام كنيد و اين قدر خود را به امام منتسب نكنيد. آقاي كروبي، مشفقانه عرض مي‌كنم: كاري نكنيد همه به اين يقين برسند كه مواضع جنابعالي در زمان حيات حضرت امام مصداق «نان به نرخ روز خوردن» بوده است! از طرفي در اصل 57 قانون اساسي كه خود شما هم در سال 68 در شوراي بازنگري قانون اساسي در تدوين آن سهيم و دخيل بوديد، آمده است: «قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه كه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال مي‌گردند. اين قوا مستقل از يكديگرند.» حتما شما هم قبول داريد كه منظور از «زير نظر» در اين اصل، نظارتِ بلااثر نيست كه اگر چنين باشد، كل اين اصل بلااثر و عبث است. اينها را عرض كردم كه بگويم: هم به لحاظ انديشه‌‌هاي حضرت امام و هم به لحاظ قانون اساسي، رهبري نه تنها حق نظارت مؤثر بر امور جاري در كشور و هدايت آنها را دارد بلكه اساسا در اين زمينه «مسئول» است. اما و صد اما، شما و بنده بخوبي مي‌دانيم كه علي‌رغم اين حق قانوني، دخالت آيت‌الله خامنه‌اي در امور اجرايي كشور واقعا به صورت «حداقلي» بوده است. يعني رهبري تنها در مواقع و موارد «ضرورت تام» و يا به درخواست رئيس جمهور وقت و براي گره‌گشايي از مشكل و مسأله‌اي كه به طرق عادي و متعارف قابل حل نبوده است، وارد برخي امور اجرايي شده‌اند. ضمن آن كه نبايد فراموش كرد دأب رهبري در طول دوران مسئوليت خويش، حمايت كامل از رؤساي جمهوري و دولت‌هاي وقت بوده است به اين دليل كه بار سنگين اداره امور كشور را برعهده داشته‌اند و مي‌بايست با قوت در اين مسير به پيش بروند. اين موضوع واضح‌تر از آن است كه نيازي به توضيح بيشتر درباره آن باشد. اينك بپردازيم به اين درخواست جنابعالي: «مصرانه از شما مي‌خواهم زمينه اصلاحي را فراهم كنيد كه تمامي اركان كشور در مقابل مردم و نهادهاي قانوني به طور عملي پاسخگو باشند و در عمل، قانون حاكم باشد و نه حاكميت فرد يا گروهي خاص.» اين سخن في‌نفسه درست است اما بايد ديد اراده شما از بيان آن، تا چه حد منطبق با حق و واقعيت است. همانگونه كه مي‌دانيد اصل 111 قانون اساسي، مجلس خبرگان را مسئول احراز شرايط رهبري در يك فرد و نيز استمرار اين شرايط در رهبري دانسته است. بنابراين بديهي است خبرگان براي انجام اين مسئوليت خود، بايد به نحو مقتضي بر رهبري نظارت داشته باشد و طبعا رهبري نيز در قبال مجلس خبرگان، پاسخگو باشد. اين موضوعي است كه از سال‌ها پيش در دستور كار خبرگان قرار داشته و به همين منظور با تشكيل كميسيوني تحت عنوان «كميسيون تحقيق» به اين امر مشغول است. براي اطلاع بيشتر از اين قضيه جنابعالي مي‌توانيد به فصلنامه «حكومت اسلامي» شماره 41 كه توسط دبيرخانه مجلس خبرگان منتشر مي‌شود، مراجعه فرماييد. در اين شماره، برخي از اعضاي خبرگان مانند آقايان هاشمي رفسنجاني، جنتي، مقتدايي، مجتهد شبستري و ديگران در مورد اين قضيه و سير آن در زمان حضرت امام و آيت‌الله خامنه‌اي به تفصيل توضيحاتي ارائه كرده‌اند. البته اين نكته هم براي شما به عنوان يك مدعي «خط امام» بايد جالب باشد كه به گفته برخي از اين بزرگواران، در دوران حيات حضرت امام با توجه به شأن و جايگاه ايشان هيأت تحقيق عملا فعاليتي نداشته است. لذا اگر بخواهيم به شيوه همان دوران كه بسيار مورد تأكيد جنابعالي است عمل شود، در دوران آيت‌الله خامنه‌اي نيز اين هيأت مي‌بايست فعاليتي را انجام نمي‌داد. اما با توجه به اظهارات اعضاي خبرگان، اين هيأت و كميسيون در اين دوران فعال بوده است. البته راجع به نحوه انجام كار طبعا بحث‌ها و تبادل‌ نظرهايي وجود داشته است تا ضمن اين كه مجلس خبرگان به وظيفه نظارتي خود در حد مسئوليت قانوني خويش عمل كند، اخلال و اختلالي نيز در امور مربوط به رهبري رخ ندهد. اما به هر تقدير، اين كار در طول زمان ساز و كار مناسب خويش را يافته است و همچنان ادامه دارد. از باب نمونه نظر جنابعالي را به اظهارات برخي از اعضاي خبرگان در اين باره جلب مي‌كنم. آيت‌الله جنتي در اين باره اين گونه گفته‌اند: «البته ما در زمان حضرت امام اصلاً به خود اجازه نداديم كه وارد قضيه شويم، چون شأن ايشان اجلّ از اين بود كه بخواهيم با ايشان در اين خصوصيات صحبت كنيم و هيچ ترديدي در صفات و ويژگي هاي لازم در ايشان نبود و احتياجي به تحقيق نبود. بنابراين در آن زمان قضيه را پيگيري نكرديم. ولي پس از رحلت حضرت امام‏ (قدس سره) مسأله دوباره مطرح شد كه چه كنيم؟ هر گاه مجلس خبرگان جلسه تشكيل مي‌داد، از هيأت تحقيق سؤال مي‌شد كه شما چه اقدامي انجام داده‌ايد؟ راجع به اين قضيه بحث كرديم. نظر عده زيادي از اعضاي خبرگان بر اين بود كه بايد هيأت تحقيق در نهادهاي زير نظر مقام معظم رهبري تحقيق و بررسي كند كه آيا درست اداره مي‌شود يا نه؟ در صورت مثبت بودن مديريت به قوه خود باقي است، در غير آن صورت تذكر بدهند يا سؤال كنند كه چرا اين گونه است؟ نظر اكثريت بر اين بود.» به گفته ايشان اين موضوع با آيت‌الله خامنه‌اي نيز در ميان گذارده مي‌شود و بعد از بحث و بررسي راجع به حوزه‌هاي مورد تحقيق و نحوه انجام كار، «نتيجه اين شد كه مقام معظم رهبري فرمودند: اگر بنا بر بررسي و سؤال و اقدامي است، با دفتر من در ارتباط باشيد و از دفتر سؤال كنيد، ببينيد من درباره اين تشكيلات چه كرده‌ام. درباره مراكزي كه زير نظر من است، چگونه عمل كرده‌ام. از اقدامات من سؤال كنيد، آنها به شما پاسخ مي دهند، چون من به آنها دستور مي‌‌دهم كه شما هر سؤالي داشتيد، اطلاعات را در اختيار شما قرار دهند. آن وقت اگر ديديد كارهايي كه انجام داده‌ام به يكي از شرايط لازم در رهبري خدشه وارد مي كند، جاي اين است كه اقدام بكنيد، در غير آن صورت، ربطي به رهبري ندارد.» (مجله حكومت اسلامي، پائيز 1385، شماره 41، ص 55 تا 57) آيت‌الله مرتضي مقتدايي نيز در اين باره اظهار داشته است: «مجلس خبرگان براي انجام اين وظيفه كميسيوني متشكل از 15عضو تشكيل داده كه حداقل هر ماه يك مرتبه جلسه دارند تا بر اعمال، رفتار و اقدامات رهبري اشراف كامل داشته باشند. خود مقام معظم رهبري هم از اين امر استقبال كردند و فرمودند در محدوده كار قانوني‌تان هر چه مي‌خواهيد سؤال كنيد. به دفترشان هم اعلام كردند كه آقايان هر چه خواستند در اختيارشان گذاشته شود و تا كنون دو جلد از مطالبي كه مربوط به اقدامات رهبري است و از صدا و سيما هم پخش نشده براي كميسيون فرستاده شده است. به هر حال كميسيون كار خود را با دقت انجام مي‌دهد و مخبر آن هم نتايج بررسي‌ها و تحقيقاتي را كه انجام شده در اجلاسيه‌هاي مجلس خبرگان به اطلاع ديگر اعضا مي‌رساند. هر چند مواردي وجود دارد كه چون اعلام آنها از نظر مسائل امنيتي به صلاح نيست مخفي مي‌مانند و به مقتضايشان اقدام مي‌شود. در نتيجه اكنون مي‌توانيم به طور قاطع بگوييم كه بحمدالله رهبري با كمال قدرت و اقتدار وظيفه خودشان را انجام مي‌دهند. (حكومت اسلامي، پائيز 1385، شماره 41، ص 74) حسن ختام اين بخش از بحث ما هم، اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني است كه علاوه بر تأييد انجام نظارت بر رهبري توسط مجلس خبرگان، «استصوابي بودن» آن را هم مورد تأكيد قرار مي‌دهند:‌ «خبرگان اگر اطلاع نداشته باشند نمي‌توانند قضاوت كنند چون كسي كه از اختيارات وسيعي برخوردار است و در امور دخالت دارد و امر و نهي مي كند، بايد در عمل با آن شرايطي كه گفته شد منطبق باشد، طبعاً خبرگان بايد كاري را كه مقدماتش واجب است انجام دهند. لذا «نظارت استصوابي» اگر يك جا معنا داشته باشد همين جا است، كه اگر خبرگان مطلع شدند، رهبري اين شرايط را ندارد، مي‌توانند اقدام كنند.» (مجله حكومت اسلامي، تابستان 1385، شماره 40، ص 38 و 39) آنچه بيان شد اشاره‌اي بود به نظارت‌هاي قانوني بر رهبري كه در حال انجام است. البته بنده از جنابعالي كه خود را دائرمدار جهان خلقت و مافيها مي‌دانيد، انتظار ندارم گوش شنوايي براي اين مطالب داشته باشيد چرا كه نشان داده‌ايد انتخاباتي را كه در آن شكست بخوريد همراه با تقلب مي‌دانيد، مجلسي را كه در آن حضور نداشته باشيد فرمايشي مي‌دانيد و رياست جمهوري را كه بر آن تكيه نزده باشيد ناكارآمد مي‌دانيد. اما مهمتر از اين گونه نظارت‌هاي قانوني، نظارت عمومي و مردمي بر رهبري است كه به صورت مستمر وجود داشته و دارد. مردم در طول سه دهه گذشته ديده‌اند كشور ما از چه بحران‌هاي صعب و سنگيني عبور كرده كه هر يك از آنها براي ويراني يك كشور و ويلاني يك ملت كافي است؛ از جنگ‌ و دعواهاي قبيلگي و جناحي داخلي بگير تا بحران‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي. آيا براي شما كه خود در متن قضايا بوده‌ايد لازم است فهرستي بلندبالا از اين بحران‌ها را ارائه دهم؟ همان يك فتنه‌اي كه در سال 88 بر پا شد، در صورتي كه بدرستي و با درايت مديريت نمي‌شد، كافي بود تا دودمان ملتي را بر باد دهد! امروز علي‌رغم همه آن مسائل و مصائب و بحران‌ها و بحران‌آفريني‌هاي داخلي و خارجي، نظام جمهوري اسلامي و كشور ايران، در كمال اقتدار داخلي و منطقه‌اي و بين‌المللي قرار دارند. نشانه آن هم عصبانيت بيش از حد دشمنان ما است كه هر چه مي‌زنند به در بسته مي‌خورند و به تعبير قرآن كريم، از آن همه صرف سرمايه و انرژي براي نابودي اسلام و ايران، جز حسرت بر دلشان نمي‌ماند. بيان بيشتر در اين زمينه، فقط توضيح واضحات خواهد بود. اجازه دهيد از همين جا مستقيما وارد موضوع انتخابات رياست جمهوري در سال 84 و 88 شويم كه در واقع مهمترين بخش نامه جنابعالي را تشكيل مي‌دهد و صدالبته كه نقش بسيار مهمي در شكل دادن به گفتار و رفتار سياسي شما داشته است. ابتدا انتخابات سال 84. شما در ابتداي نامه خود نوشته‌ايد: «همانطور كه مي‌دانيد پس از انتخابات رياست جمهوري 84 نامه‌اي به حضرتعالي تقديم كردم كه پس از آن شما از طريق برادر محترم جناب آقاي وحيد خواسته بوديد ملاقاتي با شما داشته باشم. در آن روز ضمن بيان گلايه و اعتراضي كه نسبت به دخالت‌هاي انجام گرفته در روند انتخابات به نفع كانديداي خاص داشتم اما در نهايت سكوت اختيار كردم.» همچنين در ادامه نيز خاطرنشان ساخته‌ايد: «در انتخابات رياست جمهوري 84 سپاه و بسيج به محوريت فرزند شما آقا