دوشنبه 23 تير 1399
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
سوابق و فعاليت‌هاي نامزدهاي جبهه پايداري در تهران
 
 
فهرست نهايي جبهه پايداري در حوزه انتخابيه تهران، ري، شميرانات، اسلامشهر و پرديس
 
 
به ائتلافي كه در آن پدرسالاري باشد ورود نخواهيم كرد/ در سال ۹۴ آيات مصباح و يزدي را از روند وحدت حذف كردند/ از آقاي رئيسي بپرسيد چه كساني تا آخر پاي كار شما بودند/ جمنا خود را منقرض كرده است/ ادعاي عبور پايداري از علامه مصباح تهمتي از سر بي‌اطلاعي است
 
 
رمز پيروزي جبهه انقلاب در انتخابات، زير سايه وحدت استراتژيك است نه وحدت تاكتيكي
 
 
تجارب توام با شكست را نبايد تكرار كرد/ يك هزار توماني هم از جايي به جبهه پايداري كمك نشده است/ در يك سال و نيم اخير براي كارهاي دروني و تشكيلاتي وقت گذاشته‌ايم/ وقتي مخالف و موافق برجام را در يك ليست مي‌گذاريم مردم احساس دوگانگي مي‌كنند
 
 
بايد اصلح را بشناسيم، سهم‌خواهي چيست؟/ اگر ائتلاف براي شناخت اصلح باشد، اهلا و سهلا/ تكرار تجربه دوره گذشته كار عاقلانه‌اي نيست؛ مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود/ اگر بنا شد كه قولي بدهند اما بعد بزنند زيرش ديگر براي چه اعتماد كنيم؟!
 
 
قواعد وحدت اصول‌گرايان مشخص باشد جبهه پايداري استقبال مي‌كند
 
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 "نواب صفوي" يك پارچه حرارت!
تاريخ  :  1390/10/28
تحليلگر :
مترجم :
موضوع : سياسي

داستان حرارت و غربت «غيرت ديني» را بايد از يكي از سابقه هاي تاريخي آن بخوانيم؛ عثمان دستور داده بود هيچ كس ابوذر را بدرقه نكند. او را به خاطر مبارزات حق طلبانه و غيرت ديني اش به محلي به نام ربذه كه منطقه اي بدآب و هوا و طبيعتي خشن داشت تبعيد نمودند. ابوذر همانجا غريبانه و در نهايت سختي بود، تا از دنيا رفت اما قبل از آن هنگام خروج ابوذر از مدينه، حضرت علي (ع) و امام حسن(ع) و امام حسين (ع) و عقيل و عبدالله بن جعفر و عمار بن ياسر آن حضرت را مشايعت نمودند. آنگاه علي (ع) ، منشور استدلالي غيرت ديني را با تك جمله اي شعله ور نمود: «انك غضبت لله فارج من غضبت له آن القوم خافوك علي دنياهم و خفتهم علي دينك (نهج البلاغه، خطبه 130)»اي اباذر! تو براي خدا خشم گرفتي و پاداش عمل خود را نيز به خدايي كه براي او خشم گرفتي اميدوار باش، اين مردم (خليفه و اطرافيانش) از تو براي دنيايشان ترسيدند و تو براي دينت نگران بودي...