سيدمجتبي به نفع يكي از نامزدها ورود كردند و در نتيجه تخلف و تقلب آنان در سه استان اصفهان، تهران و قم فرد مورد نظر با حركت كودتاگونه شوراي نگهبان، با آنكه اينجانب در 11 استان كشور اول بودم به مرحله دوم فرستاده شد.» از مجموع اين دو جمله بوضوح مي‌توان دريافت به ادعاي شما در انتخابات سال 84، «آقا سيدمجتبي» محور يك «حركت كودتاگونه» به نفع يك «كانديداي خاص» قرار گرفت كه بر اثر آن به جاي اين كه شما به مرحله دوم انتخابات برويد، آن «فرد مورد نظر» به مرحله دوم رفت و با آقاي هاشمي رفسنجاني به رقابت پرداخت. بنده قبل از بيان هر مطلب ديگري، اسامي كانديداهاي حاضر در مرحله اول انتخابات رياست جمهوري در سال 84 را در اينجا ذكر مي‌كنم. اول جنابعالي و بعد آقايان: هاشمي رفسنجاني، علي لاريجاني، محمدباقر قاليباف، محمود احمدي‌نژاد، مصطفي معين، محسن مهرعليزاده. آقاي كروبي! جنابعالي در نامه خود نام «آقا سيدمجتبي» را به صراحت ذكر كرده‌ايد و نشان داده‌ايد كه هيچ ترس و ابايي از بيان نام اشخاص نداريد. سؤال من اين است كه با اين شجاعت و صراحت لهجه، چرا نام آن «كانديداي خاص» و «فرد مورد نظر» را ذكر نكرده‌ايد؟! يعني اگر به هر دليلي قرار بر تحفظ و نگفتن اسم اشخاص بود، طبعا مي‌بايست نام «آقا سيدمجتبي» را ذكر نمي‌كرديد ولي وقتي شما تا ته خط رفته‌ايد، ديگر چه جاي پرده‌پوشي در مورد نام يك «كانديداي خاص» بود؟! واقعا چرا نگفتيد؟ اين سؤالي است كه حتما در ذهن خوانندگان نامه شما هم نقش بسته و در پي يافتن پاسخ آن هستند. اتفاقا اين پاسخ، بسيار مهم و تعيين كننده است: هم شما مي‌دانيد و هم من، كه اگر نام آن «كانديداي خاص» مشخص شود، همه ادعاها و گفته‌هاي شما در مورد حركت كودتاگونه در انتخابات سال 84، هوا مي‌رود. آقاي كروبي! آن «كانديداي خاص» و «فلان شخص» كه شايعاتي در آن هنگام راجع به حمايت «آقا سيدمجتبي» از وي در برخي محافل سياسي پيچيد – و بنده در اينجا كاري به راست و دروغ آن ندارم – آقاي قاليباف بود، نه آقاي احمدي‌نژاد. اما شما از اين كانديدا نام نبرديد براي اين كه آقاي قاليباف نتوانست در آن انتخابات به موفقيتي دست يابد! اگر ايشان به دور دوم انتخابات راه يافته بود ولو اين كه حتي در آن دور از آقاي هاشمي هم شكست مي‌خورد، حرف شما بالاخره جايي براي بحث و تأمل داشت، اما آخر شما را به خدا اين چه حركت كودتاگونه‌اي است كه نماينده آن، در رديف چهارم و با اختلاف حدود يك ميليون رأي، بعد از جنابعالي قرار مي‌گيرد؟! با توجه به اين واقعيت، شما دو راه منطقي بيشتر در پيش رو نداريد: يا بايد از ادعاي خود مبني بر وجود يك حركت كودتاگونه آن هم با محوريت فردي مانند «آقا سيدمجتبي» صرف‌نظر كنيد چون اگر چنين بود طبعا آقاي قاليباف مي‌بايست به عنوان پيروز آن انتخابات درمي‌آمد، يا اگر همچنان بر حركت كودتاگونه اصرار داريد بايد اذعان كنيد نظام انتخاباتي در ايران به قدري مستحكم و نفوذناپذير است كه حتي اگر كسي مانند فرزند رهبري هم قصد به كرسي نشاندن كانديداي مورد نظر خود را با يك حركت كودتاگونه داشته باشد، قادر به انجام آن نخواهد بود و شكست سختي را متحمل خواهد شد! نكته ديگري كه در همين زمينه بايد به آن اشاره كنم اين است كه انتخابات رياست جمهوري در سال 84 توسط دولت آقاي خاتمي برگزار شد و آقاي موسوي لاري نيز مسئوليت وزارت كشور را برعهده داشت. اين بزرگواران از دوستان و همفكران و همراهان قديمي شما بودند و در پاسخ به ادعاي شما مبني بر مخدوش بودن نتايج اعلام شده، با قاطعيت بر صحت و سلامت انتخابات تأكيد ورزيدند و حتي آن را سالمترين انتخابات تا آن موقع اعلام كردند. البته جالب اينجاست كه شما هر كس را كه نظري مخالف شما در اين زمينه دارد ولو آقاي خاتمي يا ديگر دوستانتان باشد، از دم تيغ تهمت و توهين خود گذرانده‌ايد؛ آنجا كه مي‌فرماييد: «البته اين امر در سايه انحصارطلبي و بي‌تجربگي افراد پرنفوذي درون جريان اصلاحات و همچنين ضعف وزارت كشور در صيانت از آراي مردم تحقق پيدا كرد.» در عين حال، اشاره شما به «سايه انحصارطلبي و بي‌تجربگي افراد پرنفوذ درون جريان اصلاحات» كه آن را عاملي مهم در عدم پيروزي خود در انتخابات سال 84 دانسته‌ايد نيز بسيار جالب است و جاي پرداختن دارد. قاعدتا شما به پشت صحنه آنچه گفته‌ايد واقفيد اما بنده لازم مي‌دانم نكته‌اي را در جهت روشن ساختن اين جمله براي ديگران و بخصوص جواناني كه ممكن است از اين پشت صحنه اطلاع كافي نداشته باشند، عرض كنم. جنابعالي از زمان تشكيل مجمع روحانيون مبارز در اواخر سال 66، عضو و دبيركل آن بوديد. يعني در سال 83 كه كانديداي انتخابات رياست جمهوري شديد، حدود 16 سال از دبيركلي شما بر اين تشكل مي‌گذشت. طبعا انتظار جدي شما از مجمع روحانيون اين بود كه بعد از اعلام كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري، جنابعالي را به عنوان كانديداي رسمي خود معرفي كند. من نمي‌دانم در جلسات مجمع چه حرف‌‌هايي بين شما و اعضاي محترم آن رد و بدل شده است اما به هر تقدير اعضاي مجمع روحانيون، با توجه به شناختي كه از خصوصيات و ميزان توانمندي شما داشتند، از معرفي دبيركل خود به عنوان كانديداي رسمي در اين انتخابات خودداري كردند. اين مسأله بكلي خلاف انتظار و تمايل شما بود و موجبات ناراحتي شديد جنابعالي را فراهم آورد و البته شكست در انتخابات نيز تلخي اين موضوع را در ذائقه شما دوچندان كرد طوري كه بعد از انتخابات، از مجمع جدا شديد و حزب اعتماد ملي را راه‌اندازي كرديد. به نظر مي‌رسد وقتي از «سايه انحصارطلبي و بي‌تجربگي افراد پرنفوذ درون جريان اصلاحات» سخن مي‌گوييد، هنوز هم آن تلخي و ناراحتي با همان شدت ذائقه‌تان را مي‌آزارد. اما گذشته از اين، نبايد از يك نكته مهم ديگر در اين قضيه غفلت كرد و آن برداشت و رهيافت جامعه از اين موضوع بود. يعني وقتي يك تشكل پرسابقه و تأثيرگذار از كانديداتوري دبيركل خود حمايت نمي‌كند، معلوم است كه اين مسأله چه تأثيري بر افكار عمومي مي‌گذارد. آن وقت شما داد و فرياد برآورد‌ه‌ايد كه من يك ساعت خوابيدم و بيدار شدم، ديدم كن‌فيكون شده است! خواستم بحث درباره انتخابات 84 را تمام كنم و به موضوع انتخابات 88 بپردازم اما حيفم آمد كه به جمله ديگري از شما درباره آن انتخابات اشاره نكنم. فرموده‌ايد: «آيا كاركرد ولايت فقيه در نظام جمهوري اسلامي اين است كه روزي براي شكاف ميان اصلاح‌طلبان دو نامزد اين جريان را با حكم حكومتي به عرصه انتخابات رياست جمهوري برگرداند (1384) و ...» شما مختاريد هر تحليلي را كه مايليد در مورد تأييد صلاحيت آقايان معين و مهرعليزاده توسط شوراي نگهبان با حكم حكومتي آيت‌الله خامنه‌اي، داشته باشيد. ولي واقعيت اين است كه در آن زمان، بخش گسترده‌اي از طيف چپ و اصلاح‌طلبان كه شما را فرد مناسبي براي رياست جمهوري نمي‌دانستند، درخواست داشتند تا آقاي دكتر معين به عنوان كانديداي اصلي آنها، در جمع كانديداهاي رياست جمهوري حضور داشته باشد و اين درخواست مورد پذيرش رهبري قرار گرفت. در جريان انتخابات هم ملاحظه كرديد كه جمع قابل توجهي از اعضاي مجمع روحانيون از ايشان حمايت كردند و در نهايت نيز آقاي دكتر معين حدود 4 ميليون رأي – يعني يك ميليون كمتر از جنابعالي - كسب كرد. اين مقدار رأي بخوبي حاكي از وسعت حمايت‌ها در طيف اصلاح‌طلبان از ايشان بود بويژه اين كه دكتر معين توانسته بود اين مقدار رأي را بدون دادن وعده‌هاي مالي كسب كند. بنابراين ملاحظه مي‌فرماييد كه اقدام رهبري در تأييد صلاحيت آقاي دكتر معين در واقع اجابت يك درخواست عمومي در طيف اصلاح‌طلبان بود. حال اگر شما از حمايت مجمع از آقاي دكتر معين به جاي حمايت از كانديداتوري خودتان، ناراحتيد، لطفا اين مسائل درون گروهي را بين خودتان حل و فصل كنيد و به بيرون تسري ندهيد. اما فارغ از اين مسأله، در اين جمله شما يك نكته بسيار مهم وجود دارد. بسياري از عقلاي اصلاح‌طلب علت پيروزي آقاي احمدي‌نژاد را در دور اول انتخابات سال 84 ، تكثر كانديداهاي منتسب به اين جناح مي‌دانند و نه تقلب. اتفاقا همين تجربه باعث شد تا آنها بتوانند در سال‌هاي 92 و 96 با تمركز بر يك كانديدا، به پيروزي در انتخابات رياست جمهوري دست يابند و اين در حالي بود كه در هر دو دوره، اصولگرايان دقيقا مرتكب همان اشتباه اصلاح‌طلبان در سال 1384 شدند و نتيجه آن را هم ديدند و البته فرياد واتقلبا هم سر ندادند. جنابعالي بلافاصله بعد از انتخابات سال 84 به سراغ «جريان كودتاي انتخاباتي» در سال 88 رفته‌ايد و براي اثبات اين مدعا، منتهاي تلاش را به عمل آورده‌ايد تا به تصور خود منطقي‌ترين و بهترين دلايل و مستندات خود را ارائه دهيد. لذا بعيد مي‌دانم غير از آنچه در اينجا گفته‌ايد، سند و دليل ديگري براي ارائه داشته باشيد. بنابراين اجازه مي‌خواهم گام به گام در اين مرحله نيز همراه شما باشم و به نقد و بررسي آنچه گفته‌ايد بپردازم تا عيار استنادات و استدلالات جنابعالي معلوم و مشخص شود. جنابعالي در اين نامه، هم از «شوك تقلب» ياد كرده‌ايد و هم از «مهندسي انتخابات». همانگونه كه در پاسخ به نامه شما به آقاي روحاني در سال گذشته (چندكلام با مهدي كروبي) نيز متذكر شدم، آنچه شما در اولين واكنش‌هاي خود نسبت به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوري سال 88 بر آن تأكيد داشتيد، همان «شوك تقلب»‌ بود كه معنايي واضح و روشن دارد: تقلب يعني دست بردن در آراي ريخته شده در صندوق‌هاي رأي و كم و زياد خواندن آنها به نفع اين يا آن كانديدا. بنابراين وقتي بحث از تقلب است، ما موضوع مشخص و واضحي براي بحث روي آن داريم و اثبات درستي يا نادرستي اين ادعا هم روش‌هاي معمول و متعارفي در تمام كشورهاي دنيا دارد. يعني بسادگي مي‌توان به سراغ تعدادي از صندوق‌ها رفت – مثلا ده درصد از آنها به انتخاب كانديداي شاكي – و آنها را بازشماري كرد و به بررسي اسناد مرتبط با آنها در مراحل شمارش اوليه و نهايي پرداخت. شما در اولين بيانيه خود بعد از اعلام نتايج آرا در روز 23 خرداد 88 اين گونه اعلام كرديد: «نتايج اعلام شده براي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري چنان مضحك و شگفت است كه در بيان و بيانيه نمي‌آيد و بايد فكر ديگري كرد. اين شيوه رأي‌گيري و شمارش آرا يادآور شمارش آراي مرحوم مدرس است كه حتي از شمارش رأيي كه آن مرحوم به خويش داده بود دريغ كردند» و در دومين بيانيه خود در روز 24 خرداد 88 نيز مجددا با رد و نفي «نتيجه اعلام شده انتخابات» و تقبيح «بيرون آوردن آقاي محمود احمدي‌نژاد از صندوق‌هاي رأي» و اطمينان دادن به هواداران خود مبني بر «صيانت از آراي شما»، بر همان ادعاي تقلب در شمارش آرا تأكيد كرديد. آقاي كروبي، آيا اگر كانديدايي نسبت به «تقلب» در شمارش آرا، اعتراض دارد اولين خواسته او بايد ابطال انتخابات باشد؟ يا مراجعه به نهادهاي قانوني براي بازشماري درصدي از صندوق‌هاي رأي براي اثبات اين ادعا؟ بله، اگر در بازشماري آرا، اين مدعا ثابت شد و يا حتي اگر كانديداي معترض بعد از ورود به مراحل قانوني و طي كردن بخشي از مسير احساس كرد در روند بازشماري اشكال و ايرادي وجود دارد، آنگاه مي‌تواند درخواست‌هاي ديگري را مطرح سازد. اما مشكل اين بود كه شما از همان ابتدا، خودتان رأي به وقوع تقلب در انتخابات داديد و بلافاصله هم خودتان حكم به ابطال انتخابات كرديد. آيا اين است رفتار مدني و قانوني و منطقي؟ پس قانون انتخابات براي چيست؟ مگر شما از مفاد اين قانون مطلع نبوديد؟ مگر راه‌هاي اعتراض و شكايت در آن مشخص و معلوم نبود؟ حداقل چند قدم در مسير قانون گام برمي‌داشتيد تا بعد بتوانيد ادعا كنيد كه مسير قانوني را رفته‌ايد و به نتيجه نرسيده‌ايد. جالب اين كه اخيرا آقاي دكتر علي آقامحمدي در برنامه تلويزيوني «دست‌خط» بصراحت اعلام كرد ايشان و تعدادي ديگر از فعالان سياسي پس از ملاقات با طرف‌هاي مختلف در انتخابات و شنيدن درخواست‌هاي آقاي مهندس موسوي به عنوان مدعي اصلي، طرحي را براي بازشماري كل آراي مأخوذه و تطبيق تمامي ته برگ‌هاي رأي با مشخصات شناسنامه‌اي رأي‌دهندگان كه مدت زماني قريب به چهار ماه به طول مي‌انجاميد را ارائه دادند كه رهبري نيز به منظور روشن شدن مسائل، با اجراي آن موافقت كردند اما علي‌رغم اين همه، طرف مدعي از تن دادن به اين راه‌حل جامع و كامل نيز طفره رفت. واقعا ديگر چه كاري مي‌بايست براي بررسي كارشناسانه و قانوني ادعاي شما انجام مي‌شد كه نشد؟ اما دريغ از يك قدم از سوي شما در مسير قانون و منطق! حال فرض كنيم خواسته شما براي ابطال انتخابات مورد پذيرش قرار مي‌گرفت، واقعا بعد از آن چه وضعيتي در كشور به وجود مي‌آمد؟ طبيعا مي‌بايست دوباره انتخابات برگزار مي‌شد. معلوم است كه شما باز هم از «تقلب» سخن مي‌گفتيد و خواستار ابطال انتخابات مي‌شديد و از آنجا كه يك بار توانسته بوديد قانون را زير پا بگذاريد و انتخابات را باطل كنيد اين بار با قدرت و اميدواري بيشتري مبادرت به اين كار مي‌كرديد و خلاصه اين بازي را همين‌طور تكرار مي‌كرديد. يعني يا من رئيس جمهورم يا انتخابات بي‌انتخابات! به فرض كه مردم ما بالاخره از اين وضعيت خسته مي‌شدند و براي نجات كشور و خودشان، به شما رأي مي‌دادند. در اين صورت، وقتي امكان ابطال بي‌وجه و غيرقانوني و زوركي انتخابات براي يك كانديدا وجود داشته باشد، چرا براي كانديداي ديگر نباشد؟ طبيعي است كه اين بار نوبت رقيب شما بود تا با تأكيد بر ابطال انتخابات، همان راه را در پيش گيرد. مجموع اين دو وضعيت، معنا و نتيجه‌اي جز خاتمه انتخابات و جمهوريت در كشور و ورود به صحنه وحشتناك و ويرانگر جنگ داخلي نداشت اما سپاس بيكران خداوندي را كه اين خطر عظيم را از سر ملت ما با درايت و شجاعت رهبري آن مرتفع گردانيد: رسيده بود بلايي ولي به خير گذشت! اينك بپردازيم به دلايل جنابعالي براي اثبات تقلب در انتخابات تا ببينيم شما با چه منطق و استدلالي، كشور را به سمت جنگ داخلي كشانديد. اصل استدلال شما كه در اين نامه بيان كرده‌ايد اين است كه چون در انتخابات سال 84 بيش از 5 ميليون رأي آورده‌ايد بنابراين مي‌بايست در انتخابات سال 88 هم نه تنها همان 5 ميليون رأي بلكه «بيست درصد» هم بيشتر از آن به نام شما خوانده مي‌شد، حال آن كه «آمار مضحك 300 هزار رأي» براي شما در اين انتخابات ثبت گرديد. نمونه‌اي هم براي نشان دادن اوج منطقي و مستدل بودن اين سخن خود ارائه داده‌ايد كه جا دارد آن هم در اينجا ذكر شود: «براي نمونه بد نيست يادآور شوم كه در سال 84 تنها در استان خودم لرستان از مجموع 800 هزار رأي واريز شده به صندوق ها بيش از 440 هزار رأي داشتم و در سال 88 در همين استان از مجموع 955 هزار رأي واريز شده به صندوق‌ها سهميه مرا 44 هزار رأي در نظر گرفتند.» من واقعا متأسفم كه جنابعالي فرق ميان «جامعه» و «فريزر» را نمي‌دانيد! اگر ما محيط جامعه را همانند فضاي درون يك فريزر به صورت منجمد و بدون تغيير و تحول در نظر بگيريم، بي‌ترديد آنچه شما در اينجا گفته‌ايد، درست است. اما اگر محيط جامعه را يك محيط سيال و متحول بدانيم كه تحت تأثير علل و عوامل مختلف، در حال تغيير و تحول است، آنگاه حكمي كه شما در اين سخن خود كرده‌ايد، به قدري سست و بي‌مبنا است كه نگو و نپرس! واقعا اگر همه كساني كه از ابتداي انقلاب تاكنون در انتخابات مجلس يا