دامنه مبارزات نواب: از «اعتراض به كشف حجاب» تا «فلسطين» حتي در 16 سالگي نيز خود را نسبت به وقايع جامعه بدون مسئوليت نمي بيند و در مدرسه محل تحصيل خود حركتي را بر ضد كشف حجاب رضاخاني سازماندهي مي كند. غيرت ديني نواب به او اجازه نمي دهد كه پشت هزاران توجيه رنگارنگ (كه حتي مي تواند رنگ و بوي دين نيز داشته باشد) سنگر بگيرد و در حالي كه گماشته اجنبي حجاب از سر ناموسش مي كشد، او به تحصيل ادامه دهد. همين حساسيت و غيرت و ديني است كه او را از نجف به تهران مي كشد تا با انحرافات كسروي مرتد مقابله كند حال آنكه او نيز مي توانسته مانند هزاران طلبه به درس و بحث خود ادامه دهد و وظيفه اش را به ديگران محول كند؛ ديگراني كه ممكن است هيچ وقت نباشند و به ميدان نيايند.اواخر سال 1326 اوج تجاوز صهيونيست ها در سرزمين فلسطين بود و دولت غاصب اسرائيل پس از چندي اعلام موجوديت كرد آيت الله كاشاني براي حمايت از مردم فلسطين تظاهراتي برپا كرد، نواب يكي از سخنرانان بود كه با سخنان آتشين خود موجب شد تا پس از اندك زماني پنج هزار نفر از جوانان براي اعزام به فلسطين ثبت نام كنند كه البته با ممانعت دولت اين كار عملي نشد. غيرت ديني نواب و يارانش او را مجبور به واكنش مي كند. فرقي ندارد كشف حجاب باشد يا مسئله فلسطين. سرسپردگي مسئولين طاغوتي در برابر بيگانگان باشد يا انتخابات فرمايشي مجلس ملي. آنچه اهميت دارد اين است كه در برابر كجي ها نبايد سكوت كرد و واضح است كه هركه بامش بيش برفش بيشتر و هر كه جايگاه و مقامش بيش، مسئوليتش بيشتر.خلاصه آنكه آنچه نواب را به اين درجه از جاودانگي رساند غيرت ديني او بود؛ غيرتي كه او را در نوك پيكان مقابله با خطراتي قرار مي داد كه اسلام را تهديد مي كرد . رهبر معظم انقلاب: نواب يك تكه آتش بود وقتي فردي از شخص مورد علاقه اش سخن مي گويد معمولا با جزئيات و ظرايف از خاطرات خود پرده مي گشايد.توصيفات و تجليل هاي رهبر معظم انقلاب بعنوان اول پاسدار نظام اسلامي و غيرتمندترين فرد نسبت به اسلام و شريعت ،از نواب صفوي چنين خاصيتي دارد؛ حضرت آيت الله خامنه اي نقل مي نمايند: نواب صفوي به مشهد آمد. او را اولين بار در آنجا بود كه شناختم. تصور مي كنم سال 1331 يا 1332 بود. شنيدم كه او و فدائيان اسلام،وارد مهديه مشهد شده اند. جاذبه اي پنهاني، مرا به سوي او مي كشاند و بسيار علاقه داشتم كه نواب را از نزديك ببينم. يك روز خبر دادند كه نواب مي خواهد براي بازديد طلاب مدرسه سليمان خان كه ما هم جزو طلاب آن مدرسه بوديم، بيايد. آن روز، مدرسه را با آب و جارو مرتب كرديم. هرگز آن روز از ياد و خاطر من بيرون نمي رود و جزو روزهاي فراموش نشدني زندگي من است. مرحوم نواب آمد. يك عده از فدائيان اسلام هم با او بودند كه از روي كلاهشان مشخص مي شدند، كلاه هاي پوستي بلندي سرشان مي گذاشتند. آن ها دور و بر نواب را گرفته بودند و او همراه با جمعيت وارد مدرسه سليمان خان شد. راهنمائيشان كرديم و آمدند در مدرس مدرسه كه جاي كوچكي بود، نشستند. طلاب مدرسه هم جمع شدند. هوا هم گرم بود. آفتاب گرمي مي تابيد. نواب شروع به سخنراني كرد. سخنرانيش يك سخنراني معمولي نبود. بلند مي شد و مي ايستاد و با شعار كوبنده و لحن خاصي صحبت مي كرد. من محو نواب شده بودم. خود را از لابه لاي جمعيت عبور داده و به نزديكش رسانده و جلوي او نشسته بودم. همه وجودم مجذوب اين مرد شده بود و با دقت به سخنانش گوش مي دادم.موقعي كه شربت به من داد، گفت:«بخور! انشاءالله كه هر كسي اين شربت را بخورد، شهيد مي شود.»او بنا كرد به شاه و به انگليس و اين ها بدگويي كردن. اساس سخنانش اين بودكه اسلام، بايد زنده شود، اسلام بايد حكومت كند و اين هايي كه در رأس كار هستند، دروغ مي گويند، اينها مسلمان نيستند.