رياست جمهوري و نيز شوراهاي شهر و روستا شركت كرده‌اند، بر مبناي منطق شما بخواهند سخن بگويند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ به عنوان نمونه كسي كه در اولين دور انتخابات مجلس از شهري، توانسته رأي بياورد، بر اين مبنا بايد تا امروز كه دوره دوازدهم مجلس را در پيش روي خود داريم، در مقام نمايندگي باقي مي‌ماند. هرگاه هم رأي نمي‌آورد ادعاي تقلب را بر سر علم مي‌كرد؛ به اين دليل واضح و مبرهن كه من دور قبل اين تعداد رأي آورده‌ام و چرا الان تعداد آرايي كه به نام من خوانده شده، كمتر از آن موقع است! ضمنا هر كسي هم كه در يك دوره رأي نمي‌آورد، بر مبناي منطق شما ديگر تا ابد هم نمي‌بايست رأي بياورد. به عنوان نمونه جنابعالي در دوره سوم مجلس، با رأي بالا وارد مجلس شديد. در دوره چهارم رأي نياورديد، پس بر مبناي اين منطق شما تقلب شده است. مجددا در دوره ششم رأي آورديد. اين بار مخالفان شما مي‌توانند بگويند پس تقلب شده است. ملاحظه مي‌فرماييد با غفلت و يا تغافل از يك اصل بسيار ساده و بديهي، چه منطق سستي را براي خود برگزيده‌ايد. آقاي كروبي! «جامعه» با «فريزر» متفاوت است. محيط اجتماعي و افكار عمومي تحت تأثير عوامل متعدد و متنوع، دچار تغيير و تحول مي‌شود. گاهي يك اتفاق، يك خبر، يا حتي يك جمله ميليونها رأي را اين طرف و آن طرف مي‌كند و به همين خاطر هم بعضي كانديداهاي رياست جمهوري در ديگر كشورها و اخيرا نيز در ايران، مشاوران مخصوصي را براي تدوين اين گونه جملات طلايي به خدمت مي‌گيرند. لذا قرار نيست اگر فرد يا جناحي در يك مقطع زماني، آراي تعدادي از مردم را به خود جلب كرد، در مقطع زماني ديگر هم همان تعداد آرا را به خود جلب كند. در اين صورت، يك بار انتخابات براي هميشه كافي بود. در كشورهاي ديگر هم همين كم و زياد شدن آرا در مقاطع مختلف زماني وجود داشته و دارد. در آمريكا، يك حزب براي هميشه نتوانسته است قدرت را در دست داشته باشد. گاهي دموكراتها و گاهي جمهوري‌خواهان در انتخابات رياست جمهوري پيروز شده‌اند. هيچكدام هم هيچگاه به ذهنشان خطور نكرده است كه هنگام باخت از چنين منطقي استفاده كنند و بگويند چطور در دوره قبل مردم با فلان تعداد رأي ما را برگزيدند و اين بار نه! پس تقلب شده است! شما اوضاع و احوال انتخابات 88 را با شرايط انتخابات 84 يكسان و بلكه بيشتر از قبل به نفع «خود» تلقي كرده‌ايد، و بالعكس به هيچ وجه چنين حقي را براي رقيب خود قائل نيستيد. جالب اين كه حكمي كلي هم صادر مي‌كنيد: «مي‌دانيد كه رؤساي جمهور معمولا در دور دوم با ريزش رأي مواجه مي‌گردند. اين ريزش البته طبيعي است» اما خوشمزه اينجاست كه چون مي‌بينيد اين منطق موجب زير سؤال رفتن دومين دور انتخابات آقايان خاتمي و روحاني هم مي‌شود، بلافاصله تبصره‌اي به آن مي‌زنيد تا به خيال خودتان همه چيز را روبراه كرده باشيد: «الا در زمان‌هايي كه بخش خاموش جامعه آنهم به دلايل متعدد ازجمله نگراني از سرنوشت كشور با رويكرد سلبي در انتخابات شركت مي‌كنند مانند آنچه در دور دوم آقاي خاتمي در سال 1380 اتفاق افتاد و يا آنچه در سال 1396 رقم خورد.» خلاصه اين كه وقتي تنها به قاضي مي‌رويد، با خيال راحت خودتان مي‌بريد و خودتان مي‌دوزيد و خودتان مي‌گوييد و خودتان هم مي‌خنديد! اگر قرار باشد با اين گونه تحليل و تفسيرهاي شخصي و جناحي از اوضاع و احوال، سرنوشت انتخابات مختلف تعيين شود، ما اصلا نبايد بازنده‌اي در انتخابات داشته باشيم و همه پيروزند! فقط يك مشكل كوچك باقي مي‌ماند: با اين همه پيروز چه كار كنيم؟! آقاي كروبي! شرايط و وضعيت انتخابات سال 88 بنا به عوامل مختلف، بكلي متفاوت با سال 84 بود. من اصلا در اينجا با مجموعه اقدامات دولت نهم در طول 4 سال فعاليت خود و تأثيراتي كه بر افكار عمومي جامعه بر جاي گذارده بود، كاري ندارم. البته شما براي توجيه ادعاي خود، تمامي اين فعاليت‌ها و تأثيرات آن بر افكار عمومي را منفي ارزيابي مي‌كنيد اما واقعيت جز اين است. به هر حال بنده در اينجا اين عامل را كنار مي‌گذارم و فقط به يك عامل ديگر اشاره مي‌كنم و آن ورود آقاي مهندس موسوي به عرصه انتخابات و شكل‌گيري دوقطبي حاد ميان ايشان و آقاي احمدي‌نژاد است. با ورود ايشان به صحنه انتخابات، جنابعالي اصلا محو شديد! قصد جسارت ندارم اما ميزان محو شدگي شما به حدي بود كه حتي نزديكترين افراد و مؤتلفين جنابعالي هم ديگر شما را نمي‌ديدند. سركار خانم زهرا رهنورد، گفتگوي معروف و مشهوري با بي‌بي‌سي دارد كه طي آن براي بيان مهمترين دليل وقوع تقلب در انتخابات خاطرنشان مي‌سازد از آنجا كه خود اهل لرستان و طبعا آقاي موسوي هم «داماد لرستان» محسوب مي‌شود، پس چگونه است كه مردم لرستان داماد خود را رها كرده‌اند و به فرد ديگري رأي داده‌اند! فارغ از اين كه اصل اين تحليل كاملا غلط و مبتني بر افكار و رويه‌هاي دوران قجري است، اما يك نكته در آن بشدت جلب توجه مي‌كند: خانم رهنورد اصلا جنابعالي را كه «فرزند لرستان» بوديد و قاعدتا بر «داماد لرستان» ارجحيت داشتيد، به حساب نياورد! البته جنابعالي هم در اين نامه تلافي كرده‌ايد. يعني وقتي مي‌گوييد آراي من در انتخابات سال 84 در استان لرستان حدود 50 درصد آراي مأخوذه بوده است و لذا در اين دوره هم مي‌بايست حداقل همان 50 درصد از آراي مأخوذه باشد، يعني اصلا مهندس موسوي را به حساب نياورده‌ايد! آقاي كروبي ايكاش جنابعالي با توجه به شرايط حاكم بر انتخابات 88 و پذيرش اين واقعيت مسلم كه علي‌رغم وجود اسمتان در ليست كانديداها، عملا از گردونه رقابت محو شديد، دستكم زير علم آقاي موسوي سينه مي‌زديد و در مورد ميزان آراي ايشان يقه چاك مي‌داديد. در آن حالت، بالاخره وجهي براي توجه به حرف شما وجود داشت. اما وقتي اين گونه براي آراي چندين و چند ميليوني! خود در اين انتخابات داد و فرياد به راه مي‌اندازيد، به ديگران حق دهيد كه جنابعالي را دچار توهم بدانند. ريشه اين توهم البته به حداقل چهار سال قبل از آن برمي‌گشت. هنگامي كه شما در سال 84 خود را بهترين و محبوب‌ترين كانديداي رياست جمهوري تصور مي‌كرديد حتي نزديكترين دوستان و همفكران و همراهان شما در مجمع روحانيون مبارز هم شما را براي تصدي اين مسئوليت مناسب تشخيص ندادند و لذا از معرفي جنابعالي به عنوان كانديداي رسمي اين تشكل خودداري ورزيدند. همين مسأله كافي بود تا تلنگري بر ذهنيات متوهمانه شما باشد اما متأسفانه اين طور نشد و شما به جاي بيرون آمدن از دنياي خيالي خود و مشاهده واقعيات، به متهم كردن نظام مبادرت كرديد تا بتوانيد چند صباح ديگري را با اين رؤياهاي شيرين سر كنيد. در ادامه هم، اين توهمات دست از سر شما بر نداشت و بخصوص وقتي تصميم به راه‌اندازي حزب اعتماد ملي گرفتيد خود را در مقام دبيركل حزبي فراگير با چند ميليون عضو ديديد كه راه تكيه زدن شما بر كرسي رياست جمهوري را كاملا هموار مي‌ساخت. حتما فراموش نكرده‌ايد كه در نامه خود به رهبري به تاريخ 29 خرداد 1384، يعني بلافاصله بعد از رأي نياوردن در دور اول انتخابات رياست جمهوري، اين طور نوشته بوديد: «تصميم به تشكيل حزبي فراگير و غيرحكومتي گرفته‌ام. خوشبختانه سفرهاي چهار ماه اخير، اينجانب را با ميليون‌ها ايراني متدين، خالص و دلسوز آشنا كرد كه دغدغه اصلي آنها حفظ اصول و در عين حال رفع مشكلات فراوان جامعه است و اكنون مطمئن هستم اكثر آنها آمادگي دارند در تشكيل حزبي فراگير با اينجانب همكاري نمايند.» راستي اگر شما اين تعداد هوادار و سينه‌چاك داشتيد، چطور مجمع روحانيون مبارز شما را رها كرد و به سمت ديگري رفت؟ يا اين مجمع بكلي از اوضاع و احوال سياسي كشور بي‌اطلاع بود يا جنابعالي دچار توهم شده بوديد كه البته بنده احتمال دوم را صادق مي‌دانم. براي اثبات اين ادعا به خودم و شما و ديگران سؤال مي‌كنم: مگر نه اين كه با اطمينان مدعي شده‌ايد ميليون‌ها ايراني متدين، خالص و دلسوز آمادگي دارند در تشكيل حزبي فراگير با شما همكاري كنند، بسيار خوب، شما حزب اعتماد ملي را تشكيل داديد و چهار سال هم فعاليت كرديد. بنده اسامي ميليون‌ها نفر عضو اين حزب را نمي‌خواهم، اسامي يك ميليون نفر را هم نمي‌خواهم، اسامي صد هزار نفر را هم نمي‌خواهم، اسامي ده هزار نفر را هم نمي‌خواهم. لطف كنيد بفرماييد اسامي پنج هزار نفر عضو اين حزب كه ثبت نام شده و كارت عضويت دريافت كرده‌اند را منتشر كنند. البته مراقب باشيد اسامي مانند «ترانه موسوي» مورد ادعاي جنابعالي نباشد كه نه نام پدر دارد و نه مادر و نه شماره شناسنامه و نه شماره ملي و نه آدرس منزل! ملاحظه مي‌فرماييد با چه كوهي از توهم و با چه حدي از خودشيفتگي وارد انتخابات 88 شديد و چه آتش فتنه‌اي را برافروختيد! همين روحيات هم باعث شد تا جنابعالي جمع معترضين به نتيجه انتخابات را در اين نامه خود به عنوان «بخش زيادي از مردم» اعلام كنيد: «در خرداد 88 بخش زيادي از مردم نسبت به نتايج اعلام شده آراء و مهندسي ناشيانه انتخابات معترض بودند و اعتراض‌شان را مسالمت‌آميز اعلام كردند.» پرواضح است كه اشاره شما به راهپيمايي روز 25 خرداد 88 است. در اين روز جمع قابل توجهي از كساني كه در تهران به آقاي موسوي رأي داده بودند، با توجه به اظهارات تحريك آميز ايشان مبني بر وقوع تقلب در شمارش آرا در جو و فضاي ملتهب آن هنگام، با نيت دفاع از حق قانوني و رأي خويش، اقدام به برپايي تظاهراتي مسالمت‌آميز كردند و مسير خيابان انقلاب تا ميدان آزادي را پيمودند. اين كه بنده و جنابعالي در حال حاضر روي تعداد حاضر در اين تظاهرات با يكديگر چانه بزنيم، مشكلي را حل نمي‌كند و راه به جايي نمي‌برد. اما اين واقعيت را هم نمي‌توان ناديده گرفت كه كل شركت كنندگان در انتخابات 88 حدود 40 ميليون نفر در سراسر كشور بودند. هنگامي كه شما از «بخش زيادي از مردم» سخن مي‌گوييد يعني حداقل مي‌بايست بالاتر از 20 ميليون نفر در سراسر كشور دست به تظاهرات زده باشند حال آن كه مي‌دانيد اين گونه نيست. در خوشبينانه‌ترين و افراطي‌ترين برآوردها، حدود يك ميليون نفر در تظاهرات روز 25 خرداد شركت داشتند كه من في‌المجلس آن را به دو برابر افزايش مي‌دهم و فرض را بر حضور دو ميليون نفر در آن تظاهرات مي‌گذاريم. اين يعني حدود 5 درصد از كل