من براي اولين بار، اين حرفها را از نواب صفوي مي شنيدم و آن چنان، اين حرف ها در من نفوذ كرد و جاي گرفت كه احساس كردم دلم مي خواهد هميشه با نواب باشم. اين احساس را واقعاً داشتم كه دوست دارم هميشه با او باشم. بعد گفتند كه نواب فردا به مدرسه نواب مي رود. من هم به آنجا رفتم تا بار ديگر او را ببينم. گفتند از مهديه به طرف آنجا راه افتاده است. من راه افتادم و به استقبالش رفتم تا هر چه زودتر او را ببينم. يك وقت ديدم دارد از دور مي آيد. در پياده رو، در دو طرفش مردم صف بسته بودند و از پشت سر فشار مي آوردند و مي خواستند او را ببينند. يادم هست كه جمعيت زيادي، پشت سرش حركت مي كرد.من هم رفتم و نزديك او قرار گرفتم جذب حركات وي شدم. نواب همين طور كه راه مي رفت، شعار مي داد. نه كه خيال كنيد همين طور عادي راه مي رفت. در همان راه، منبري شروع كرده بود، مي گفت:«اسلام را حاكم كنيم. برادر مسلمان! برادر غيرتمند! اسلام بايد حكومت كند!»از اين گونه سخن ها مي گفت و با صداي بلند شعار مي داد و چون به افرادي مي رسيد كه كروات زده بودند مي گفت:«اين بند را اجانب به گردن ما انداختند. باز كن برادر!» به كساني كه كلاه شاپو سرشان بود مي گفت:«اين كلاه را اجانب بر سر ما گذاشته اند برادر!» من مي ديدم كساني را كه به نواب مي رسيدند و در شعاع صداي او و اشاره دست او قرار مي گرفتند، كلاه شاپو را بر مي داشتند و مچاله مي كردند و در جيبشان مي گذاشتند. سخن و كلامش آنقدر نافذ بود. من واقعاً به نفوذ نواب، در عمرم كمتر كسي را ديده ام. خيلي مرد عجيبي بود. يك پارچه حرارت بود. يك تكه آتش.با همين حالت رسيديم به مدرسه نواب و وارد آنجا شديم. جمعيت زيادي جمع شده بود. باز من رفتم همان جلو نشستم و چهار چشمي، نواب را مي پاييدم. شروع به سخنراني كرد. با همه وجودش حرف مي زد. آن جور نبود كه فقط زبان و سر و دست كار كنند. بلكه زبان و سر و دست و پا و بدن همه وجودش حركت مي كرد. شعار مي داد و مطلب را مي گفت. بعد هم كه سخنرانيش تمام شد، چون ظهر شده بود. پيشنهاد كردند نماز جماعت بخوانيم. نواب از آقا سيد هاشم درخواست كرد كه امامت نماز كنند و او كه از همراهان و حاميان نواب بود. نماز را اقامه كرد و يك نماز جماعت حسابي هم آنجا خوانديم. بعد نواب رفت. ما ديگر بي خبر بوديم و اطلاعي نداشتيم تا خبر شهادتش را به مشهد رسيد. حدود تقريباً دو سال از سفر نواب به مشهد مي گذشت و ما در مدرسه نواب بوديم كه خبر شهادتش را شنيديم. يادم هست كه يك جمع طلبه بوديم و چنان خشمگين و منقلب شديم كه علناً در مدرسه شعار مي داديم و به شاه دشنام مي داديم وخشم خودمان را به اين صورت، اظهار مي كرديم. بايد عرض كنم كه مرحوم حاج شيخ هاشم قزويني، روي همان آزادگي و بزرگ دلي عجيبي كه داشت، تنها روحاني مشهد بود كه در مقابل شهادت نواب عكس العمل نشان داد و به هنگام درس به مناسبتي، حرف را به نواب صفوي و يارانش برگرداند و از دستگاه انتقاد شديدي كرد و تأثر عميق خود را نشان داد. اين جمله از او يادم هست كه فرمود،«وضعيت مملكت ما به جايي رسيده است كه فرزند پيغمبر را به جرم گفتن حقايق، مي كشند.» متأسفانه هيچ كس ديگري عكس العمل نشان نداد و اظهار نظري نكرد.بايد گفت كه اولين جرقه هاي انگيزش انقلاب اسلامي، به وسيله نواب در من به وجود آمد و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را در دل ما ، نواب روشن كرد».
متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت گراميداشت ايام شهادت مظلومانه دكتر بهشتي و هفته قوه قضاييه
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت آغاز مجلس يازدهم
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت روز قدس
پيام تسليت جبهه پايداري در پي درگذشت آيت‌الله ابراهيم اميني نجف آبادي