شركت‌ كنندگان در آن انتخابات. اين درصدي است كه در روزهاي بعدي هرگز تكرار نشد و سير سريع نزولي داشت. علت آن هم معلوم است. مردمي كه در تظاهرات مسالمت‌آميز روز 25 خرداد شركت كرده‌ بودند، در پايان آن مشاهده كردند كه كساني با اهداف مشخص به يك پايگاه بسيج حمله كردند و اين تظاهرات را به خشونت كشاندند. همين واقعه و برخي وقايع مشابه ديگر در روزهاي آتي و نيز نحوه موضع‌گيري‌هاي شما كه بسرعت ادعاي خود را از «تقلب» به عنوان يك موضوع مشخص با راه‌ بررسي مشخص، به «مهندسي انتخابات» به عنوان يك ادعاي مبهم و فاقد راه بررسي مشخص تغيير داديد، همگي باعث آن ريزش شديد شد و به تدريج جز عده‌اي اندك با اهداف آشوبگري، در خيابان‌ها باقي نماندند. بنابراين ملاحظه مي‌فرماييد كه كلا در عالم خيالات وتوهمات سير مي‌فرماييد. لازم به تذكر است كه آنچه در اينجا بيان شد، صرفا از باب روشن ساختن ميزان اتقان جمله شما مبني بر حضور بخش زيادي از مردم در تظاهرات مسالمت‌آميز بود وگرنه معلوم است كه عدم حضور آن تعداد از مردم در تظاهرات بعدي، به معناي حل مسأله و شائبه ذهني تمامي آنان نبود و اتفاقا به همين خاطر هم تمامي راه‌هاي بررسي و اثبات صحت و سقم ادعاي شما و آقاي موسوي در مورد وقوع تقلب در انتخابات، پيش روي شما قرار گرفت ولي لجوجانه از آن بهره نگرفتيد، به اين دليل واضح كه مي‌دانستيد قادر به اثبات چنين ادعايي از طرق قانوني و منطقي نخواهيد بود. جالب اين كه در نامه حاضر جنابعالي هم حداقل سه جمله وجود دارد كه حاكي از سلامت انتخابات در ايران و عدم امكان وقوع تقلب در آن است. يك مورد آن را پيشتر در قضيه مربوط «آقا سيدمجتبي» عرض كردم و اينك نوبت آن است كه به دو مورد ديگر اشاره كنم و دامنه بحث را برچينم. شما در جايي از نامه خود پس از طرح برخي ادعاها، نوشته‌ايد: «دقت كرده‌ايد كه اين دست رفتارها چگونه واكنش مردم را در انتخابات‌ها برانگيخته است؟ به‌طوري كه حاضرند در انتخابات‌هايي كه شوراي نگهبان نامزد‌هاي اصلي را فله‌اي رد مي‌كند و حق انتخا‌ب‌ مردم به شدت محدود است و امكان رقابت جدي وجود ندارد، ساعت‌ها در صف رأي بمانند تا چهره‌هاي نزديك به شما را حذف كنند.» خواهش مي‌كنم اين جمله را يك بار ديگر با دقت بخوانيد. آيا معناي اين جمله چيزي جز آن است كه ميزان سلامت انتخابات و صيانت از آراي مردم در كشور ما به حدي بالا است كه مردم قادرند با حضور در انتخابات حتي چهره‌هاي به ادعاي جنابعالي نزديك به رهبري را حذف كنند. و اما طلايي‌ترين جمله شما را كه مهر تأييدي هزار درصدي بر صحت انتخابات در ايران مي‌زند، در اينجا مي‌آورم: «وقتي نامزد مورد نظرتان با نظارت و دخالت كامل حاميانش در شوراي نگهبان با اختلافي فاحش شكست مي‌خورد، از برخورد جدي مسئولان با تخلف سخن مي‌گوييد.» خداي من! مردم گوش كنيد ببينيد آقاي كروبي مي‌گويد يك نامزد در انتخابات سال 96 مورد نظر رهبري بوده است. شوراي نگهبان هم با تمام قدرتي كه در انتخابات دارد، كاملا حامي او بوده است، اما اين كانديدا با اختلاف فاحش از كانديداي ديگر شكست مي‌خورد و نتيجه انتخابات هم به همين نحو اعلام مي‌شود! آقاي كروبي! شما را به خدا به من بگوييد در كجاي دنيا، انتخاباتي با اين حد از سلامت و امانتداري نسبت به آراي ريخته شده به صندوق‌ها برگزار مي‌شود؟ آيا اعترافي صريح‌تر و شفاف‌تر از اين به دروغگويي و فتنه‌گري شما در سال 88 مي‌توان يافت؟ شما در آن سال دست رد به سينه تمامي طرح‌هاي اجرايي قانوني و حتي فراقانوني براي بررسي ادعاي تقلب در انتخابات زديد، براي اين كه مثل امروز مطمئن بوديد خيانتي در آراي ريخته شده به صندوق‌ها صورت نگرفته است. شما به چشم خود ديده بوديد كه در سال 76 علي‌رغم آن شعار طراحي شده كه «بنويسيد خاتمي، مي‌خوانند ناطق نوري»، كوچكترين دستي در آراي مردم برده نشد و هماني خوانده شد كه روي برگه‌هاي رأي نوشته شده بود. بنابراين در سال 88 هم مثل روز برايتان روشن بود كه بازشماري آرا، نتيجه‌اي جز اثبات دروغگويي شما را در پي نخواهد داشت. پس به جاي راه قانوني، مسير فتنه‌گري را در پيش گرفتيد و شد آنچه شد. آقاي كروبي! شما با فتنه‌گري، جشن ملي ما را عزا كرديد، دشمنان در حال عقب‌نشيني ما را تهييج و تشجيع كرديد، زمينه‌هاي در حال رشد سرمايه‌گذاري خارجي در كشور را از بين برديد، گروه‌هاي ضدانقلاب در حال مرگ را جاني دوباره بخشيديد، مردم را دو شقه كرديد، شك و شائبه در دلها افكنديد و هزينه‌ها و خساراتي را بر ايران و ايرانيان بار كرديد بي‌حد و حصر! آقاي كروبي! من به عنوان يكي از آحاد ملت ايران، شما را با توجه به اين اتهامات بزرگ و سنگين به اشد مجازات يعني اخراج از حصار امن حصر و خاتمه برخورداري از اين رانت سياسي بزرگ، و پاسخگويي به انبوهي از سؤالات در پيشگاه افكار عمومي محكوم مي‌كنم. باشد كه خداوند در آخرت و مردم در اين دنيا در مورد ما و شما قضاوت كنند.
متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت يوم الله 22 بهمن 96
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسب يوم الله ۹ دي‌ماه